گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
28 خرداد» تاریخ شرکت بیمه نیست، گفتگو با سروش دباغ14 خرداد» آدمهای خاکستریِ سینمای فرهادی، سروش دباغ
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! از چه دلتنگ شدی؟ سروش دباغ![]() «و رفت تا لب هیچ/ و پشت حوصله نورها دراز كشید/ و هیچ فكر نكرد/ كه ما میان پریشانی تلفظ درها/ برای خوردن یك سیب/ چه قدر تنها ماندیم».
«زندگی یعنی: یک سار پرید/ از چه دلتنگ شدی؟/ دلخوشی ها کم نیست: مثلاً این خورشید/ کودک پس فردا/ کفتر آن هفته/ یک نفر دیشب مُرد/ و هنوز، نان گندم خوب است/ و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند»i. می توان نسبت به مرگی که روزی در خواهد رسید و ما را در چنبرۀ خویش گرفتار خواهد کرد، بی اعتنایی کرد و آن را ندید و انکار کرد و «کورمرگی» پیشه کرد؛ تو گویی انسان تا ابدالآباد زنده است و روی در نقاب خاک نخواهد کشید. همچنین، انسانهای متعددی از در رسیدن مرگ می ترسند و «مرگ هراس»اند؛ ایشان در مقام انکار این امر غریب نیستند، در عین حال از فرا یاد آوردن این مهم که روزی باید از تعلقات و داشته ها و برخورداریهای خود بگذرند و صحنۀ نمایش زندگی را ترک کنند، عمیقاً تلخکام و هراسناک اند، که « هر که شیرین می زید او تلخ مرد». افزون بر این دو شقّ، می توان از کسانی سراغ گرفت که « مرگ آگاه» اند، این جماعت نه در مقام انکار مرگ اند، نه مرگ هراسند؛ بلکه دو گانۀ «زندگی/ مرگ» را توأمان و با هم می بینند و عجالی و موقتی و گذارا بودنِ فرصتی را که بدانها داده شده تا چند صباحی بر روی کرۀ خاکی بزیند و نقش آفرینی کنند، به نیکی دریافته، چشیده و در پی آن اند تا زندگی اصیل و سنجیده ای پیشه کنندii و از زنده بودن خویش، نهایت استفاده را ببرند و انتقام مرگ را از زندگی بگیرند؛ تا روزگاری که مرگ در می رسد، حسرتی بر وجودشان چنگ نیندازد و زمینی سوخته تحویل مرگ دهندiii: هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار چنانکه در می یابم، کیارستمی « مرگ آگاه» بود و در آثاری نظیر « زندگی و دیگر هیچ» و« طعم گیلاس»، این نوع مواجهۀ با مرگ را به زیبایی به تصویر کشیده است. به نزد او، « زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ» و مرگ «در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید» و « مسئول قشنگی پر شاپرک است»؛ مرگی که «با خوشه انگور می آید به دهان» و «گاهی ریحان می چیند»؛ مرگی که« در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد» و « گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد»؛ از اینرو نباید در بست « به روی سخن زندۀ تقدیر که از پشت چپرهای صدا می شنویم». در بیست سال گذشته، افزون بر آثار فوق؛ در میان آثار کیارستمی، فیلم های «قضیه شکل اول، شکل دوم»، «کلوزاپ»، «زیر درختان زیتون»، «ده»، « کپی برابر اصل» و «شیرین» را دیده و لذت فراوان برده ام. آری گفتنِ به زندگی و برکشیدن و جدی گرفتن آن، به رغم تمام تلخیها، سردیها، ناکامی ها، نامردمی ها و بادهای ناموافقی که در زندگیِ هر انسانی می وزد، خصوصاً در «زندگی و دیگرهیچ»، «زیر درختان زیتون» و «طعم گیلاس» موج می زند و عبرت آموزست و رهگشا؛ که «زندگی چیزی نیست که لب طاقچۀ عادت از یاد من و تو برود». به روایت کیارستمی، دلخوشی ها کم نیست: کودک پس فردا، کفتر آن هفته، هنوز نان گندم خوب است، و هنوز اسب ها آب می نوشند. می توان طلب روزیِ ننهاده نکرد و آتش در پریشانی و پشیمانی زد و «دل دیگر» را سراغ گرفتiv و «به سیبی» و «به بوییدن بابونه ای» خشنود بود، می توان به «یک آینه، یک بستگیِ پاک» قناعت داشت و به تماشای «چکچک چلچله از سقف بهار» نشست و «به آغاز زمین نزدیک» شد و «نبض گلها را» گرفت و آرامش و طمأنینه را نصیب برد و اینچنین به سر وقت سرشت سوگناکِ هستی رفت و به زندگیِ خویش معنا بخشید. دو چیز حاصل عمر است نام نیک و صواب ۱- تعبیر «کودک پس فردا» در این شعر سپهری، تداعی کنندۀ این سخن نغز رابیندرانات تاگور، شاعر هندی است: « هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر ناامید نشده است». ۲- . در مقاله «مرگ در ذهن اقاقی جاریست: طرحواره ای از عرفان مدرن 6»، با وام کردنِ مفاهیم « کورمرگی»، «مرگ هراسی»، «مرگ اندیشی» و «مرگ اگاهی»، چهار نوع مواجهۀ با مرگ به روایت خویش را تبیین کرده ام. نگاه کنید به : سروش دباغ، فلسفۀ لاجوردی سپهری، تهران، صراط، 1394، صفحات 146-129. ۳- . فائق آمدن بر ترس از مرگ از طریق اصیل و در ژرفا زیستن و زمین سوخته برای «مرگ» بر جای نهادن، در آثار اروین یالوم، روانپزشک مشهور، استاد بازنشسته دانشگاه استنفورد و مبدع مکتب «روان درمانی اگزیستانسیل» به نیکی تبیین شده است. به عنوان نمونه، نگاه کنید به : اروین یالوم، خیره به خورشید: غلبه بر هراس از مرگ، ترجمه مهدی غبرایی، تهران، نیکونشر، 1394. ۴- . اشاره به یکی از ابیات دل انگیزِ مولوی در دیوان شمس: ۵- داریوش شایگان، «درهای خانه های متروک»، در جست و جوی فضاهای گمشده، تهران، فرزان روز، 1392، صفحات 175-171. ۶- به نظرم، دراین میان حق با آشوری است و ربط و نسبت «باید مطلقاً مدرن بودِ» رمبو که مورد استناد کیارستمی قرار گرفته با حافظ خوانی و حافظ پژوهی، هیج روشن نیست. کیا رستمی، فیلمساز تراز اولی بود، اما انتشار این اثر، بر اعتبار او نیفزود؛ تنها می توان «حافظ به روایت کیارستمی» را نوعی ذوق ورزی هنری به حساب آورد و بس. بر همین سیاق، به رغم اینکه احمد شاملو، شاعر تراز اولی بود، انتشار دیوان حافظ با تصحیح او، بر قدر و منزلت او نیز نیفزود و نقد عالمانۀ بهاءالدین خرمشاهی، خطاهای فاحش او دراین کار را نمایان ساخت. منبع: سایت زیتون Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||