خبرنامه گویا
فرهنگ پویا و شکوفای دموکراسی که بتواند بر فرهنگ فاشیستها و دیکتاتورها غلبه کند، مستلزم آن است که:
1- جریانات سیاسی متفاوت به هم احترام بگذارند و در کمال مدارا از نقد سازنده و منصفانه یکدیگر استقبال کنند. نقد سازنده طبعاً به دور از واژههای گزنده و توهین و تهمت است.
در تقویت این فرهنگ هرگز در هیچ لحظهای این اصل را نباید فراموش کرد:
با تو مخالفم اما جان برکف برای آزادی عقیده و بیان تو مبارزه میکنم. چون بدون آزادی تو، آزادی من غیرممکن است و بدون آزادی من و تو و او راه بر فاشیسم هموار میشود.
2- هیچ کس حامل حقیقت مطلق نیست. حقیقت در انحصار هیچ کس نیست و هر چه راه بر مدارا، گفتگو و انتقاد سازنده و سالم هموارتر شود، همراهی همه مخالفان دیکتاتوری میسرتر میشود و فرهنگ ضددیکتاتوری قویتر و شکوفاتر میشود. من به تو گوش میدهم چون مسئله حیاتی اشاعه فرهنگ به گوش، بیش از زبان نیازمند است و من بدون بغض و تعصب به تو گوش میدهم تا اگر عناصری از حقیقت در بیان تو یافتم آن را برگیرم و خود را آگاهتر کنم.
3- وقتی ملتی اسیر نظام فاشیستی - مذهبی است که به هر اعتراضی با گلوله پاسخ میدهد؛ وقتی حیات یک کشور و یک ملت زیر چنگال نئوفاشیسم در حال نابودی است، آنان که با وجود همه تفاوتهایشان در پی واژگونی آن نظام ضدایرانی هستند، حتی برای لحظهای نمیتوانند و نباید فراموش کنند که منافع مشترکشان در مدارا با یکدیگر و دشمنی با رژیم است. رژیم وقتی مردم را به گلوله میبندد برایش فرقی ندارد که هر یک از مخالفان او چه فکر و عقیدهای دارند. ما نیز وقتی برای رهایی از چنگال این رژیم مبارزه میکنیم، نباید میان دارندگان عقاید متفاوت تبعیض قائل شویم و به سراشیب انحصارطلبی فروغلتیم. هر کس با هر عقیده، گرایش و گذشتهای اگر خواهان رهایی از چنگال این نظام جنایتکار و سپرده شدن سرنوشت مردم به خود مردم است، عضوی از جنبش ملی آزادیخواهانه ایران و قابل احترام است.
4- پس اگر به دنبال رهایی از چنگال این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران هستیم مجبوریم بر اساس اصل «رهایی از دیکتاتوری در گرو همراهی همه عقاید است» بپذیریم و بدانیم که تفاوتهای عقیدتی و سیاسی و گذشتههای متفاوت طبیعیاند. آنچه طبیعی نیست نبود مدارا، عدم تحمل یکدیگر و در نتیجه ناتوانی در یک کاسه کردن همه توان ملی در مقابله با دشمن مشترک است. ما همه از هر فکر و عقیدهای سرنشینان کشتی در حال غرقی هستیم که برای اجتناب از غرق شدن تکتکمان در امواج دریا ناچاریم همه انرژی و استعدادمان را صرف نجات کشتی و رسیدن به ساحل نجات بکنیم.
5- حالا پرسش من این است که آیا در برابر این نظام جنایتکار و غارتگر همه ما در عمل به آنچه در بالا گفته شد وفاداریم و با احترام و مدارا نسبت به تفاوتهایی که طبیعیاند و همواره بوده و خواهند بود، عمل میکنیم؟ همه ملتهایی که بر رژیمهای دیکتاتور و توتالیتر چیره شدند و حق طبیعی خود را گرفتند، چنین کردند.
شگفتا، دردا که ما اما هنوز هم به اینجا نرسیدهایم و در میان خود گروههایی داریم که با ارعاب دگراندیش و با توهین و تحقیر هر آن کس که مثل آنان نمیاندیشد به اتحاد ملی خنجر میزنند و ندانسته و در مواردی دانسته با برافراشتن پرچم انحصارطلبی و عقیده پوسیده «هر که با من نیست، دشمن من است» به ماندگاری جمهوری تبهکار اسلامی خدمت میکنند. غافل از آنکه این نه ره به آزادی، بلکه ره به فاشیسم میبرد.
من از این گونه دستهها که بیشتر به دور از تجربه میدان مبارزه و در خارج از ایران حضور دارند میپرسم که آیا شما یک نفر منتقد و مخالف خود را میشناسید که شایسته اهانت، ارعاب و فحاشی نباشد؟ نرگس محمدی، پرستو فروهر، نسرین ستوده، گلشیفته فراهانی، توماج صالحی، ترانه علیدوستی، شروین حاجیپور، همایون شجریان، هادی خرسندی، محمدرضا عالیپیام، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مصطفی تاجزاده، سینماگران و کارگردانان سرشناس، نویسندگان و شاعران، و صدها مفاخر سیاسی و ملی کنونی کشور که با افکار و منش شما همراه نیستند همگی مشمول دشنامهای شما شده و میشوند.
آیا میتوانید یک چهره سیاسی و فرهنگی ملی را مثال بزنید که با شما تفاوت دارد و مشمول اهانت و دشمنی شما نباشد؟ حالا کارتان به جایی رسیده که به چهرههای سیاسی نزدیک به خود مثل تقیزاده و شهریار آهی هم اهانت میکنید.
من اما آرزوی شما در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را زیر سؤال نمیبرم. اما عمیقا بر آن هستم که رفتار و منش شما برگرفته از فرهنگ دموکراسیخواهانه نیست و تیشه به ریشه همبستگی ملی میزند و به تفرقه، شکست و نومیدی کمک میکند.
باز هم تکرار میکنم برای پیروزی بر رژیمی تا دندان مسلح که همه مرزهای قتل و غارت را درنوردیده و با هرگونه انسانیت بیگانه است، جنبش ملی ایرانیان به شدت نیاز دارد به آنکه:
هر شهروند ایرانی که این نظام فاسد را نمیخواهد و بنابراین جنبش مردم ایران شایسته رهبرانی است که بدانند و بتوانند همه جریانهای متفاوت را با هر گذشته و هر عقیدهای متحد کنند. نه آن که از هم اکنون به دنبال تسویه حساب و خط و نشان کشیدن علیه همه کسانی که مثل آنان نمیاندیشند باشند.
در پایان شرافت سیاسی و اخلاق حکم میکند که بگویم میرحسین موسوی که اینک شانزده سال است که مخالفت خود را با این نظام حاکم بیان میکند و در این مدت او و همسرش زهرا رهنورد رنج حصر و محرومیت را به جان خریدهاند، شایسته احتراماند و آنان که به این دو اهانت میکنند تیشه به ریشه وحدت ملی علیه نظام حاکم میزنند.
پیشترها من مقالهای نوشتهام تحت عنوان «فاشیسم ره به آزادی نمیبرد». بیایید پیش از آنکه به من دشنام دهید، نخست آن را بخوانید و به جای دشنام آن را نقد کنید.
















