جمعه 22 مرداد 1395   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
18 تیر» از چه دلتنگ شدی؟ سروش دباغ
28 خرداد» تاریخ شرکت بیمه نیست،‌ گفتگو با سروش دباغ
پرخواننده ترین ها

کاشف معدن صبح، سروش دباغ

سروش دباغ
کیارستمی، به اقتفای سپهری، « از سطح سیمانی قرن» و « حاصل ضرب تردید و کبریت» و « اصطکاک فلزات» و « چراگاه جرثقیل» و « چرخ زره پوش» می هراسد و در عصر صنعتی شدن و زمانۀ « معراج پولاد» و « هبوط گلابی»، در انتظار سر زدن « معدن صبح» و « طلوع گل یاس» است و بساطت و صفا و صمیمیتِ روستا و فضای غیر شهری را نصیب بردن و در هوای آن دم زدن و نفس کشیدن.3 می توان درهای فلزی در «خانۀ دوست کجاست؟» را نمادی از زندگی شهری انگاشت؛ همچنانکه اعضاء و ماشین گروه فیلمبرداری و تلفن همراه در « باد ما را خواهد برد»، نمادی از مدرنیزاسیون و زندگی تکنولوژیک اند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


سروش دباغ
اخیرا به لطف ناشر، درها و یادها، مجموعۀ عکس های زنده یاد عباس کیارستمی به دستم رسید.1 پیش از این، مقدمۀ این اثر، به قلم داریوش شایگان را خوانده بودم؛2 از اینرو شائق بودم تمام عکس های این اثر را ببینم؛ عکس های متنوع و رنگارنگی که درهای قدیمی چوبیِ رنگ و رو رفته را قاب گرفته است. برخی از این درها بسته اند، برخی دیگر قفل و زنجیر شده اند، گویی که عبور از آنها ناممکن است و آنچه پشت آنها گذشته و می گذرد، نادیدنی است و نامکشوف.

هنگامی که غرق تماشای این عکسها بودم، به یاد دو فیلم « خانۀ دوست کجاست؟» و « باد مارا خواهد بردِ» کیارستمی افتادم. در «خانه دوست کجاست؟» نیز درهای چوبیِ متعددی در روستا دیده می شود. مردی که در و پنجره ساز است، با پسر بچه (شخصیت اول فیلم) که نماد معصومیت و بی آلایشی و سادگی است و برای پس دادن دفترچۀ مشق دوستش، از روستای خود اینهمه راه آمده ، هم کلام می شود؛ و از اینکه عموم درهای چوبیِ پیرامونی در حال بدل شدن به درهای فلزی است، گله می کند؛ گویی که جایگزینیِ درهای چوبی با درهای فلزی متضمن از میان رخت بربستن سادگی و زیباییِ درهایی است که از جنس چوب و طبیعت بوده و خاطرات انبوه مردمانی را که روزگاری با این درها انس داشته و از طریق آنها رفت و آمد می کرده ، در خود جای داده اند.

کیارستمی، به اقتفای سپهری، « از سطح سیمانی قرن» و « حاصل ضرب تردید و کبریت» و « اصطکاک فلزات» و « چراگاه جرثقیل» و « چرخ زره پوش» می هراسد و در عصر صنعتی شدن و زمانۀ « معراج پولاد» و « هبوط گلابی»، در انتظار سر زدن « معدن صبح» و « طلوع گل یاس» است و بساطت و صفا و صمیمیتِ روستا و فضای غیر شهری را نصیب بردن و در هوای آن دم زدن و نفس کشیدن.3 می توان درهای فلزی در «خانۀ دوست کجاست؟» را نمادی از زندگی شهری انگاشت؛ همچنانکه اعضاء و ماشین گروه فیلمبرداری و تلفن همراه در « باد ما را خواهد برد»، نمادی از مدرنیزاسیون و زندگی تکنولوژیک اند. در مقابل، درهای چوبیِ نمایان در این دو اثر، نظیر درهای قاب گرفته شده در تصاویر درها و یادها، تداعی کنندۀ سنتی اند که بشر در دل آن بالیده و سربرآورده است. سنتی که برای عده ای همچنان دلپذیر است و ایشان در آن به سان ساحل امنی سکنی گزیده و در سایه سار درختانش لمیده اند؛ جماعتی نیز با سرعت تمام از آن فاصله گرفته و احیانا در پی نفی و هدم آن برآمده؛ جماعتی دیگر نیز، پس از فاصله گرفتن اولیۀ از سنت و چند صباحی در جهان راززدایی شدۀ کنونی زیستن و فضایی از بیخ و بن متفاوت را تجربه کردن، در اندیشۀ بازخوانیِ دوبارۀ سنت پسِ پشت و رصد کردنِ روزگار سپری شده اند.

درهای چوبیِ پلاسیده و رنگ و رو رفته از گذر زمان و روزها و ماه ها و سالهایی که بر انسانهای مختلف با پیشینه های تربیتی و معرفتی گوناگون گذشته، حکایت می کنند. اگر، روزگاری حافظ بر لب جوی می نشست و گذر عمر را در آن می دید و می گفت:

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کین اشارت ز جهان گذران ما را بس

و سهراب تاکید می کرد:
« نه تو می پایی، و نه کوه. میوۀ این باغ: اندوه، اندوه/... این آب روان، ما ساده تریم. این سایه، افتاده تریم/ نه تو می پایی، و نه من، دیدۀ تر بگشا. مرگ آمد، در بگشا».4

اکنون می توان به تماشای درهای فرسوده نشست و زوال و فنای عالم را در آینۀ آنها رصد کرد؛ درهای مندرسی که گرد و غبار زمان بر آنها نشسته، نظاره گر دغدغه ها، شور و شوق ها، آرزوهای برآمده و بر نیامده، ناکامیها و تلخی ها، اقبالها و ادبارهای انسانهای بسیاری بوده اند که از این درها گذر کرده، یا بدانها تکیه داده، یا کنار آنها نشسته و دقایقی خستگی درکرده اند و اکنون از میان رخت بر بسته و روی در نقاب خاک کشیده و منزل به دیگری پرداخته اند؛ درهایی که رازهای مگو و سر به مُهر بسیاری را شنیده، اما دم برنیاورده و سکوت عمیق ابدی ای اختیار کرده ؛ درهایی که شاهد مشاجرات و منازعات انسانیِ کثیری طی سالیان متمادی بوده؛ درهایی که رعد و برق و باد و باران و برف و بورانِ بسیار دیده، پوسته پوسته و رنگ پریده و فرتوت شده و تبله کرده ؛ اما همچنان پا برجایند و شب و روز و «هنوز» را دوره می کنند.


افزون بر این، برخی از درهای درها و یادها، قفل و زنجیر شده اند، گویی که باز نخواهند شد و تا ابد بسته اند. در عین حال، برخی دیگر از درها زنجیر نشده اند و می توان به گشوده شدنِ آنها امیدوار بود. درِ باز یا دری که می تواند باز شود، نمادی است از انفتاح و رستگاری ؛ در مقابل، درِ بسته نمادی است از قبض و گرفتگی و گرفتار شدن و درجا زدن. مولوی ، در دیوان شمس، سبک روحان عاشقی را که «پرنده تر ز مرغان هوایی » اند و « زجان و جا رهیده» ، انسانهایی می داند که «در» زندان را شکسته و « در» مخزن را گشاده و رهایی را تجربه کرده اند:

کجایید ای در زندان شکسته بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی نوایی


در، هم نمادی است از گرفتار و در بند شدن، هم نمادی است از رهایی و عبور کردن. درهایی که غل و زنجیر شده و به هیچ ترفندی نمی توان آنها را گشود، بوی ماندگی و کهنگی می دهند و انسان را زمین گیر و تخته بند زمان و مکان می کنند. از سوی دیگر، درهایی را می توان با جدّ و جهد و تلاش گشود، گشایشی که قوام بخش رستگاری و سبکباری و روان شدن از پی بادبادک و « به خلوت ابعاد زندگی» رفتن و « به کودکی شور آبها رسیدن» و « دریچه های شعور» را در « تنفس تنهایی» بهم زدن و همنورد افقهای دور شدن و « حضور هیچ ملایم» را دیدن است.5

خلاصه کنم. درهای چوبیِ قدیمی و رنگ و رو رفته ای را که کیارستمی قاب گرفته، برایم هم تداعیِ کنندۀ طبیعت و سنتی است که در دل آن بالیده و روزگاری با آن خو کرده بودیم، اما اشتغال به زندگی شهری و صنعتی، ما را از آن فرسنگها دور کرده ؛ هم نمادی است از گذر عمر و فرسایش و فنا و زوال و ناپایداریِ جهان پیرامون؛ هم یادآور این مهم که برخی از درها برای همیشه زنجیر شده و بسته اند و کسی که پشت آنها گرفتار آمده، مفری ندارد و محکوم به نشستن و ماندن است؛ اما برخی دیگر از درها را می توان گشود و سبکبالی و رهایی را چشید و زمزمه کرد.

۱- عباس کیارستمی، درها و یادها، تهران، چاپ و نشر نظر، 1394.
۲- داریوش شایگان، «درهاي خانه هاي متروك»، در جستوجوي فضاهاي گمشده، تهران، فرزان روز، 1392، صفحات 171-175.
۳- تعابیر داخل گیومۀ چهار سطر اخیر از شعر « به باغ همسفران»، از دفتر « حجم سبزِ» سهراب سپهری برگرفته شده است.
۴- سهراب سپهری، شعر « نا»، دفتر « شرق اندوه»، هشت کتاب.
۵- تعابیر داخل گیومۀ سه سطر اخیر از دفتر « مسافرِ» هشت کتابِ سپهری برگرفته شده است.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016