گریم وود - آتلانتیک
ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
در نخستین روز جنگ ایران، خبر کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تقریباً همه خبرهای دیگر را تحتالشعاع قرار داد، گزارشهایی نیز از حملهای در نزدیکی محل سکونت محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، منتشر شد. بسیاری از کسانی که دوران ریاستجمهوری او در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ را به یاد دارند دورهای که با انکار هولوکاست، شیفتگی به سلاح هستهای و ترویج تهاجمی ایدئولوژی جمهوری اسلامی همراه بود از خبر احتمال کشته شدن او استقبال کردند. در آن سالها احمدینژاد نماد نوعی فاشیسم مذهبی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی بود. حتی در فرهنگ عامه نیز به سوژه طنز تبدیل شد؛ چنانکه در فیلم «دیکتاتور» محصول ۲۰۱۲، شخصیت ساشا بارون کوهن با طعنه میگوید: «همه دوستانم سلاح هستهای دارند حتی احمدینژاد!»
اما برای کسانی که سالهای پس از ریاستجمهوری احمدینژاد را دنبال کردهاند، هدف قرار گرفتن او چندان قابل توضیح نبود. احمدینژاد در سالهای اخیر بارها از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی انتقاد کرده و به همین دلیل شورای نگهبان او را از نامزدی دوباره در انتخابات ریاستجمهوری رد صلاحیت کرده است. در واقع بیش از یک دهه است که او بیشتر به عنوان منتقد حکومت شناخته میشود تا حامی آن. همین مسئله این پرسش را مطرح کرد: چرا باید آمریکا یا اسرائیل بخواهند او را ترور کنند؟
با گذشت زمان مشخص شد که گزارشهای اولیه احتمالاً دقیق نبودهاند. بنا بر گفته نزدیکان احمدینژاد، او زنده است. روایت اطرافیانش نشان میدهد که حملهای که در ابتدا به عنوان تلاش برای ترور تعبیر شد، ممکن است در عمل به فرار او از کنترل نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی انجامیده باشد. به گفته این منابع، هرچند احمدینژاد ظاهراً تحت حفاظت قرار داشت، اما حضور نیروهای امنیتی در اطراف او بیشتر برای نظارت و محدود کردن فعالیتهایش بود تا حفاظت واقعی.
جمهوری اسلامی سالهاست نمیداند با احمدینژاد چه کند. او هنوز در میان بخشی از جامعه ایران محبوبیت دارد و بهعنوان رئیسجمهوری سابق، اطلاعات قابلتوجهی از ساختار درونی قدرت در نظام دارد. حتی برخی مقامهای سابق حکومت نیز اذعان کردهاند که بازداشت او میتواند به بیثباتی سیاسی منجر شود. پس از اعتراضات اخیر، محدودیتهای او افزایش یافت؛ تلفنهایش ضبط شد و شمار محافظان اطرافش به دهها نفر رسید.
حملهای که در اواخر فوریه در محله نرماک تهران رخ داد، نه مستقیماً خانه احمدینژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در نزدیکی آن را هدف قرار داد. در پی هرجومرج ناشی از این حمله، گفته میشود احمدینژاد و خانوادهاش توانستند از محل خارج شوند و ناپدید شوند. منابع حکومتی در ابتدا تصور کردند او کشته شده و حتی برخی رسانههای رسمی نیز خبر مرگش را منتشر کردند.
از آن زمان احمدینژاد تنها یک پیام کوتاه منتشر کرده پیامی که در آن به رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی ادای احترام کرده است. این پیام احتمالاً تلاشی بود برای نشان دادن زنده بودن او و جلوگیری از این گمانهزنی که قصد دارد در برابر حکومت موضعی آشکار بگیرد. با این حال، محل اقامت او همچنان نامعلوم است.
این وضعیت دو سناریو را مطرح میکند. نخست اینکه آمریکا یا اسرائیل واقعاً قصد ترور او را داشتهاند اما هدف را اشتباه زدهاند سناریویی که چندان منطقی به نظر نمیرسد، زیرا احمدینژاد سالهاست از دایره قدرت کنار گذاشته شده است. سناریوی دوم این است که حمله به نرماک در عمل راهی برای آزاد شدن او از کنترل حکومت بوده است.
حامیان احمدینژاد معتقدند که او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه اجتماعی دارد و ممکن است در آینده سیاسی ایران بهویژه در دوره پس از جنگ--نقشی ایفا کند. اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، برای بازیابی مشروعیت به چهرههایی مانند او نیاز خواهد داشت. اگر هم نظام فروبپاشد، بازیگران خارجی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که با سازوکار درونی حکومت ایران آشنا باشد.
به همین دلیل، با وجود سالها فاصله گرفتن از قدرت، محمود احمدینژاد ممکن است هنوز هم برای برخی بازیگران سیاسی «مفید» باشد.

کاری لیک از ریاست صدای آمریکا کنار گذاشته شد















