
شاهزاده نشان داد که میتواند تندر و آذرخش مردم را رها کند
و اشغاگران ایران را به بلرزاند؛ به هراس افکند
اوست که اکنون پشت فرمان توفانهای ایران نشسته است
*
بسیاری که ایران را نمیبینند
چشم دیدن شاهزاده را هم ندارند
بسیاری که با ایران همگام نیستند
شاهزاده را هم نمیتوانند ببینند
*
رگبار مسلسلها، جویهای خون
راههای ایرانیان را
از راههای جانیان دینی کرده است
*
شاهزاده چون نیاکاناش همدل ایران است
و شیخ که جنگل هیولاهاست همدل دیناش
آنان که فرق شهر و بیابان
فرقش شاه و شیخ را نمیبینند
چشم دیدن شاهزاده را هم ندارند
*
آنان که پرچمی دیگر را میبوسند
و با دیدن شیر و خورشید روی برمیگردانند
چشم دیدن شاهزاده را هم ندارند
*
لشکریان تار و مار شده رفقا
که از زمان، شکست خودهاند
و از دیوار کج بینششان پیدرپی
با مُخ به زمین خوردهاند
و ندیدنِ ایران را از ایدئولوژیشان آموختهاند
چشم دیدن شاهزاده را هم ندارند
*
چپهای ولایی که جهان ولایی را
به جهان آزاد ترجیح میدهند
وعشقشان به عزه و لبنان ناموسیست
آنان که سندرم شدیدِ اسرائیلستیزی و غرب ستیزی
سازههای شناختیشان را به هم ریخته است
چنانکه خون جوانان ایرانی را در خیابانها نمی توانند بینند
چشم دیدن شاهزاده را هم ندارند
*
رضا فرمند

















