میشود بما بفرمایید چرا حکومت ایران اینهمه «جناب سرهنگ» دارد؟
ما هر گوشه و کنار را که نگاه میکنیم، میبینیم همهٔ این چماقبهدستان و آدمکشان درجهٔ سرهنگی دارند! مگر درجهٔ سرهنگی را کیلویی میفروشند؟
آخر مگر میشود هر میرزا حسینقلیخان پیزی افندی دبنگ شیرهمال یاردانقلی بنگی؛ که قرابینه و قمه و قداره به کمرش بسته و قیافهاش هم به نیمرخ گوز فیثاغورث میماند و انگار هفتصد سال است حمام نرفته است؛ درجهٔ سرهنگی داشته باشد؟
در دورهٔ آن اعلیحضرت رحمتی، برای رسیدن به درجهٔ سرهنگی باید کلی جان کند و کلی آموزش دید؛ یک ضربالمثلی هم بود که میگفتند:
«دویست من استخوان باید که صد من بار بردارد.»
اما حالا انگار میروند از کوچهپسکوچهها و برزنها و محلات هزارتوی چالهمیدان و دروازهغار و یافتآباد و نازیآباد و خانیآباد، یک مشت دلهدزدان قمهکش و پهلوانپنبههای پیزری و گردنهگیرها و معرکهگیرها و کفتربازان و چماقالشریعهها و معتقدان به سلام و صلوات و تکبیر و ایضاً اراذل و اوباش و اشرار را جمع میکنند،
یک عالمه پیزر لای پالانشان میچپانند،
یک درجهٔ سرهنگی روی دوششان میچسبانند،
یک موزر و یک چماق هم دستشان میدهند،
میگویند: «جناب سرهنگ! حالا برو آدم بکش!»
گیلهمرد (حسن رجبنژاد)
طرح از: اردشیر محصص

آنانی که چشم دیدن شاهزاده را ندراند، رضا فرمند















