خلاصه مقاله امیرهادی انواری در ایران اینترنشنال
دو سناریو برای ایران آینده مطرح است: خوشبینانه و بدبینانه. سناریوهای بدبینانه عموماً با شبیهسازی ایران با کشورهایی چون سوریه طرح میشوند. در مقابل، سناریوهای واقعبینانه بر پایه پژوهشهای «پروژه شکوفایی ایران» و مبتنی بر یافتههای دانش اقتصاد و شرایط خاص ایران تدوین شدهاند.
برای پاسخ به این پرسش که پس از جمهوری اسلامی چه خواهد شد، باید وضعیت فعلی را ترسیم کرد. در بهمن ۱۴۰۴، در حالی که جمهوری اسلامی همچنان حکومت مستقر بود، دهها هزار ایرانی کشته شدند. نرخ تورم نقطهبهنقطه در دیماه ۱۴۰۴ به ۶۰ درصد و نرخ تورم سالانه به حدود ۴۵ درصد رسید. برای مقایسه، تورم عراق در سال ۲۰۰۲، پیش از سقوط صدام حسین، حدود ۱۹ درصد بود.
پس از سالها تسهیلات تکلیفی و ایجاد بانکهای غیردولتی، شبکه بانکی با بحران بیسابقه ورشکستگی روبهروست؛ از میان بانکهای کشور، تنها ۹ بانک ورشکسته محسوب نمیشوند و دومینوی بحران به بانک سپه نیز رسیده است. همزمان، در سال ۱۴۰۳ بهدلیل ناتوانی در تأمین گاز و برق، از ۲۹۱ روز کاری، ۷۲ روز دستکم یک استان تعطیل بود. بنگاههای اقتصادی در پاییز ۱۴۰۴ تنها با ۳۹ درصد ظرفیت فعال بودند. مجموعه این دادهها نشان میدهد ایران حتی پیش از آغاز انقلاب ملی دیماه ۱۴۰۴، وضعیتی شبیه کشور جنگزده داشت.
سناریوهای بدبینانه
این سناریوها که از نیمه دهه ۹۰ و پس از تحولات سوریه و لبنان رواج یافتند، چند احتمال را مطرح میکنند:
جنگ و دخالت خارجی: حمله همسایگان یا حمایت از گروههای تجزیهطلب در خلأ قدرت. با این حال، پس از سقوط حکومت بعث در عراق و حکومت طالبان در افغانستان، حمله نظامی گسترده خارجی مشاهده نشد و ایجاد امنیت بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است.
تجزیه و جنگ داخلی: درگیری نیروهای وفادار یا گروههای ایدئولوژیک به سبک لیبی و یمن. با این حال، در اعتراضات دیماه، شعارهای مشترک در شهرهای مختلف سر داده شد و شکاف گسترده قومی یا مذهبی مشاهده نشد؛ هرچند خطر بالقوه باقی است.
بازتولید دیکتاتوری سپاه: در خلأ قدرت، سپاه با چهرهای کمتر مذهبی قدرت را در دست گیرد؛ اما همین نفوذ، عامل اصلی فشار خارجی است و پذیرش آن از سوی قدرتهای خارجی بعید به نظر میرسد.
گذار فرسایشی: تداوم محاصره اقتصادی، مهاجرت نخبگان و فرسودگی اجتماعی.
نارضایتی از عدالت انتقالی: در صورت تعلل در رسیدگی به کشتار و فساد و مصادره اموال خارجشده، احتمال نارضایتی از دولت انتقالی و فعالشدن شبکههای وفادار به جمهوری اسلامی وجود دارد.
برنامهریزی برای دوران گذار
پروژه شکوفایی ایران، زیر نظر رضا پهلوی، طی سالهای اخیر برنامهای مدون برای دوران پس از جمهوری اسلامی تدوین کرده است. «کتابچه دوران اضطرار» در ۱۵ فصل، برنامه ۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست پس از سقوط را تشریح میکند؛ سندی که با مشارکت تیمی ۲۶ نفره از کارشناسان تهیه شده و تنها طرح منسجم اپوزیسیون برای دوران گذار محسوب میشود. این برنامه با فرض عدم بروز جنگ داخلی و همراهی اکثریت مردم تدوین شده است.
تأمین اقلام ضروری و امنیت زیرساختها
به گفته محمدرضا جهانپرور، چالش اصلی پس از فروپاشی، نه تأمین مالی، بلکه ایجاد ارتباط با تأمینکنندگان اقلام ضروری است؛ ایران هرگز برای غذا تحریم نبوده و رایزنیهایی برای آغاز فوری تأمین انجام شده است. اولویتها شامل احیای سامانههای حیاتی تولید غذا و سلامت، حفظ جریان انرژی و آب، و تأمین امنیت زیرساختهای نفت، گاز و نیروگاهها با استفاده از نیروهای گزینششده است.
برنامه «همکاری ملی» نیز از تیر ۱۴۰۴ آغاز شد و بنا بر اعلام، تا مرداد همان سال ۵۰ هزار نفر برای همکاری اعلام آمادگی کردند.
تأمین مالی دوران گذار
بر اساس لایحه بودجه ۱۴۰۵، هزینه سالانه کشور حدود ۴۰۱ هزار میلیارد تومان (حدود ۲۵ میلیارد دلار با دلار ۱۶۲ هزار تومانی) برآورد شده؛ یعنی ماهانه حدود ۲ میلیارد دلار برای حفظ وضع موجود نیاز است.
برآورد میشود بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار از منابع ایران در خارج قابلیت احیا داشته باشد؛ رقمی معادل ۲ تا ۷ برابر درآمد سالانه صادرات نفت جمهوری اسلامی در ۲۰۲۵. در صورت سقوط حکومت، امکان دریافت معافیتهای کوتاهمدت تحریمی و استفاده از ظرفیتهایی چون صندوق بینالمللی پول نیز وجود دارد. حتی دریافت یک وام محدود از آمریکا میتواند پیام اطمینانبخش به بازارهای مالی جهان ارسال کند.
بدبینی یا خوشبینی؟
آنچه گفته شد، مربوط به دوره اضطراری است. در صورت عدم تحقق سناریوهای بدبینانه، بازگشت کارآفرینان و ظرفیت دستکم ۹ میلیون ایرانی مهاجر میتواند موتور بازسازی باشد.
جمهوری اسلامی سالها با ترویج سناریوهای «سوریهای شدن» و «نبود جایگزین» کوشید مانع ریزش نیروها شود. با این حال، شرایط اقتصادی ایران اکنون نیز جنگزده است و جامعه نشان داده در بزنگاهها میتواند تحلیلگران را غافلگیر کند. عنصر تعیینکننده، اتحاد ملی است.















