در همين زمينه
16 اردیبهشت» ازدواج کودکان و مسائل زنان در ايران (بخش دوم)، علی طايفی16 اردیبهشت» ازدواج کودکان و مسائل زنان در ايران، علی طايفی 26 بهمن» جامعه شناسي صدقه! علي طايفي
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! قناعت و مناعت ايراني، از اخلاق پروتستاني تا اخلاق اسلامي، علي طايفيhttp://sociology.myblog.ir/ بنظر وبر، در نظام هاي قبل از سرمايه داري نيروي كار بقدري كار مي كردكه بتواند نيازهاي خودرا تامين كند امادرحاكميت سرمايه داري، كارگر براي كسب درآمد بيشتر كار مي كند و به درآمدي به اندازه نيازمندي هايش قناعت نمي كند. مذهب كاتوليسيزم بر مبناي آموزه هاي سن توماس آكيوناس، فعاليت دنيوي را فاقد ارزش اخلاقي و تنها براي گذران زندگي مجاز مي دانست ولي مذهب كالونيزم بر اين باوربود كه پارسايي راهبانه و نفي وظايف دنيوي و كناره گيري از تعهدات دنيوي نوعي گناه است. ازاينرو سرمايه داري زماني توسعه يافت كه اخلاق پروتستاني ازنوع فرقه كالوني، بخش بزرگي از مردم را براي كاردر دنياي سكولار دعوت كرد (همان منبع 1). به باور وبر، پيورتنيزم( purtanism ) يا پاكديني در انگلستان با شورش عليه پاپ و كليسا، آموزه هاي نويني را مطرح ساخت كه برخي از آنها عبارتنداز: اتلاف وقت مهلكترين گناه است و براي رستگاري عمر انسان كوتاه و گرانبهاست، خواب بيش از حد محكوم است، كساني كه دركارخودكوشا نباشند تقرب الهي نخواهند يافت، فقرجويي و آرزوي مستمند شدن مانند آرزوي مريض شدن است، فقيربودن يعني در برابر عظمت خداحقير بودن، و ثروت جويي زماني گناه است كه براي لذت جويي گناه آميز باشد. با اين مقدمه كوتاه اين پرسش كه در فرهنگ اسلامي و بويژه از نوع ايراني آن، قناعت داراي چه خصايصي است كه وجه مميزه آن با همين آموزه در فرهنگ مسيحي است. پيش فرض مقاله حاضر اين است كه در فرهنگ ديني و ملي ايراني، قناعت به اندك درمقابل فزون خواهي (نه به معناي اسراف و ريخت و پاش كردن) بعنوان يكي از عوامل مهم فرهنگي، موجب ايجادگرايش و منش فقرگرايي، سكون و ايستايي انگيزه هاي توليد و توقف رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي شده است. مفهوم قناعت دراينجا عبارت است از قناعت توام با فقر كه به هيچ وجه نقطه مقابل اسراف و تبذير نبوده و ازنوعي گرايش و نگرش هاي ديني و گاه صوفي منشانه ريشه مي گيرد. ” قناعت كردن به اندك و زهد ورزيدن در معيشت و تلخ كام بودن از زيستن در دنيا و شاكر و آرام بودن بر رزق مقوم و عبث پنداشتن تلاش براي افزايش رزق و روزي، و منفعل شدن كه همگي از تعليمات شايع صوفي منشي هستند، مطلقا با توسعه امروزين هماهنگي ندارد كه آدمي را ناارام و فزون طلب و بلندپرواز، آينده نگر، برنامه ريز، دنيا خواه، خردورز، محاسبه گر، فعال و زندگي ساز مي خواهد. بطور كلي فهمي از دين كه زيستن در دنيا را جدي نگيرد و آبادي معيشت اين جهاني في نفسه براي آن محترم و مغتنم نباشد، به توسعه به معناي امروزين آن رو نخواهد كرد“(2). اين آموزه در لابلاي متون ديني و توصيه هاي اخلاقي نيز نمايان است بطوريكه در برخي احاديث و روايت مرتبط مي توان شاهد ترويج اين شيوه زيست و نگاه بود:” دوآزمند سير نمي شوند:حريص درعلم وحريص در مال....، شكم آدمي را جز خاك پرنمي كند...، برترين توانگري ترك آرزوست...، قناعت سرشارترين گنج است...، خوشا به حال كسي كه به اسلام راه يافت و زندگي اش رادرحدكفاف بوده و به آن قانع شد...، اگر كسي درعين قناعت عملي در زندگي قلبش نيز از دنيا رويگردان باشد و به آن وابسته نباشد، زاهد است.زهد حالت دروني است كه بصورت قناعت ظاهر مي شود. زهد بي رغبتي به دنياست...، خوشا آنانكه دل از اين جهان گسستند وبدان جهان بستند...و..“(3). علاوه براين ادبيات مكتوب ايراني و بويژه شيعي مشحون از مضامين مشابه با احاديثي است كه گفته شد. بطوريكه حافظ مي گويد: گنج زرگر نبود كنج قناعت باقيست/ آنكه آن داد به شاهان به گدا اين داد، خوش عروسي است جهان از ره صورت ليكن/ هركه پيوست بدو عمرخودش كاوين داد؛ يا به زبان سعدي: چشم تنگ دنيا دوست را/ يا قناعت پركند يا خاك گور. در جاي ديگري. در جاي ديگر”ابن يمين مي نويسد برسركوي قناعت گوشه اي بايد گرفت نيم ناني مي رسد تا نيم جاني در تن است و شيباني نيز آورده است دنيا به يك پشيز نيرزيدي ارنبود اين گنج هاي عزلت وكنج قناعتش“ (4). روند بطئي و بي رونق زندگي ايرانيان نيز درپس پرده هاي فاخرش، اين بي انگيزگي و قناعت به اندك را به انحاي مختلف درخود نهفته دارد. زمينه اجتماعي و تاريخي پيدايي اين خصلت و منش اقتناع به اندك و تامين و رضايت به حداقل ها در زندگي، كار، كوشش و خلاقيت، مي تواند برخاسته از عوامل چندي چون ناامني سياسي، بي اختياري افراد در تعيين سرنوشت زندگي خود و نوعي سلطه پذيري، تقديرگرايي و اعتقاد به متعين بودن ازلي و ابدي روزگار و رزق و معاش، روحيه آماده خوري، منش دلالي و واسطه گري و آني خواهي و ساده و سهل گزيني روش زندگي باشد. در گذري كوتاه در تاريخ ايران معاصر مي توان به شواهد بسياري دال بر اين روحيه و منش دست يافت چنانكه در اندرزنامه ها، سفر نامه هاي سياحان خارجي و واقعيت هاي اقتصادي و اجتماعي دوره هاي مختلف تاريخ ايران قابل مشاهده است. مثلا اندرزگر بي نام و نشاني در كتاب خود بنام ”حكايات السلاطين“ مي نويسد:” خصلت متعالي انسان در قناعت است، كسي كه از گليم خود پاي بيرون ننهد و ندار به نداري خودخرسند باشد. هركسي درمنزلت اجتماعي اش بايد ثابت بماند ورنه در احوال جماعت اختلاف پيش مي آيد. قناعت خود گنجي است بي پايان و حسرت به مال و منصب بزرگان نارواست، خاصه كه مال در معرض فناست و كارها به تقليد نشايد. اين تصور خطاست كه آنانكه خز و سنجاب پوشند، نيكبخت ترند“.(5) ژوبر درسفرنامه خود به سال 1806م. مي نويسد:”درنظر ايرانيان، سعادت يعني تن آسايي و لذت يعني درد نداشتن. آنان بي قيد و ولخرج هستند. كشاورز به اندازه اي بذر افشاني مي كند كه كفاف نياز سالانه اش را بدهد. شهري، جز ساختماني موقتي براي خود نمي سازد. آنها از دارايي تنها شادماني مي خواهند. پس هركس هركار انجام مي دهدتنها آن نوع سود شخصي را درنظر دارد كه نزديك و بي واسطه باشد. هيچكس به خود زحمت بدست اوردن اطلاعات كاملا سوداگرانه كه متضمن آينده نگري مطابق با نقشه وبرنامه است نمي دهد“(6). بدين سان ، منش قناعت نه تنها در فرهنگ توليد بلكه در حوزه هاي ديگري چون علم و دانش و اكتفا كردن به اطلاعات حداقل و عدم تلاش براي كند و كاو و غور و تفحص بيشتر در آنها و در نتيجه رشد و ارتقاي انبان علمي و پيشرفت فني و افزايش نرخ بهره وري و توليد و... نمايان مي شود. در زبان تصوف اين منش به معناي ” افكندن بدن است درعبوديت و تعلق قلب است به ربوبيت و اطمينان است به رسيدن مقدار كافي رزق يا قناعت به اندك، پس اگر او را دادند شكر كند و اگر ندادند صبر كند درنهايت رضا و موافقت با تقدير الهي“(7). دراين ارتباط برنارد باربر بر اين باور است كه ارزش فراواني كه دنياي جديد به عقلانيت در مقابل سنت گرايي، كوشش و تلاش فعالانه در برابر سازگاري منفعلانه با جهان مي دهد، باعث حمايت تمام اين ارزشها از پيشرفت جامعه و توسعه علم مي گردد(8). در اين ميان برخي چه بسا بدرستي در تاريخ ايران به شواهدي دال بر نوجويي و انديشه ورزي و تكاپوي ايرانيان در دوران پيش از اسلام استناد مي كنند كه ايرانيان با ورود دين اسلام به ايران، اين خصايص را بتدريج از دست داده و به دنيا گريزي و قناعت پيشگي روي آوردند. بطوريكه براون درباره رشد علوم در امپراتوري اسلامي مي نويسد:” اگر از آنچه كه علم عربي ناميده مي شود كارهايي را كه ايرانيان كرده اند برداريم بهترين قسمت آن از بين مي رود“(9). ابن خلدون نيز در همين معنا مي نويسد: ” بجز ايرانيان كسي به حفظ و تدوين علم قيام نكرد.. و اما علوم عقلي نيز در اسلام پديد نيامد مگر پس از عصري كه دانشمندان و مؤلفان آنان بازشناخته شدند و كليه اين دانشها به منزله صناعتي مستقر گرديد و درنتيجه به ايرانيان اختصاص يافت و تازيان آن را فرو گذاشتند“(10). اما ايران امروز خواه دراثر هجوم فرهنگ عرب وسيطره فرهنگ و جهان بيني اسلامي يا ناشي از شدايد و ناآرامي هاي ناشي از تهاجمات سه جانبه از سوي استعمار برون مرز در سده هاي اخير، استبداد يار و ياور استعمار در ساختار حكومتي، و از طريق هجوم ايلات وعشاير و به تعبير ابن خلدون بدويان عليه حضريان و شهر نشينان، داراي خصيصه تن آسايي و تقديرگرايي و قناعت ورزي است. سلطه فرهنگ باز مانده ازاين ناامني هامنجر به توليد انساني مي شود كه به تبع” طرز تلقي اش از جهان قادر به اصلاح نهادهاي اجتماعي خود نيست. نهاد هارا اصلاح ناپذير مي پندارد و خودرا قادربه تغييرات در درون نظام هاي اجتماعي نمي بيند. نظام هاي اجتماعي ازقبل تعيين شده اند و بشر موظف است كه درآن زندگي را به اجبار بسر برد. حاكميت اصلي در اين جامعه بدست نيروهاي مرموز و نامرئي و افسانه اي است“(11). با اين اوصاف بنظر مي رسد فرهنگ قناعت و طبع مناعت ناشي از آن در ايران امروز يكي از مهمترين گلوگاه هايي است كه مي بايست در فرايند روشنگري، و حتي نوانديشي ديني و اصلاح بسياري ازمضامين ديني دراسلام ايراني يعني شيعه، دردستور كار باشد. جامعه ايران، با وجوديكه از نظر عيني و مادي داراي نمادها و نهادهاي متعدد نويني است كه در اثر نوگرايي برونزا و ناقص الخلقه در سده اخير كم و بيش وارد شده اند، ولي از نظر ذهني داراي نوعي ناهمزماني و ناموزوني معارض با آن فرآورده ها است. بطوريكه هنوز انسان مسلمان بويژه نوع ايراني آن، انسان جديد و مطابق با فرهنگ علمي و صنعتي نبوده و به نوعي انسان قديم، سنتي و پارادوكسيكال بشمار مي رود. بي سبب نيست كه هنوز در جامعه ايران شيوه توليد مبتني بر نظام سرمايه داري مدرن و ملي داراي خاستگاه قدرتمند و پايداري نيست. به تعبير طباطبايي:” هگل در جايي اين بحث را مطرح مي كند كه فرق انسان قديم با جديد دراين است كه انسان جديد به محض اينكه مثلا آب را مي بيند به فكر تغيير مسير آن و بردن بطرف توربين و گرفتن انرژي از آن به ذهنش مي رسد، حال آنكه انسان قديم چنين نگرشي نداشته است. انسان قديم كه ما هستيم از آب اين درك را داريم كه بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين!“(12). منابع: Copyright: gooya.com 2016
|
||||||