چهارشنبه 12 بهمن 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جمشيد طاهری‌پور و نگاه به گذشته! حسن نوروزی

افاضاتی که از جانب جمشيد طاهری پور در مدح و ثنای "فرد"، "فرديت " و "فرديت معطوف به آزادی" در مقاله ''رويداد سياه‍‍کل: نابالغی خودخواسته '' بدانها اشاره گرديده، ريشه در مفاهيم بنيادی ليبراليسم داشته و از اين رو نميتوان با کمک اين واژه ها کاستيهای احتمالی حا‍کم بر ديدگاه چريکهای فدايی و نيز شکل راديکال مبارزه اين رهروان مبارزه طبقه کارگر را به بوته نقد سپرد.

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍نگرش اقای طاهری پور و شرکا مناسبتی در خور ميداشت اگر که ايشان در صفوف سازمان مجاهدين بوده و با نگاه متکامل امروزيشان به مجاهدين دهه پنجاه مينگريستند. نگرش فوق دير زمانی است که به سنگ بنای نواوريهای ايديولوژيک جريان حاکم بر سازمان اکثريت مبدل گشته و از اين رهنورد‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ برای بار دوم در تاريخ اين سازمان٬ طرفداران سوسياليسم و سازمانهای چپ در ايران شاهد دگرديسی دوباره اين سازمان به نفع نيروهای راست و اينبار در سطحی جهانی هستند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


در اولين دگرديسی که زعامت قوم اخوند بر جامعه ايران را هماوردی برای سوسياليسم در ايران ارزيابی کردند واز موضع خود کم بينی و نگاه به بالاتر که در مقطع مورد بحث همانا اتحاد جماهير شوروی و نماينده فکری ان يعنی حزب توده ايران ميبود را گامی به پيش خوانده و نگرش فوق را بالندگی خويش در راه رسيدن به سوسياليسم ( از طريق راه رشد غير سرمايه داری ) ارزيابی نمودند.

ايشان مخالفان نظری خويش را در طيف چپ که در بيشترين وجوه غالب خود بقيه سازمان چريکهای فدايی را در بر ميگرفت به محصور بودن در قالب گذشته ايديولوژيکی و مشی چريکی متهم ساخته و بخشی ديگر از سازمانهای چپ را نيز به تبعيت از حزب توده اقای کيانوری به احزاب ‍‍‍چپ امريکايی ملقب مينمودند.

اگر در مقطع زمانی فوق الذکر درک از جمهوری اسلامی به مثابه نماينده خورده بورژوازی ضد امپرياليست شالوده فکری چرخش به راست را در اين جريان نوپا توجيه گر بود و در اين مسير به خيانتهايی در قبال مبارزين دگر سو با خود دست يازيد که در اين مجال نميگنجد٬ اما طريق راه را در خدمت جويا بودن سوسياليسم حداقل در گفتمان٬ منظور ميداشت.

اينبار اما ايشان فرديت انسان و بالطبع دنباله ايديولوژيکی اين فرديت را که همانا سيستم حاکم جهان کنونی است را مستمسکی برای عقده حقارت خويش در قبال جنبش مردم ايران قرار داده و همزمان که ورود خويش را به پايگاه مداحان اين سيستم جهانی بشارت ميدهند٬ خواهان ياداوری سابقه خويش در بين چريکهای فدايی بوده و از جمله قرارهای خود با مبارزينی خوشنام ٬که همواره در تاريخ مبارزات زحمتکشان ميهن ما از انان به نيکی ياد خواهد شد٬ را نيز متذکر ميشوند. زيرا که اين سابقه معطوف به از خود گذشتگی و ايثار در راه ارمانها بوده و بطريق اولی ياداوری اين امر از سويی رو به جنبش مردم ايران داشته و از سوی ديگر متوليان ليبراليسم را شامل ميشود. انچه که اين جريان را عريان تر از گذشته در معرض قضاوت نيروهای چپ و جنبش مردم ايران قرار ميدهد همانا عدم باور ايشان به مبانی و اصول خود پذيرفته در نقاط عطف تاريخی مسير مبارزه و به عبارتی تغيير جهت کلاه٬ با مسير باد است.

ايا سخنی به گزاف است که پرسيده شود ايشان و شرکا در صورت باور به ارمان نو رسيده خويش٬ چرا به هنگام و نابهنگام ياداور مبارزه خويش در صفوف چريکهای فدايی ميشوند ؟

ايا برگزيدن نامی جديد همچون سازمان شهروندان ليبرال ٬ مناسبتر و رساتر برای ارمان جديد ايشان نيست؟
ايا عمق نارساييهای ديدگاهی چريکهای فدايی را زمانی سی و چند ساله لازم بود تا با دو مرحله دگرديسی ٬ يکی در مقطع دفاع از جمهوری اسلامی٬ و ديگری در مقطع سراشيبی سقوط ان٬ ايشان را به استانه ليبراليسم برساند؟

آيا اين تصادفی است که مبارزينی ديگر ٬ دارای خاطراتی مشابه با مبارزين نام اور دهه چهل و پنجاه٬ ولی خارج از سازمان اکثريت که هنوز در قيد حياتند ولی سابقه مبارزاتی خود را در امر توجيه حقانيت مبارزه سياسی امروزشان بکار نميگيرند؟

ايا سخنی به گزافه است که گفته شود: همزمان بر دو اسب نميتوان سواری کرد؟

آيا نکته ظريف حميد اشرف را در مورد علی شريعتی ميتوان اويزه گوش اقايان نيز کرد؟

گفتنی است که بحث در باره چريکهای فدايی از جانب هيچ نيرويی به اندازه سازمان اکثريت بر مدار کوته بينی نميگردد. چريکهای فدايی را خارج از ظرف زمان خود ديدن٬ رهنمون گر ديدگاههای منتقدانه بی مايه و لفاظی با کلمات و نيز رنگ روشنفکری بخشيدن بدان نزد اين طيف شده است.

در فرانسه بحث در باره کمونيستها در ارتباط با جنبش مقاومت ( ضد فاشيسم ) مطرح ميگردد. در اسپانيا اين بحث با جنگ داخلی اسپانيا ارتباط پيدا ميکند يا در ايتاليا در پيوند با پارتيزانها مطرح ميگردد و در ويتنام و کره در ارتباط با استعمار. اما در مقاله اقای طاهری پور ٬ ما تناقضات ديدگاه بيژن جزنی در شعاع نگاه '' لنين ''که ''مردم'' را " توده" ميديد و نه '' شهروند '' ٬ وهمچنين اينکه ''چريکهای فدايی'' خود را در مقام " فرد "باز نميشناختند و پيکارشان در تقابل با " فرديت" قرار داشت و از جلوهای بارز اين تقابل ٬ مواجه ايمانی ٬ يعنی واقعيت ستيزی و عقل گريزی بوده است ٬ را شاهديم. در ادامه مستحضر ميشويم که '' پيکار سياسی برای انکه از استبداد به ازادی گذر کند ٬ چند پيش شرط دارد که نخستين ان گذر از توده به شهروند است " . چندين عبارت که از انجمله اند: " منزلگاه اخلاق " ٬ "فرديت معطوف به ازادی "٬ ''فرهنگ ملی " و " تکليف و تاج افتخار" بنا به اظهارات ايشان نواقصی بوده است که چريک فدايی را محصور در مواجه ايمانی ميکرده است .

بديهی به نظر ميرسد که با اناليز فوق نسبت به ديدگاه چريکهای فدايی ٬ ميتوان تمامی مبارزات انقلابی خلقهای ( ببخشيد شهروندان ) جهان را همچون احزاب ليبرال اروپايی تخطعه کرده و به زير سوال کشيد. به نظر ميرسد که مهاجرت کمی دير هنگام اقای طاهری پور و شرکا به غرب مانع از اگاهی ايشان نسبت به مواضع سوسيال دمکراسی اروپا تا قبل از اوان هجوم نو ليبرالها بوده است زيرا که مواضع حمايتی اين نيروی نسبتا وسيع اروپايی را درقبال مبارزات رهاييبخش در سطح جهان به باد فراموشی سپرده و با گامی بلند در سمت راست اين جنبش اروپايی نيز قرار گرفته اند. و اما در نقل قول ذيل ٬ گناه اولين دگرديسی سازمان اکثريت که دفاع از اقای خمينی و بالطبع حکومت جمهوری اسلامی را به دنبال داشت ٬ به بيژن جزنی و نظرات او ارجاع ميشود . تو گويی که بيژن جزنی ٬ فرمول رياضی ای را برای ايشان به يادگار سپرده بود که در بازه زمانی ای طويل المدت قابل بهره برداری بوده و ايشان را از تحليل مشخص در شرايط مشخص بی نياز ساخته بود.

"ميدانيم جزنی ازاديخواهان کشور را از پشتيبانی حتی تاکتيکی از مسند نشينی اخوندها بر حذر ميداشت ٬ ضمن انکه به ستيز خمينی با رژيم شاه با نظر پشتيبانی مينگريست. آموزه جزنی از يکسو به سازمان چريکها اين الهام را بخشيد که در رفراندم جمهوری اسلامی و همه پرسی قانون اساسی شرکت نکنند و به هر دوی ان نه بگويند واز سوی ديگر ٬ به نوبه خود زمينه ساز سمتگيری اتحاد با خمينی و پيوستن به خط مشی حزب توده ايران ٬ داير بر پيروی از خط امام بود. "

استناداتی که به تحليل بيژن جزنی در رابطه با خمينی و رويداد ۱۵ خرداد معطوف است همراه با نتيجه گيری ای که ايشان در رابطه با ج ا بدان دست يازيدند ٬ جلوه ای از کج انديشی ٬ اين همانی و نهايتا اثبات نابخردی اين شاگردان استاد را تداعی ميکند. با بذل توجه به ظرافتهای موجود در اثار بيژن جزنی از جمله برای نمونه ٬ هنگاميکه تفاوت خصايل طبقاتی را بين رانندگان اتوبوسهای مسافربری و رانندگان کاميون را جزء بررسيهای خود طرح ميکند ٬ طبيعتا در ظرف زمان خود بدان ميپردازد و نه در شرايط امروزين ايران که بسياری جابجاييهای طبقاطی در ان حادث گرديده است. در نتيجه اگر تحليلی جامعه شناسانه در ايران امروز ٬ نتيجه گيری ديگری از تفاوت بين اين دو گروه از رانندگان را هويدا کرد٬ ما بايد تحليل بيژن جزنی در نزديک به پنج دهه قبل را مردود بشماريم ؟

ايا در زمان حيات بيژن جزنی و شرکت در سينه زنی وحدت را نيز با استناد به تحليل بيژن از رويداد ۱۵ خرداد ميشود توضيح داد ؟

کج انديشی در همه حال و هوايی مذموم نيست ولی در صورتيکه بدون کاوش و تحقيق سرلوحه عمل مبارزاتی قرار گيرد ٬ دارای تبعاتی است که به اسانی نميتوان از زير بار آن جهيد. زمان و قضاوت توده مردم ( ببخشيد شهروندان ) را گريزی نيست!

حسن نوروزی

در همين زمينه:
["رويداد سياهکل”: نابالغی خودخواسته، جمشيد طاهری‌پور]


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016