جمعه 23 بهمن 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صف‌سری

بيژن صف‌سری
از خوش‌باوری است اگر باور کنيم هر آن‌چه از تنور آزادی‌خواهان وطنی غربت‌نشين بيرون می‌آيد، حکمأ بايد مورد قبول عموم ملت ايران باشد که چرايی آن هم به چند دليل است ... [ادامه مطلب]

پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی

بابک اميرخسروی
درست برخلاف ادعای ايشان، آن‌چه به‌روشنی از اين اسناد می‌توان دريافت؛ در تأئيد اين نظر است که: حزب توده ايران به‌واقع، به‌دست ايرانی، با فکر اصيل ايرانی، به ابتکار عده‌ای آزادی‌خواه مترقی و شخصيت‌های ملی دموکرات و عناصر مارکسيست و کمونيست؛ با برنامه‌ای دموکراتيک و اصلاح‌طلبانه، تأسيس گرديد ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

قاتلانِ زيبايی، مسعود نقره‌کار

مسعود نقره‌کار
نگاه کن، چه چشم‌هايی دارد اين دختر، شيرين را می‌گويم. چه گردن کشيده و قشنگی داشت آرش، طناب شقاوت و آن خال زيبا. ندا و اشکان و سهراب و امير و حسن هم زيبا بودند، گورزادها سی‌ويک سال است در اين سرزمين به دار آويخته شده، زيبايی بر دار کرده‌اند!

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


داشتم به عکس های اشکان سهرابی نگاه می کردم , عکس های "عزيز دل ايران" که سی ژانويه روز تولدش بود, فيلم مراسم جشن تولدش , که بر مزارش برگزار می شد اما کار خودش را کرد , بغض ترکاندم , سی و يک سال نعش عزيزان کشيدن , حتی بارها در تشيع جنازه خود شرکت کردن برای عادی شدنِ اين مرگ ها کافی نيست ؟ .
" جا کشای بيرحم "
اما نه , نه, چرا توهين به جاکش ها ؟ جاکش ها را نياز و فقر و بيکاری به اين کار کشاندشان و اقلا" در بساط شان لذت تن و همخوابگی پيدا می شود , اينها جز رهب و رعب و نفرت و جنايت چه در بساط دارند ؟ نه ,مقايسه ا ی بی انصافانه بود.
پدر کيک سالگرد تولد بر مزار فرزند گذاشت , و رو سوی آسمان کرد.
کجائيد خدايان يونان , که زيبا ترين و شريف ترين خدايان بوديد, چرا که انسان گونه بودبد. کجائيد تا ببينيد گورزاد های خدای يکتا با زيبا ترين فرزندان شما چه کرده اند؟
و کنارگور زانو زد:
ايکاش می توانستيم پيکرشان به " اولمپ" هديه کنيم تا " زئوس " و " هبه" در کنارشان , تا به دور از چشم و گوش آفريننده شدگان خدای يکتا, فرشتگان شعر و موسيقی برايشان آواز بخوانند و " فوبوس" چنگ بنوازد , کجائيد زيبا ترين و شريف ترين خدايان ؟ زيباترين و شريف ترين فرزندانتان را بر دار کرده اند.
" باز که داری با خودت حرف می زنی پدر"
لای در سبز شد. صورت به سويی ديگر گرداندم .
روبروی ام نشست
" چرا گريه می کنی پدر ؟"
" گريه نمی کنم "
" اما من صدای گريه ت رو شنيدم . و اين اشک ها ؟ "
کنارم نشست .چشم اش به صفحه ی کامپيوتر افتاد:
" اين کيه پدر ؟ "
" اشکان"
" وای ی ی , چقدر خوش تيپ و خوشگله . بازم عکس داره ؟ "
" آره"
به عکس ها خيره شد.
۱۶ساله است اشکان من , پسرم اميد را می گويم , بيشتر امريکايی ست تا ايرانی , اهل ورزش است و موسيقی , از وقتی صحنه ی مرگ ندا را در تلويزيون ديد بيشتر به سياست و ايران فکر می کند و در باره ايران حرف می زند.
" اين عکسش شبيه الويس پريسلی ست , الويس ۲۰ ساله. راستی اشکان چند ساله بود ؟ "
" ۲۰ ساله"
دست های اش را روی شانه ام انداخت و به عکس های اشکان خيره شد.
" چرا حکومت ايران فقط جوان های زيبا و خوش تيپ و خوشگل رو می کشه ؟ ندا خيلی خوشگل و خوش تيپ بود , سهراب وامير هم خوش تيپ بودند , آرش ام که عکسشو نشونم دادی و گفتی دارش زدن خيلی خوش تيپ بود , چه گردن کشيده و قشنگی داشت اين پسر , اون خال روی گردنش محشر بود , همه ی عکسايی که به من نشون دادی همه شون زيبا و خوش تيپ بودن , عکس اون دختر که گفتی اسمش شيرينه ومی خوان اعدامش کنن هم زيبا ست , چه چشم های عجيبی داره اين دختر . می دونم باز به من ميگی زيبايی و خوش تيپی مهم نيس آدم بايد قلب و فکرش زيبا و خوش تيپ باشه, می دونم باز ميگی زيباترين چيز آزاديه و همه ی آزاديخواها زيبا هستن , من حرف تورو قبول دارم پدر , اما اين جواب هميشگی ی تو ربطی به اين سؤال من نداره "
چيزی نگفتم:
" پدر , چرا خيلی ها از زيبايی نفرت دارن , حتی از زيبايی ای که هميشه بداشتن اش نصيحت ام می کنی ؟ "
" نمی دونم , نمی دونم"
بلند شد که برود, چشم ام به گردن اش افتاد , کشيده و قشنگ با خالی بر بلندای آن. فوبوس ( آپولون) را به ذهن ام کشاند.
شاخه ای از درخت زيتون که ميوه داشت بر گردونه اش بستم ,گردونه ای که مرغان غو(قو) آن را می کشيدند . می دانم بهار برخواهد گشت , از سرزمين های بالای شمال که در آنجا آفتاب هميشه می تابد, با آرش وندا و سهراب و امير , و با فوبوس ,خدای آفتاب با سيمای جوانی زورمند و زيبا و نگاهی فروزان, با تاجی از گل و عودی در دست, دختران زئوس و الهگان چشمه سارها , رقصان و هلهله کنان پای خواهند کوبيد و خدای آفتاب با آن ها عود خواهد نواخت .
بهاربر می گردند , از سرزمين های بالای شمال که در آنجا آفتاب هميشه می تابد , با گردونه ای که مرغان غو آنرا می کشند.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.01 seconds