Sunday, Feb 8, 2026

صفحه نخست » از سقوط مهار‌شده تا فروپاشی: چگونه ایران می‌تواند در مسیر ونزوئلا گام بردارد، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgدر روزهای اخیر، از سوی یکی از اندیشکده‌های پژوهشی ،سیاسی، درخواستی برای نگارش مقاله‌ای تحلیلی درباره سناریوی موسوم به "مدل ونزوئلایی" دریافت کردم, سناریویی که به نظر می‌رسد دونالد ترامپ مصمم است آن را در قبال رژیم اسلامی به اجرا بگذارد.

آنچه در ادامه می‌آید، چکیده‌ای از این تحلیل است.

بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بار دیگر چشم‌انداز "تغییر رژیم" در ایران را به صدر محاسبات ژئوپولیتیکی منطقه و جهان بازگردانده است،اما نه به‌مثابه یک گسست انقلابی ناگهانی، بلکه در قالب آنچه در واشنگتن "سقوط کنترل‌شده" نظام نامیده می‌شود.

فرض غالب در پایتخت آمریکا بر این پایه استوار است که با حذف هدفمند و انتخابی رأس سیاسی،ایدئولوژیک نظام اسلامی، و در عین حال حفظ بدنه دولت، ساختار اداری و ماشین امنیتی،نظامی، می‌توان از فروپاشی نظم داخلی و تجزیه کشور جلوگیری کرد و ثبات منطقه را تضمین نمود.

با این حال، تجربه‌های تطبیقی در سیاست بین‌الملل هشدار می‌دهند که گذارِ فاقد معماری روشن قدرت، اغلب به نتایجی معکوس می‌انجامد. فاصله میان "سقوط مهار‌شده" و "فروپاشی کامل" گاه تنها یک "لغزش و محاسبه سیاسی" است.
و دقیقاً در همین منطقه خاکستری است که ایران می‌تواند به‌سوی الگویی مشابه ونزوئلا سُر بخورد، الگویی از بی‌ثباتی مزمن، انسداد سیاسی و فروکاست تدریجی دولت.

اگر سناریوی مطلوب دونالد ترامپ ، مبتنی بر تثبیت، گذار کم‌هزینه، سریع و ترجیحاً بدون خون‌ریزی ، وارد فاز اجرایی شود، این احتمال بسیار بالاست که چهره‌ها و نام‌هایی که امروز در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به عنوان رهبران گذار بر آمده از رژیم اسلامی برجسته شده‌اند، همان‌هایی باشند که کمترین شانس بقا در این "نقشه راه" را خواهند داشت.

این افراد به‌سرعت به هدف کارزارهای شدید بی‌اعتبارسازی از سوی اپوزیسیونی رادیکال و تهاجمی بدل خواهند شد، فشاری که می‌تواند در نهایت واشنگتن را وادار کند در تاکتیک‌ها و حتی در راهبرد کلان خود برای تغییر رژیم و تحقق اهداف ژئوپولیتیکی‌اش بازنگری کند.

در چنین بستری، فراتر از ایده حذف انتخابی رأس نظام برای حفظ استخوان‌بندی باقی‌مانده آن، تنها گزینه واقع‌گرایانه برای جلوگیری از فروپاشی دولت و هرج‌ومرج فراگیر و در نتیجه تجزیه کشور ، ایجاد یک شورای انتقالی با محوریت نظامی به نظر می‌رسد.

شورایی متشکل عمدتاً از افسران میانی ارتش ملی، شورایی که پس از ادغام ساختاری سپاه پاسداران در نیروهای مسلح کلاسیک کشور شکل بگیرد.
چنین فرآیندی، علاوه بر تسهیل نوعی "نرمالیزاسیون یا عادی سازی نهادی" برای سپاه، می‌تواند از بار سیاسی برچسب "سازمان تروریستی" بکاهد و هزینه‌های بین‌المللی آن را کاهش دهد.

در کنار مؤلفه نظامی، حضور شماری از چهره‌های سیاسی مستقل یا زندانیان سیاسی پیشین، ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود, افرادی که در ذهن افکار عمومی به‌عنوان نمایندگان جامعه مدنی شناخته می‌شوند و هیچ‌گونه نقش مستقیم یا غیرمستقیمی در سرکوب و خشونت سال‌های اخیر نداشته‌اند.
چهره‌هایی "پاک" به تعبیر افکار عمومی, کسانی که بتوانند در یکی از شکننده‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، حداقلی از اعتماد اجتماعی را بازسازی کنند.

قدرت قهریه شورای انتقالی، شرط بقای خود آن خواهد بود: اقتداری کافی برای جلوگیری از لغزش کشور به‌سوی بی‌نظمی، انتقام‌جویی‌های زنجیره‌ای و تسویه‌حساب‌های خیابانی.

در این چارچوب، یکی از اعضای غیرنظامی شورا می‌تواند صرفاً در مقام سخنگو و واسطه سیاسی با مردم و جامعه جهانی ایفای نقش کند, نه به‌عنوان رهبر مسلط یا چهره‌ای کاریزماتیک.

هم‌زمان، شورا باید به‌صراحت و در کوتاه‌ترین زمان ممکن، خود را متعهد به مسیری روشن برای مشروعیت‌بخشی دموکراتیک کند: برگزاری انتخابات زودهنگام، تشکیل مجلس مؤسسان یا برگزاری یک همه‌پرسی ملی.

تعهدی شفاف، الزام‌آور و مبتنی بر جدول زمانی دقیق, نه وعده‌هایی کش‌دار و قابل تفسیر.

در غیاب چنین تضمین‌هایی، تداوم و تشدید موج خیابان, مبتنی بر منطق حذف، بی‌اعتبارسازی رقبای سیاسی و اشغال کامل فضای سیاسی، می‌تواند سناریویی نه‌چندان متفاوت از سال ۱۳۵۷ را بازتولید کند،
دینامیکی که نه‌تنها نظم گذار را در هم می‌شکند، بلکه کل پروژه را از همان آغاز، بر ویرانه‌های خود دفن خواهد کرد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy