دوشنبه 20 مهر 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


تداوم دموکراسی ستیزی در تاریخ معاصر ایران، دکتر بهروز بهبودی

دکتر بهروز بهبودی
امروز هرچند مجلس ایران به ظاهر به توپ بسته نشده، دخالت های فراوان نهادهایی نظیر رهبری و وابسته به او در تصمیمات آن، در عمل از مجلس یک مجلس به توپ بسته شده و فاقد هرگونه خاصیت ساخته است. وجود مجلس تنها هزینه های فراوان بر دوش مردم و کشور می گذارد  ... [ادامه مطلب]

شاه: اسلام‌ستیز یا اسلام‌گرا، اکبر گنجی

اکبر گنجی
مقاله نه تنها مدعای اسلام‌ستیزی شاه را رد می‌کند، بلکه شاه را اسلام‌گرا به‌شمار می‌آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود. بخش اول نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت محمدرضا پهلوی است. پرسش یا مسأله این است: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می‌کرد؟ او چه روایتی از اسلام‌های رقیب بر می‌ساخت؟ ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آقای خامنه ای حتی بر "بهنود صغير" را هم "ولايت" نداشت! بابک داد

بابک داد
ما ساکنان نفرين زده سرزمينی هستيم که "ولايت خداگونه" آقای خامنه ای، قرار بود حافظ جان و مال و ناموس شهروندان و رعايا باشد. اما اين ولايت چنان مستهلک و بدردنخور و فاسد است که حتی نوجوان صغيری مثل بهنود شجاعی را هم نمی تواند از مرگ و اعدام برهاند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


توضيح: در اين نوشته "صغير" بار حقوقی (به معنای مجرم زير سن قانونی) دارد که بايد تحت ولايت يک قيم يا ولی قانونی قرار داشته باشد و اينجا، سرزمينی است که تحت ولايت يک فقيه (!) اداره می شود اما...

ظاهرا" قرار اين بود که قدرت مطلقه در شخص مجتهد اعلم جامع الشرايطی "مجتمع" شود، تا او بتواند با تکيه بر انفاس قدسی و کراماتش، بر مردم يا رعيت ولايت و "سرپرستی" کند! حق را مرعی سازد و مولای اشاعه حق و قانون و شرع باشد. اين "نسخه اوليه" تشکيل نهادی بنام "ولايت فقيه" بود که به تدريج سرپرستی اش بر مردم، "سلطنت" شد و امروزه به چنان فسادی مبتلاست که حتی مبتکر اوليه آن، حضرت آيت الله منتظری با شجاعتی ستودنی و بدرستی، از نظريه ولايت فقيه دوری می جويند.

باری! ظرف بيست سال تمام قدرت در شخص آقای خامنه ای جمع شد ولی ايشان حتی به "ولايت مطلقه فقيه" هم قناعت نکرد و عزم خدايی کرد. خطيب منصوب او احمد خاتمی در منبر نماز جمعه تهران، مخالفت با سخنان خامنه ای را مخالفت با "خدا" دانست و "ولی امر مسلمين" به تشويق اين چاپلوسی تهوع آور، نوبت خطبه خوانی هاشمی رفسنجانی را هم به او بخشيد. اين خدای حقير اما از سرپرستی و ولايت يک نوجوان بی مادر، که پژواک صدای کمک خواهيش در تمام دنيا پيچيد، ناتوان بود و "بهنود شجاعی" در سرزمين اين والی مستکبر، بی حمايت "ولی" و بی پشتيبانی يک قيم شرعی به دار آويخته شد.

ما ساکنان نفرين زده سرزمينی هستيم که "ولايت خداگونه" آقای خامنه ای، قرار بود حافظ جان و مال و ناموس شهروندان و رعايا باشد. اما اين ولايت چنان مستهلک و بدردنخور و فاسد است که حتی نوجوان صغيری مثل بهنود شجاعی را هم نمی تواند از مرگ و اعدام برهاند. ولايت مطلقه فقيه، نسبتی با زندگی و جوانی و نيکی ندارد و تشنه اعدام و خونريزی است. ولايت مطلقه، ابزاری است مطلقا" در اختيار زراندوزی و زورگويی و تزوير حاکمان تا مردم از زور بيکسی و بی پناهی، غريبانه مقابل زندان اوين جمع شوند و از مادر و پدر احسان(مقتول) خواهش کنند "بهنود" نوجوان را ببخشند و از اعدامش منصرف شوند. آيا اين والی و سرپريت و سلطان صالح(!)، حتی يکی از نمايندگان خود را در ميان آن مردم فرستاد تا خانواده مقتول را از صرافت اعدام "بهنود" بياندازند؟

و تو ببين! سرزمينی که روزگاری سرزمين نيکوکاران و بخشندگان بود و "خاک مهربانان بود اين ديار"، امروز چه سرزمين مصيب زده ای است که در سايه "ولايت خون ريز" آيت الله خامنه ای، رحم و نيکی و بخشايش در آن مرده است و "احسان" ديگر معنای نيکی و بخشش و گذشت نمی دهد و "مادر احسان"(مقتول) تشنه انتقام است نه عفو!

شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد؛ شهرياران را چه شد؟

ببين ولايت کينه توز آقای خامنه ای، چه نفرتی در اين جامعه گسترده است که "مادر احسان" با احسان غريبه شده و اهل بخشندگی و گذشت نيست و با بغض و کينه، چارپايه را از زير پای "بهنود" پسری همسن فرزند مقتولش می کشد، تا پرپر زدنش را روی چوبه دار ببيند و جلوه ديگری از روزهای سياه اين سرزمين نفرين زده را در تاريخ ماندگار سازد.

حقيقت اين است و بد حقيقتی است که ولايت مطلقه آقای خامنه ای، تنها توان ساختن شکنجه گاهها و اداره کهريزکها را دارد. ولايت آقای خامنه ای، حتی شايستگی و توان نداشت سرپرستی و ولايت "بهنود صغير" را بر عهده بگيرد و جان او را از مرگ نجات دهد.

اين ولايت مطلقه، ولايت بر شکنجه و مرگ آدميت است و نسبتی با سبزی و طراوت زندگی ندارد! امما بشارت باد که عمر اين ولايت جور، بخدا که سر رسيده است.

فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
www.babakdad.blogspot.com
تماس:
babakdad@hotmail.com


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.008 seconds