امروز لحظهای تعیینکننده در تاریخ ایران رقم خورده است؛ لحظهای که میان اسارت و آزادی، میان تکرار استبداد و بازگشت به حاکمیت ملی، باید انتخاب کرد. ایران بیش از چهار دهه است که در گروگان یک ساختار ایدئولوژیکِ سرکوبگر گرفتار شده، اما اکنون پنجرهای تاریخی برای پایان دادن به این چرخه خشونت گشوده شده است. آینده این سرزمین نه در بقای یک رژیم فرسوده، بلکه در اراده ملتی نهفته است که بهای آزادی را با خون خود پرداخته است.
هیچ ایرانی وطنپرستی هرگز از جنگ علیه کشور و آبوخاک خود دفاع نمیکند. آنچه امروز رخ میدهد، جنگ با ایران نیست؛ تلاشی هدفمند برای نجات ملتی است که سالهاست در اسارت یک حکومت سرکوبگر گرفتار شده است. اقداماتی که از سوی ایالات متحده و اسرائیل علیه مقامات جمهوری اسلامی و نیروهای سپاه پاسداران صورت میگیرد، متوجه مردم ایران نیست، بلکه ساختار سرکوبی را هدف قرار داده که تنها در کمتر از یک ماه گذشته بیش از پنجاه هزار معترض آزادیخواه را به خاک و خون کشید. این همان مردمی هستند که بارها فریاد یاری سر دادهاند و از جهانیان خواستهاند در برابر حکومتی که آنان را گروگان گرفته و بیرحمانه میکشد، سکوت نکنند. امروز سخن از حمله به ایران نیست؛ سخن از تلاش برای پایان دادن به اسارت ایران است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که هیچکس برای سرنوشت بازوهای سرکوب این نظام اشک نریزد. آنان که سالها ابزار خشونت، ارعاب و شکنجه بودند، هرگز نماینده ملت ایران نبودهاند. جهان نیز پس از ۴۷ سال مماشات، سرانجام به این نتیجه رسید که ادامه بقای این شرّ سازمانیافته، نه به سود مردم ایران است و نه به سود امنیت منطقه و جهان
با این حال، مسئله اساسی امروز نه فقط فشار بیرونی، بلکه آمادگی درونی برای گذار است. متأسفانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی همچنان گرفتار پراکندگی، کینههای تاریخی و محاسبات نادرست است. در حالی که میلیونها ایرانی چشم امید به یک چهره ملی و فراگیر دوختهاند، برخی گروههای وابسته به تفکرات شکستخورده گذشته، از جریانهای ۵۷ی گرفته تا تجزیهطلبان و نیروهای همسو با بقایای ایدئولوژیک رژیم، بیش از آنکه دغدغه نجات ایران را داشته باشند، درگیر حذف رقیب هستند.
در مقابل، حزب مشروطه ایران ایبرال دمکرات با سازماندهی منسجم و حمایت گسترده در خارج کشور، نشان داده که میتوان بر محور وحدت ملی حرکت کرد.
شاهزاده رضا پهلوی امروز نه به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان نماد همبستگی و انتقال مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی به نظامی مبتنی بر رأی مردم مطرح است. نام او در خیابانهای ایران طنینانداز شده، زیرا بسیاری او را چهرهای میدانند که میتواند دوران گذار را مدیریت کرده و کشور را از هرجومرج و فروپاشی نجات دهد.
ایران امروز با اقتصادی ویران، شرایطی شبیه یک کشور جنگزده، هزاران زندانی بیپناه، خانوادههای داغدار و جامعهای زیر فشار خفقان و استبداد دینی روبهروست. از سقوط ارزش پول ملی تا ناامنی اجتماعی، استبداد مذهبی زندگی مردم را به مرز فرسایش کامل رسانده است. ساختار قدرت نیز بیکار ننشسته؛ شبکههای مافیایی درون حاکمیت، از جمله جریانهای ریشهدار در قدرت، تلاش میکنند با چهرهای تازه اما با همان ماهیت کهنه، بقای خود را تضمین کنند و اجازه ندهند میراث ۵۷ برای همیشه دفن شود.
جامعه ایران آبستن تحولات بزرگ است. رژیم همچون حیوانی زخمی و به گوشه راندهشده رفتار میکند؛ واکنشهای عصبی و خشونتبارش بیش از هر زمان دیگری نشاندهنده ضعف و هراس آن است. انفجار نمادهای سرکوب، برای بسیاری یادآور سالها خون و شکنجه بود؛ سالهایی که روشنفکران، دانشجویان و آزادیخواهان در همان ساختمانها نابود شدند
در نهایت، هیچ قدرت خارجی نمیتواند جایگزین اراده ملت ایران شود. کشوری با تمدنی چند هزار ساله باید سرنوشت خود را تعیین کند. اما این نیز حقیقت دارد که اگر ما به آینده ایران نیندیشیم و بر محور وحدت ملی جمع نشویم، خلأ قدرت میتواند بار دیگر توسط همان شبکههای فاسد پر شود و چهرهای تازه از همان استبداد بر صندلی قدرت بنشیند.
امروز لحظه مسئولیت تاریخی ماست. ملت ایران بیش از هر زمان دیگری خواهان بازگشت به هویت اصیل، حاکمیت ملی و حکومتی پاسخگوست. این فرصت را نباید با تفرقه، نفرتپراکنی و تسویهحسابهای سیاسی از دست داد. آینده ایران نه در انتقام، بلکه در وحدت و گذار هوشمندانه رقم خواهد خورد

















