جمعه 15 مهر 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جمعه گردی های اسماعيل نوری علا: برخی از «اگر...» های پيش رو

اسماعيل نوری‌علا
ما همگی، هنگامی که در آستانهء تصميم گيری برای انجام کاری قرار می گيريم، مشغول درگيری با «اگر»های مربوط به آن تصميم می شويم، احتمالات مختلف را می سنجيم، و می کوشيم تا از ميان احتمالات و ممکنات بهترين گزينه را انتخاب کنيم. هر کس که به هنگام تصميم گيری و، آنگاه، دست زدن به عمل، در اين نوع ارزيابی و سنجش شراکت نکند در واقع احتمال شکست و ناکامی خود را افزايش داده است.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


esmail@nooriala.com

پايان نوشتن مقالهء اين هفتهء من مصادف شد با درگذشت دوست گرانقدرم، دکتر مهرداد مشايخی. در اين زمان کوتاه فرصت آن را نداشتم که مطلب اين هفته را به يادها و يادگارهای او اختصاص دهم. پس بخود وعده می دهم که، اگر برايم عمری بود، در هفتهء آينده از او خواهم گفت و، در اين رخصت اندک، همينجا، صميمی ترين همدردی هايم را تقديم همسر و اعضاء خانواده و ياران و دوستدارانش می کنم.

***

برای سنجيدن کارائی احکام و قوانين علوم اجتماعی می توان از مطرح ساختن دو نوع «اگر» سود جست؛ يکی ناظر بر «گذشته» و ديگری معطوف به «آينده». و، در عين حال، اين هر دو نوع «اگر» را می توان در هم آميخت و از يکی برای تصور ديگری سود جست. اين هفته قصد دارم مقاله ام را به مبانی کارکردی اين «اگر» ها اختصاص داده و نتيجهء به دست آمده را به وضعيت کنونی کشورمان تعميم دهم.

برای تمرين های فکری يک دانشجوی علوم اجتماعی، در کاربرد هماهنگ اطلاعات به دست آمده و قوانين مطرح شده در حوزهء تخصصی اش، می توان از ميان جالب ترين کتاب ها، به دو اثر «رابرت کالی» اشاره کرد به نام های «"چه می شد اگر..." ها در تاريخ امريکا»، شامل هفده مقاله(1) و نيز «چه می شد اگر...» او در دو جلد(2). در نقدی که «فردريک آگوستين» بر کتاب نخست نوشته است، می خوانيم که اين کتاب «برای آن دسته از علاقمندان تاريخ، بخصوص در محافل دانشگاهی، که چندان ميلی به خواندن آثار داستانی ندارند، مرجع سخت مناسبی است».(3) يعنی، انديشيدن به «اگر»های بازگشت کننده به گذشته، در عين داشتن جنبه ای داستانی، سخت بر واقعيات تاريخی نيز تکيه دارد.

در واقع، بازی با «اگر» يکی از مشغله های اجتناب ناپذير ذهنی است که می تواند برای دانشجوی علوم اجتماعی وسيله ای در راستای بکار بردن مخيله و قدرت تصور علمی او باشد؛ بخصوص که هيچ انسان منطقی نمی تواند منکر تأثير عميق حوادث نامنتظر و پيچش های غافلگير کننده در شکل گيری حوادث تاريخی باشد، بطوری که هر «اگر» را می توان نمايندهء معنی دار تصور هر «احتمال» اتفاق نيفتاده در گذشته دانست.

جوزف ادگار چمبرلين، در مقدمهء کتاب مشهور خود، «اگرهای تاريخی»، می نويسد: «اگر ما به يک سرنوشت از پيش تعيين شده معتقد باشيم، در نظر مان حتی حوادث نامنتظرهء کوچکی که به حدوث اتفاقات بزرگ می انجامند حکم وسائلی را پيدا می کنند که برای تحقق آن سرنوشت ضروری بوده و از قبل انتخاب شده اند. در اين باور، اعتقاد به "شانس" و "احتمال" وجود ندارد و يا شانس ها همان حوادثی محسوب می شوند که برای رسيدن به مقصد تعيين شده ضرورت دارند، اما ما از جايگاه شان در "نقشهء بزرگ" غافل بوده ايم... البته اهل علم هم که به حتميت وقوع علت و معلولی حوادث معتقدند، و در واقع قوانين علمی را همچون سرنوشت از پيش نوشته شده جهان در می يابند، نيز تصور وجود يک برنامه ريز و سرنوشت ساز اعظم را کلاً مردود می شمارند و حوادث تاريخی را سلسله ای از اتفاقاتی می دانند که بصورتی مکانيکی از متن روابط آدميان با يکديگر بر می آيند. اما آنها نيز همواره ناچارند بپذيرند که "موازنهء مطلوب علت و معلولی در بين کنش ها و واکنش ها" می تواند بر اثر پيدايش حوادثی نامنتظر، اما همچنان برخاسته از متن قوانين علت و معلولی، بهم بخورد. يعنی، اگر با نگاه واقع بينانه ای کنش و واکنش های تاريخی را در لحظهء موازنه شان در نظر بگيريم آنگاه می توانيم ببينيم که حتی وزش نسيمی پيش بينی نشده می تواند اين موازنه را تغيير دهد... اينگونه است که با در نظر گرفتن احتمالات، در اعتماد راسخ ما نسبت به تأثيرات متقابل علت و معلولی و تغييرناپذير عناصر شاکلهء حوادث تاريخی تزلزلی بنيادين ايجاد می شود. اينجاست که می توان ديد "اگر..." در متن حوادث تاريخی چه معنای مهم و درس آموزی می يابد»(4).

باری، می خواهم بگويم که گمانه زنی در مورد آنکه «اگر اتفاقی که در گذشته حادث شده بصورتی ديگر رخ می داد چه می شد؟» می تواند چالش فکری جالبی برای هر دانشجوی جدی علوم اجتماعی (از تاريخ گرفته تا جامعه شناسی) باشد، بی آنکه اين گمانه زنی بتواند در آنچه رخ داده تأثيری بگذارد. يعنی، لااقل تا زمانی که انسان آرزوی تقريباً محال خود را متحقق نساخته، ماشين زمان را اختراع نکرده، و توانائی بازگشت به گذشته را نداشته باشد، گذشته همچنان و کلاً گذشته است و نمی توان در آن تغييری داد. اما دانشجوی علوم اجتماعی می تواند «سناريو» های مختلفی را با يک «اگر» در مورد حادثه ای تاريخی تصور کند و نتيجهء تخيلات خود را به روی کاغذ آورد. بخصوص که ما در زمان حال دارای اطلاعات مختلفی در مورد شرايط گذشته هستيم و می توانيم با اگرهامان سناريوهائی شبيه به واقعيت و متعدد را مطرح سازيم. مثلاً، می توانيم بپرسيم که اگر نادرشاه را نمی کشتند مسير تاريخ کشورمان به کدام سو می رفت؟ يا اگر ارتشيان هواپيمای حامل خمينی و همراهان اش را ساقط می کردند وضعيت کنونی ما چگونه می بود؟

در کنار اين «اگر»های ناظر بر گذشته، می توان به نوع ديگری از «اگر» نيز در زمينهء علوم اجتماعی اشاره کرد که معطوف به آينده اند. تفاوت اين دسته اگرها با دستهء پيشين در آن است که از يکسو ميزان اطلاع ما از آنچه پيش خواهد آمد اندک است و، از سوی ديگر، شمار احتمالاتی که ممکن است رخ دهند بسيار بالا است. در اينجا آنکه تخيل می ورزد پيش از آنکه راوی يک روايت احتمالی ديگر از سير حوادث گذشته باشد به شطرنج بازی می ماند که مهره ها و نحوهء حرکات آنها را می داند اما بايد برای بازی خود «برنامه» ای داشته باشد و بداند که «اگر» فلان مهره به پيش يا پس برانده شود چه اتفاقی خواهد افتاد و احتمال اينکه حريف چه واکنشی نشان دهد چيست. هر چه تعداد حرکات ممکن برای حريف بيشتر باشد کار گمانه زنی در مورد «موقعيت بازی» مشکل تر خواهد شد.

ج. سيلمن، از متخصصان شطرنج، می گويد: «در شطرنج، برنامه ريزی يا نقشه کشی روندی است که از طريق آن هر بازيکن به استفادهء بهينه از امتيازت خود و تقليل ضعف هايش در برابر حريف می پردازد. بدينسان، برای موفقيت در بازی، برنامه ريزی همواره بر اساس آسيب شناسی ويژگی های هر موقعيت شکل می گيرد. لذا کارمان هنگامی آسان است که تنها يک نقشه ب تواند در مورد وضعيتی که در آنيم کمک مان کند؛ اما هنگامی که وضعيت پيش آمده احتمالات متعددی را عرضه می دارد کار تصميم گيری سخت مشکل می شود».(5)

در واقع، اگر تصور کردن «احتمالاتی ديگر» در مورد گذشته حکم نوعی بازی تفريحی را داشته باشد، انديشيدن به آينده، و آماده سازی خود برای روياروئی با احتمالات ممکن آن، برای هر انسانی دارای اهميتی حياتی است. ما همگی، هنگامی که در آستانهء تصميم گيری برای انجام کاری قرار می گيريم، مشغول درگيری با «اگر»های مربوط به آن تصميم می شويم، احتمالات مختلف را می سنجيم، و می کوشيم تا از ميان احتمالات و ممکنات بهترين گزينه را انتخاب کنيم. هر کس که به هنگام تصميم گيری و، آنگاه، دست زدن به عمل، در اين نوع ارزيابی و سنجش شراکت نکند در واقع احتمال شکست و ناکامی خود را افزايش داده است.

به عبارت ديگر، هرچند که اگرهای مربوط به گذشته غيرواقعی و خيالی اند، اگرهای مربوط به آينده، تا لحظهء حدوث يا منتفی شدن شان، واقعی محسوب شده و گزينش هر کدام از آنها می تواند برای تصميم گيرنده شان سرنوشت ساز باشد. اين امر هم در مقياس های فردی و هم در مقياس های وسيع اجتماعی واقعيتی گريزناپذير است و ما اگر فراموش کنيم که نپرداختن به انديشه در مورد اگرهای امروز در آينده برايمان گذشته ای را بوجود خواهد آورد که ديگر نمی توان آن را با هيچ اگری تغيير داد، آنگاه، در لحظه های تصميم گيری و عمل، کمتر از خود بی خيالی نشان خواهيم داد؛ مگر آنکه، بقول چمبرلين در پارگراف فوق، معتقد به سرنوشتی برنامه ريزی شده باشيم که در آن تصميمات و اقدامات ما يا بر سير محتوم حوادث تأثيری ندارند و يا مآلاً همان هائی هستند که از پيش تعيين شده اند. اين يعنی داشتن نگاهی «قضا و قدری» که بر اساس آن خود را برگی فرو افتاده از درخت و دستخوش بادها و توفان های محتوم بدانيم که بی اختيار و ارادهء ما هستند و عمل می کنند.

اين جمله را بسيار شنيده ايم که «گذشته چراغ راه آينده است». معنای آن جز اين نيست که هر يک از ما می توانيم در ذهن خود به گذشته برگرديم و ببينيم که اگر در لحظهء وقوع حادثه ای به نتايج احتمالی بعدی آن فکر کرده بوديم، چه بسا که راه ديگری را برگزيده و به سوی مقصد مطلوب تری حرکت می کرديم. بخصوص تجربهء شکست های حاصل از انتخاب های گذشته می تواند به ما بياموزاند که در مورد انتخاب های آينده مان محتاط تر و دقيق تر عمل کرده و تا می توانيم به نتايج هر «اگر»ی بيانديشيم.
مثلاً، می توانيم تصور کنيم که در سال 57 اگر خمينی را، يا جمهوری اسلامی او را، انتخاب نکرده بوديم اکنون به احتمال زياد به وضعيت دلشکن کنونی دچار نبوديم. حال، در پی اين تصميم گيری عجيب، که نام «خودکشی ملی» برازندهء آن است، می توانيم دريابيم که در لحظات تصميم گيری و اقدام در اکنون و آينده بايد به چند و چون هر گزينه و نتايج تحقق آن، که به سرگذشت ما تبديل خواهند شد، بيانديشيم.

اکنون، بر پايهء آنچه گفتم، می خواهم به يادتان (يا يادمان) بياورم که، بنظر من، در برههء فعلی زندگی هم آن دسته از «ما»ئی که لطمهء انقلاب 57 را خورده و از وطن خود رانده و آواره شده و شاهد رنج مدام هموطنانمان در گسترهء بی داد حکومت اسلامی هستند، و طبعاً خود را وابسته به اپوزيسيون انحلال طلب و سکولار ـ دموکرات آن می دانند، بايد به اين نکته توجه کنند که شرايط بين المللی، و اوضاع داخلی حکومت اسلامی، سير حوادث تاريخی در کشورمان را به لحظه ای رسانده است که تغييری چشم گير را گريزناپذير می نماياند. اما پرسش کنونی ما چه می تواند باشد جز اينکه اين «تغيير» بچه صورتی رخ خواهد داد و، در هر صورت ممکن و محتمل اش، نتايج آن چيست و کدام تصميم ما می تواند به نتايجی مطلوب بيانجامد؟ آشکار است که بی انديشيدن به احتمالات آينده و طرح «اگر» های مختلف در مورد آن، ما آمادگی روياروئی با هر يک از احتمالاتی را که متحقق شود نخواهيم داشت و بار ديگر بازندهء بازی سرنوشت ساز ديگری خواهيم بود.

بر اين اساس، در اين بخش از مقالهء حاضر می خواهم، در حد وسع و توان فکری ام، چند «اگر» را در مورد آيندهء نزديک کشورمان شرح داده و برخی فکرها را در مورد نتايج هر «اگر» مطرح کنم. اما قبل از دست زدن به چنين کاری باید این نکته را متذکر شوم که کوشش کنونی من تنها يک اقدام «آزمايشی» است که، در ابتدای امر، «عامل خارج کشور» را مطرح نکرده و سير حوادث را صرفاً به «داخل کشور» محدود می سازد و، نيز، تنها به چند احتمال بارزتر برای آينده اشاره دارد. همچنين توجه کنيم که ميزان «تحقق پذيری هر احتمال» نيز می تواند در هر گزينه ای متفاوت باشد. و من کار را از گريزناپذيرترين احتمال آغاز می کنم: «اگر آيت الله خامنه ای به مرگ طبيعی يا طی حادثه ای غيرطبيعی بميرد اوضاع کشور چه خواهد شد؟»

احتمال اول:

همچون مورد مرگ خمينی، رژيم قادر خواهد بود تا، بر اساس برنامه ريزی هائی که کرده است، اوضاع را در کمترين مدت کنترل کند. قانون اساسی حکومت اسلامی اين اختيار را به مجلس خبرگان رهبری داده است که، در صورت مرگ يا عزل رهبر، يک ولی فقيه جديد را انتخاب کرده و يا انجام وظايف اين سمت را به يک شورا محول نمايد.

حال، با توجه به اختلافاتی که بين روحانيون سياست زده وجود دارد، بخصوص پس از کنار رفتن رفسنجانی از رياست مجلس خبرگان رهبری و فرتوت بودن و از کار افتادگی رئيس فعلی آن، بعيد بنظر می رسد که اعضاء اين مجلس بتوانند بر سر يک فرد واحد توافق کنند و احتمال شورائی شدن رهبری ممکن تر بنظر می رسد.

اما اين وضعيت را يک تهديد خارجی (چه از جانب داخل کشوری ها و چه از خارج کشور) می تواند عوض نموده و مجلس خبرگان را وادارد که خلاء رهبری را به سرعت پر کند.

بدينسان دو «اگر» جديد پيشاروی ما قرار می گيرند: اگر بر سر يک نفر توافق کنند؛ و اگر دست به تشکيل «شورای رهبری» بزنند.

بنظر من، توافق بر سر يک نفر ـ که احتمالاً بخاطر در خطر قرار گرفتن رژيم پيش خواهد آمد ـ نمی تواند تجربهء موفق تعيين جانشين برای خمينی را تکرار کند. در آن زمان تازه جنگ به پايان رسيده بود و اختلاف ها صورتی بارز نداشتند و رهبری يک حجة الاسلام کمتر شناخته شده بنام خامنه ای نمی توانست يک شبه نوعی رهبری قاطع و همه پذير را بوجود آورد. پس تا مدت ها می توان گفت که اگرچه رهبری شورائی در کار نبود اما کشور بصورت ملوک الطوايفی اداره می شد. اين بار اما اگرچه وجود يک رهبری تک نفرهء قاطع تنها راه نجات رژيم است، کمبود چهره ای کاريزماتيک از يکسو، و وجود اختلافات عميق بر اساس منافع گستردهء دست اندر کاران از سوی ديگر، بدون وجود يک تهديد بيرون از حکومت عملی بنظر نمی رسد.

در عين حال تشکيل «شورای رهبری» نيز بر تشتت موجود خواهد افزود و رژيم را بيش از پيش در سراشيب سقوط کامل قرار خواهد داد.

احتمال دوم

به هيچ روی نمی توان منکر آن شد که بخاطر محتوم بودن مرگ دير يا زود خامنه ای، خيلی ها از هم اکنون خود را برای روز غيبت او آماده کرده، در پس پرده مشغول گاوبندی بوده و هستند، و می کوشند تا، با تکيه بر اقتدار برخاسته از رابطه با روحانيت سياسی و نيز نيروهای نظامی، خود را در موقعيتی قرار دهند که نتيجه از پيش تعيين شده باشد و، با يا بی «توافق مجلس خبرگان» زمام حکومت دست به دست شود.

در لحظهء مرگ خامنه ای برقراری حکومت نظامی يکی از احتمالات قابل ذکر است. اما اين حکومت نظامی هم می تواند شکلی از کودتای نظامی را بخود گرفته و يک يا چند «سردار» سپاه را بقدرت برساند و يا اينکه سرکردگان حکومت نظامی، از پيش، ولی فقيه مورد علاقهء خود را انتخاب کرده باشند.

در هر کدام از اين صورت ها، رژيم تا مدت ها ماهيتی کاملاً نظامی خواهد داشت اما از نظر تظاهر بيرونی و تا اطلاع ثانوی خواهد کوشيد تا ساختار رژيم را به همين گونه که هست حفظ کند.

احتمال سوم

کودتای نظامی (در هر دو شکل آن) می تواند بسا پيش از مرگ خامنه ای نيز انجام شود. در اين صورت کودتاگران، برای توجيه کار خود، ناچار خواهند بود که دست به انتقاد خشن از هيئت قبلی گردانندهء حکومت (و از جمله ولی فقيه) زده و بکوشند تا، با انجام تغييراتی در ساختار و حتی زيربنای حکومت، برای خود حقانيت و مطلوبيتی کسب کنند. اين عمل از يکسو با رشته ای برنامه های اصلاحی همراه بوده و از سوی ديگر سرکوب و شدت عمل را در برابر کسانی که سقوط ولی فقيه را نشانه ای از ضعف رژيم تلقی کنند بهمراه خواهد داشت.

در اينجا لازم است توجه کنيم که «فاعل ِ» کودتا را بسيجيان و سپاهيان در نظر گرفته ايم چرا که بنظر نمی رسد در ارتش چندان قدرت و رغبتی برای مداخله در کار ادارهء مملکت باقی مانده باشد.

اما تجربهء حکومت های نظامی در سراسر دنيا نشان داده است که اينگونه حکومت ها دوام چندانی ندارند و ناچارند پس از مدتی پاسداران را به سربازخانه ها برگردانند و نوعی نهاد مدنی را جانشين خود کنند.

در هر حال، کودتای نظامی نشان از غيرعادی بودن اوضاع دارد و اين غيرعادی بودن می تواند چشم اسفنديار رژيم نظامی هم باشد و ميزان هم مقاومت و هم سرکوب را بشدت بالا برد.

احتمال چهارم

با احساس نزديک شدن مرگ خامنه ای، و يا در صورت ترور و زنده ماندن و زمينگير شدن اش، و حتی در صورت وقوع يک کودتای نظامی در زمان حيات او، گردانندگان رژيم ممکن است به گزينهء «بختياری کردن دولت» روی آورده و، با تکيه بر رابطه ای که می پندارند بين مردم و رهبران مغفول و محصور جنبش سبز برقرار است، تصميم بگيرند که با خارج کردن مهندس موسوی و حجة الاسلام کروبی از حصر خانگی و مداخله دادن آنان در امر حکومت خطر سقوط رژيم را مرتفع کنند، تا هم رژيم به «دوران طلائی امام خمينی» برگردد و هم ماهيت آن «هم جمهوری و هم اسلامی» شود.

بخصوص که، در اين وضعيت، «بختيار ِ» حکومت اسلامی دارای آلترناتيوی به نام «آيت الله خمينی» نخواهد بود و مردم هم گزينهء بهتری از مهندس موسوی و کروبی را در پيش روی خود نخواهند داشت.

احتمال پنجم

احتمال ضعيفی هم وجود دارد که خود خامنه ای متوجه وخامت اوضاع شده و به «بختياری کردن دولت» تن دهد تا از يکسو تنش ها را کاهش داده و، از سوی ديگر، روند اصلاحاتی را که تيم موسوی ـ کروبی مطرح خواهند کرد کنترل کند.

توجه کنيم که اين «وضعيت» مطلوب ترين گزينه برای اصلاح طلبانی محسوب می شود که هم اکنون از استمرار شکل فعلی حکومت اسلامی قطع اميد کرده اند اما می کوشند فرمان تحولات آيندهء آن را در دست خود داشته و نگذارند که «اغيار» و «غيرخودی ها» وارد بازی شوند.

در واقع، به احتمال زياد، کوشش هم اکنونی آنها برای برساختن يک «کنگرهء ملی» و يک «آلترناتيو»، که گويا قرار است با شرکت انحصاری خود آنها بوجود آيند، نوعی استقبال از اين دو آخرين احتمال است.

بخصوص به اين نکتهء مهم توجه کنيم که مهمترين کار يک حکومت مبتنی بر آنچه «اسلام رحمانی» خوانده شده و به دست اصلاح طلبان بوجود می آيد، نرفتن به سراغ دست اندرکاران ساخته شدن حکومت اسلامی و بفراموش سپردن سهم آنان در اين مورد است. شايد تبليغ در مورد بکار بردن اصطلاح «می بخشيم اما فراموش نمی کنيم» را بتوان سرآغاز تکوين اين روند دانست.

***

حال، می توان از خود پرسيد که چه احتمال ديگری می تواند وجود داشته باشد که «تعادل کنش ها و واکنش ها» را در وضعيت فعلی بر هم زده و از قابليت تحقق همهء احتمالات بالا کاسته و يک گزينهء غيرمذهبی و آزادمنش را نيز در برابر ملت ايران قرار دهد؟

در اينجاست که دوست دارم سخنم را با اشاره به اين احتمال ديگر به پايان برم:

اگر سکولار ـ دموکرات های انحلال طلب خارج کشور موفق شوند ائتلاف گسترده ای را بين خود بوجود آورند؛
اگر اين ائتلاف بتواند به برآيش يک «شورای هماهنگی» بيانجامد؛
اگر اين شورای هماهنگی موفق شود اعتماد مردم ايران در داخل و خارج کشور را جلب کند؛
اگر، بر اساس اين اعتماد، خود بتواند نقش يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات را بازی کند و يا، از طريق ايجاد يک کنگرهء ملی، چنين آلترناتيوی را بسازد و معرفی کند؛
اگر اين آلترناتيو بتواند با اتخاذ بهترين شعارها و تاکتيک های مبارزاتی و بر اساس استراتژی «گذار به دموکراسی» بصورت مرجعی برای خواست های مردم ايران درآيد؛

و اگر اين آلترناتيو، بعنوان يک مرجع ملی، بتواند فرمولی برای عفو کسانی که دست شان بخون مردم آلوده نيست ارائه دهد تا ريزش نيروهای وابسته به حکومت اسلامی، بخصوص در اردوگاه اصلاح طلبی، ممکن شود؛

آنگاه می توان ديد که همهء احتمالات پنج گانهء بالا ماهيت و صورت و نتيجهء ديگری را بخود گرفته و از خود نشان خواهند داد.

اما، بی اين آلترناتيو، می توان بروشنی ديد که همهء احتمالات موجود فقط بر محور «تحولات داخلی حکومت اسلامی» و ارائهء آنها در صورت هائی تازه، اما همچنان مذهبی، چرخيده و تحقق آرزوی رسيدن ايران به يک حکومت مدرن، دموکرات و سکولار را به صورت امری سخت دشوار در خواهند آورد.


1. Robert Cowley; What Ifs? of American History, subtitled Eminent Historians Imagine What Might Have Been, a collection of seventeen essays. Published by G.P. Putnam's Sons, 2003

2. Robert Cowley; What If? The World’s Most Foremost Military Historians Imagine What Might Have Been, ed. Robert Cowley, New York, Putnam, 1999

And: More What If? Eminent Historians Imagine What Might Have Been, New York, Putnam, 2001

3. Frederick J. Augustyn Jr., “Review of “What Ifs?” of American History: Eminent Historians Imagine What Might Have Been,” Library Journal 128.17 (10/15/2003): 83.

4. Joseph Edgar Chamberlin; The Ifs of History, The Project Gutenberg. October 16, 2010 [eBook #34086]

5. J. Silman; "How to Reassess Your Chess"; in Harry Golombek: Encyclopedia of Chess. pg. 2


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016