
این شروع نوشته ای است در سایت اخبار روز با امضای فردی ناشناس بعنوان "ع روستائی" منتشر گردیده که آئینه تمام نمای یک فکر آشفته ،عصبی ودر عین حال متوهم همه چیز دانی است که برای اثبات همه چیز دانی خود آسمان وریسمان می کند، از یونان باستان از عقده اودیپ گرفته تا خنده بر" حلقه همراهان رضا شاه از دکا الملک فروغی تا علی اصغر حکمت که به عبث می کوشند از رضا خان "قلدر" اصلاح طلبی توسعه گرا بسازند." جناب روستائی چنان آش در هم جوشی فراهم آورد ه که بسختی می توان نیت واقعی وی را که از نظر من بی سوادی محض ایشان دربر خورد با واقعیت های تاریخی که حقیقت مطلق هستند و واقعیت موجود که در پیش روی ما گسترده است را نشان می دهد!
نوشته ای که به توجیه عملکرد زیان بار چپ از حزب توده بعنوان پدر چپ ایران و سازمان چریک های فدائی در قالب "رادیکالیسمی سرمایه ستیزمی پردازد. پرداختنی چنان سست که حتی نمایندگان امروز آن در سیمای سازمان اکثریت و حزب چپ جدا شده از سازمان فدائی قادر توجیه نظرنیستند.مسلما گردانندگان امروسازمان فدائی وحزب چپ بگوش ایشان خواهند رساند که:" اگر چه امروز ماندن جمهوری اسلامی در قدرت برای ما مهم تر از فرض بقدرت رسیدن آقای رضا پهلویست.
اما بلام جان اندک سیاستی هم باید اندکی یواش تر تا پاپ هم بپای تو برسد. این چه تعریف جدیدی است که از خود در آوردی که "جنبش چریکی به رغم پوسته رمانتیک و پوشش آرمان گرایه در سرشت خود جنبشی اصلاح طلبانه بود."
توجیه جدید خنده داری که می تواند باعث بر داشتن سرپوش ازعمل کردماجرا جویانه ما که پیچیده در رماتیسم کورانقلابی با نام قهر توده که آن همه برخشونت دامن زد یم و نهایت به حمایت از جنایت کاری بنام خمینی رسیدیم را باعث شود.
ما جریانی بودیم که مروج خشونت بود ودر کارنامه خود چه قتل ها که بنام خلق وقهر خلق انجام نداده .ما نقدی گذرا کردیم وسر این چاله خون آلود وپر جحالت را پوشاندیم واجازه ندادیم که چهره خشن رهبرانی که رفیق هم تیمی خود را تنها بجرم دوست داشتن یک هم تیمی زن با گلوله ای از پس سر مجازات کردند آشکار شود .هر گز از قتل دو کودک ساکن خانه تیمی که مبادا ردی بدست ساواک بدهند توسط برجسته ترین چهره چپ سخنی نگفتیم این تعریف سرمایه ستیزی که تو با افتخار از آن نوشتی همان نگاه جنایت بار کوری بود که منجر به کشتن" فاتح یزدی" گردید وبا افتخار بعنوان قهر انقلاب طبقه کارگر در برابر سرمایه دار بر اعلامیه سازمان نقش زدیم. ما اصلا در این باره سخنی نگفتیم ! بگذار با همین ثابتی مشغول باشیم جنایت خودرا امری مقدس قلمداد کنیم و زیر لوای فدائی خلق بپوشانیم. رفیق کاسه داغ تر از آش بنظر دیر آمدی ودر جریان آنچه در این سازمان "فدائی خلق " گذشت نیستی!
"هنوز قادر بدرک آن دو مطلب که "پلنوم وسیع و نخستین کنگره " که توسط ابوالفضل محققی نوشته شد نیستی و هنور بنابه نوشته خود "شور مندانه با قهر به درهای بسته می کوبی " بی آن که بعد این هم سال فراز وفرود، بعد آن سیاست وحشتناک حمایت از خمینی وجنایت های او ومصرف دومن تنباکو می پرسی مرده کیست ؟ هنوز سر گوگوش وجایگاه او از منبر نماینده طبقه کارگر گیر داری و نه میتوانی ارزش هنرمندی چون اورا درک کنی !ارزش شادی ایجاد شده توسط او در قلب مردم .هنوز هم بعنوان تولیت دار چپ در قامت طالبانی خوانشت بر همان سیاق سابق است."جناب روستا ئی مطمعنم که بطور محال اگرشرایطی فراهم شود که فریدون فرخزاد با همه وسعت خیال وتاثیر گذاری که روی توده مردم داشت و با باز کردن افقی تازه در نگاه به زندگی نقشی شایان بازی کرد. به دفتر سازمان مراجعه نماید،دسته گل بیاورد واظهار تمایل به همکاری نماید فردی مثل" هادی" از رهبری سازمان فدائی خواهد بود که بگوید "کسی بیاید گوش این بچه مزلف را بگیرد وبیرونش بیاندازد! فکری که در سرتاسر نوشته شما در حمایت از چپ آنچنانی موج می زند .این فرق اساسی دو نگاه است نگاهی که در های خودرا بر روی گوگوش ها وفرخزاد ها می گشاید و نگاهی که در برروی آن ها می بندد. نگاهی که در تمامی این نوشته کشاف کوچکترین نشانی وتمایلی در جهت تلاش برای شکل دادن به یک ائتلاف وسیع با دیگر جریان های اپوزیسیون نمی کند ورنج می برد!
بر افروخته است از این که می بیند جریان شاهزاده رضا پهلوی از اقبال وسیع در بین مردم بر خور دار است . یک کلام امروز کسی که مهر وطن بر دل دارد واعتقاد عمیق به سرنگونی جمهوری اسلامی نمی تواند بدون حرکت در جهت یک اتحاد همگانی بر این بختک نشسته بر ویرانه وطن فائق آید. مگر این که اعتقاد داشته باشدتداوم حضور رژیمی جنایت کار چون خامنه ای بهتر از افتادن حکومت بدست اقای رضا پهلوی است .که از نظر شخص شخیص شما نه سواد دارد ونه اشراف بر سیاست و نهایت یک تذکر دوستانه به آقای روستائی "اصل"اگر میخواهی مردانه قدم در میدان بگذاری قبل از هر چیز بخود ایمان داشته باش .ایمانی که بتو اجازه می دهد بی هراس در چشم حقیقت خیره گردی و بدون اتهام زنی و باور به تاثیر گذاری خود سخن بگوئی .آخر ناقد آگاه روستائی این چه شروع ناباورانه بخود است ؟ با وجودیکه اذعان داری که نصحتت که باپیش داوری واتهام ودرک نادرست از فاشیسم شروع می شود همراه با استدلال های نادرست تاثیری نخواهد داشت چرا این کار را میکنی؟.میدانم خود در کسوت و سیمای لنین تجسم می کنی از ردیف کردن اتهام زدن های بی اساس زیر عنوان شخصی ناشناس لذت می بری! عاشق به نوشته خود ،دست به نوشتن ونشر آن می زنی.عجیب است چنین شخصیت بی شخصیتی
مطلب قبلی...

"روشنفکران"ِ روشنفکرستیز! مسعود نقره کار

"روشنفکران"ِ روشنفکرستیز! مسعود نقره کار
مطلب بعدی...

بغرنجی جامعۀ بحران زده، مهدی استعدادی شاد

بغرنجی جامعۀ بحران زده، مهدی استعدادی شاد