گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
18 تیر» از چه دلتنگ شدی؟ سروش دباغ28 خرداد» تاریخ شرکت بیمه نیست، گفتگو با سروش دباغ
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! کاشف معدن صبح، سروش دباغ![]() ![]() هنگامی که غرق تماشای این عکسها بودم، به یاد دو فیلم « خانۀ دوست کجاست؟» و « باد مارا خواهد بردِ» کیارستمی افتادم. در «خانه دوست کجاست؟» نیز درهای چوبیِ متعددی در روستا دیده می شود. مردی که در و پنجره ساز است، با پسر بچه (شخصیت اول فیلم) که نماد معصومیت و بی آلایشی و سادگی است و برای پس دادن دفترچۀ مشق دوستش، از روستای خود اینهمه راه آمده ، هم کلام می شود؛ و از اینکه عموم درهای چوبیِ پیرامونی در حال بدل شدن به درهای فلزی است، گله می کند؛ گویی که جایگزینیِ درهای چوبی با درهای فلزی متضمن از میان رخت بربستن سادگی و زیباییِ درهایی است که از جنس چوب و طبیعت بوده و خاطرات انبوه مردمانی را که روزگاری با این درها انس داشته و از طریق آنها رفت و آمد می کرده ، در خود جای داده اند. کیارستمی، به اقتفای سپهری، « از سطح سیمانی قرن» و « حاصل ضرب تردید و کبریت» و « اصطکاک فلزات» و « چراگاه جرثقیل» و « چرخ زره پوش» می هراسد و در عصر صنعتی شدن و زمانۀ « معراج پولاد» و « هبوط گلابی»، در انتظار سر زدن « معدن صبح» و « طلوع گل یاس» است و بساطت و صفا و صمیمیتِ روستا و فضای غیر شهری را نصیب بردن و در هوای آن دم زدن و نفس کشیدن.3 می توان درهای فلزی در «خانۀ دوست کجاست؟» را نمادی از زندگی شهری انگاشت؛ همچنانکه اعضاء و ماشین گروه فیلمبرداری و تلفن همراه در « باد ما را خواهد برد»، نمادی از مدرنیزاسیون و زندگی تکنولوژیک اند. در مقابل، درهای چوبیِ نمایان در این دو اثر، نظیر درهای قاب گرفته شده در تصاویر درها و یادها، تداعی کنندۀ سنتی اند که بشر در دل آن بالیده و سربرآورده است. سنتی که برای عده ای همچنان دلپذیر است و ایشان در آن به سان ساحل امنی سکنی گزیده و در سایه سار درختانش لمیده اند؛ جماعتی نیز با سرعت تمام از آن فاصله گرفته و احیانا در پی نفی و هدم آن برآمده؛ جماعتی دیگر نیز، پس از فاصله گرفتن اولیۀ از سنت و چند صباحی در جهان راززدایی شدۀ کنونی زیستن و فضایی از بیخ و بن متفاوت را تجربه کردن، در اندیشۀ بازخوانیِ دوبارۀ سنت پسِ پشت و رصد کردنِ روزگار سپری شده اند. درهای چوبیِ پلاسیده و رنگ و رو رفته از گذر زمان و روزها و ماه ها و سالهایی که بر انسانهای مختلف با پیشینه های تربیتی و معرفتی گوناگون گذشته، حکایت می کنند. اگر، روزگاری حافظ بر لب جوی می نشست و گذر عمر را در آن می دید و می گفت: بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کین اشارت ز جهان گذران ما را بس و سهراب تاکید می کرد: اکنون می توان به تماشای درهای فرسوده نشست و زوال و فنای عالم را در آینۀ آنها رصد کرد؛ درهای مندرسی که گرد و غبار زمان بر آنها نشسته، نظاره گر دغدغه ها، شور و شوق ها، آرزوهای برآمده و بر نیامده، ناکامیها و تلخی ها، اقبالها و ادبارهای انسانهای بسیاری بوده اند که از این درها گذر کرده، یا بدانها تکیه داده، یا کنار آنها نشسته و دقایقی خستگی درکرده اند و اکنون از میان رخت بر بسته و روی در نقاب خاک کشیده و منزل به دیگری پرداخته اند؛ درهایی که رازهای مگو و سر به مُهر بسیاری را شنیده، اما دم برنیاورده و سکوت عمیق ابدی ای اختیار کرده ؛ درهایی که شاهد مشاجرات و منازعات انسانیِ کثیری طی سالیان متمادی بوده؛ درهایی که رعد و برق و باد و باران و برف و بورانِ بسیار دیده، پوسته پوسته و رنگ پریده و فرتوت شده و تبله کرده ؛ اما همچنان پا برجایند و شب و روز و «هنوز» را دوره می کنند.
کجایید ای در زندان شکسته بداده وام داران را رهایی
خلاصه کنم. درهای چوبیِ قدیمی و رنگ و رو رفته ای را که کیارستمی قاب گرفته، برایم هم تداعیِ کنندۀ طبیعت و سنتی است که در دل آن بالیده و روزگاری با آن خو کرده بودیم، اما اشتغال به زندگی شهری و صنعتی، ما را از آن فرسنگها دور کرده ؛ هم نمادی است از گذر عمر و فرسایش و فنا و زوال و ناپایداریِ جهان پیرامون؛ هم یادآور این مهم که برخی از درها برای همیشه زنجیر شده و بسته اند و کسی که پشت آنها گرفتار آمده، مفری ندارد و محکوم به نشستن و ماندن است؛ اما برخی دیگر از درها را می توان گشود و سبکبالی و رهایی را چشید و زمزمه کرد. ۱- عباس کیارستمی، درها و یادها، تهران، چاپ و نشر نظر، 1394. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||