از سوی سردبیری خبرنامه گویا
خطاب به رضا پهلوی و همه منتقدان و موافقان او
بیتردید رضا پهلوی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، امروز یکی از چهرههای اثرگذار در فضای سیاسی ایرانِ بحرانزده است؛ چهرهای که همزمان از پشتیبانی معنادار بخشی از جامعه در داخل و خارج کشور برخوردار است و در عین حال، موضوع اختلاف و تردید نزد بخشهایی دیگر از ایرانیان به شمار میرود. این واقعیت را نه میتوان انکار کرد و نه سادهسازی.
آنچه امروز بیش از هر زمان اهمیت دارد، درک درستِ نقشها و تفکیک کارکردها در لحظهای تاریخی است که کشور ما با آن روبهروست.
حامیان رضا پهلوی؛ طیفی متکثر با انگیزههای متفاوت
حامیان کنونی رضا پهلوی را میتوان بهطور کلی در سه طیف اصلی دید:
نخست، هواداران پادشاهی مطلقه یا پادشاهی مشروطه؛ که بیتردید گزینهٔ پادشاهی مطلقه کمطرفدارترین آنهاست.
دوم، کسانی که رضا پهلوی را چهرهای وحدتبخش در دوران خیزشها و ناآرامیها میدانند؛ نه بهمثابه حاکم آینده، بلکه بهعنوان صدایی که میتواند پیام اعتراض، همبستگی و امید را در سطح ملی و بینالمللی تقویت کند.
سوم، گروهی که با حسرتِ دوران پیش از انقلاب، به دنبال بازگشت به نظمی هستند که دستکم ثبات اقتصادی و کرامت اجتماعی را به یاد میآورند؛ حتی اگر آن تصویر، نوستالژیک و آمیخته به سادهسازی باشد.
این تنوع، خود نشانهای است از بحرانی عمیقتر: فقدان یک آلترناتیو فراگیر و مورد توافق.
منتقدان رضا پهلوی؛ از نگرانی دموکراتیک تا خصومت ایدئولوژیک
در سوی دیگر، منتقدان رضا پهلوی نیز یکدست نیستند:
گروه نخست، دموکراسیخواهان و مدافعان حقوق بشر هستند که از تکرار هرگونه «حکومت فردمحور» هراس دارند و تجربهٔ تاریخی ایران را هشداردهنده میدانند. این نگرانی، مشروع و قابل احترام است.
گروه دوم، گروه های چپ و جریانهای ضد امپریالیست هستند که خواهان رهبری سکولار اما مستقل از غرب هستند و نزدیکی به قدرتهای غربی را تهدیدی برای استقلال میدانند.
گروه سوم، مدافعان جمهوری اسلامی و یا سازمان مجاهدین خلقاند؛ جریاناتی که مخالفتشان نه از سر نقد دموکراتیک، بلکه از موضع حفظ یا جایگزینی یک ساختار اقتدارگرا با اقتدارگرایی دیگر برمیخیزد.
نادیده گرفتن تفاوت این سه گروه، هم بیانصافی است و هم خطای تحلیلی.
خطاب ما به منتقدان رضا پهلوی
پرسش ساده اما تعیینکننده این است: در این لحظهٔ تاریخی، چه کسی دیگری می تواند چنین نقشی را ایفا کند؟
چه کسی امروز توانسته است، ولو ناقص و پرنقص، جهتدهی، تریبون بینالمللی، حمایت نمادین و امید روانی به معترضان داخل کشور بدهد؟ چه کسی توانسته است صدای خیابان را از مرزها عبور دهد؟
دعوت ما این نیست که رضا پهلوی را «رهبر آینده» یا «حاکم فردا» ببینید. دعوت ما این است که او را ابزار وحدت در یک گذار تاریخی ببینید؛ نقشی موقت، محدود و مشروط.
کلید موفقیت این جنبش، نه در حذف یکدیگر، بلکه در همافزایی نقشهاست. اگر هر نیرویی، تنها به نفی دیگری بسنده کند، نتیجه چیزی جز تداوم وضع موجود نخواهد بود.
پیام ما به رضا پهلوی
آقای رضا پهلوی،
برخلاف بخش قابلتوجهی از رسانههای جریان اصلی فارسیزبان و غربی، ما بر این باوریم که تلاشهای شما در روزها و هفتههای اخیر، سطح اعتراضات و توجه جهانی به آن را ارتقا داده است. این واقعیتی است که حتی منتقدان منصف نیز بهسختی میتوانند انکارش کنند.
با این حال، مسئولیت این نقش، به همان اندازه سنگین است که حساس.
ما صریح و دوستانه میگوییم: زبان شما، مرز نقش شما را تعیین میکند. پیشنهاد ما این است که در پایان هر بیانیه و سخنرانی، بهروشنی بر ماهیت این نقش تأکید شود؛ برای مثال:
«از شما سپاسگزارم که در این دورانِ تغییر، مرا بهعنوان همراه و هدایتکننده این مسیر برگزیدهاید. اطمینان میدهم که نه در پی پادشاهیام و نه ریاستجمهوری. من اینجا هستم تا ما را در برابر این رژیم اسلامیِ ویرانگر متحد کنم.»
چنین تصریحی نه نشانهٔ ضعف، بلکه نشاندهندهٔ درک حساسیت این مقطع تاریخی و مسئولیت ناشی از آن است. این شفافیت میتواند بسیاری از نگرانیهای دموکراتیک را کاهش دهد و دایره همبستگی را گسترش دهد.
سخن پایانی
ایران امروز بیش از هر چیز، به اتحاد علیه شرّ حاکم نیاز دارد؛ اتحادی که در آن، "نور بر تاریکی غلبه کند"، نه با یک چهرهٔ منجی، بلکه با همصدایی نیروهای گوناگون.
گذار، یک ارکستر است؛ نه تکنوازی.
اگر هر کس نقش خود را بشناسد و از وسوسهٔ حذف دیگری بپرهیزد، امید آن هست که این بار، تاریخ به سود مردم ایران ورق بخورد.
سردبیری خبرنامه گویا

















