اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صفسری![]() پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی![]()
در همين زمينه
1 فروردین» مشاهدات حسام فيروزی از وضعيت پزشکی زنده ياد اميد رضا ميرصيافی، مجموعه فعالان حقوق بشر29 اسفند» درگذشت اميدرضا مير صيافی در زندان: مقامات ايرانی پاسخگوی سلامتی و امنيت جانی زندانيان هستند، کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران 28 اسفند» اميدرضا ميرصيافی روزنامه نگار و وبلاگ نويس در زندان جان باخت، مجموعه فعالان حقوق بشر 28 اسفند» وضعيت بحرانی اميدرضا ميرصيافی، وبلاگنويس و روزنامهنگار، در زندان، مجموعه فعالان حقوق بشر
بخوانید!
21 بهمن » علی لاریجانی: نخبگان سیاسی افراد متخصص را وارد مجلس کنند، مهر
21 بهمن » نماینده مردم تهران: دروغ پردازی های رحیمی مرا از پیگیری پرونده وی باز نمیدارد، مهر 21 بهمن » بیست و پنجم بهمن را تبدیل به روز آزادی زندانیان سیاسی و روز همبستگی با ملت قهرمان سوریه میکنیم، احمد ملکی 21 بهمن » فراخوان عدالت برای ایران برای شناسایی مسئولان قتل بازداشت شدگان در خوزستان 20 بهمن » اگر! احمد وحدت خواه
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا سیَدا، عالی مقاما، رهبرا، تاج سرا، اميد رضا هم رفت، محمدرضا شکوهی فردبغض تمام وجودم را گرفته. حسی مرکب از سکوت و عصبانيت. سکوتی که يک پرسش آنرا موجب می شود. اين سرنوشت پس از اميد منتظر کدامينمان است و عصبانيت از اينکه تا کی سکوت؟ حالم به هم می خورد از ... حقيقتا نمی توام بنويسم. در اين ظلمات رذالت قفل شده ام. تا پيش از شنيدن خبر رفتن اميد می توانستم بگويم، امروز يکی از بهترين روزها برايم رقم خورد، اقلا پس از يک سال.
اما اين حس خوشايند، اين لحظه های شادی که در اوج دوری و تنهايی و شايد هم خانه بدوشی سرمستم نموده بود،ديری نپائيد که جايش را سپرد به احساسی غريب. احساسی که اينبار انبانی از اشک و درد را در دل پراکنده کرد. اميدرضا رفت. اميد پرواز کرد. اما نه آن اميدی که سوداگران زشت سيرت مرگ عصاره توانمندی های دانشمندان ايران اسلاميشان می خواندندش بل اميد خودمان، اميدرضای خودمان، اميدی از جنس ما، اميدرضا ميرصيافی، همان که جز شعر و هنر و ظرافت را باور نداشت و به جرم ظرافت و مجعد انديشه اش راهی اوينش کردند، مگر چه کرده بود؟ آهای گورکنان، با شمايانم، جرمش چه بود؟ Copyright: gooya.com 2011
|
||||||