یکشنبه 28 خرداد 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اسطوره، تخیل و هیجان، و ذهنیت ایرانی، مهران شقاقی

هزارسال پیش ابوالفضل بیهقی در مورد ایرانیان روزگار خویش نوشت: «بیشتر مردم عامه آنند که باطل ممتنع را دوست‌تر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان… آن کسان که سخن راست خواهند تا باور دارند]…[ سخت اندک است عدد ايشان، نيکو فَرا سِتانند و سخن زشت بيندازند». دقتی در رفتارهای جمعیِ ایرانیان امروزچنین می‌نماید که با گذشت هزارسال از آن روزگار، ساختار ذهنی بسیاری چندان تغییر بنیادیی نداشته‌است.

ایرانیِ امروز گرچه ممکن است دانشگاه‌رفته و به استفاده از اینترنت و ماهواره و تلفن دستی نیز خو گرفته باشد، در دنیای پر رمز و راز اسطوره‌ای‌ و جادوییش هنوز می‌تواند بسیاری امور نامحتمل را ممکن بداند؛ کارهایش را ناقص انجام بدهد و منتظر معجزه‌ای در لحظه آخر بماند؛ وسایل معیوب خانگی‌ش را مدتی به حال خود رها کند که شاید خودبخود درست شوند؛ او در اعماق دنیای ذهنی‌اش می‌تواند آب حیات را نه افسانه‌ای شیرین، که چشمه‌ای واقعی بداند و نیز به وجود کسانی معتقد باشد که عمر جاودان دارند و یا طی‌طریق می‌توانند؛ گرچه اندک اندک اعتقاد به جن و دیو و غول و پری و آل و نسناس و همزاد در بین ایرانیان رخت بربسته، اما بازار بخت‌گشایی و فال‌بینی و باطل کردن سِحر هنوز مشتری دارد و مشکل نیست یافتن کسانی که با تلفن همراه و به مدد آخرین فناوری روز با بستگانشان در آنسوی زمین صحبت می‌کنند و در همان حال به نظر و چشم‌زخم و سحر وجادو و طلسم اعتقاد دارند.

ردپای چنین دو‌گانگی‌هایی در ذهن نسل نو ایرانی نیز کم نیستند؛ جوان ایرانی می‌تواند در دانشگاه با آخرین مسایل علمی دنیا کلنجار برود و در خانه کتاب تذکرة‌الاولیا را در بربگیرد و گزارش‌های خارق‌العاده‌اش از اولیا را واقعی بپندارد؛ به نصایح پدر و مادرش بخندد و لباس پارسالش را "دِمُده" بداند، اما به نصایح هزارسال پیش سعدی و حافظ دل ببندد وعمل کند؛ در طی روز از شلوغی شهر بنالد و از لزوم کنترل جمعیت سخن بگوید و اما به سودمندی نصایح شیخ سعدی -مثلآً «‏‎هر آن‌کس که دندان دهد نان دهد»- نیز اعتقاد قلبی داشته باشد.

جامعه ما نیز البته خالی از این دو‌گانگی‌ها نیست؛ قطع دست و شلاق زدن و اعدام مجرمین در قوانین جزایی کشور موجودند و چنین مجازات‌های قرون وسطایی -گرچه ایرانی طرد و نفی‌اش می‌کند- اگر اجرای عمومی داشته باشند، پربیننده‌اند؛ تصاویرش با آخرین فناوری‌های روز ثبت و نشر می‌شود و شرحش با هیجان زیاد نقل مجالس و محافل خانوادگی‌ست. یا مرسوم است مراجع دینی برای آزمایشهای پزشکی به اروپا بروند اما بسیاری مقلدان ایشان برای شفای بیمارشان به زیارت بارگاه ائمه می‌شتابند؛ مدعیانی که بیماری‌های لاعلاج "شفا" می‌دهند -در عین این که معترفند که در علاج پای شکسته خود درمی‌مانند- نیز مراجعان معتقد بسیار دارند.

گرچه صف‌های دراز روبروی سفارتخانه‌های خارجی برای دریافت روادید از نظرها پوشیده نیست، ایران در ذهنیت بسیاری هموطنان هنوز همان ایران‌زمین(Persia) باستانیی است که از سند و جیحون تا دجله و از بحرین تا بادکوبه و بخارا گسترده است و مصر و شام و یمن را خراجگذار دارد و بر نیمی از ربع مسکون سیادت دارد (و چنان است که ایرانیِ امروز هنوز بر عرب و افغان و انیرانی توهین روا می‌داند)؛ ایرانی گرچه بیمارستان‌ها و تجهیزات نوین پزشکی را به کرات دیده و از پیشرفتهای پزشکی فراوان شنیده‌ ‌است اما هنوز در دانشکده‌‌های پزشکی دنیایش کتابهای ابوعلیِ ‌سینا تدریس می‌شود…

****

آنچه امروزه از روانشناسی کودک انسانی می‌دانیم این است که آدمی در یک‌سال اول زندگی با توسل به حواسش زندگی می‌کند. حس کردن جهان اطراف و دیدن و لمس و چشیدن آن -که کودک انسانی هر چیزی را به دهانش می‌برد- عاملی است که در آن ایام راهگشای او در شناخت جهانش است. پس از آن هوش آدمی‌ست که راهنمای او در سازش با محیط و تعامل با اطرافیان و راهگشای شناختش از جهان و درک روابط اشیا می‌شود و همچنین قوه تخیل و تصور او. هوش کودک به او یاری می‌دهد که دریابد اطرافیانش از چه کارها خوشحال می‌شوند و چه کارهایی را نمی‌پسندند(۱). کودک بنا بر بازخوردهایی که از اطرافیان دریافت می‌کند نظام باورها و اعتقاداتی برای خود بنا می‌کند که معین می‌کند درست و نادرست و خوب و بد کارها چیست. کودک انسانی همچنین در این سنین صاحب دنیای ذهنی تخیلی خود است و ساعتها می‌تواند با خود و دوستان تخیلی‌ش هم‌بازی شود و برایشان داستانها بپردازد و مشغول وانمود کردن کارها شود و در دنیای خود تمرین همکاری، فرمانروایی و فرمانبری کند.

در طی این مراحل رشد ذهنی، کودک پیش دبستانی که با حس و هوش و تخیلش دنیا را درک کرده، حایز دو مجموعه ذهنی جهت تعامل با دنیایش می‌شود: یکی مجموعه احساسات و عواطف و هیجانات او نسبت به اطرافیان و دیگری نظام باورها و اعتقاداتش واین که معیار درست و غلط و خوبی و بدی چیست. در این سنین نظام ادراکات و شناختی کودک با وجود پیچیدگی‌ها و قابلیت‌های بسیار زیاد و شگفت آورش هنوز چهار محدودیت اساسی دارد: ناتوانی در نگاه به دنیا از دیدگاه دیگران (egocentrism) ؛ اعتقاد به وجود هویت انسانی برای اشیا و طبیعت (animism)؛ تمرکز روی فقط یک جنبه از مساله و فقدان دید کلی (centration) و ناتوانی در تصور بازگشت‌پذیری و تکرار کارها و تغییرناپذیر دانستن جریان امور (irreversibility) (۲).

در نتیجه چنین محدودیت‌های شناختی است که مثلاً در ذهن کودک پیش دبستانی مادر او مهربان‌ترین و استثنایی‌ترین زن دنیاست و پدرش نیز برترین و قوی‌ترین مرد دنیا، و حتی تصور این که دیگریی برداشتی غیر از آن داشته باشد برایش شدیداً دلگیر کننده‌است.

مرحلهٔ بعد رشد شناختی انسان، ایجاد و رشد نظام تفکر منطقی و تحلیلی است که متاسفانه عموماً فرایندی خودکار نیست بلکه محتاج راهنمایی، زمینه‌سازی و محرکهای بیرونی است. در این راه نگاه مجددی که فرد به نظام باورها و اعتقاداتی خود -ناشی از دیدگاه کودکیش نسبت به جهان- می‌کند آغازگر بلوغ فکری او می‌شود و چنان محک زدن و زیرسوال بردن اعتقادات و باورهای فرد است که رشد عقلی او را موجب می‌شود. رشد عقلی انسان از حدود ۸ سالگی آغاز می‌شود تا اینکه در حدود ۲۲سالگی به کمال خود می‌رسد.

ذات یک انسان امری متفاوت از افکارو عقاید او نیست و این بازنگری مداوم و محک افکار و اعتقادات او با واقعیات بیرونی است که انسان را از باز تکرار خود در سن مشخصی بازمی‌دارد و مایه تداوم رشد شناختی اوست، وگرنه بدون آغاز چنین مرحله‌ای، بشر از نظر ذهنی همان موجود ۷-۸ سالهٔ احساسی‌ـ‌هیجانی با همان نظام باورها و عقاید، و تصورات و تخیلات کودکی باقی می‌ماند. اساسی‌ترین مشخصهٔ انسانِ در حال رشد بازنگریِ پیوستهٔ باورها و اعتقاداتش است. انسان منطقی و متفکر بر اساس شواهد متعدد و واقعیات متغیّر بیرونی تصمیم می‌گیرد و از تاثیرات احساسات و هیجانات آزاد است و آنگاه است که برای پرداختن به زمینه‌های اخلاقی و مسوولیتهای اجتماعی آمادگی دارد.

برای انسانی که رشد ادراکی‌اش در همان مرحله کودکی کُند یا متوقف شود دیدگاه و داوری‌هاش نسبت به دنیا نیز چنان می‌ماند: بر اساس احساسات و عواطف، و برپایه باورها و اعتقاداتی که بر اساس دید محدود و خود محور کودکی‌اش و القائات محیط و اطرافیانش در او شکل گرفته‌اند. وقتی از دیدِ کودکیِ او پدرو ومادرش برترین مرد و زن دنیا بوده‌اند در بزرگسالی هم چنان اعتقادی را تعقیب می‌کند و نام آن را غیرت و تعصب می‌گذارد؛ در ذهنیت چنین فردی مثلآً تصوری غیر از این که کشورش "مرز پرگوهر" است و "هنر نیز نزد هموطنانش است و بس" تصوراتی بس ناخوشایند و دل‌گیر می‌شوند.

از آنجا که در جامعه و فرهنگ ایرانی، پرسشگری و تردید در آموخته های فرهنگی و محکیدن آنها نه تنها تشویق نشده بلکه همراه با برچسب‌زنی و حذر داشتن، و در عوض تشویق و تاکیدْ بر همرنگی با جماعت بوده، متاسفانه برای بسیاری از ما بازنگری جدیی در نظام باورها و اعتقادات و احساساتمان -که مایهٔ گذار از مراحل شناخت احساسی‌ـ‌عاطفی به نظامِ شناخت منطقی‌ـ‌‌فکری است- اتفاق نیفتاده و لذا رشد عقلی و تحلیلی ما ضعیف و نحیف مانده است؛ برای بسیاری از ما، درک و برداشت‌ها از جهان بیرون ادامه همانهاست که در مراحل رشد احساسی-عاطفی- هیجانی القا شده است و چنین است که برای عامه ایرانیان مثلاً اعتقاداتی از قبیل این که زبان فارسی بهترین و شیرین‌ترین زبان دنیا و ایران بهترین کشور دنیا و ایرانی باهوش‌ترین مردمان باشد، اموری تثبیت شده، بدیهی و غیرقابل تشکیک است!

در غیاب گذر از مرحله رشد ادراکی احساسی‌ـ‌عاطفی مربوط به دوران کودکی، چنان می‌شود که اکثریت جامعه‌ای اسیر کودکی خویش می‌ماند و تمام مشخصات رفتاری آن دوره -از قبیل قهر و لج‌بازی و زود‌ رنجی و دروغ و پنهان‌کاری و گریز از قانون و مسوولیت نپذیری و توجیه و تقلب و مظلوم‌گرایی و پرتوقعی، و از سوی دیگر مظلوم‌نمایی و نمایش و خیال‌پردازی و خودفریبی و عدم توانایی در درک واقعیت و بسیاری خصوصیات دیگر- را با خود به دنیای بزرگسالی حمل می‌کنند. چیزی که امروزه در جامعه شاهدیم این است که چنان مشخصات رفتاری در مقیاس‌های مختلف جامعه به شدت شایع، معمولی و جاری است (۳).

در چنین جامعه‌ای که رشد عقلی و تحلیلی همه‌گیر نشده‌است و نظام شناختی غالب ادامه همان نظام شناختیِ کودکی‌ است که در آن بسیاری چیزها ممکنند، عجیب نیست که پدیده‌هایی مانند جنبش هخا، انتظار جمعی مردم برای دیدن نقشی روی‌ماه در شبی معین، تجارت هرمی، سنگ‌های شفابخش و … زمینهٔ بروز و شیوع دارند.

****

هرچند ذهنیت ایرانی با تفکر چندان خو نگرفته در عوض در عرصه تصور و تخیل تا منتها درجهٔ آن خبره است، تا بدانجا که قلب واقعیت و «انشاا… گربه‌ است» و وادی خودفریبی برایش غریب نیست. ایرانی اما کمتر آموخته که هر ادعایی را پیش از قبولی محکی بزند، او با توسل به این انگارهٔ نادرست که "هر چیز که محال نیست، وقوعش ممکن است" شنیدار ادعاهای عجیب و غریب مدعیان می‌شود بی آنکه درخواست دلیلی از آنان کند و یا نظر مخالفی نشان بدهد.

ذهنیت ایرانی خیلی بیشتر از آنکه تحلیلی باشد توصیفی است؛ با تبیین و تحلیل مسایل و کنار زدن ظواهر اتفاقات و شناخت الگوها و رفتارهای تکرار شونده به جهت درک وقایع گذشته و آمادگی مواجهه با وقایع آینده آشنا نیست و در عوض به وصف حوادث و وقایع، خاطره‌گویی و درد‌دل‌کردن گرایش دارد. با چنین اوصافی قابل فهم است که ایرانی بدون داشتن دید و الگوهای کلی، از حافظهٔ تاریخی قویی برخوردار نباشد. برای نمونه با اینکه از پایان جنگ عراق-ایران، طولانی‌ترین نبرد متعارف قرن بیستم، نزدیک به ربع قرن می‌گذرد، عمده کارهای تالیفی فارسی دربارهٔ آن تنها ذکر خاطرات و وصف مشاهدات است و نه ارائه تحلیلهای تاریخی، اجتماعی و یا سیاسی. چندی بعد نیز این انبوه خاطرات در دفترهای مکتوب دفن خواهند شد بدون آنکه از چنان هزینهٔ سنگین تاریخی تحلیل و نقش روشنی در افکار عمومی ایرانیان باقی مانده باشد.

چنین فقدان تفکر تحلیلی، نبود جستجوگری، عدم پرسشگری، غیاب دید کلی‌نگر و بسیاری ویروس فرهنگی دیگر که قرنها بر ذهنیت ما سیطره داشته‌است، ‌باعث شده تا ایرانی فاقد تجربه عمیق تاریخی باشد، افکارعمومی برایش تعریف‌شده نباشد، دنیایش معجونی از خیال و واقعیتِ تودرتو و افسانه و تاریخ و جادو باشد و همیشه دست دیگری را در تعیین سرنوشتش دخیل بداند. در بزنگاه حوادث نیز در عوض عقلانی بودن و واقعی‌دیدن خطر و تن به مذاکره دادن ، دل به دریا زدن و "حماسه‌آفرینی" را بیشتر با ذهنیت احساسی-هیجانی‌اش سازگار می‌یابد.

برای ملتی با این ذهنیت کم نبوده مواردی در تاریخش که بیش از توانش گمان برده و در پی شعارهایی پرطمطراق اما تهی و انتظاراتی ناممکن، با شوق و شور فراوان، پای به راهی نهاده که هزینه‌های بسیاری بر او داشته است، آن هم در مواقعی که سازش‌هایی برپایه واقعیات و پرداخت حداقل هزینه کاملاً ممکن بوده است؛ از جنگ دوم ایران و روسِ زمان قاجار گرفته تا دعوای نفت مصدق و انگلیس و نیز ادامه جنگ با عراق، الگوی کلی یکسان است؛ ذهنیتی که در عين ضعف، اصرار بر غلبه بر ديگران دارد. با این که برای مردمانی واقع‌نگر، تجربه‌ها و هزینه‌های تاریخی عاملی می‌شوند تا به واقعيتى اين‌جهانى برسند و چهره‌اى واقعى‌تر از خويش در آينه ببینند، مردمانی با ذهنیات تخیلی و ناتوان از دیدن تصویری واقعی از خود، محکوم به تکرار آزموده‌ها خواهند بود.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


در هر مجموعه‌ای که تضاد و تناقض موجود باشد، کاربری و بازدهی پایین می‌آید؛ دنیای ایرانی نیز چنین مجموعه‌ای است و لذا درک این قضیه سخت نیست که ایرانیی که از یک سو با « بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین» و «سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش» خو گرفته‌است و از سوی دیگر در زمانه‌ای زندگی می‌کند که سخت‌کوشی و کاردانیِ دیگرانی جهان را تبدیل به دهکده‌ای کوچک کرده‌است، گرچه به ظاهر در همان دنیا زندگی می‌کند، نقش چندانی در تحولات آن نداشته باشد. با این حال ایرانی که از چنین وضعیتی خرسند نیست با نمایش‌هایی از زمره آنچه در اختلال شخصیتی پرخاشگرـمنفعل (۴) متداول است، سعی در اثبات خود در عرصه معادلات جهانی می‌کند؛ {در نظام پهلوی} به کشورهای فقیر وام بلاعوض می‌دهد و به دنبال خرید هواپیمای کنکورد می‌رود، {در حکومت کنونی} هستهٔ اورانیوم غنی می‌کند در حالی که بسیاری نقاط کشورش از دسترسی به آب سالم آشامیدنی محروم است، و یا ماهواره به فضا پرتاب می‌کند در همان زمانه‌ای که هواپیماهایش تابوت پرنده لقب گرفته‌اند.

تخیل او- که بخشی از ادراک احساسی‌ـ‌هیجانی او نسبت به جهان را تشکیل می‌دهد- نیز در رفع ناخرسندی او کاربردی است و چرخه معیوب ناواقع‌بینی را کامل می‌کند. در دنیای خیال، وی می‌تواند اوضاع را مطابق میلش تصور کند و خرسند شود؛ دارای فرهنگ غنی و هوش و نژاد برتر و کشوری ثروتمند و در منازعه‌ای دائم با جهانی باشد که همه به کشورش چشم طمع دوخته‌اند، و از گفتن و شنیدن و تکرار چنان گزاره‌هایی به هیجان برسد. با چنین زمینه‌ای شیوه "استدلال" و اظهار نظرها نیز البته بر همان منوال و برپایهٔ پندار و گمان و خیال و با برهان‌هایی از جنس "لابد" و دیگر روشهای ذهن‌خوانی و نیت‌یابی می‌شوند.

در دنیای نوین که اساس تعاملات نه بر پایه احساسات و هیجان، بلکه برپایه عقل و منطق و اخلاق گذاشته شده، ناهمگونی چنان ذهنیتی با زمینه بیشتر آشکار می‌شود. به مدد گسترش رسانه‌های در دسترس و برد شبکه‌های اجتماعی در عمق جامعه، امروزه بیشتر از هر زمانی قبل ذهنیت جمعی ایرانی مایه بروز و ظهور عام دارد؛ اگر دیروز شیوه رانندگی در ایران مورد شگفتی جهانگردان بود، امروزه کاربران اینترنت از هرگوشه جهان می‌توانند شگفت‌زده از رفتار جمعی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی باشند(۵). در زمانه اینترنت و انقلاب اطلاعاتی که مقایسه داده‌ها و رسیدگی به صحت و سقم مطالب از هر زمانی دیگری در گذشته ساده‌تر شده، هنوز اشتیاق ملی ایرانیان به افسانه‌پردازی و پخش شایعات ادامه دارد؛ برساختن افتخارات جعلی و ذکر جملات قصار به نقل از مشاهیر ایرانی و ساخت شایعاتی که معمولاً با "می‌گویند…"، "قرار است…" و "قرار بود…" آغاز می‌شوند و با داستانی مهیج ادامه پیدا می‌کند از این رده‌اند که با آنکه بیشتر افراد از احتمال غیرحقیقی بودن آنان ناآگاه نیستند همچنان به صرف جالب بودن آنها را با اشتیاق بازنقل می‌کنند (۶).

*****

دویست سال پیش و در پاسخ به این سوال که «روشن‌نگری چیست؟» ایمانوئل کانت در مقاله مشهورش به این موضوع پرداخت که ابهامات و خودفریبی‌های ذهنی مردمان نه از نقص قوه ادراک آنان، بلکه امری خودخواسته و نشات گرفته از عدم شهامتشان در اندیشیدن است و نوشت: «روشن‌نگری، خروج آدمی‌ست از نابالغیِ خودخواسته؛ نابالغی، ناتوانی در به کار گیری از فهم خویش است بدون خط‌ ‌گیری از دیگری. وقتی که ریشه چنین نابالغی نه نقص عقل، بلکه نبود اراده و جرات انجام کاری بدون تایید دیگری باشد، ایرادی خودخواسته است؛ سرلوحه روشن‌بینی این است: "جرأت اندیشیدن داشته باش!"»

امروز نیز برای روشن‌گری ذهنیت ایرانی می‌توان شعار مشابهی را سرلوحه راهِ گذار از چنان نابالغی خودخواسته و غلبه برخودفریبی‌ها نهاد: «شهامت بازنگری باورها و اعتقاداتت و کنار گذاشتن انگاره‌های ناواقعی‌ات‌ را داشته باش!»

--------

پانویس:

(۱) از همین روست که کارهای که از کودک سرمی‌زند فاقد زمینه اخلاقی‌اند و تنها بازتابی از دقت در رفتار اطرافیان است. برای کودک رفتار اخلاقی هنوز تعریف پذیر نیست است، و لذا بنا به تشویق اطرافیانش می‌تواند هرگونه رفتاری از او سر بزند. مثلاً کودک هم می‌تواند روضه‌خوانی و قرائت قرآن کند و هم می‌تواند برقصد و آواز بخواند و یا اسم پایتخت‌های جهان را از بر بگوید، چنانچه ویدئوهای هرکدام در دنیای اینترنت بیننده فراوان دارند؛ و البته از دید کودک تفاوتی در انجام هیچ‌کدام نیست.

(۲) تاثیر چنین محدودیت‌های ادراکی را در جهان بزرگسالی می‌توان این‌گونه تصویر کرد: ناتوانی در نگاه به دنیا از دیدگاه دیگران (egocentrism) منجر به خودمداری و خودمحوری؛ اعتقاد به وجود هویت انسانی برای اشیا و طبیعت (animism) منجر به اعتقاد به جادو و سحر و تاثیرات ماورایی؛ تمرکز روی فقط یک جنبه از مساله و فقدان دید کلی (centration) منجر به کوته‌نظری و دید محدود از مسایل و قضایا؛ و ناتوانی در تصور بازگشت‌پذیری و تکرار کارها و تغییرناپذیر دانستن جریان امور (irreversibility) منجر به ایجاد دیدگاه تقدیری و قضاوقدرانگارانه در بزرگسالی می‌شوند.

(۳) مثلاً در بزرگترین مقیاس رفتاری ایران، در عرصه بین‌المللی، مدت بیش از سی ‌سال است که حکومت ایران با حکومت امریکا رسماً و علناً "قهر است". در طی این سالها سیاست رسمی مملکت این است که مقامات ایران از رودررو شدن و همکلامی با مقامات امریکایی حاشا می‌کنند.

(۴) passive-aggressive personality disorder

(۵) از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: بسیج برای تغییر نتیجه‌های رای‌گیری‌ اینترنتی وقتی پای ایرانیی در میان باشد، و یا از موارد برجسته اخیر هجوم دسته جمعی به صفحه فیس‌بوک پادشاه عربستان و پر کردن آن با «اقراء پژ گچ» در پی نبود اسم خلیج فارس در نقشه گوگل، و هجوم به صفحه کمپانی پپسی و نوشتن «فقط دوغ آبعلی» در پی عدم وقوع شایعه خودساختهٔ دیده‌شدن لوگوی پپسی روی ماه بود، که بازهم یادآور واکنش‌های شخصیتی پرخاشگرـمنفعل اند.

(۶) یک نمونه اخیر برای نمونه: «می‌گویند در مذاکرات قبلی هسته‌ای وقتی قدرتهای جهانی تهدید کردند که اگر از برنامه هسته‌ای خود کوتاه نیایید به ایران حمله می کنیم سعید جلیلی، مذاکره کننده طرف ایرانی، پای مصنوعی خود را درآورد، روی میز گذاشت و گفت: "این پا را در جنگ قبلی دادم، پای دیگرم را هم در جنگ بعدی می دهم" و سالن را ترک کرد…»


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016