ایران در شرایط بغرنج و پیچیده ای به سر می برد. جنگی تمام عیار در گرفته است و شعله های آتش آن، خود را به دیگر کشورهای منطقه نیز رسانده و می رساند. رهبر این رژیم دوزخی، به دوزخ پیوسته است و بقایای دار و دسته او، تمامی تلاش های خود را به کار خواهند گرفت، تا از موقعیت های شغلی و اقتصادی خود محافظت کنند و با تداوم تسلط بر قدرت، امتیازات سیاسی و اقتصادی را همچنان در انحصار خود نگه دارند. از هر سوی و به هر گونه که به این جنگ بنگریم، نقش مستقیم رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی در پیدایش آن را نمی توان انکار کرد.
این جنگ در واقع می توانست هنگام گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا، و یا کشتار تفنگداران آمریکایی در بیروت، آغاز شود. مماشات و سازش کشورهای غربی با رژیم ملایان، نه تنها سال ها بر عمر این رژیم افزود، بلکه زمینه ساز خسارت ها و زیان های مادی و معنوی فراوانی نیز برای مردمان ایران زمین شد.
صرف نظر از موضع گیری ما درباره این جنگ، موافقت و یا مخالفت با آن، این جنگ را نه ما سازمان دهی کرده ایم و نه حتا در صورت مخالفت با آن، قادر به توقف آن هستیم. جنگ آغاز شده است و بازیگران میدان سیاست و قدرت در پیدایش آن نقش اساسی ایفا کرده و می کنند. و خود همان ها هم می باشند که می توانند بر اساس منافع خود، آن را متوقف ساخته و یا تداوم بخشند. بدون تردید تعدادی از انسان های بی گناه که هیچ نقش آفرینی در پیدایش زمینه های این جنگ نداشته اند نیز متاسفانه ممکن است قربانی شوند. - و قربانی خواهند شد. چرا که جنگ با گناه و بی گناه نمی شناسد، حتا اگر به گونه ای "قدیس" وار و بشردوستانه نگران جان انسان های بی گناه و بی طرف نیز باشیم. علاوه بر قربانی شدن انسان های بی طرف، زیرساخت ها و بخشی از منابع ملی که به عموم مردم ایران تعلق دارد هم، در این میانه آسیب هایی جدی خواهند دید.
در چنین شرایطی پرسش اما این است که چه باید کرد؟ کجا باید ایستاد و با چنین موقعیتی چگونه باید برخورد کرد؟ اگر مخالف جنگ هستیم، و خواهان توقف آن، متاسفانه به نوعی خواسته یا ناخواسته در کنار رژیمی قرار خواهیم گرفت، که در بحرانی ترین شرایط تاریخی خود، از توقف جنگ برای تقویت و تداوم عمر ننگین خود استقبال خواهد کرد. یعنی در واقع در یک بزنگاه تاریخی، و در آستانه فروپاشی یکی از کثیف ترین رژیم های سیاسی جهان (ایران)، در سمت غلط تاریخ قرار خواهیم گرفت و این فرصت تاریخی را - سقوط و فروپاشی وحشی ترین رژیم حال حاضر جهان را که مسبب تمامی بدبختی ها و گرفتاری های مردم بوده است - از دست خواهیم داد. آن چه که ما طی نزدیک به این پنج دهه و پس از پیدایش رژیم جمهوری اسلامی به دست! آورده ایم، فقر و فلاکت بوده است، و کشتار فرزندان این سرزمین. زندان، شکنجه، اعدام و ... بی عدالتی و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی نیز از دیگر دست آوردهای این رژیم ضد بشری بوده است.
نگرانی هایی که از "تجزیه" کشور به جانمان افتاده است نیز، یکی دیگر از دست آوردهای این حاکمیت پلید می باشد. این رژیم نه تنها با بسط و گسترش بی عدالتی و نقض حقوق شهروندی، به طور مستقیم زمینه ساز پیدایش اندیشه های مبتنی بر تجزیه طلبی و "جداسری" بوده است، بلکه با تبلیغ و ترویج و زمینه سازی برای پیدایش چنین دیدگاهی، همواره مردم را از فروپاشی خود ترسانده است؛ چرا که فروپاشی خود را زمینه ساز تجزیه مرزهای جغرافیایی - سیاسی کنونی ایران تبلیغ کرده است. در حالی که تداوم عمر این رژیم بیش و پیش از هر عامل دیگری زمینه ساز تجزیه طلبی بوده و می باشد.
در شرایط موجود، که بقایای رژیم به هر تر و خشکی چنگ می اندازند تا شاید با بازسازی و استحکام مدیریت خود، در مسیر انقلاب مردم انحراف ایجاد کنند و با ساخت و پاخت با قدرت های مسلط، و واگذاری امتیازات وطن فروشانه چند صباحی بر عمر خود بیفزایند، مسئولیت، تعهد و حساسیت راهبردی در سازمان دهی جنبش بر عهده نیروهای مخالف و سرنگونی طلب می باشد. نیروهایی که می بایست با کاستن از حساسیت های گروهی و فرقه ای، زمینه همدلی و همراهی را فراهم سازند تا سردمداران جنایتکار رژیم، نتوانند از تفرقه و پراکنده گی نیروهای سیاسی مخالف، مسیر را به سود خود هموار سازند. البته که هیچ تردیدی در مخالفت اکثریت مطلق مردم ایران با همه باندها و جناح های درونی رژیم - چه اصلاح طلب و چه اصول گرا - وجود ندارد.
اما گام بعدی و گام های بعدی، بدون هیچ تعارفی، شفافیت در اهداف و شعارهای نیروهای مدعی است. هر نیرویی که خود را آلترناتیو و نیروی جای گزین، معرفی می کند، می بایست بیش از پیش هدف های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را بدون نیاز به تحلیل های هرمنوتیکی، بارها و بارها فریاد بزند تا همه ی مردم، به صراحت آنها را بشنوند و با آنها آشنا شوند. خواست ها و شعارهای مطالبه محور که در زندگی روزمره مردم ایران جریان دارد، و آنها کمبود آنها را با جان و خون و تنفس روزانه شان حس و لمس می کنند. پرهیز از شگردها و رفتارهایی که یادآور و مشابه رفتارها و عملکردهای رژیم جمهوری اسلامی است، می تواند در زدودن ابهام ها و ایهام ها نقش تاثیر گذاری داشته باشد و انرژی نیروهای مخالف را بر محور سرنگونی رژیم متمرکز سازد.

















