چهارشنبه 16 مرداد 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


چگونه ايران غرب را بازی می‌دهد، دی‌تسايت آلمان، برگردان از الاهه بقراط

منوچهر متکی
رابطه بين ايران و غرب از اين تشکيل شده که غرب پرسش مطرح می‌کند و جمهوری اسلامی پاسخ نمی‌دهد. متکی حتی ادعا می‌کند نه ايران، بلکه اروپاست که با دمکراسی مشکل دارد! اگر کسی بحثی را که در اين نيمه‌شب در سالن هتل در گرفته بود، گوش می‌داد، فقط می‌توانست برای تمام سياستمدارانی که از سال‌ها پيش مجبور بودند با موجودی مانند متکی مذاکره کنند، ابراز هم‌دردی کند ... [ادامه مطلب]

بهمنی که دوباره می‌آيد، بهروز آرمان

بهروز آرمان
اگر سلطان می‌توانست در اقصی ايالات کشور خويش با فرامين شفاهی و يا کتبی و بدون اين که نيروی نظامی به کار برد، حکام و جانشينان خويش را معين کند و يا تغيير دهد، اين پيروزی بزرگی برای اصل سلطنت شمرده می‌شد که بالاتر از آن ممکن نبود. سلطان فقط آن‌گاه در امور فلان يا بهمان ايالت مداخله می‌کرد که شکايتی از حاکم به دست او رسيده‌باشد و يا عصيان و اغتشاشی در آن ايالت وقوع يافته باشد که حاکم از عهده‌ی فرونشاندن آن بر نيايد ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

‏پاسخ آيت الله منتظری به پرسش هايی درباره کتاب خاطرات او ‏

آيت الله منتظری
شک نکنيد خاطرات از خود من است و کسی القاء هم نکرده است... ‏من وقايع نگار آقايان نبودم حتی وقايع نگار آيت الله خمينی هم نبودم... ‏آيت الله خمينی را ‏مصون از خطا نمی دانستم... آقای‏ ‏خمينی به يک مرجع که رقيبش بود حتی نگذاشت نماز بخوانند... ۲۵۵ سند است که خيلی هايش خط آيت الله خمينی يا‏ ‏ديگران است، چه داعی دارند که اين ها را دروغ و افتراء و القائات بدانند... معنی‏ ‏قائم مقامی يعنی بز اخفش و هيچ نگويد گر چه اشتباه در بين باشد؟!

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


بسمه تعالی ‏

* ‏بعضی از چيزها که به نظرم نسبت به اشخاص تند بود بسا من ذکر نکرده ام ،‏ ‏لذا گفته ام بخشی از خاطرات .
* ‏آيت الله خمينی هم استادم بوده و هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را‏ ‏آدم شجاعی می‎دانستم ولی مصون از خطا نمی دانستم.
‏* ‏اين برخوردهايی که آقايان دارند و خيال می‎کنند سرمان را زير برف کرديم‏ ‏ديگر کسی ما را نمی بيند اشتباه می‎کنند.
‏* ‏سخنرانی ۱۳ رجب مطالب حقی بود که گفته ام و آقايان برخورد بدی کردند; آن‏ ‏سخنرانی از افتخارات من است .
‏ ‏

‏ ‏اشاره :
‏ ‏"خاطرات آيت الله العظمی منتظری طی سالهای ۷۶-۷۴ توسط ايشان بيان شد و‏ ‏پس از طی مراحل فنی در سال ۱۳۷۹ برای اولين بار بر روی شبکه اينترنت قرار‏ ‏گرفت . از همان روز انتشار با توجه به اهميت مطالب طرح شده در آن و‏ ‏ساختارشکنی حاکم بر آن که بر اساس برخی اسناد و مدارک و ناگفته هايی که از‏ ‏زبان معظم له مطرح شد تاکنون با فراز و نشيب های فراوانی روبرو بوده است و‏ ‏افراد، گروهها، نهادها و برخی جرايد مخالف آن ، پس از آن که از نقد محتوايی آن به‏ ‏عقيده خود فارغ شدند اين روزها و به ويژه با تولد برخی نشريات جديد بر آن‏ ‏شده اند که اصل انتساب آن را به آيت الله العظمی منتظری مورد خدشه قرار داده و‏ ‏آن را ساخته و پرداخته اطرافيان بدانند يا اگر آن را منتسب به ايشان بدانند مطالب‏ ‏آن را القاء شده از سوی اطرافيان قلمداد نمايند! "گاهنامه اطلاع" در پس اين‏ ‏شبهه افکنی ها بر آن شد که علی رغم تأکيدات قبلی ايشان مبنی بر اين که خاطرات‏ ‏از خود ايشان است و کسی هم القاء نکرده است ، مجددا جهت رفع جوسازی های‏ ‏پردامنه اخير اين شبهه را مجددا طرح و از ايشان بدون پروا استفسار نمايد. آنچه‏ ‏در پی می‎آيد متن کامل اين پرسش و پاسخ است ."

‏اطلاع : با تشکر از وقتی که در اختيار ما گذاشتيد; اين اواخر شنيده شده برخی‏ ‏رسانه ها مطرح می‎کنند که خاطراتی که از شما منتشر شده از طرف شما نوشته نشده‏ ‏است بلکه برخی از افراد به اسم شما انجام داده اند.
‏ ‏آيت الله منتظری :
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
‏ ‏بعضی آقايان دلشان می‎خواهد مثل برخی وقايع نگاران سلاطين ، مطابق‏ ‏ميل همان پادشاه وقايع را منعکس کنند، حالا حق باشد يا باطل ! جوری که او‏ ‏خوشش آيد. وقايع نگاران معمولا اين جورند. و لذا تاريخ هايی که نويسنده‏ ‏آنها همين وقايع نگاران سلاطين بوده اند صددرصد اعتماد به آنها مشکل است ،‏ ‏به همين جهت که اينها نوعا رضايت خاطر همايونی آن شخص را در نظر‏ ‏می‎گرفتند.
‏ ‏حالا هم آقايان دلشان می‎خواسته من چنانچه خاطراتی از انقلاب دارم‏ ‏مطابق ميل آنها بنويسم و وقايع نگار آقايان باشم ! درصورتی که آزادانه‏ ‏سؤالاتی از من کردند و جواب دادم و همه اش مربوط به خود من است . همان‏ ‏اول کتاب خاطرات هم هست اگر کسی مراجعه کند; از اول گفتم برای اين که‏ ‏تاريخ تحريف می‎شد اقدام کردم و آنچه در ذهن من بود گفته و نوشته ام . من‏ ‏ادعای عصمت نمی کنم کما اين که دو مورد که تذکر دادند، در جوابی که به‏ ‏آقای مصطفی ايزدی دادم آن دو مورد ذکر شده و جزئی بود پس سؤال از من‏ ‏شده و من هم جواب دادم .(۱) بعد هم چند مرتبه خودم مراجعه کردم اگر به‏ ‏نظرم جايی اصلاح لازم بوده است انجام دادم ; و از باب اين که بعضی چيزها‏ ‏ممکن بود به اشخاص بربخورد، لذا از برخی خاطرات صرف نظر کردم ;‏ ‏چنانچه اول آن کتاب هم نوشته ام "بخشی از خاطرات ". اطلاعاتی راجع به‏ ‏اشخاص داشتم نخواستم افشاگری کنم . آنچه مورد توجه من بود [اين بود] که‏ ‏آنچه واقعيت دارد و مربوط به انقلاب است يادداشت کنم . با اين که مرحوم‏ ‏آيت الله خمينی اين اواخر با من خوب برخورد نکرد من هيچ وقت نسبت به‏ ‏ايشان اهانت نکرده ام . البته آقايان دلشان می‎خواهد آقای خمينی را در حد‏ ‏يک امام معصوم برسانند; خود آيت الله خمينی هم چنين ادعايی نداشت .‏ ‏ايشان مردی بود متدين ، مجتهد و انقلابی اما معصوم از خطا نبود.
‏ ‏آقايان هر که را بخواهند از حواريون ايشان حساب می‎کنند، به عقيده من‏ ‏هيچ کس به اندازه من مربوط به ايشان نبوده است و ارتباط با ايشان نداشته‏ ‏است . من و فرزندم [شهيد محمد] و تمام خانواده و فرزندانم به انقلاب و‏ ‏ايشان خيلی خدمت کرديم و قصدمان هم خدا بود که انقلاب پيروز شود، که‏ ‏الحمدلله هم پيروز شد. آقايان پس از آن که آيت الله خمينی از دنيا رفته است‏ ‏دارند يک آيت الله خمينی درست می‎کنند که خودشان به برکت ايشان به‏ ‏مقاصدشان برسند، با اين که می‎دانند ايشان ديگر رهبر انقلاب نيست [و]‏ ‏خواهی نخواهی مرگ همه را فرا می‎گيرد [حتی ] آيت الله خمينی را. خدا‏ ‏پيامبر (ص) را در قرآن خطاب می‎کند که : (انک ميت و انهم ميتون ). بنابراين‏ ‏خاطرات نوشته شده [را] از من سؤال کردند، من جواب دادم ; بعدا [هم ]‏ ‏مراجعه کردم . اول کتاب هم گفته ام برای اين که تاريخ از تحريف مصون باشد‏ ‏مطالبی را ذکر می‎کنم ، و پايان آن هم از کسانی که سؤالها را مطرح کردند تشکر‏ ‏کردم .
‏ ‏بالاخره هرچه در آن کتاب هست مربوط به اينجانب است ; منتها مطابق‏ ‏ميل آقايان بسا نباشد و من وقايع نگار آقايان نبودم حتی وقايع نگار آيت الله‏ ‏خمينی هم نبودم . به آيت الله خمينی علاقه داشتم ، شاگردش هم بودم ، از‏ ‏ايشان استفاده هم کردم ، آدم خوبی هم بود، اما معصوم نمی دانستم . آنچه که‏ ‏به نظرم رسيد در خاطرات يادداشت کردم . و خاطره نويسی تقريبا پس از اين‏ ‏خاطرات خيلی گل کرد و خيلی ها خاطره نويس شدند ولی واقع مطلب اين‏ ‏است همان واقعياتی را که اطلاع داشتم بدون اين که بخواهم کسی را تحقير کنم‏ ‏يا اهانت کنم [آوردم ]. حتی عرض کردم بعضی از چيزها که به نظرم نسبت به‏ ‏اشخاص تند بود بسا من ذکر نکرده ام ، لذا گفته ام بخشی از خاطرات .
‏ ‏پس تشکيک هايی که آقايان می‎کنند توجه کنند شما داريد قلب واقعيات‏ ‏می‎کنيد مردم هم می‎فهمند; و کارهايی که شما می‎کنيد مثل "مستند روح الله" و‏ ‏امثال آنها، اينها چنين نيست که صددرصد به نفع آيت الله خمينی باشد. اينها‏ ‏به ضرر اسلام و انقلاب و همچنين آيت الله خمينی است ; برای اين که چه بسا‏ ‏مردم بگويند شايد نسبت به معصومين هم نکند مثل همين چيزهايی [و‏ ‏روشی ] است که آقايان دارند نسبت به آيت الله خمينی ذکر می‎کنند. جوانها که‏ ‏آيت الله خمينی را نديده اند اما پيرها آيت الله خمينی را ديده بودند. روابط ما‏ ‏با ايشان را همه می‎دانند، همه می‎دانند که من در متن انقلاب بودم ; چه بسا‏ ‏حالا می‎خواهند يک داستان را برای کسی بنويسند اسم مرا هم نمی نويسند و‏ ‏سانسور می‎کنند; مردم که می‎دانند و می‎گويند پس معلوم می‎شود آن‏ ‏داستانهايی که نسبت به ائمه (ع) می‎گويند آنها هم همين جوری است و انتخابی‏ ‏است و هرچه خواستند می‎گويند و مطابق ميلشان [تاريخ را] می‎گويند. و اينها‏ ‏به ضرر آيت الله خمينی و به ضرر اسلام است . من عقيده ام اين است که‏ ‏مؤسسه نشر آثار امام بايد اعتراض کنند به اين جور چيزها و سوء‏ ‏استفاده هايی که از امام می‎کنند. و وسيله قرار دادن ايشان و نام ايشان برای‏ ‏اغراض سياسی آقايان در حقيقت اهانتی به ايشان است . ايشان را نبايد ابزار‏ ‏اغراض سياسی خودشان قرار دهند. و متأسفانه اين جوری شده است . و الا‏ ‏همه می‎دانند آيت الله خمينی هر چه بودند از دنيا رفته اند و ديگران دارند‏ ‏کشور را اداره می‎کنند; پس غرضشان اين است که نام ايشان را ابزار قرار دهند‏ ‏و به برکت ايشان برای خودشان يک چيزهايی را درست کنند و يک عده را‏ ‏بکوبند. ما هم الحمدلله از اول که در صحنه بوديم بنا نبود اسممان باشد.‏ ‏هرچه انسان مسئوليت نداشته باشد بهتر است چون پاسخ گويی دارد. بنابراين‏ ‏من شکر خدا را هم به جا می‎آورم که مسئوليتی در مقابل کارها ندارم . ولی‏ ‏مردم قضايا را می‎دانند و اين جور که شما مستندسازی می‎کنيد مطابق ميلتان ،‏ ‏هم به ضرر آيت الله خمينی و هم به ضرر اسلام است و مردم نسبت به همه چيز‏ ‏بدبين می‎شوند.
‏ ‏پی نوشت : (۱) : الف - کتاب خاطرات ، صفحه ۴۰۷، سطر ۱۶ که کلمه "رضا" "حسين " نوشته‏ ‏شده بود و تصحيح شد. ب - آخر صفحه ۵۹۰، و جريان نماز پشت سر آقا که تصحيح شده است .
‏ ‏
‏اطلاع : برخی آقايان می‎گويند خاطرات مال شماست ولی بر اساس حرفهای‏ ‏دروغی بوده که اطرافيان شما به شما گفته اند و شما بر اساس آن اطلاعات اشتباه اين‏ ‏حرفها را بيان کرده ايد!
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏اگر همگی کتاب خاطرات را مطالعه کنيد عمده اسنادش است . اسناد را که‏ ‏آنها نمی توانند حاشا کنند. نامه های آيت الله خمينی ، نامه های اين جانب ،‏ ‏نامه هايی که به افراد نوشته ام ، اينها را که نمی شود حاشا کرد. عمده خاطرات‏ ‏هم همين اسنادی است که در آن هست ، ۲۵۵ سند است . اينها کدامش دروغ‏ ‏است ؟! آقايی گفته بود خاطرات فلانی سرتاپايش دروغ است . آيا اينها‏ ‏همه اش افتراء است ؟ ۲۵۵ سند است که خيلی هايش خط آيت الله خمينی يا‏ ‏ديگران است ، چه داعی دارند که اينها را دروغ و افتراء و القائات بدانند؟! من‏ ‏خاطرات و واقعيات و نه القائات را نوشته ام ; آيت الله خمينی هم استادم بوده و‏ ‏هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را آدم شجاعی می‎دانستم ولی‏ ‏مصون از خطا نمی دانستم ، خود ايشان هم خودشان را مصون نمی دانستند.‏ ‏خود آيت الله خمينی در وصيتنامه شان گفته اند هر چه به من نسبت دادند، يا‏ ‏صدای من باشد يا خط من ; حال چيزهايی به ايشان نسبت می‎دهند که نه با‏ ‏خط ايشان مناسب است نه صدای ايشان است . عرض کردم ايشان ديگر محل‏ ‏ابتلاء مردم نيستند، آن که محل ابتلاء مردم است آقايان [فعلی ] هستند که امام‏ ‏را ابزار سياسی خودشان کرده اند و برای خودشان چانه زنی می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : بحثی را از آقای مهدوی کنی مطرح کردند در مصاحبه ای که اخيرا‏ ‏داشته اند و گفته اند: "اشکال آقای منتظری اين بود که به مقتضای قائم مقام رهبری‏ ‏عمل نمی کردند، مثلا امام اعلام کردند نهضت آزادی را راه ندهيد و کسی که قائم مقام‏ ‏است بگويد خير راه بدهيد. اين تضاد در حکومت ايجاد می‎کند." خواستم بدانم‏ ‏استنباط شما درباره قائم مقامی چه بود؟
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏اولا من نخواستم مرا قائم مقام قرار دهند; و آقايان می‎دانند خبرگان که مرا‏ ‏قائم مقام قرار داد من خودم به آن اعتراض کردم و نامه ای نوشتم که اين کار،‏ ‏کار اشتباهی بوده است . من به هيچ وجه مايل نبودم که مرا به عنوان قائم مقام‏ ‏قرار دهند.
‏ ‏[ثانيا] من هم بشری بودم که درس خوانده بودم و اطلاعات داشتم . معنی‏ ‏قائم مقامی يعنی بز اخفش و هيچ نگويد گرچه اشتباه در بين باشد؟! اصلا‏ ‏قائم مقام بايد اشتباهات آن رئيس را بگويد، برای اين که نمی شود بز اخفش‏ ‏باشد و رئيس هرچه گفت او ساکت باشد. من قائم مقام هستم يعنی نزديک به‏ ‏رهبر و اگر اشتباهاتی هست بايد تذکر بدهم و الا خيانت است . تو که‏ ‏قائم مقامی ، نزديک رهبری و تو می‎توانی حرفها را بزنی . امر به معروف و نهی‏ ‏از منکر و ارشاد وظيفه انسان است ، و من تذکراتی که می‎دادم همه را به نفع‏ ‏اسلام و انقلاب می‎دانستم ; حالا يک عده آنها را به ضرر خودشان می‎دانستند‏ ‏و قدرت دست آنهاست هرچه می‎خواهند بگويند، خب بگويند! چون واقعيات‏ ‏با اين گفته ها از بين نمی رود، مردم هم واقعيات را می‎فهمند.
‏ ‏شبی نزد مرحوم امام راجع به مرحوم آقای‏ ‏شريعتمداری صحبت می‎کردم و گفتم : آقا! ۵۰ سال ديگر بالاخره تاريخ‏ ‏قضاوت می‎کند که حاج آقا رضا صدر را که [آقای شريعتمداری ] وصيت‏ ‏کردند بر او نماز بخواند نگذاشتند نماز بخواند. او اين ماجرا را نوشته و در‏ ‏دسترس هم هست . توی تاريخ هم هست ; گرچه ۵۰ سال ديگر می‎گويند آقای‏ ‏خمينی به يک مرجع که رقيبش بود حتی نگذاشت نماز بخوانند. [اين را] به‏ ‏ايشان گفتم . پس واقعيات را بايد گفت ; آنهايی که انجام نمی دهند گناه‏ ‏می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : به نظر شما خود مرحوم امام خمينی روش شما را می‎پسنديد که شما‏ ‏هميشه مؤيد نباشيد؟
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏نمی دانم در ذهن ايشان چه بوده ، از اول من احتمال نمی دادم که خيال کنند‏ ‏من می‎خواهم عليه ايشان کاری انجام دهم . من و ايشان به طوری با هم مربوط‏ ‏بوديم که شبی که آيت الله بروجردی از دنيا رفت بحرانی بود. شب با ايشان‏ ‏نماز مغرب و عشا را در خانه ايشان خواندم و دو سه ساعت با ايشان صحبت‏ ‏کردم ، حتی راجع به مرجعيت و مراجع آينده . حتی راجع به آقای حکيم که‏ ‏ايشان گفتند من آقای حکيم را نديده ام اما اگر مقام علمی ايشان تنها‏ ‏مستمسک [العروة الوثقی ] باشد خيلی مهم نيست ، اگر علم ايشان در حد اين‏ ‏کتاب باشد خيلی مهم نيست . آن شب يک نفر نيامد در خانه ايشان را بزند و‏ ‏راجع به مرجعيت از ايشان سؤال کند. فردا صبح رفتم محله عربستان قم ، خانه‏ ‏آقای گلپايگانی ، قبلا آنجا خانه داشتند، جمعيت آمده بودند با سلام و‏ ‏صلوات ايشان را ببرند فاتحه آقای بروجردی . جو اين بود، با ايشان من‏ ‏مأنوس و مربوط بودم . ايشان جوری بود که در مجلسی [که می‎نشست ] خيلی‏ ‏ابهت داشت و هميشه روزهای عيد که افرادی ديدن ايشان می‎آمدند همين طور‏ ‏نشسته بود، همه منتظر بودند که من بروم و احيانا يک شوخی بکنم سپس‏ ‏مجلس خودمانی می‎شد. اينها را همه می‎دانستند و ما نسبت به ايشان خودی‏ ‏حساب می‎شديم و مطالب را می‎گفتيم . هم خود هم خانواده ام به ايشان و انقلاب‏ ‏خدمت کرديم . اين آقايانی که حالا ادعا می‎کنند که از حواريون بودند هيچ کدام به‏ ‏اندازه من نزديک به امام نبودند.
‏ ‏من يادم است خلخال تبعيد بودم . روزی لباسهايمان جمع شده بود‏ ‏می‎خواستيم بشوييم . کنار نهر آبی رفتيم . خانواده می‎شست و من آب‏ ‏می‎کشيدم . آقای هاشمی رفسنجانی برای اين که دسترسی به امام نداشت و‏ ‏می‎خواست وجوهاتی را اجازه بگيرد و در راهی مصرف کند آن راه طولانی را‏ ‏تا خلخال آمده بود و سراغ من را گرفته بود. از راه که رسيد گفت : کارت به‏ ‏لباس شويی رسيده است ! و خلاصه آمده بود اجازه پولی را بگيرد برای‏ ‏مصرف . يعنی [در آن زمان ] پس از امام من را رهبر انقلاب می‎دانستند. حالا‏ ‏بعضی هرچه خواستند گفتند و خواسته اند مرا به طور کلی از صحنه حذف کنند‏ ‏حالا نشده است .
از باب مثال در يک مجله ای ديدم کسی گفته است در جامعه‏ ‏مدرسين يک جلسه ۱۱ نفر داشتيم که نام آقای مصباح يزدی و آقای هاشمی‏ ‏رفسنجانی در آن هست . اسم همگی را آورده اند و نوشته اند ۱۱ نفر بوده اند اما‏ ‏۱۰ نفر را اسم برده اند. با اين که من هم جزو آن جلسه بودم اسم من را حذف‏ ‏کرده اند. آخر اين چه جور برخوردی است . من با اين جور چيزها بزرگ‏ ‏نمی شوم ولی اين سبکی شما را می‎رساند. اين قدر سانسور که يک جلسه ۱۱‏ ‏نفری را که من هم جزوش بودم اسم ۱۰ نفر را می‎آورند و اسم من را حذف‏ ‏می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : نقدی که بر خاطرات وارد می‎کنند اين که آقای منتظری با انتشار خاطرات باعث‏ ‏شده است خوراک برای بيگانگان تهيه شود عليه انقلاب و عليه نظام .
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏يعنی هيچ حرف حقی را انسان نبايد بزند! ما حرف حق زديم . خود آقای‏ ‏خمينی در پاريس که بود با راديوهای خارجی مصاحبه می‎کرد. از من هم‏ ‏بعضی مسائل را سؤال کرده اند من هم جواب داده ام . دنيا الان به هم مربوط‏ ‏شده است ، يک دهکده جهانی شده است . حرفها منعکس می‎شود. من هم‏ ‏نگويم ديگری می‎گويد. اين برخوردهايی که آقايان دارند و خيال می‎کنند‏ ‏سرمان را زير برف کرديم ديگر کسی ما را نمی بيند اشتباه می‎کنند. تمام‏ ‏حوادث که در ايران می‎گذرد مثل بازداشتهای بيجا [منعکس می‎شود]. کسی‏ ‏آمده مطالبی را گفته است راجع به افرادی ، نبايد بازداشتش کرد; بلکه آن‏ ‏مسائل را بايد جبران کرد. نه اين که يک عده ديگر را بازداشت کنيم که چرا اين‏ ‏حرفها را گفته ايد و واقعيات را گفته ايد. دنيا به هم مربوط است . راديو،‏ ‏تلويزيون ، اينترنت و ماهواره [هست ]. آقايان خيال کردند سر زير برف کرده اند‏ ‏ديگر کسی آنها را نمی بيند. از من هم يک واقعياتی را سؤال کردند من هم‏ ‏جواب گفته ام .
‏ ‏
‏اطلاع : در ايام ۱۳ رجب هستيم ، احساس شما از سخنرانی ۱۳ رجب (آبان ماه‏ ‏۱۳۷۶) چيست ؟‏ ‏
آيت الله منتظری :
‏ ‏سخنرانی ۱۳ رجب مطالب حقی بود که گفته ام و آقايان برخورد بدی‏ ‏کردند. آن سخنرانی از افتخارات من است . آقايان مايلند مطابق ميل آنها وقايع‏ ‏منعکس شود و تاريخ را بيان کنند. هميشه اين جوری بوده است . آقايان‏ ‏می‎گويند چرا اين جوری شده است و يک واقعياتی که خلاف ميل ماست‏ ‏منعکس شده است .
‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .

‏دفتر آيت الله العظمی منتظری
‏‏۱۳۸۷/۵/۱۵


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.011 seconds