|
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» بوسیدن دست فرح (تصویر)، بالاترین
» جوادی آملی: کاری که باعث تضعيف نظام شود، حرام عينی است، اگر کسی کافر است نبايد بگويد جمهوری ايرانی بايد بگويد جمهوری اسلامی، ايسنا » کروبی در مصاحبه با اشپيگل: من اين دولت را قانونی نخوانده ام و سر حرف خودم می مانم، سحام نيوز » ۲۲ بهمن، ايران آماده اعتراض بزرگ!، علی کشتگر » جعلی که رژيم تقلب و تزوير از قول بنیصدر کرده است، اطلاعيه دفتر ابوالحسن بنیصدر » بيستودوم بهمن: رويا، واقعيت، کابوس، رضا علامهزاده » تظاهرات با اتومبیل در حمایت از جنبش سبز، بریزبین، استرالیا (ويدئو) » رکورد شرمآور: بيش از ٦٥ روزنامهنگار زندانی در ايران امری بیسابقه در جهان، گزارشگران بدون مرز دردل يك خانم راننده تاكسي تحصيلكرده ايراني در پاريس، راديو فردامحبوبه شاد(راديو فردا): پس از انقلاب و فرار مغزهاي روشنفكر و تحصيلكرده از ايران، آن گروه از هموطناني كه به طرف اروپا و بالاخص كشور فرانسه روي آورده اند، بيشتر از طبقه روشنفكر و هنرمند، به جز عده اي محدود كه موفق به ادامه فعاليتهاي خود در زمينه حرفه هاي قبليشان شده اند، مابقي با توجه به سدي چون ندانستن زبان و مسائل كارت اقامت و كار، كسبهايي را كه به گونه اي در رابطه با هنر و فرهنگ بوده، برگزيدند. مانند كتاب فروشي، لوازم التحرير فروشي، فتوكپي، چاپخانه، مجله فروشي، عكاسيهاي يك ساعته و گروهي ديگر گل فروشي، رستوران، بوتيك لباس، قابسازي و كارهاي ساختماني و اكثر مردهاي ايراني براي كسب درآمد بيشتر، حرفه تاكسيراني را انتخاب كرده اند كه در ميان آنها نويسنده، حقوقدان و حتي ارتشي و خلبان نيز مشاهده مي شود. فتانه: يك كلنجار براي اينكه بتوانم يك حداقل پولي را در بياورم، گاهي مقصدهاي دور مي رفتم، كارت نداشتم، مخصوصا اوايل كه اصلا تصديق هم نداشتم و خود كارت من هم ايراد داشت. ولي خيلي آهسته برو، آهسته بيا، سر به زير كه كار كنم و پول در بياورم كه بتوانم كمك خرج بچه ها باشم، خلاصه اينجوري چهارده سال كار كردم، فقط يك سال رسمي بود، بقيه غير رسمي بود، يك موقع از كارت دوستانم استفاده مي كردم، يك موقع كنار دوستانم مي ايستادم كه يك موقع پليس مي آيد من را نگيرد من را، راههاي دور مي رفتم و موفق شدنم برايشان عجيب بود، يعني از اينكه توانستم اين دوره را بگذرانم و قبول شوم. از ساعت 5 و 6 غروب شروع مي كنم تا 10 ساعت و تا 5 و6 صبح ادامه دارد و خوب عده اي كه شب جابجا مي شوند، آدمهايي هستند كه يا رستوران مي روند، سينما مي روند، از ميهماني برگشتند يا به ميهماني مي روند، همه سرحال هستند و هيچ عجله اي ندارند، خوش برخورد هستند، يعني راحتم خودم. ولي در روز نه اينكه كار نكنم، در روز هم كار مي كنم، منتها همه عجله دارند، چون مي خواهند هرچه زودتر به سر كارشان برسند و سعي مي كنم خيلي رعايت حال مشتري را بكنم، وقتي مشتري نيست از موسيقي، يعني خودم نوار دارم و گوش مي دهم، وقتي هم كه مشتري هست، سعي مي كنم خاموش كنم يا كلاسيك برايشان بگذارم كه دوست دارند. م . ش.: اينها درد دلهاي فتانه، زبان هزاران زن ايراني در غربت است. محبوبه شاد، مصاحبه با خانم فتانه
Copyright: gooya.com 2009
|
||||