(طنز همان سپر نامرئی و مکانیسم دفاعی است که آدمی در میدان بلا به دست میگیرد تا تیرهای تقدیر را کمی کُندتر کند)
یکوقتی ساعت عوض شده بود . نمیدانم یک ساعت جلو رفته بود عقب رفته بود چه زهر ماری شده بود؟
از یکی پرسیدیم ؛ آقا ! میشود بفرمایید ساعت چنده؟
گفت : قدیم یا جدید؟
ما را می بینی ؟ گفتیم : خدایا! خداوندا ! این دیگر چه مخلوقی است که آفریده ای؟
حالا یکی از ما خواسته بود بگوییم: مرگ بر خامنه ای
ما هم گفتیم: کدام شان ؟ قدیم یا جدید؟
طفلکی مانده بود حیران که این دیگر چه دیوانه ای است؟
یکی هم از ما پرسیده بود : آقا ! هیچ میدانی میخواهند جنازه خامنه ای را ببرند خراسان دفن کنند؟
پرسیدیم : راست میگویی؟ با چه میخواهند ببرند ؟ با درشکه؟
نمیدانیم چه حکمتی در کار است این روزها همه از ما سئوال های شرعی میکنند؟ بگمانم ما را با آیت الله عظما مکارم شیرازی عوضی گرفته اند (راستی ! پنداری هم عزراییل هم اسراییل یادشان رفته یک جرثومه پلیدی هم بنام مکارم شیرازی هنوز دارد نفس میکشد و هوای شیراز را مسموم میکند ! اگر جناب اسراییل یا عزراییل را دیدید پیغام ما را به ایشان برسانید بگویید لطفا در انجام وظایف الهی تان کوتاهی نفرمایید)
باری ! این رفیق مان از ما می پرسد : هیچ میدانی ما حالا سه تا امام غایب داریم؟
میگوییم: نه والله! سه تا؟
میگوید: ها والله! یکی شان حضرت صاحب الامر است که توی چاه جمکران است ؛ یکی شان هم همین آقا مجتبی است که جرات ندارد
آفتابی بشود؛ سومی اش هم مسعود خان!
















