تحول سیاسی در ایران صرفاً یک جابهجایی قدرت داخلی نخواهد بود، بلکه یک نقطه عطف ساختاری در ژئوپلیتیک خاورمیانه محسوب میشود. ایران به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک خود در پیوندگاه خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شرق مدیترانه، یکی از ستونهای اصلی تعادل منطقهای است. بنابراین هرگونه تغییر در ماهیت نظام سیاسی آن، تعادل قوا، معماری امنیتی و شبکههای ائتلافی منطقه را دستخوش بازآرایی خواهد کرد.
در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بهعنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب در نظم منطقهای عمل کرده است. باید گفت یکی از عوامل ماندگاری این حکومت را در فرصت طلبی برخی کشورهای همسایه در نگه داشتن موضع سیلسی ایران در حالت "نه جنگ ، نه صلح" باید دانست. بطور ویژه نقش کشورهایی چونک
الف) جمهوری ترکیه "بعنوان بازیگر نوسانی" (Swing State Actor ) که با حرکت در مسیر سیاست خارجی دوگانه " تداوم عثمانی گری" در آسیای مرکزی از یکسو و "ایفای نقش در جهان اسلام " همواره تلاش کرده است تا با سیاست واسطه گری فعال همواره تنش بین جمهوری اسلامی ایران با غرب را عاملی برای امتیاز گیری به نفع خود کند.
ب) کشور سلطنتی عمان بعنوان دولت پل ساز (Bridge State) بعنوان کشوری که توانست در میان دو حوزه تمدنی ایران وغرب نقش واسطه فعال را بازی کند و با امتیاز گیری از هر دو طرف ؛ جایگاه و وزن منطقه ای خود را بعنوان حوزه مطمئن "پیام رسانی " به جایگاه مشورتی برساند.
ج) نظام پادشاهی قطر بعنوان قدرت موازنهگر فرصتطلب ( (Opportunistic Balancer کشوری که نه صرفاً موازنه برقرار میکند، بلکه از شکاف قدرتها برای کسب امتیاز جهت تأمین منافع خود بهرهبرداری میکند.
در مقابل ، جمهوری اسلامی با فرو افتادن در توهم "هژمونی سازی تخیلی " تلاش کرد تا مرزهای قدرت خود را بجای مرزهای واقعی سرزمینی خود را با تکیه بر نیروهای نیابتی ایدئولوژیک ، در مرزهای عقیدتی طراحی و اجرا کند. در این چارچوب ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را طی 10 سال اخیر باید مبتنی بر بازدارندگی نامتقارن، عمق استراتژیک از طریق نیروهای نیابتی، و رقابت ایدئولوژیک با محور امت گرایی ضد غرب تعریف نمود. این رویکرد، منطقه را در چارچوب یک «دوگانه امنیتی مزمن» قرار داده است؛ وضعیتی که در آن هر اقدام دفاعی یک طرف، از سوی طرف مقابل تهدید تلقی شده و به چرخه تشدید تنش منجر میشود. در این میان چند سناریوی مؤثر برای آینده خاورمیانه قابل تصور است:
1- سناریوی اول: در صورت بر افتادن نظام ایدئولوژیک ایران ، اگر نظام سیاسی جدید ایران جهتگیری ایدئولوژیک خود را کاهش دهد و به سمت عملگرایی ملی حرکت کند، نظم منطقهای میتواند از تقابل هویتی به رقابت ژئواکونومیک منتقل شود. عاملی که در حال حاضر موجب تحرک بخشی به برخی بازیگران فعال در منطقه همچون : عربستان سعودی ، قطر ، امارات وجمهوری آذربایجان شده است. در چنین سناریویی، ایران احتمالاً بر بازسازی اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و عادیسازی روابط منطقهای تمرکز خواهد کرد. این امر به کاهش جنگهای نیابتی در لبنان، یمن و عراق منجر شده و سطح تنش مستقیم با اسرائیل را نیز از موضع تخاصم کنونی به فضای رقابتی منتقل میکند. رقابت باقی خواهد ماند، اما از خصومت وجودی به همزیستی رقابتی تغییر شکل میدهد.
در سطح خلیج فارس، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ناچار به بازتعریف راهبرد مهار ایران خواهند شد. دوگانه شیعه-سنی که طی سالهای اخیر ابزار بسیج سیاسی بوده، جای خود را به رقابت اقتصادی و مدیریت موازنه قوا خواهد داد. منطقه ممکن است به سمت یک نظم «چندقطبی رقابتی» حرکت کند؛ نظمی که در آن ایران، ترکیه، عربستان و اسرائیل هر یک بهعنوان قطبهای مستقل عمل میکنند ولی باید پذیرفت که محتوای رقابت آنها فقط در بعد اقتصادی نخواهد بود بلکه تعقیب استراتژی امنیتی- سیاسی حداقل برای اسراییل تا چندین سال باقی خواهد ماند.
با این حال، نوع گذار از جمهوری اسلامی نیز عاملی تعیینکننده است. اگر تغییر نظام با فروپاشی اقتدار مرکزی و شکافهای امنیتی همراه باشد، احتمال شکلگیری "حاکمیت چندپاره و شکننده " وجود دارد. چنین وضعیتی میتواند به مداخله بازیگران خارجی، گسترش گروههای مسلح غیردولتی، و تهدید گذرگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز بینجامد. در این حالت، خاورمیانه وارد فاز آشوب شبکهای خواهد شد؛ نظمی بیثبات که در آن دولتها کنترل کامل قلمرو خود را از دست میدهند.
2- سناریوی دوم، ظهور یک نظام به ظاهر ملیگرا ولی ضدغرب است. در این مدل که که در پوست اندازی جریان های نظامی - امنیتی باقیمانده از این رژیم (و البته توافق پنهانی با چین وروسیه) قابل تحقق است، تنش با آمریکا ادامه مییابد، اما رقابت از چارچوب ایدئولوژیک خارج شده و به رقابت ژئوپلیتیک کلاسیک تبدیل میشود. ایران ممکن است به سمت همگرایی راهبردی با چین و روسیه حرکت کند و در قالب یک بلوک موازنهگر در برابر غرب تعریف شود.
3- سناریوی سوم ، تن دادن حاکمیت کنونی به گذار آرام از یک حکومت ایدئولوژیک به بدیلی دمکراتیک که با هویت تکنوکراتیک و در شکل جمهوریخواه اتفاق بیفتد و چشم انداز حکومتی توسعه محور را دنبال کند . در این چارچوب ، برنامه های توسعه پایدار ایران همسو با دکترین های رؤسای جمهوری بعدی آمریکا بطور تاکتیکی ادامه می یابد ولی اصل استراتژی "اتحاد استراتژیک با آمریکا واروپا " هیچ تغییری نمی یابد. حوزه انرژی، بازگشت کامل ایران به بازارهای جهانی میتواند توازن عرضه نفت و گاز را تغییر دهد، وابستگی اروپا به روسیه را کاهش دهد و قدرت چانهزنی اوپک را بازتنظیم کند. ادغام اقتصادی ایران در شبکههای جهانی، هزینه تقابل نظامی را افزایش داده و میتواند نقش تثبیتکننده ایفا کند.
در نهایت، نظم آینده خاورمیانه پس از تغییر نظام ایران به سه متغیر اصلی وابسته است:
۱. ماهیت ایدئولوژیک یا عملگرای نظام جدید.
۲. میزان انسجام نهادی در دوران گذار.
۳. واکنش قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا و اسرائیل.
اگر گذار کنترلشده و مبتنی بر ثبات نهادی باشد، منطقه میتواند به سمت موازنه قوا با رقابت مدیریتشده حرکت کند. اما اگر بیثباتی غلبه کند، پیامد آن میتواند تشدید رقابتهای امنیتی و گسترش بیثباتی منطقهای باشد.
ابراهیم روشندل

















