چهارشنبه 8 شهریور 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

گزارشی ديگر از ملاقات با مادر بزرگ آرژانتينی، منيره برادران

رزا خانم از مادر بزرگهای ميدان مايو آرژانتينی در نمايشگاه "اميد نام من است"

مادران پارک لاله ـ من هم مثل بسياری از شما در باره مادران ميدان مايو آرژانتين مطالبی خوانده و بشدت تحت تاثير آنها قرار گرفته‌ بودم. فکر می کنم علت اين همه علاقه و کنجکاوی ما به خاطر نکته مشترک‌مان، کشته‌هامان و حضور مادران خاوران باشد. سالها پيش- فکر کنم سال ٩٧ بود که در کتابی به نوشته نسبتا جامعی در معرفی آنها برخوردم و آن را برای مجله آرش ترجمه کردم با اين آرزو که روزی مادران ما هم به خواستشان، دادخواهی، برسند.
هميشه دلم می خواست يکی از اين مادران شجاع آرژانتينی را می ديدم. آنها حرکت خود را از همان زمانی که ديکتاتورها بر سر کار بودند، شروع کردند. (در هفت سال حکومت نظاميان -١٩٧٦ تا ١٩٨٣- حدود ٣٠٠٠٠ انسان ناپديد شده و کشته شدند.) بالاخره اين فرصت روز ٢٣ آگوست پيش آمد آن هم در سالن آنا فرانک در کنار نمايشگاه "اميد نام من است". خانم رزا رزينبليت نايب رئيس گروه مادربزرگهای ميدان مايو از بوئنوس آيرس آمده بود تا از فعاليتهای اين مادربزرگها برای يافتن نوه های گم شده شان بگويد. از پيش شنيده بودم که اين خانم ٩١ سال سن دارد و اين احتمال را می دادم که حضور او سمبليک باشد و شايد کس ديگری به جای اوصحبت کند. ولی وقتی خانم رزينبليت با حضور ذهن و صدای پرصلابت خود صحبت را شروع کرد، دانستم که چقدر پيش فرضم نادرست بوده‌است. او صحبتش را با ادی احترام صميمانه به آنا فرانک آغاز کرد. (حساب کردم اگر آنا فرانک زنده بود، حالا يک زن ٨٤ ساله می بود.)
خلاصه ای از صحبتهای خانم رزا رزينبليت را اينجا نقل می کنم:



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


"وقتی نظاميان در سال ١٩٧٦ کودتا کردند، هر صدای مخالفی را خفه کردند و مخالفان را ناپديد کردند حتی کودکان آنها را. ما ابتدا فکر می کرديم فرزندان مان دستگير شده و در زندان هستند و خواستار آن بوديم که خبری از بچه‌هان به ما بدهند. هر هفته جلوی ساختمان دولتی در ميدان مايو جمع می شديم و از حکومتی‌ها می خواستيم که ما را بپذيرند و پاسخی بدهند. آنها هيچ وقت ما را نپذيرفتند. در بين ما مادرانی بودند که دختران ناپديدشده‌شان باردار بودند. دختر من هم هشت ماهه حامله بود. (از نقل سرگذشت شخصی خودم صرف نظر می کنم.) ما می خواستيم نوه هامان را به ما پس بدهند.
اصلا نمی دانستيم در اين مواقع چه می شود کرد. در آن زمان هيچ تجربه ای از اين نوع وجود نداشت. ما همه چيز را از نو شروع کرديم و تلاش مان اين بود که خودمان را سازمان بدهيم و ببينيم که چه کار می توانيم بکنيم. آستين ها را بالا زديم. هر کسی از بين مان هر کاری از دستش برمی‌آمد، داوطلب برای انجام آن می شد. يکی آشپزی می کرد، يکی مهارتش نامه نگاری بود، يکی بيان خوبی داشت و...
کار را شروع کرديم و به زودی صدای ما از مرزها بيرون رفت و اين در حالی بود که رسانه‌های آرژانتينی هيچ چيزی در باره ما نمی نوشتند.
ما مادربزرگها دنبال راهی برای اثبات هويت نوه هامان بوديم. آن وقتها فقط روش تست خون از پدر برای اثبات فرزندی مرسوم بود. که راه حل ما نبود. بچه های ما، پدر و مادر نوه‌هامان، ناپديد شده بودند. بعد از سقوط ديکتاتوری، رئيس جمهور منتخب قانونی گذراند که به ما امکان می داد که نوه‌هامان را پيدا کنيم. محققان علم ژنتيک ما را راهنمائی کردند که خود ما تست خون بدهيم. در عين حال کارهای پيگيری قانونی را هم پيش می برديم. آسان نبود ولی موفقيت داشتيم.
به کنگره‌های زيادی دعوت شديم. در يکی از اين کنگره ها در مکزيک با روش DNA آشنا شديم که کمک بزرگی بود.

حالا ٣٤ سال است که کارمان را ادامه می دهيم. ١٦١ مورد از کودکان ربوده شده را پيدا کرده‌ايم. (کودکان ربوده شده را حدود ٣٠٠ تا ٤٠٠ تخمين می زنيم) بعضی ها از بچه ها از دادن آزمايش خودداری کرده و می کنند. ما کسی را مجبور نمی کنيم ولی در ضمن اين را حق خود می دانيم که بدانيم چه بر سر بچه های فرزندان ناپديد شده ما آمده است و حق اين بچه ها هم هست که بدانند پدر و مادر واقعی شان چه کسی بوده است.
کودک ربائی به دو شکل بود. بعضی از آنها را به خانواده هائی که درليست فرزند بودند، داده بودند و آنها بچه را آداپت کرده بودند. مورد دوم که معنای واقعی آدم ربائی است، با جعل کامل مدارک تولد صورت گرفته بود و کسانی که اين کار را کرده بودند از نظاميها ها يا از نزديکان آنها بودند.
يکی از اقدامات ما که با کار داوطلبانه ديگران پيش می‌رود، ايجاد و نگهداری آرشيوی است که در آن سرگذشتهای خانوادگی ناپديدشدگان ثبت می شود و هر کسی با مراجعه به اين آرشيو می تواند در يافتن آشنای ناپديد شده خود راهنمائی شود."


در اين هنگام رزا خانم به دختر جوانی در بين حضار اشاره کرد و او را نوه خود معرفی کرد و گفت که او اين آرشيو را سازمان دهی می کند. اين دختر محجوب، که از اينکه يکباره نگاه ها متوجه او شده بود، دستپاچه به نظر می رسيد، موقع دستگيری پدر و مادرش يک ساله و نيم سن داشته و با مادربزرگش بزرگ شده است. برادر نوزاد او را ربوده و به خانواده ديگری داده بودند که بعدها به همت و تلاش مادربزرگش و ديگر مادران آرژانتينی هويت خود را يافته‌است.


پس از پايان برنامه مريم حکمت شعار از حاميان مادران لاله در فرانکفورت ضمن معرفی حرکت مادران خاوران و مادران پارک لاله، لوح تقديری که با شعری از ژيلا مکوندی به زبان فارسی و با ترجمه اسپانيائی مزين بود، از طرف مادران لاله به همراه دسته گلی تقديم خانم رزا رزينبليت کرد. از مادران پارک لاله خديجه مقدم از کلن و جميله از اسلو برای اين برنامه آمده بودند.

منيره برادران

مادران پارک لاله ايران
خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستيم. خواهان آزادی فوری و بی قيد و شرط تمامی زندانيان سياسی و عقيدتی هستيم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنايت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکيل آن هستيم.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016