دوشنبه 26 اردیبهشت 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

وضع کردهای سوريه، نسخه بدل سرخ‌پوستان، عرفان قانعی‌فرد

عرفان قانعی‌فرد
وضعيت کردهای سوريه آن‌قدر اسف‌بار است که نسخه‌ی بدل سرخ‌پوستان را به‌ياد می‌آورد . کردهای بی‌زبانی که در زير چرخ‌دنده‌های سياست سياه بعث خرد و خمير می‌شوند و کسی را هم فرياد رس نيست. قصدم قياس مابين ديگر کردها در کشورهای خاورميانه با ايشان نيست، اما به‌واقع امر هيچ جايی به آن وجهه و شيوه و طريق، نيست

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


کردهای سوريه - در ۳ بخش جدا از هم – در امتداد مرز کردستان ترکيه و عراق است که عبارتند از : قاميشلی ( جزيره ) ، کوبانی ( عين العرب ) و عفرين. البته قاميشلی را عروس کردستان سوريه می نامند و نيز عفرين ، کوهستانی و سبز و خرم که يک وجبش شايد خاک خالی از رستنی نباشد با مردمانی از عشيره شکاک. کردستان سوريه عشيره ای است : شکاک ، روباری ، شيخانلی ، شيروان و.... کردهای سوريه انسانهايی احساسی ، خالص و پاک که حس عميق کردی دارند . اکثرا کردی بادينانی سخن می گويند که از اين نظر به کردستان ترکيه بسيار شبيه است زيرا که ۸۵۰ کيلومتر مرز مشترک دارند و در بين همان سه بخش جدا از هم ، عرب ها ی سوری زندگی می کنند که البته حکومت چنين نکرده و در تقسيم بندی سياسی مرزهای بين ۲ کشور چنين امری رخ داده است.

در ابتدا چند نکته درباره کردهای سوريه لازم به ذکر است :

۱. کردها در اين کشور روزنامه و مجله و کتاب ندارند !.... اگر مولفی وجود داشته باشد، شايد تعداد ۴۰۰-۵۰۰ نسخه را به خرج خود منتشر می کند ؛ زيرا نه دولت الاسد، مجوز انتشارش را می دهد و نه در يک کتابفروشی سوری، حق توزيع آن کتاب را دارد .

۲. کردها حق ادامه تحصيل دارند اما قريب به اتفاق فارغ التحصيل ها بيکارند و يا در داد و ستد کالا، رزق و روزی شان را می يابند. و در سراسر کردستان سوريه هم يک دانشگاه، وجود ندارد . هيچ کردی در ار تش و نظام و نهاد و رسانه و موسسه و اداره و وزارت خانه ای از سوريه حضور ندارد و اگر به ندرت يافت شود ، هويتش کردی نيست ! و شغلی کليدی هم به او سپرده نشده است . تنها شغل دولتی که کردهای سوريه دارند معلمی است که حقوق شان بين ۱۵۰ – ۳۵۰ دلار متغيير می باشد . شرط اول استخدام شدن ، عضو حزب بعث بودن است . زيرا سکان اداره کشور را بعثی ها هدايت می کنند . [ ياد بحثم با يکی از تحليل گران سياسی ايران افتادم که به غلط می گفت : نمی گذاشتند کردها درايام پهلوی در ارتش ايران به مقام و رده های بالا برسند " و من هم در پاسخ اش گفتم که " اين خبر چندان درست و منطقی نيست و اين بيشتر تبليغات چپ ها بود و سرتيپ محمد امين بيگلری، سپهبد فريدون فرح نيا، سرلشکر معتمدی کردستانی در ارتش حضور داشتند و حتی می توان گفت که اعتماد زيادی به کردها توسط حکومت مرکزی وجود داشته و اردلان ها و جاف ها هم که با سناتوری و وزارت و سفارت هم رسيدند و يا در ۱ هفته قبل از انقلاب ۱۳۵۷ يحيی صادق وزيری وزير دادگستری کابينه بختيار شد !... گرچه بعد از انقلاب ، امروزه شايد فرمانداری کرد زبان هم نداشته باشيم ، خود حکايت ديگری است].

۳. دو ميليون و اندی کرد در سوريه زندگی ميکنند که بيش از نيم ميليون نفر شان شناسنامه و پاسپورت ندارند حکومت از سال ۱۹۶۲ برگه هويتشان را باز پس گرفته و انها را پناهنده می داند و انهايی هم که برگه هويت دارند ، "عرب " خوانده شده اند . و تازگی ها بشار الاسد به کردها وعده به رسميت شناخته شدن هويت شان را داده است که تاحد زيادی مورد قبول برخی از مخالفان کرد قرار نگرفته است.

۴. در سال ۱۹۷۴ پ ک ک در ترکيه درست شد و يکی از کادرهای چپ آن، عبدالله اوجالان بود ، که از وی به عنوان شخصی " فاقد سواد و بينش سياسی، خوددار و غير شفاف که بسيار سخن می راند و کمتر به عمل می انديشيد و حتی در تظاهرات شرکت نمی کرد و می گفت : نمی خواهم با ۱ گلوله کور کشته شوم و می خواهم برای کردستان زنده بمانم " ؛ از وی ياد می کنند. کسی که حتی اکثر رهبران سياسی کردستان عراق وی را انسانی روستايی و مستبد و فاشيست ياد می کنند که زبان کردی هم نمی دانست اما گروهی با سماجت در تبليغات رسانه ای در تقدس وی کوشيدند و کمترين انعطافی در شنيدن نقد و شفافيت نداشتند و خود اوجالان را دارای ۵۰۰ کتاب دانستند و عالم و آگاه به همه چيز و اطرافيان وی هم راهی جز تعظيم و کرنش کورکورانه وی نداشتند. اوجالان که قبلا به رهبری سازمان ارتش آزادی بخش پذيرفته شده بود ، در ۵ مارس ۱۹۷۹ – بعد از انقلاب ايران – نام حزب کارگران کرد را مطرح کردند و به ادامه فعاليت پرداختند. به قيام مسلحانه پرداختند و مارکسيسم -لنينيسم را دنبال کردند. هرچند در کردستان ترکيه، طبقه کارگر عملا درکردستان وجود نداشت و عقب مانده ترين بخش کردستان، کردستان ترکيه است و اساسا روستايی و دهقانی است و بعد اوجالان در پی ساخت ارتش توده ای دهقانان بود. برخورد غير عقلانی حکومت ترکيه عليه کردها، موجب ظهور پ ک ک شد و از ۱۹۸۰ راه سوريه را درپيش گرفتند. اول قصدش برانگيختن مقاومت مردمی بود و از توسل به زور و خشونت و ايجاد رعب و وحشت، هم کمترين ترديدی نداشتند و کمترين مخالفی را همکار حکومت و خائن ناميدند و يا تيرباران کردند . اختلافات سوريه با ترکيه بر همگان آشکار است و يکی از انها آبهای فرات است و دمشق به منظور فشار آوردن بر آنکارا، از کارت پ ک ک استفاده کرد. آنکارا به بمباران پايگاه های بقاع که چريک های پ ک ک در ان سکنی داشتند پرداخت و نيز در جستجوی راه حلی برای مذاکره با دمشق بود. پ ک ک برگ برنده ای در دست سوريه بود و می توانست از دست مشکل کردهای خود نيز رها شود عبدالله اوجالان - رهبر مشترک پ ک ک و پژاک- که جز زبان تهديد و خشونت، زبانی ديگر را نمی داند بار ديگر ترکيه را تهديد کرد در صورتی که ترکيه با وی مذاکره نکند حمام خون به راه خواهد انداخت . کردها اوجالان را به همدستی با سازمان مافيايی ارگنکون در ارتش ترکيه متهم می کنند که به نام کرد و به کام ارتش ترکيه خشونت را به راه انداخته است . زيرا ارتش ترکيه طرفدار جنگ است تا بهانه ای برای حضور در کردستان و تخريب آن داشته باشد . اوجالان تاکنون بيش از چهل هزار نفر ( از ترکيه ايران سوريه عراق ) را قتل و عام است . اوجالان در مانيفست آن تحت عنوان " راه انقلاب کردستان " که به ترکی نوشته بود راه حل مسئله کرد را فقط و فقط در استقلال می ديد . پس از کودتای ۱۹۸۰ ارتش ترکيه به سوريه رفت، کردهای سوريه را فريب داد، به عضويت پ ک ک در آورد و بيست سال در آنجا ماند، هنگامی که ناچار شد از آنجا فرار کند، کردهای سوريه تازه متوجه شدند که وی چقدر با دولت سوريه همدست بوده و آنان را فروخته است . اما کار از کار گذشته بود .

۵. کردهای سوريه، بعضا با سازمان امنيت سوريه همکاری می کنند و خواهان فروپاشی حکومت فعلی نيستند زيرا بشار به انها وعده هايی داده است و لازم به ذکر است که بارزانی ، رئيس فعلی اقليم کردستان عراق هم از نيروهای بشار حمايت می کند و رسما در جلسات نوروزی امسال با مقامات تهران، بر ان تاکيده کرده بود. زيرا در سال ۱۹۸۰-۱۹۸۱ بشار کمک های زيادی را به کردهای عراقی نمود.

۶. ده ها روزنامه نگار و اهل قلم کرد در کردستان سوريه هستند اما هيچکدام حق انتشار يک خط درباره کردها را در نشريات سوريه ندارند و به عبارتی تنها در روزنامه های چند صفحه ای حزبی هر از گاهی می توانند چند سطری را منتشر کنند . جز اين نشريات داخلی سازمانی و حزبی ، تنها يک مجله مستقل گاهنامه است که از ديد حکومت مخفی مانده . در کردستان ۱۲ حزب سياسی وجود دارد که قديمی ترين آن دمکرات پيشتاز است که در ۱۹۵۶ تاسيس شده است و البته اين احزاب هم همدرد ديگر جريان های سياسی خاورميانه هستند و به چند تکه پاره پاره شده اند که البته در بين شان حزب اسلامی وجود ندارد و حکومت فعلی سوريه هم نه به رسميت شان می شناسد و نه زمينه ای برای فعاليت علنی و نظام مند در جامعه فراهم کرده است و کم کم اين حزب ها محدود و محدودتر شده اند و از نفوذ چندانی در ميان جامعه کردهای سوريه برخوردار نيستند ؛ چون در اين دوران حزب بعث کردها داخل بازی سياسی نيستند و به شدت محدود شده اند و البته مشهور است که در ايام حافظ اسد اوضاع بهتر بوده.

۷. در ايام قبل از بشارت اسد ، کردها در پارلمان ۱۰-۱۵ نماينده داشتند در حالی که امروزه روز هيچ کردی در مجلس تحت نظارت بشار وجود ندارد .هيچ هنرمند کردی در کانال ها ی تلويزيون و راديو و روزنامه های سه گانه سوريه – تشرين و بعث و سوره – اجازه ظهور ندارد و طبق قانون به کلی ممنوع شده اند. و به موسيقی دانها مطلقا مجوز اجرای کنسرت کردی و برنامه هنری صادر نمی شود . و در رسانه ها مطلقا برنامه ای کردی وجود ندارد!

۸. با وجودی که در سال هزاران هزار ايرانی وارد سوريه می شوند اما هيچ توريستی به خاطر مزاحمت و نظارت شديد اداره امنيت به کردستان وارد نمی شود . و جز ارتباط اندک عشيره ای با عراق ، کردها با ديگر قسمت های کردستان ارتباط ندارند . از کردهای ايرانی فقط " عبدالرحمن شرفکندی [ هه ژار ] و عبدالرحمن ذبيحی " را می شناسند که انهم روزگاری در نهايت فقر و فلاکت در دمشق زيسته اند ! و از تاريخ کردستان معاصر ايران فقط ۲ اسم را شنيده اند : قاضی محمد و قاسملو .

۹. در سوريه کردها يا سنی شافعی هستند و يا شيعه علوی ؛ که در ميانشان ايزدی هم يافت می شوند .

۱۰. در قاميشلی ۴۵۰ پزشک کرد وجود دارد که در بيمارستان حقوق ايشان تنها ۱۵۰ $ است . و از ۵۰۰ مهندس کرد زبان هم تنها چند نفر جذب کمپانی شده اند و خيلی از ايشان به گل فروشی پرداخته اند
و...

وضعيت کردهای سوريه انقدر اسف بار است که نسخه بدل سرخپوستان را به ياد می اورد . کردهای بی زبانی که در زير چرخ دنده های سياست سياه بعث خرد و خمير می شوند و کسی را هم فرياد رس نيست . قصدم قياس مابين ديگر کردها در کشورهای خاورميانه با ايشان نيست ، اما به واقع امر هيچ جايی به ان وجهه و شيوه و طريق، نيست. به زبان کردی بادينانی سخن می گويند همان زبانی که شاعرانی بزرگ چون "خانی و جگر خون " روزگاری به ان سخن رانده اند و فرياد و فغان از ظلم ان ايام سر داده اند. در ۱.۵ ساعت فاصله – با هواپيما – از شمال پايتخت سوريه ، جهنمی به شيوه ای غير انسانی و از نازی ها و هلوکاست به مراتب کشنده تر و بدتر ساخته شده است. کردها هميشه در بلا و مصيبت سياست سياه زيسته اند ، اما اين نوع هويت زدايی آن هم به زور سر نيزه، در قرن ۲۱ غريب است.

****

بشار الاسد در پيام ۱۵ اوت ۲۰۰۶ خود را پيام آور خاورميانه جديد می دانست اما از دوران حمله صدام به کويت در سال ۱۹۹۱ و يا به قدرت رسيدن بشار به عنوان جانشين پدرش ، هيچ کدام واقعيت خاورميانه جديد نبودند. بدون پرداختن به مسايل دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ ، دنيای اعراب با ايران همراهی می کنند و در اين همراهی گاه يکی کابوس ديگری و گاه دوست همديگر بوده اند و گاه از در دشمنی وارد شده اند که حتی به مقابله نظامی هم انجاميده است. هيچ کدام از کشورهای عرب بيشتر از سوريه اين برگشت مهم و تلخ را نداشته اند که در حقيقت می توان ان را آرشيتکت و يا بهره مند از اين سياست دانست. کشوری کوچک به نام سوريه که اقتصادی غير پيشرفته داشت و يکی از تکيه گاهش همان بود که با ان، خاورميانه شايد جهان را با شک روبرو کرد. در حقيقت نمونه و الگو سازی بشار الاسد شايد اصراری بيهوده برای نسل جديد سوريه بود. و نمی توان به طور مستقيم او را فردی فاقد شعور و يا نابغه ناميد و تنها چيزی که می توان گفت اين است که وی و سياستش برای بقای رژيمش مثمر ثمر بود و به طور همزمان و متضاد هم برای سوريه هم درخشان و هم خطرناک بود. او بر لبه تيغه گام نهاد و برای بسياری ديگر هم نوعی فاجعه و مصيبت ناميده می شد و هنوز هم برخی از منتقدان و مخالفان وی را عامل بدبختی سوريه می دانند.
برای درک و شناخت نقش خاص سوريه در منطقه خاورميانه، می توان به سخنان فواد عجمی – استاد لبنانی الاصل دانشگاه جان هاپکينز – اشاره داشت که گفت " سرمايه سوريه ، در قياس با برجستگی مصر و ثروت عربستان، شيطنت و نيرنگ بازی است ". در تحليل درست تر ، شيطنت بشار در رفتار حکومت سوريه مشهود است. عوامفريبی اساس اصلی رفتار و قدرت اوست.
اما جای اين سوال باقی است که چرا در سوريه اين شيوه ، در بيش از ۶ دهه در رژيم های مختلف تکرار شده است؟ و پاسخ نخست اين است که کشور از بسياری لحاظ ضعيف است و سوريه به انسجام داخلی و يکسان سازی جامعه پرداخت تا اقليتی در رژيم سوريه، حکمرانی کنند . در عراق ، صدام حسين از سرکوب و ايدئولوژی و ماجراجويی خارجی سيستمی تحت سلطه سنی های عربستان پديد اورد که در واقع ۵/۱ جمعيت را تشکيل می دادند. در سوريه هم از فشار و اعمال شدت رفتار برای پايداری رژيم استفاده شده که انهم تحت کنترل گروه اقليت شيعيان علوی است. در حالی که مذهب تسنن مهم ترين فرقه اسلام در سوريه است ، و تقريبا سه چهارم مسلمانان سوريه سنی مذهب اند .
سوريه برای بقای رژيم اش ، از شعارهای متعالی و هيجانی و برای مصرف داخلی استفاده کرد که مشکلات داخلی را کمرنگ جلوه دهند در ابتدا عربيسم و در سالهای اخير هم ، اسلام گرايی مطرح شد و حاکمان سوريه بر اين ادعا بوده اند که رژيم ديکتاتوری بد و فاسدی نيست بلکه رهبرانی محق و لايق از بين همه اعراب و قهرمانان کل مسلمين هستند. در سياست خارجی همواره از واژه امپرياليسم استفاده می کنند و هميشه سوريه در مانور سياست خارجی خود سعی داشته است که به منافع مالی هم دست يابد و حتی در برخی موارد باج گيری کرده اند. مثلا لبنان و کنترل در اوضاع داخلی ان موجب درامد زايی برای انها شده است و هم منبع نفوذ منطقه ای باشد و گاه هم در بيانات خود از توسعه منطقه ای و صلح هم سخن می رانند و به همين سبب الگوی سوريه به طور جداگانه مطرح شده است اما اين سياست در بقای رژيم کمک کرده است اما به طور علنی موجب لطمه جديد وارد کردن به ساختار اقتصادی و اجتماعی سوريه شده است و آزادی بسيار محدود و منابع هم هدر رفته اند و شايد تنها الگويی ويژه در سياست اعراب باشد.
سوريه شايد عامل شکست تغيير سياست در خاورميانه بوده است و حتی از ان به عنوان بازيگر اصلی نام می برند – در کنار همه نقدهايی جدی که به ان وارد است – در جهان عرب به بيراهه رفتن ، متهم شده است. هرچند دمشق از کمپ راديکال به سمت اعتدال در دهه ۱۹۹۰ حرکت کرد و البته تحت سياست و برنامه بشار صورت گرفت و اين هم تعادل سياست پيشرفت و صلح را در خاورميانه متزلزل کرد. مشارکت سوريه درائتلاف جنگ خليج فارس در ۱۹۹۱ و تمايل به داشتن نوعی تعامل با اسرائيل باعث شد که رکود و کسادی اقتصادی و اجتماعی را تا حدی از بين ببرد. و اين استراتژی داوطلبانه ، گروهی از جوانان را سطح رهبری سياسی کشانيد اما انتظارات غير قابل باوری موجب شد که همگی در تغييراتی اساسی، حذف شوند.
تفکرات غربی و نه عربی ، باعث شد که در ايام درماندگی توده های مردم ، حافظ اسد در سالهای ۱۹۷۱ – ۲۰۰۰ ر کرسی رياست جمهوری تکيه بزند - و صدام و ياسر عرفات و ديگر اعراب و رهبران ايرانی هم - به سوی تعادل و مصالحه و سازش گام بردارد. غرب هم به تشويق سوريه پرداخت که تلاش هايی برای انجام تغييرات و اصلاحات و نيز تجارت سود آور و تعامل صلح آميز و پرهيز از نزاع ها داشته باشد. البته غرب منافع خود را بالطبع در نظر می گرفت.

بالطبع امروزه نمی توان رفتار ديکتاتوری را نتيجه دوستی با غرب ناميد ، اما در کنار هراس از غرب ، کنترل اعراب و مسلمين هم مسبب اين امر شد. اخرالامر، تصور غلط غرب نمايان شد. در ايام جنگ ايران و عراق ، سوريه از در دفاع از ايران در امد و بعد از دوران ۱۱ سپتامبر هم از مجالست با امريکا ، دريغ نکرد. در دهه ۱۹۸۰ هم با روس ها همکار بود و تسليحات نظامی دريافت می داشت.

در سال ۲۰۰۰ حافظ درگذشت و فرزندش بشار ، جانشين شد. شايد همه منتقدان امروزه معترف اند که بشار، مشابه حافظ نيست. زيرا حافظ قدرت مانور و سياست و استراتژی بسيار خوبی داشت. اما امروزه بشار تنها بر کنترل امنيتی تکيه دارد از سال ۲۰۰۵ بعد از ترور حريری با مشکلات زيادی روبرو شد هرچند او حزب الله را تقويت کرد که نقشی اساسی را در کسب قدرت بازی کنند. گاه ريسک پذيری بشار قابل تامل است و در داستان عراق او به مبارزه عليه امريکا دست زد و منتقدان امريکايی نوشتند که او تروريست های عراقی را حمايت می کند.

در دمشق بشار به خاطر رويارويی با اسرائيل در لبنان خود را به عنوان يک قهرمان معرفی می کند. شايد فشارهای داخلی و بين المللی به انفجار بيانجامد. البته بعد از ۱۹۹۱ برای غرب و اسرائيل و برخی از جوامع کشورهای عربی، اين تغييرات اساسی و بنيادی تصور شده است که عملا خاورميانه جديد فراهم شود و دمکراسی به اين کشورها سرايت کند اما گروهی هم از شکل گيری يک کودتا هشدار می دهند – زيرا تاريخ معاصرش مملو از کودتاهای ريز و درشت بوده - که يا موجب رشد اسلامی افراطی شود و يا اينکه ثبات منطقه را با تهديدی جدی روبرو کند که از راه های ديپلماتيک هم نتوان راه چاره ای برای ان يافت.

گرچه در بسياری از مراسم ها هزاران جوان در برابر ديدگان اسد، پرچم حزب او و يا عکس او را به دست می گرفتند و عکس او در هر اداره و نهادی آويزان است ، اما برای نسل جديد سوريه اين سوال جدی مطرح شده است که اقدام های عملی بشار ديرهنگام نيست ؟ و چه ضمانتی برای اجرايی و عملی شدن آنها وجود دارد ؟

به هر حال امروزه در سوريه اوضاع امنيت داخلی نا آرام است ، اما هنوز اداره امنيت سوريه ، حضورش در شهرها محسوس است...و کسی نمی داند که اصلاحاتش ، عملی است و موثر يا عکس آن صادق است ؟

عرفان قانعی فرد
محقق تاريخ معاصر


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016