Friday, Jan 23, 2026

صفحه نخست » پنج روز آدمکشی به خاطر هفت میلیون تومان!

22.jpgخلاصه گزارش:

- گزارش میدانی از سرکوب اعتراضات مردم در اهواز؛ پنج روز آدمکشی به خاطر هفت میلیون تومان!

- مرتضی یکی از بسیجیان نظامی که در ماموریت کنترل اعتراضات شرکت داشت: «هر کسی را که گلوله می‌خورد، چه مجروح و چه کشته، داخل ماشین می‌انداختیم و با خود می‌بردیم تا وقتی که توانستیم جمعیت را به عقب برانیم. اگر این کار را نمی‌کردیم، ممکن بود اداره حفاظت اطلاعات را تسخیر کنند، در این درگیری سه نفر کشته شدند. دریافتی‌ام برای چهارشنبه تا یکشنبه هفت میلیون تومان بود.»

- پس از سرکوب خونین مردم، جمهوری اسلامی با ارسال اس‌ام‌اس به شهروندان از آنها دعوت کرد، روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در راهپیمایی حکومتی شرکت کنند. در این میان، برخی کارکنان شرکت‌های دولتی از ترس اخراج وادار به شرکت در این راهپیمایی شدند.

- در سکوتی که نتیجه‌ی کشتار هدفمند برای حفظ حکومت ضدبشری و ضدایرانی در برابر مردم است، شهرهای ایران در تاریکی مخوف پس از قطع اینترنت فرو رفته و مردمی که عزیزان آنها به خاک و خون کشیده شده‌اند، انفجار خشم خود را برای روزهایی که بار دیگر با شدت بیشتری فوران کند، کنترل می‌کنند. روزهایی که بی‌تردید در راهند و سرانجام نقطه‌ی پایان بر عمر جمهوری اسلامی خواهند گذاشت.

گزارش کامل:

پس از کشتار معترضان در دو شب متوالی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ طی اعتراضات سراسری، مردم ایران از دسترسی به اینترنت محروم شدند اما آنها جسته و گریخته توانسته‌اند از طریق روزنه‌هایی که دست یافتن به آنها دشوار نیز بوده، با ما ارتباط برقرار کنند تا آنچه را بر سرشان گذشته برای ما ارسال کنند؛ از جمله از اهواز. ما مجموعه‌ی این روایت‌ها را در این گزارش گرد آورده‌ایم

از ۱۷ دی‌ماه آغاز شد...

کیهان لندن - روز چهارشنبه ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ اولین بار بود که فریاد «ببندید، ببندید» وسط بازار اهواز در خیابان «امام» شنیده شد و این جرقه‌ای بود تا تظاهرات شبانه در اول خیابان نادری شکل بگیرد، وقتی شب فرا رسید، معترضان کاملا بطور مسالمت‌آمیز دور هم جمع شدند اما به محض سر دادن شعار، مامورانی که در آنجا حضور داشتند دست به خشونت زدند و اقدام به بازداشت معترضان کردند. هر معترضی که نتوانست از چنگ ماموران فرار کند، به زور داخل ماشین پلیس انداخته و به مکان نامعلومی منتقل شد.

پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه، دومین شب امنیتی شدن اهواز با حضور نیروی انتظامی، گارد ویژه، نیروی سپاه، بسیج و لباس‌شخصی‌ها در اول نادری بود. راه عبور و مرور پل نادری که می‌توانست جمعیت را به سمت خیابان نادری ببرد، بسته شد، به همین دلیل جمعیت زیاد معترضان به سمت جاده ساحلی رفتند و در آنجا جمع شدند. ابتدا همگی ساکت بودند. به نظر می‌آمد کسی جرات ندارد شعار دهد تا مبادا ماموران که با فاصله نه چندان دور ایستاده‌اند شروع به شلیک کنند اما بالاخره شعارها آغاز شد: «مرگ بر گرانی»؛ کمی بعد شعار «مرگ بر دیکتاتور» و بالاخره شعار «مرگ بر خامنه‌‌ای». در همین موقع ماموران شلیک گلوله و پرتاب گاز اشک‌آور را شروع کردند و خشم مردان جوان حاضر در آنجا را برانگیخت و در پاسخ به ماموران سنگ به طرفشان پرت کردند. یک پسر جوان کاشی افتاده در خیابان را برداشت، بالای سر برد و محکم بر زمین کوبید، کاشی تبدیل به چندین تکه کوچک شد. برخی تکه‌ها نوک تیزی پیدا کردند، پسر جوان با خشم و هیجان دیگر معترضان را تشویق کرد که تکه‌های کاشی را بردارند و به سمت ماموران پرت کنند.

در همین موقع یک مرد که همیشه در این مکان سمبوسه می فروخت همچنان ایستاده بود و به کارش ادامه می‌داد. یکی از معترضان به دکه نزدیک شد و به او گفت: «الان چه موقع کاسبیه؟ مگه نمی‌بینی جنگه؟! جمع کن برو دیگه...» اما او اهمیتی نداد.

سیل جمعیت هربار که به جلو می رفت، با شلیک ماموران مجبور به عقب‌نشینی می شد. در بین معترضان چند پسر جوان، جلوی بقیه قرار گرفته و با هربار عقب‌نشینی دیگران را به بازگشت و پیشروی دوباره تشویق می‌کردند. چند تن دیگر سراغ بنرهای تبلیغاتی حکومت در آن محل رفتند و آنها را به آتش کشیدند. یک سردیس هم آنجا بود که دقیقا معلوم نبود مربوط به کیست! اما شبیه خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. جمعیت آن را از جا کنده و به طرفی پرت کردند. چند دقیقه بعد ماموران گاز اشک‌آور شلیک کردند و جمعیت بهم ریخت. هر کسی به یک جهت فرار کرد. بوی آزاردهنده‌ی گاز، نفس‌ها را حبس کرد و چشم‌ها را سوزاند اما مدتی که گذشت چند پسر جوان که جلوتر از همه بودند گویا حساسیت اولیه نسبت به گاز را از دست داده و چند کپسول را قبل از پخش گاز از زمین برداشته و به سمت ماموران پرت کردند. یکی از آنها که سرش زخمی شده و خونی بود رو به معترضان فریاد زد:«بیایید! نترسید! ببینید؛ سر من زخمی شده اما هنوز ایستادم.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

همین باعث شد جمعیت دوباره به جلو بیاید. پسران جوان دوباره شعار «مرگ بر دیکتاتور» را از سر گرفتند و سنگ به سمت ماموران پرت کردند، شلیک ساچمه دوباره شروع شد، در پی آن ران و دست یک پیرمرد زخمی و خون از آنها جاری شد.

تا نزدیک نیمه‌شب این درگیری‌ها ادامه پیدا کرد تا کم کم جمعیت پراکنده شد و معترضان که گویی خشم خود را برای امشب تا اندازه‌ای خالی کرده بودند، میدان را ترک گفته و به سوی خانه‌های خود رفتند اما قبل از آن برای فرداشب ساعت ۸ شب با هم قرار گذاشتند.

تغییر قابل توجه این اعتراضات نسبت به خیزش‌های قبل این است که حضور معترضان محدود به دو یا سه مکان محدود و تعیین شده نبود بلکه تظاهرات منطقه‌ای شده، به حومه و مناطق مسکونی اهواز مانند پادادشهر، «باهنر»، زیتون و کوی گلستان رسید بطوری که دیگر فقط نقاط مرکزی شهر و بازار محل تجمع نبود. در این میان، تظاهرات در کوی گلستان بسیار چشمگیر بود. این منطقه که در طول روز مانند بقیه جاها آرام و عادی به نظر می‌رسد ساعت ۲۰ به بعد کاملا چهره عوض می‌کند. اغلب مغازه‌ها بسته می‌شود؛ در طول خیابان فروردین که خیابان اصلی گلستان است تقریبا هر ده قدم جمعیتی دویست نفری جمع شده‌اند اغلب با جثه‌های کوچک که نشان می‌دهد نوجوان هستند. همه لباس سیاه به تن دارند و ماسک سیاه زده‌اند. برخی از نوجوانان کلاه هودی مشکی بر سر کشیده‌اند؛ دو دختر نوجوان با موهایی که آن را دم‌اسبی بسته‌اند، بدون روسری، دست در دست هم به جمعیت اضافه شدند، ماموران از هر نوع نهاد نظامی حضور دارند، نیروی انتظامی که کنار ماشین‌هایشان ایستاده‌اند، نیروی عملیاتی بسیج که با لباس نظامی و اسلحه و کلاه کنار آنها هستند، نیروی یگان ویژه و سپاه، همچنین برخی موتورسوار با لباس‌شخصی و باتوم به دست، روبروی مردم صف کشیده‌اند.

هر لحظه به تعداد جمعیت افزوده می‌شود و کم کم شعارها سر داده می‌شود: «نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم» ولی صدای شلیک ماموران فضا را جنگی کرد. برخی سرنشینان ماشین‌ها که در ترافیک گیر افتاده‌اند از ترس اصابت گلوله خم شده و خود را پنهان کرده‌اند. برخی راننده‌ها با بوق ممتد بر سنگینی فضا و اضطراب موجود افزودند.

در خیابان‌های فرعی و کوچه‌ها بیشتر خانواده‌ها بیرون آمده‌اند و ساکت دم در خانه‌ی خود ایستاده‌اند. طولی نمی‌کشد که ماموران نظامی راه ورود و خروج به خیابان فروردین را می‌بندند و ماشین‌ها را به سمت خیابان اسفند هدایت می کنند. معترضان در آنجا جمع می‌شوند. یک مامور نیروی انتظامی با صدای بلند می‌گوید: «سرهنگ احمدی، خیابون اسفند شلوغ شده اونجا جمعیت زیاده».

در خیابان فرعی اسفند جمعیت نسبتا زیاد اما پراکنده تجمع کرده‌اند. در یکی از کوچه‌های فرعی تعدادی از معترضان جمع شده‌اند، در میان آنها یک پسر نوجوان با صدای گرفته فریاد زد: «مرگ برخامنه‌‌ای»، «مرگ بر دیکتاتور»، «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه». اگرچه از پشت ماسک سیاه صدایش به سختی درمی‌آمد اما جمعیت با اشتیاق او را همراهی کردند. همان‌موقع یک پسربچه زیر ده سال از کوچه روبرو که به نظر برای این جمع نگهبانی می‌داد با دو به سمت جمعیت آمد در حالی که فریاد می‌زد: «آمدند! آمدند!» جمعیت وحشت‌زده پراکنده شد.

روایت شهروندان

طی دو شب که اعتراضات گسترده در منطقه گلستان شکل گرفت، ساکنان این منطقه، اضطراب و ترس زیادی را به دلیل حضور نظامیان و شلیک گلوله، به چشم دیدند. یک شهروند ساکن این منطقه درباره جمعه شب گفت: «وقتی از خونه‌مون بیرون رفتم دیدم تو خیابون‌ها چهارتا خودروی‌ هایلوکس مستقر شده و پشت هر کدوم از خودروها یک مرد نظامی با تیربار گذاشته‌اند، دیدن اونها باعث شد استرس شدیدی بگیرم خیلی ترسناکه که در جایی که زندگی می‌کنم چنین صحنه‌ای رو ببینم.»

سحر ۲۵ ساله که برای شرکت در تظاهرات در منطقه گلستان حضور داشت تجربه خود را اینگونه شرح داد: «وقتی اول گلستان از ماشین پیاده شدم و انبوه جمعیت و ماموران مسلح رو دیدم همه تنم شروع به لرزیدن کرد. صدای شعارها از مرکز جمعیت می‌اومد و بعد صدای تیراندازی. نگران خواهرم بودم که زودتر از من به اینجا اومده بود، مبادا وسط جمعیت باشه و اتفاقی براش بیفته. با دلشوره زیاد به سمت جمعیت رفتم و کنارشون ایستادم. کمی که به خودم مسلط شدم، شروع کردم به شعار دادن که ماموران به سمت‌مون یورش آوردند و ما فرار کردیم. بعد اونها شروع به پرتاب گاز اشک‌آور و شلیک گلوله ساچمه‌ای کردند که مجبور شدیم به یه خونه‌ای که درش رو به روی معترضان باز گذاشته بود پناه ببریم. دیدم یک پسر و دختر جوان قبل از من اونجا بودند و پسر تیر ساچمه‌‌ای به پاش اصابت کرده و خون از پاش می‌اومد. این صحنه تا الان جلوی چشمم هست و منو آزار میده.»

دینا ۲۱ ساله که او نیز پنجشنبه و جمعه شب در منطقه گلستان حضور داشته، گفت: «دسته‌ای دختر و پسر جمع شده بودیم و شعار "بی‌شرف" می‌دادیم که ماموران به سمت‌مون گاز اشک‌آور پرتاب کردند. چشم‌هامون می‌سوخت و نفسمون بند اومده بود، وقتی گازهای بعدی رو پرت کردند پسرها اونا رو به سمت ماموران برگردوندند من هم یکی رو به سمت صف ماموران برگردوندم، در همین حین شلیک گلوله ساچمه‌ای شروع شد و یکی‌شون به بالای چشم پسری که کنارم بود اصابت کرد. لرزه‌ به تنم افتاد و پسر که زخمی شده بود دستش رو روی جای زخمش گذاشت و با بهت گفت: زدنم! این باعث شد خیلی بترسم و دیگه برام سخت بود جلو برم و شعار بدم.»

سوء استفاده‌ی سرکوبگران از اماکن عمومی و امتناع از مقابله با معترضان

یک اقدام خلاف که از سوی نهادهای نظامی و امنیتی اهواز سر زد، استفاده از اماکنی مانند مدارس، مساجد و ساختمان‌های اداری دولتی برای نگهداری معترضان بود. قاسم کارگر شهرداری در منطقه زرگان که ساختمان محل خدمتش مورد سوء استفاده مأموران سرکوب قرار گرفته بود در اینباره گفت: «قسمتی از ساختمان شهرداری را برای نگهداری بازداشتی‌ها استفاده می‌کردند، هر روز صبح مجبور بودیم قبل از شروع کار، خون معترضان را که روی کف زمین باقی مانده بود، پاک کنیم.»

کلانتری‌های سطح شهر اهواز طی دو روز اوج گیری اعتراضات، از جمله هدف‌هایی بودند که مورد تهاجم تظاهرات کنندگان قرار گرفتند، گزارش شاهدان عینی نشان می دهد که هربار با کشتار و خونریزی از کلانتری‌ها محافظت شد تا از تسخیر آن توسط معترضان جلوگیری شود.

یک مامور نیروی انتظامی که در کلانتری منطقه سعدی خدمت می کند، درباره آشفته شدن وضعیت این کلانتری در پنجشنبه شب گفت: «وقتی معترضان به کلانتری ما نزدیک شدند، رئیس کلانتری سردار شاورپور از ما خواست معترضان را بزنیم اما چون مردم دست خالی بودند همه ما از دستور سرپیچی کردیم و حاضر نشدیم گلوله شلیک کنیم برای همین سردار شاورپور پشت سیستم نشست و به بالادستی‌های خود اطلاع داد که ماموران کلانتری ما بی‌عرضه هستند و حاضر به تیراندازی نیستند. این باعث شد که نیروی موجود در سایر کلانتری‌ها به کلانتری ما اعزام شوند. همچنین ماموران حفاظت اطلاعات، سپاه و بسیج نیز با آنها همراهی کردند. وقتی بسیجی‌ها اسلحه به دست به کلانتری ما آمدند و خواستند به مردم شلیک کنند یکی از سرهنگ‌ها که از کلانتری دیگری آمده بود مانع آنها شد اما یک مامور عالی‌رتبه حفاطت اطلاعات به او گفت که دیگر کنار بایستد و کار را به آنها بسپارد، سپس شلیک به معترضان شروع شد تا از ورود آنها به داخل کلانتری جلوگیری شود.»

میثم در زندان «سپیدار» سرباز است. او تعریف می‌کند که اعتراضات باعث جابجایی او در محل خدمتش شده و از روز چهارشنبه که تظاهرات در اهواز شروع شد محل خدمتش را از زندان «سپیدار» به کلانتری این منطقه تغییر دادند. او گفت: «به من دستور دادند اگر معترضان به کلانتری نزدیک شدند به آنها گاز اشک‌آور و تیر بزنم؛ اما من دلم نیامد و وقتی پای معترضان به کلانتری رسید، فقط تیر هوایی زدم و از گاز اشک‌آور هم استفاده نکردم.»

یک گروهبان نیروی انتظامی که در کنترل معترضان مشارکت داشت درباره تجربه حضور خود در این ماموریت گفت: «وقتی همه ما ماموران به همراه یک سرهنگ مقابل معترضان ایستاده بودیم، تعدادی موتورسوار که صورت خود را پوشانده بودند بدون هیچ هماهنگی با ما، شروع به شلیک به سمت مردم کردند. در همین موقع سرهنگ ما فریاد کشید که "اینها کی هستند؟ من سرهنگ نیروی انتظامی هستم باید بدانم اینها کی هستند که به مردم شلیک می کنند؟!" اما هیچکس به او پاسخی نداد.»

یک مامور نیروی انتظامی نیز فاش کرد که وقتی در منطقه زیتون ماموریت داشت، به او دستور دادند که اگر لازم شد فقط تیر ساچمه‌ای به پای معترضان شلیک کند چون اینجا «مردم بالاشهری» هستند! این در حالیست که برخی منابع محلی گزارش دادند که مناطقی مانند ملاشیه و گلدشت، هنگام برگزاری تظاهرات با شلیک زودهنگام از سوی ماموران مواجه شدند و همین امر باعث تحریک ساکنان این منطقه شد تا اسلحه خود را بیرون آورده و متقابلا به سمت ماموران شلیک کنند.

یکی دیگر از جاهایی که اینگونه درگیری‌ها در آن روی داد، منطقه برومی در حومه اهواز بود. در این درگیری یک پسر ۱۶ ساله به نام «ایْمن ناصری» جان باخت، یکی از بستگان او در اینباره گفت: «مثل همه جا، اینجا هم مردم، خصوصا جوانان در اعتراض به گرانی، فقر، بیکاری و همچنین تبعیض به خیابان‌ها آمدند. ما به چشممان می‌بینیم که چاه‌های نفت در مجاورت ما هستند اما هیچ سهمی در ثروتی که از آنها استخراج می شود نداریم، برای همین ایْمن هم مثل بقیه جوانان در اعتراضات شرکت کرد.»

او در مورد شروع تیراندازی از سوی ماموران به سمت تجمع‌کنندگان گفت: «ایْمن ناراحت شد و برای همین به سمت ماموران سنگ پرت کرد، همین موقع ماموران او را هدف قرار دادند و کشتند.»

به گفته‌ی وی، خشم مردم برومی بالا گرفت و دست به اسلحه شدند و به سمت ماموران آتش گشودند که باعث فرار آنها شد اما قبل از آن پیکر ایْمن را ربوده بودند. او همچنین افزود که تا کنون پیکر این نوجوان را به خانواده نداده‌اند و شرط لازم برای این امر را پرداخت هزینه یک میلیارد تومانی عنوان کرده‌اند.

مزدوران بسیج

بسیج سازمانی بود که در کنار سپاه، نقش بسیار پررنگی در اعمال خشونت علیه معترضان داشت. یک شاخه عملیاتی به نام «طرح شهید‌ هاشمی» در این نهاد وجود دارد که اعضای آن نظامی هستند و در بزنگاه‌هایی که نظام دچار بحران می‌شود، وارد عمل شده و اعضایش بدون محدویت می‌توانند به مردم شلیک کنند. مرتضی یکی از همین بسیجیان نظامی که در ماموریت کنترل اعتراضات شرکت داشت درباره چگونگی اجرای عملیاتشان گفت: «تعداد معترضان در جمعه شب در منطقه گلستان خیلی زیاد شده بود و موج جمعیت داشت به اول گلستان و اداره حفاظت اطلاعات گلستان می‌آمد. به ما دستور دادند به معترضان شلیک کنیم، همکارانم دستور را اجرا کردند و به سمت جمعیت شلیک کردند، هر کسی را که گلوله می‌خورد، چه مجروح و چه کشته، داخل ماشین می‌انداختیم و با خود می‌بردیم تا وقتی که توانستیم جمعیت را به عقب برانیم. اگر این کار را نمی‌کردیم، ممکن بود اداره حفاظت اطلاعات را تسخیر کنند، در این درگیری سه نفر کشته شدند.»

او در ادامه اضافه کرد: «دریافتی‌ام برای چهارشنبه تا یکشنبه هفت میلیون تومان بود.»

یکی از حوادث خارج از کنترل که طی دو روز شدت گرفتن اعتراضات روی داد، کشته شدن افرادی بود که در تظاهرات حضور نداشتند و فقط اتفاقی در اطراف محل تظاهرات بودند. یکی از این افراد یک مرد سبزی‌فروش در منطقه سعدی بود. جواد دوست وی با اندوه و صدای گرفته تعریف می‌کند: «پنجشنبه شب وقتی اینجا شلوغ شده بود و درگیری بین معترضان و ماموران اتفاق افتاد یکی از دوستانم که او هم مثل من مشغول فروختن سبزی بود با تیر ماموران کشته شد.»

معترضان در شهرهای دیگر

غیر از اهواز، گزارش‌های پراکنده درباره تظاهرات در دیگر شهرها نیز در دست است. در همین رابطه، رحمان که اهل بهبهان است، اتفاقات در این شهر را تکان‌دهنده توصیف کرد و گفت: «پس از سرکوب شدید تظاهرات در این شهر، یک موتورسوار با کلاش سپاهی‌ها را به رگبار بست و فرار کرد.» او حال پنج پاسداری را که مورد اصابت قرار گرفته بودند، وخیم توصیف کرد.

شوشتر هم شاهد حضور معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بود. علی کارگری است که در تجمع جمعه شب در شوشتر شرکت کرده بود. او با حالت آشفته و مضطرب آنچه را دیده بود، اینگونه توضیح داد: «در تظاهرات یک پسر تقریبا ۱۱ ساله کنارم بود و مشغول شعار دادن بودیم که ناگهان تیری شلیک شد و به سینه ی این پسربچه اصابت کرد و کمرش را از پشت شکافت، صحنه ی وحشتناکی بود. من از شدت ترس فرار کردم و جسم بی‌جان او روی زمین افتاد، کمی بعد ماموران آمدند و جسد را با خود بردند.»

عادل، پسر جوان اهوازی که با خانواده اش چند سالی است به دلیل آلودگی هوای اهواز به شهرک اندیشه در تهران مهاجرت کرده و مدتی پیش از تهران به اهواز رفته بود گفت: «در تجمعات تهران در منطقه شهرک اندیشه به همراه خانواده‌ام شرکت کردم. آنقدر شلیک ساچمه زیاد بود که همه ما در نقاط مختلف بدنمان ساچمه خوردیم. از صورت گرفته تا کمر و ران. من توانستم آدرس یک جای درمانی مطمئن در اهواز را از یک پرستار بگیرم و همانجا درمان شوم. من خوش‌شانس بودم چون یکی دیگر از معترضان را می‌شناسم که ساچمه خورده بود اما وقتی به دکتر مراجعه کرد پزشک از پذیرش او امتناع کرد و به او گفت درمانش نمی کند چون یک اغتشاشگر است!»

عزیز، شهروند اهوازی که همزمان با شروع اعتراضات برای درمان به بیمارستان «الغدیر» در تهران رفته بود نیز مشاهدات خود را چنین بازگو کرد: «وقتی وارد بیمارستان شدم دیدم تعداد زیادی جسد در آنجا هست که در اثر شلیک گلوله جان باخته‌اند. جسدها روی هم تلنبار شده بود و بیمارستان دیگر جا نداشت.»

رضا، کارمند شرکت خصوصی داروسازی که در پونک تهران زندگی می‌کند نیز در تظاهرات شرکت کرده بود. وی گفت: «میان جمعیت زیاد مشغول سر دادن شعار بودیم که ناگهان رگبار از جای نامعلوم به سمت ما گشوده شد؛ یک زن و دخترش که کنارم بودند ناگهان به سمتی پرتاب شدند و من پا به فرار گذاشتم. وقتی شلیک تمام شد و اطرافم را نگاه کردم دیدم ده‌ها جسد کف خیابان در اطرافم افتاده. از آن‌موقع تا الان فکر این صحنه از ذهنم بیرون نمی رود.»

حکومت راهپیمایی اجباری برگزار کرد!

پس از سرکوب خونین مردم، جمهوری اسلامی با ارسال اس‌ام‌اس به شهروندان از آنها دعوت کرد، روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در راهپیمایی حکومتی شرکت کنند. در این میان، برخی کارکنان شرکت‌های دولتی از ترس اخراج وادار به شرکت در این راهپیمایی شدند. احمد، کارگر شرکت نیشکر از این بابت ناراضی است او در اینباره بیان کرد: «روز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح به ما دستور دادند باید در راهپیمایی شرکت کنیم و از حضور خود در آنجا عکس بگیریم و بفرستیم وگرنه اخراج می شویم!»

او افزود: «من با کلی زحمت توانستم اینجا استخدام شوم؛ برای مدیر بخش‌مان که آشنای ما بود یک سکه طلا خریده بودم تا کمک کند مشغول به کار شوم؛ دانشگاه رفتم، درس خواندم؛ برای همین الان مجبورم کاری را که از من خواسته‌اند انجام دهم تا اخراج نشوم.»

در کنار این روایت‌ها، برخی منابع محلی از وقوع خشونت عریان و بی‌سابقه در سرکوب تظاهرات گزارش داده‌اند. محمد از ساری خانواده‌ای را می‌شناسد که چنین خشونتی را به چشم دیده است. او با بیان اینکه پسر عضو این خانواده داغدار در تظاهرات کشته و پیکرش ربوده شده بود، تعریف کرد: «مادر و خواهر پسر کشته شده بسیار بی‌تاب و بدحال شده بودند. داماد خانواده با دیدن وضعیت آشفته‌ی زن و مادرزنش به محل نگهداری جسد برادرزنش می‌رود و با ماموران درگیری لفظی پیدا می‌کند و برای گرفتن جنازه اصرار زیادی می‌کند اما نه تنها جنازه را به او نمی‌دهند بلکه او را هم می‌کشند.» او اگرچه از وقوع این حادثه مطمئن است اما جزئیات بیشتری درباره آن نمی‌داند.

قاتل‌های آتش‌به‌اختیار

بهنام از کرج وقوع کشتار دیگری را گزارش داد که طی آن یک زن و مرد همزمان توسط ماموران به قتل رسیدند. او در اینباره گفت: «شب جمعه که تظاهرات شدت گرفته بود، زن همسایه ما همراه با شوهرش مشغول تماشای تلویزیون بودند که سر و صدای زیادی را در نزدیکی خانه خود می‌شنوند. زن می‌رود تا ببینید چه شده. در را که باز می‌کند می‌بیند یک معترض جلوی در خانه‌شان تیر خورده و زخمی روی زمین افتاده است. یک مامور هم سعی دارد او را با خشونت با خود ببرد. زن با مامور درگیر شده و تلاش می‌کند مرد زخمی را از دست مامور نجات دهد و به داخل خانه خود ببرد، اما مامور اسلحه خود را به سمت زن می‌گیرد و او را می‌کشد.»

او در ادامه درباره این حادثه دلخراش بیان کرد: «شوهر این زن که صدای تیراندازی را می‌شنود به پایین می‌رود و می‌بیند جسم بی‌جان زنش روی زمین افتاده، با عصبانیت به مامور حمله می‌کند که او نیز مورد اصابت قرار می‌گیرد و به قتل می‌رسد.»

سرکوب شدید و گسترده معترضان در پنجشنبه و جمعه شب باعث شد تجمع در شنبه شب و شب‌های بعدی کم شود و فضای امنیتی در سراسر شهرها شدت پیدا کند. یک کادر درمان در کلینیک پزشکی در اهواز درباره جوّ ایجادشده پس از دو روز اعتراضات گسترده، گفت: «جایی که کار می‌کنم یک کلینیک دولتی است؛ عصر یکشنبه قبل از اینکه کارمان تمام شود ما را مجبور کردند تعطیل کنیم و به خانه برویم و بعد دیدم که یک شخص نظامی اسلحه به دست بالای ساختمان ما مستقر شد؛ حدس می‌زنم او آنجا رفت تا اگر معترضان به خیابان آمدند به آنها شلیک کند.»

اگرچه تظاهرات در اهواز و شهرهای دیگر فروکش کرده اما بر اساس گزارش منابع محلی، گرفتاری خانواده‌ها تازه شروع شده است. در اهواز، روزانه بیش از ۵۰ نفر که پدر یا مادر معترضان بازداشتی هستند، جلوی ورودی دادگاه انقلاب جمع می شوند، تا پیگیر آزادی فرزندانشان شوند. نهادهایی که پیکر کشته‌شدگان را ربوده‌اند هنوز آنها را برای دفن به خانواده‌هایشان تحویل نداده‌اند و در ازای آن پول هنگفتی طلب می کنند که پرداخت آن از توان خانواده‌ها خارج است. همه اینها باعث شده که‌ اندوه و خشم عمومی بیش از پیش افزایش یابد. در سکوتی که نتیجه‌ی کشتار هدفمند برای حفظ حکومت ضدبشری و ضدایرانی در برابر مردم است، شهرهای ایران در تاریکی مخوف پس از قطع اینترنت فرو رفته و مردمی که عزیزان آنها به خاک و خون کشیده شده‌اند، انفجار خشم خود را برای روزهایی که بار دیگر با شدت بیشتری فوران کند، کنترل می‌کنند. روزهایی که بی‌تردید در راهند و سرانجام نقطه‌ی پایان بر عمر جمهوری اسلامی خواهند گذاشت.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy