آقای پرزیدنت، با تشکر مجدد از کمک نظامی شما و نخست وزیر نتانیاهو به مردم ایران، چند روز قبل از آغاز حمله، شما تعجب خود را از واکنش مسوولان جمهوری نکبت اسلامی در مقابل تهدیدات نظامی خودتان و مثلا انتقال ناوهای هواپیمابر به منطقه ی خاورمیانه ابراز کرده بودید و گفته بودید این ها چرا نمی ترسند و چرا جا نمی زنند؟!
قربان شناختن این جانوران برای کسی که با فرهنگ مذهبی شیعه و جماعت آخوند آشنا نیست بغایت مشکل است و حتی ما که با این جانوران زندگی کرده ایم و فرهنگ و رفتارهای عجیب غریب و انسان ستیز این ها را به خوبی می شناسیم گاه برخی کارها و واکنش های شان برای ما هم اعجاب بر انگیز است و ماها هم گهگاه دچار گیجی و شگفتی می شویم لذا تعجب شما در آن روز برای من عجیب نبود.
حال شما تصور بفرمایید ما مردم ایران که نه ناو داریم نه جنگنده نه حتی یک تفنگ یا تپانچه در مقابل این هیولای بی مغز قرار گرفته ایم و تمام دنیا از ما انتظار دارد با دست خالی آن ها را سرنگون کنیم!
مگر این کار شدنی ست جناب پرزیدنت؟!
شما به تعداد جاهایی که در این سه چهار روزه زده اید و آن ها را با خاک یکسان کرده اید نگاه کنید. باورتان می شود حتی در این موقعیت اگر زنی بدون حجاب و با لباس معمولی در خیابان ظاهر شود او را می گیرند که حجاب ات را درست کن و تن و بدن ات را بپوشان؟!
یا اگر تظاهرات ضد حکومتی انجام شود همچین این تظاهرات را به خاک و خون می کشند که انگار یک حکومت تازه به قدرت رسیده اند و نهادهای سرکوب شان تازه از بسته بندی باز شده است؟!
یا وقتی شما و اسراییل دارید راست و چپ بر سر آن ها بمب های سنگین می ریزید، آن ها به جای این که در صدد همراه کردن کشورهای همسایه و همدین شان با خود بر آیند، دو تا موشک هم به آن ها می زنند و آن ها را در مقابل خود قرار می دهند؟!
نه. این موضوعات طبیعی نیست. عجیب و بلکه فرا عجیب است. این ها بیمار هستند. بدجور بیمار هستند. بیمار روانی در انواع و اقسام مختلف.
کسی که می آید با خوشحالی ادعا می کند که با پنج تا موشک حسن موسی ناو هواپیما بر شما را مورد حمله قرار داده و به آن آسیب زده قطعا مشاعرش درست کار نمی کند. امروز هم خبر دادند که ناو آبراهام لینکلن شما از ترس این موشک ها از منطقه فرار کرده! :) (من بودم می گفتم غرق شده! کی به کی است!)
آخوند ایرانی پدیده ی عجیبی ست. یکهو از روی الاغ پایین آمد نشست در بنز ضد گلوله. به جای «دوزار» در آمد روضه خوانی و نوحه خواندن بر مردگان، ثروت کامل یک کشور در دست اش افتاد.
عنصری که در جامعه همیشه مورد استهزا و خنده قرار می گرفت و وقتی یکی از آن ها کنار خیابان منتظر تاکسی می ایستاد و هیچ تاکسی یی او را سوار نمی کرد یهو شد رهبر انقلاب و رییس قوه ی قضاییه و وزیر اطلاعات و تمام امور مملکت را قبضه کرد!
از تمام گذشته ی مسخره و غمبارش تنها عبا و عمامه و نعلین اش را نگه داشت و بقیه چیزهایش تبدیل شد به یک موجود قدرتمند حکومتی با میلیاردها در آمد نفتی و مملکتی. شد قانونگذار. شد مجری قانون. قانونی که مثلا می گفت مخالف تان را که گرفتید از بالای بلندی او را به پایین پرتاب کنید. یا او را به صلیب بکشید. که شما این ها را در فیلم های وحشتناک داعش دیدید و نیازی به توضیح نیست.
آن وقت انتظار می رفت که ما مردم عادی، مردمی که در قرن بیست و یکم زندگی می کردیم و دل مان می خواست یک زندگی نرمال داشته باشیم و مثل تمام مردم مدرن جهان زندگی کنیم و اصلا اهل جنگ و درگیری نبودیم با دست خالی با دو تا شعار مودبانه با این ها مخالفت کنیم و خنده دار تر از آن با آن ها بدون «خشونت» بجنگیم و سرنگون شان کنیم!
حالا من قضیه را خیلی خیلی ساده کردم تا شما متوجه اوضاع ما شوید ولی موضوع خیلی خیلی خیلی پیچیده تر از آن است که من اینجا نوشتم.
بنابراین وجود و حضور شما لازم بود تا کاری را که ما از نظر نظامی قادر به انجام نبودیم برای مان انجام دهد. دست تان درد نکند. در ایران آزاد، من که نخواهم بود اما فرزندان ایران این کمک شما را به بهترین نحو و شایسته ترین صورت ممکن جبران خواهند کرد.
اگر امروز می بینید که مردمی که در دو روز دی ماه یکهو بیرون ریختند و یک قلم سی هزار نفرشان کشته شدند امروز به فاصله ی چند روز از آن دو روز کذایی در خانه شان نشسته اند و کار خاصی نمی کنند، این به خاطر ترس و بی عملی آن ها نیست که مثلا منتظر باشند شما لقمه را بجوید در دهان شان بگذارید.
به این خاطر است که ما همگی از این همه رویداد خوب و باورنکردنی شوکه شده ایم. کی باور می کرد خامنه ای به این سرعت و به این شکل سقط شود؟ کی باور می کرد این همه نهاد سرکوبگران با خاک یکسان شود؟
ما هنوز در شوک هستیم. خاطرتان هست یهودیان دوران جنگ دوم را که وقتی نازی ها می گفتند چمدان های تان را ببندید و منتظر بمانید می بستند و منتظر می ماندند، می گفتند سوار قسمت باری قطار شوید، سوار می شدند، می گفتند به فلان اردوی کار یا فلان گتو بروید می رفتند، می گفتند به صف شوید و وارد سالن های گاز کشنده شوید، به صف می شدند و با گاز کشته می شدند و هیچ هیچ اعتراض و اقدام و حتی مقاومت و مخالفتی نمی کردند؟ این ها اثرات شوک و فلج شدن به خاطر ترس است و زندگی طولانی در محیط ارعاب. زندگی در مقابل حکومتی اسکیزوفرنیک که کلا چیزی به نام رحم، شفقت، اخلاق، مروت، در وجودش نیست.
گفتم تا شما سوال نکرده اید من جواب به سوالات احتمالی شما را بدهم که واکنش امروز و آینده ی ماها زیاد برای تان عجیب نباشد. ولی مطمئن باشید که مردم ایران در لحظه ای که انتظار ندارید، با حکومتی های آدمخوار چنان کنند که شاید شما ناچار شوید آن ها را که مثل حیوان گیر افتاده اند و در حال تکه تکه و دریده شدن به دست مردم خشمگین هستند از زیر دست و پاها بیرون بکشید و نجات شان دهید و بخواهید کار مجازات آن ها به دادگاه هایی مثل دادگاه نورنبرگ سپرده شود.
ولی اگر دیدید مردم در مقابل شما و این خواست مقاومت کردند و همچنان به دریدن حکومتی ها ادامه دادند باز تعجب نکنید چون این هم از ویژگی های تجمع درد و انتقام است در مردم سرکوب شده. بنابراین ما را زیاد ملامت نکنید.
به امید رهایی ایران و جهان از شرّ حکومت نکبت اسلامی و با احترام.
سخن

















