گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
16 خرداد» شاه فقيد به کردها چه خيانتی کرد؟ چرا گوربهگور؟ نقدی بر سخنان جلال طالبانی، عرفان قانعیفرد1 اردیبهشت» چالش امنيتی کردها ؛ نقش حزب تغيير تا توهم پژاک، عرفان قانعیفرد 28 فروردین» هنوز بر سياست کردستان، عقلانيت غير مدرن حکمفرماست! گفتوگوی منتشر نشده عرفان قانعیفرد با جوهر نامیق سالم، سیاستمدار فقید کُرد 16 فروردین» کردستان، قربانی يک گروه قاچاقچی مواد مخدر و تروريست؟ عرفان قانعی فرد 18 اسفند» مام غنی بلوريان، زندانی سياسی شاه، درگذشت؛ "نه جاسوسم، نه وابسته؛ يک انسانم، اما کُرد دگرانديش"، عرفان قانعی فرد
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! وضع کردهای سوريه، نسخه بدل سرخپوستان، عرفان قانعیفرد![]() کردهای سوريه - در ۳ بخش جدا از هم – در امتداد مرز کردستان ترکيه و عراق است که عبارتند از : قاميشلی ( جزيره ) ، کوبانی ( عين العرب ) و عفرين. البته قاميشلی را عروس کردستان سوريه می نامند و نيز عفرين ، کوهستانی و سبز و خرم که يک وجبش شايد خاک خالی از رستنی نباشد با مردمانی از عشيره شکاک. کردستان سوريه عشيره ای است : شکاک ، روباری ، شيخانلی ، شيروان و.... کردهای سوريه انسانهايی احساسی ، خالص و پاک که حس عميق کردی دارند . اکثرا کردی بادينانی سخن می گويند که از اين نظر به کردستان ترکيه بسيار شبيه است زيرا که ۸۵۰ کيلومتر مرز مشترک دارند و در بين همان سه بخش جدا از هم ، عرب ها ی سوری زندگی می کنند که البته حکومت چنين نکرده و در تقسيم بندی سياسی مرزهای بين ۲ کشور چنين امری رخ داده است. در ابتدا چند نکته درباره کردهای سوريه لازم به ذکر است : ۱. کردها در اين کشور روزنامه و مجله و کتاب ندارند !.... اگر مولفی وجود داشته باشد، شايد تعداد ۴۰۰-۵۰۰ نسخه را به خرج خود منتشر می کند ؛ زيرا نه دولت الاسد، مجوز انتشارش را می دهد و نه در يک کتابفروشی سوری، حق توزيع آن کتاب را دارد . ۲. کردها حق ادامه تحصيل دارند اما قريب به اتفاق فارغ التحصيل ها بيکارند و يا در داد و ستد کالا، رزق و روزی شان را می يابند. و در سراسر کردستان سوريه هم يک دانشگاه، وجود ندارد . هيچ کردی در ار تش و نظام و نهاد و رسانه و موسسه و اداره و وزارت خانه ای از سوريه حضور ندارد و اگر به ندرت يافت شود ، هويتش کردی نيست ! و شغلی کليدی هم به او سپرده نشده است . تنها شغل دولتی که کردهای سوريه دارند معلمی است که حقوق شان بين ۱۵۰ – ۳۵۰ دلار متغيير می باشد . شرط اول استخدام شدن ، عضو حزب بعث بودن است . زيرا سکان اداره کشور را بعثی ها هدايت می کنند . [ ياد بحثم با يکی از تحليل گران سياسی ايران افتادم که به غلط می گفت : نمی گذاشتند کردها درايام پهلوی در ارتش ايران به مقام و رده های بالا برسند " و من هم در پاسخ اش گفتم که " اين خبر چندان درست و منطقی نيست و اين بيشتر تبليغات چپ ها بود و سرتيپ محمد امين بيگلری، سپهبد فريدون فرح نيا، سرلشکر معتمدی کردستانی در ارتش حضور داشتند و حتی می توان گفت که اعتماد زيادی به کردها توسط حکومت مرکزی وجود داشته و اردلان ها و جاف ها هم که با سناتوری و وزارت و سفارت هم رسيدند و يا در ۱ هفته قبل از انقلاب ۱۳۵۷ يحيی صادق وزيری وزير دادگستری کابينه بختيار شد !... گرچه بعد از انقلاب ، امروزه شايد فرمانداری کرد زبان هم نداشته باشيم ، خود حکايت ديگری است]. ۳. دو ميليون و اندی کرد در سوريه زندگی ميکنند که بيش از نيم ميليون نفر شان شناسنامه و پاسپورت ندارند حکومت از سال ۱۹۶۲ برگه هويتشان را باز پس گرفته و انها را پناهنده می داند و انهايی هم که برگه هويت دارند ، "عرب " خوانده شده اند . و تازگی ها بشار الاسد به کردها وعده به رسميت شناخته شدن هويت شان را داده است که تاحد زيادی مورد قبول برخی از مخالفان کرد قرار نگرفته است.
۵. کردهای سوريه، بعضا با سازمان امنيت سوريه همکاری می کنند و خواهان فروپاشی حکومت فعلی نيستند زيرا بشار به انها وعده هايی داده است و لازم به ذکر است که بارزانی ، رئيس فعلی اقليم کردستان عراق هم از نيروهای بشار حمايت می کند و رسما در جلسات نوروزی امسال با مقامات تهران، بر ان تاکيده کرده بود. زيرا در سال ۱۹۸۰-۱۹۸۱ بشار کمک های زيادی را به کردهای عراقی نمود. ۶. ده ها روزنامه نگار و اهل قلم کرد در کردستان سوريه هستند اما هيچکدام حق انتشار يک خط درباره کردها را در نشريات سوريه ندارند و به عبارتی تنها در روزنامه های چند صفحه ای حزبی هر از گاهی می توانند چند سطری را منتشر کنند . جز اين نشريات داخلی سازمانی و حزبی ، تنها يک مجله مستقل گاهنامه است که از ديد حکومت مخفی مانده . در کردستان ۱۲ حزب سياسی وجود دارد که قديمی ترين آن دمکرات پيشتاز است که در ۱۹۵۶ تاسيس شده است و البته اين احزاب هم همدرد ديگر جريان های سياسی خاورميانه هستند و به چند تکه پاره پاره شده اند که البته در بين شان حزب اسلامی وجود ندارد و حکومت فعلی سوريه هم نه به رسميت شان می شناسد و نه زمينه ای برای فعاليت علنی و نظام مند در جامعه فراهم کرده است و کم کم اين حزب ها محدود و محدودتر شده اند و از نفوذ چندانی در ميان جامعه کردهای سوريه برخوردار نيستند ؛ چون در اين دوران حزب بعث کردها داخل بازی سياسی نيستند و به شدت محدود شده اند و البته مشهور است که در ايام حافظ اسد اوضاع بهتر بوده. ۷. در ايام قبل از بشارت اسد ، کردها در پارلمان ۱۰-۱۵ نماينده داشتند در حالی که امروزه روز هيچ کردی در مجلس تحت نظارت بشار وجود ندارد .هيچ هنرمند کردی در کانال ها ی تلويزيون و راديو و روزنامه های سه گانه سوريه – تشرين و بعث و سوره – اجازه ظهور ندارد و طبق قانون به کلی ممنوع شده اند. و به موسيقی دانها مطلقا مجوز اجرای کنسرت کردی و برنامه هنری صادر نمی شود . و در رسانه ها مطلقا برنامه ای کردی وجود ندارد! ۸. با وجودی که در سال هزاران هزار ايرانی وارد سوريه می شوند اما هيچ توريستی به خاطر مزاحمت و نظارت شديد اداره امنيت به کردستان وارد نمی شود . و جز ارتباط اندک عشيره ای با عراق ، کردها با ديگر قسمت های کردستان ارتباط ندارند . از کردهای ايرانی فقط " عبدالرحمن شرفکندی [ هه ژار ] و عبدالرحمن ذبيحی " را می شناسند که انهم روزگاری در نهايت فقر و فلاکت در دمشق زيسته اند ! و از تاريخ کردستان معاصر ايران فقط ۲ اسم را شنيده اند : قاضی محمد و قاسملو . ۹. در سوريه کردها يا سنی شافعی هستند و يا شيعه علوی ؛ که در ميانشان ايزدی هم يافت می شوند .
وضعيت کردهای سوريه انقدر اسف بار است که نسخه بدل سرخپوستان را به ياد می اورد . کردهای بی زبانی که در زير چرخ دنده های سياست سياه بعث خرد و خمير می شوند و کسی را هم فرياد رس نيست . قصدم قياس مابين ديگر کردها در کشورهای خاورميانه با ايشان نيست ، اما به واقع امر هيچ جايی به ان وجهه و شيوه و طريق، نيست. به زبان کردی بادينانی سخن می گويند همان زبانی که شاعرانی بزرگ چون "خانی و جگر خون " روزگاری به ان سخن رانده اند و فرياد و فغان از ظلم ان ايام سر داده اند. در ۱.۵ ساعت فاصله – با هواپيما – از شمال پايتخت سوريه ، جهنمی به شيوه ای غير انسانی و از نازی ها و هلوکاست به مراتب کشنده تر و بدتر ساخته شده است. کردها هميشه در بلا و مصيبت سياست سياه زيسته اند ، اما اين نوع هويت زدايی آن هم به زور سر نيزه، در قرن ۲۱ غريب است. **** بشار الاسد در پيام ۱۵ اوت ۲۰۰۶ خود را پيام آور خاورميانه جديد می دانست اما از دوران حمله صدام به کويت در سال ۱۹۹۱ و يا به قدرت رسيدن بشار به عنوان جانشين پدرش ، هيچ کدام واقعيت خاورميانه جديد نبودند. بدون پرداختن به مسايل دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ ، دنيای اعراب با ايران همراهی می کنند و در اين همراهی گاه يکی کابوس ديگری و گاه دوست همديگر بوده اند و گاه از در دشمنی وارد شده اند که حتی به مقابله نظامی هم انجاميده است. هيچ کدام از کشورهای عرب بيشتر از سوريه اين برگشت مهم و تلخ را نداشته اند که در حقيقت می توان ان را آرشيتکت و يا بهره مند از اين سياست دانست. کشوری کوچک به نام سوريه که اقتصادی غير پيشرفته داشت و يکی از تکيه گاهش همان بود که با ان، خاورميانه شايد جهان را با شک روبرو کرد. در حقيقت نمونه و الگو سازی بشار الاسد شايد اصراری بيهوده برای نسل جديد سوريه بود. و نمی توان به طور مستقيم او را فردی فاقد شعور و يا نابغه ناميد و تنها چيزی که می توان گفت اين است که وی و سياستش برای بقای رژيمش مثمر ثمر بود و به طور همزمان و متضاد هم برای سوريه هم درخشان و هم خطرناک بود. او بر لبه تيغه گام نهاد و برای بسياری ديگر هم نوعی فاجعه و مصيبت ناميده می شد و هنوز هم برخی از منتقدان و مخالفان وی را عامل بدبختی سوريه می دانند. بالطبع امروزه نمی توان رفتار ديکتاتوری را نتيجه دوستی با غرب ناميد ، اما در کنار هراس از غرب ، کنترل اعراب و مسلمين هم مسبب اين امر شد. اخرالامر، تصور غلط غرب نمايان شد. در ايام جنگ ايران و عراق ، سوريه از در دفاع از ايران در امد و بعد از دوران ۱۱ سپتامبر هم از مجالست با امريکا ، دريغ نکرد. در دهه ۱۹۸۰ هم با روس ها همکار بود و تسليحات نظامی دريافت می داشت. در سال ۲۰۰۰ حافظ درگذشت و فرزندش بشار ، جانشين شد. شايد همه منتقدان امروزه معترف اند که بشار، مشابه حافظ نيست. زيرا حافظ قدرت مانور و سياست و استراتژی بسيار خوبی داشت. اما امروزه بشار تنها بر کنترل امنيتی تکيه دارد از سال ۲۰۰۵ بعد از ترور حريری با مشکلات زيادی روبرو شد هرچند او حزب الله را تقويت کرد که نقشی اساسی را در کسب قدرت بازی کنند. گاه ريسک پذيری بشار قابل تامل است و در داستان عراق او به مبارزه عليه امريکا دست زد و منتقدان امريکايی نوشتند که او تروريست های عراقی را حمايت می کند. در دمشق بشار به خاطر رويارويی با اسرائيل در لبنان خود را به عنوان يک قهرمان معرفی می کند. شايد فشارهای داخلی و بين المللی به انفجار بيانجامد. البته بعد از ۱۹۹۱ برای غرب و اسرائيل و برخی از جوامع کشورهای عربی، اين تغييرات اساسی و بنيادی تصور شده است که عملا خاورميانه جديد فراهم شود و دمکراسی به اين کشورها سرايت کند اما گروهی هم از شکل گيری يک کودتا هشدار می دهند – زيرا تاريخ معاصرش مملو از کودتاهای ريز و درشت بوده - که يا موجب رشد اسلامی افراطی شود و يا اينکه ثبات منطقه را با تهديدی جدی روبرو کند که از راه های ديپلماتيک هم نتوان راه چاره ای برای ان يافت. گرچه در بسياری از مراسم ها هزاران جوان در برابر ديدگان اسد، پرچم حزب او و يا عکس او را به دست می گرفتند و عکس او در هر اداره و نهادی آويزان است ، اما برای نسل جديد سوريه اين سوال جدی مطرح شده است که اقدام های عملی بشار ديرهنگام نيست ؟ و چه ضمانتی برای اجرايی و عملی شدن آنها وجود دارد ؟ به هر حال امروزه در سوريه اوضاع امنيت داخلی نا آرام است ، اما هنوز اداره امنيت سوريه ، حضورش در شهرها محسوس است...و کسی نمی داند که اصلاحاتش ، عملی است و موثر يا عکس آن صادق است ؟ عرفان قانعی فرد Copyright: gooya.com 2016
|
||||||