Monday, Apr 13, 2026

صفحه نخست » اشتباه ترامپ

parpanchi.jpgچگونه ترامپ با گشودن باب مذاکرات، جمهوری اسلامیِ شکست‌خورده را توانمند کرد

مهدی پرپنچی - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

اگر این جنگ در همین‌جا پایان یابد، نه به خاطر آنچه نابود کرد، بلکه به دلیل آنچه نتوانست تغییر دهد، در حافظه‌ها خواهد ماند. جمهوری اسلامی ضعیف‌تر شده، اما همان رژیم سابق باقی مانده است. در لحظه‌ای تعیین‌کننده، مسیر کارزار تغییر کرد. روزنه‌ای برای مردم ایران در حال شکل‌گیری بود؛ اما ناگهان بسته شد. این شاید به اشتباه مرکزی این جنگ تبدیل شود.

گفت‌وگوهای اسلام‌آباد، دست‌کم در دور نخست، شکست خورد. هنوز روشن نیست دور دیگری برگزار خواهد شد یا نه. خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران می‌گوید تهران برنامه‌ای برای دور تازه مذاکرات ندارد.

این ممکن است یک بلوف باشد و به‌زودی روشن خواهد شد. اما حتی اگر مذاکرات از سر گرفته شود، احتمال موفقیت همچنان پایین است. دلیل اصلی ساده است: جمهوری اسلامی باور دارد که در جنگ پیروز شده است. تا زمانی که این باور پابرجا باشد، مذاکرات جدی دشوار خواهد بود. هرگونه پیشرفت مستلزم کاهش مطالبات آمریکا است و چنین چیزی بعید به نظر می‌رسد.

کمتر از یک ماه پیش، رژیم مانند قدرتی که خود را پیروز می‌داند به نظر نمی‌رسید. تا حدود ۱۵ مارس، حکومت هراسان بود. احساس می‌کرد آسیب‌پذیر شده است. نه‌فقط از نظر نظامی، بلکه از نظر سیاسی نیز تحت فشار قرار داشت.

سپس ترامپ شروع به سخن گفتن درباره مذاکرات کرد. در آن لحظه، دولت آمریکا بیش از آنکه صرفاً درِ گفت‌وگو را باز کند، معنای جنگ را تغییر داد.

این همان اشتباه مرکزی بود.

رژیمی زیر فشار

در آن تا آن زمان، جنگ فقط یک عملیات نظامی علیه پایگاه‌های موشکی و ساختار فرماندهی نبود، بلکه منطق سیاسی مشخصی داشت و به نظر می‌رسید هم‌زمان در داخل ایران نیز شکاف و فضای تازه‌ای ایجاد می‌کند.

فشار بر رژیم نه‌تنها توان نظامی آن، بلکه کنترلش بر جامعه را تضعیف می‌کرد. برای مدتی کوتاه، جنگ شرایطی ایجاد کرده بود که مردم ایران بتوانند دست به اقدام بزنند.

اما این روزنه بسته شد.

آنچه لحظه‌ای خطر برای جمهوری اسلامی به نظر می‌رسید، به فرصتی برای بازیابی تبدیل شد. آنچه ضعف بود، به بقا بدل شد. و بقا، در زبان سیاسی رژیم، به معنای پیروزی شد.

به همین دلیل است که حکومت اکنون جشن می‌گیرد. برای جمهوری اسلامی، بقا کافی است. نیازی به پیروزی آشکار ندارد؛ تنها باید سرپا بماند.

اما این نتیجه اجتناب‌ناپذیر نبود. حاصل یک انتخاب سیاسی بود. در میانه جنگ، واشینگتن مسیر را تغییر داد. در لحظه‌ای تعیین‌کننده، ابتکار عمل از مردم ایران گرفته شد و به همان رژیمی بازگردانده شد که بحران را ایجاد کرده بود.

زمینه‌ای که شکل گرفت

برای درک اهمیت این موضوع، باید به ابتدای سال بازگشت.

در ۸ و ۹ ژانویه، جمهوری اسلامی با بزرگ‌ترین اعتراض تاریخ خود روبه‌رو شد. میلیون‌ها نفر در پاسخ به فراخوان رضا پهلوی به خیابان‌ها آمدند. رژیم با کشتار پاسخ داد. بر اساس برخی گزارش‌ها، بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر در مرگبارترین کشتار تاریخ معاصر ایران کشته شدند.

این کشتار ایران را تکان داد و زمینه را برای عملیات مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل فراهم کرد.

از همان ابتدا، این عملیات پیام سیاسی روشنی داشت. ترامپ به ایرانیان گفت کمکی که در زمان اعتراضات وعده داده بود، اکنون رسیده است. نتانیاهو نیز گفت این کارزار شرایطی ایجاد می‌کند تا ایرانیان سرنوشت خود را به دست بگیرند. ایده این نبود که بمباران به‌تنهایی ایران را تغییر دهد، بلکه فشار نظامی می‌تواند شرایط قیام مردم را فراهم کند.

در مراحل اولیه، جنگ امریکا عملاً همین منطق را دنبال کرد. حملات تنها بر پایگاه‌های موشکی متمرکز نبود. ساختارهای سرکوب سپاه و بسیج نیز به شدت هدف قرار گرفتند. ضربات به قرارگاه ثارالله، کلانتری‌ها و پایگاه‌های محلی بسیج، مستقیماً ماشین سرکوبی را هدف گرفت که دو ماه قبل قیام سراسری را سرکوب کرده بود.

با تخریب یا تخلیه بسیاری از کلانتری‌ها و پایگاه‌های سپاه و بسیج، نیروهای رژیم به خیابان‌ها رانده شدند و مجبور شدند از چادرها فعالیت کنند. تا ۱۱ مارس، حملات به ایستگاه‌های گشت در تهران و شهرهای دیگر رسید. پیام عمومی روشن به نظر می‌رسید: خیابان‌ها در حال باز شدن بودند.

بسیاری از ایرانیان منتظر همین لحظه بودند.

در نیمه اول جنگ، بارها به مردم گفته شد در خانه بمانند و منتظر بمانند. بسیاری تصور می‌کردند این لحظه در چهارشنبه‌سوری فرا می‌رسد. انتظار فراخوان مشترک ترامپ و نتانیاهو وجود داشت و بسیاری نیز انتظار داشتند رضا پهلوی برای ۱۷ مارس فراخوان اعتراض سراسری بدهد.

منابع نزدیک به تصمیم‌گیران در تل‌آویو و واشینگتن به من گفتند این طرح به دلیل مخالفت ترامپ کنار گذاشته شد.

تغییر مسیر

همزمان ایده دیگری نیز کنار گذاشته شد: استفاده از گروه‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق. گزارش‌هایی منتشر شد که واشینگتن به این گروه‌ها سلاح داده و در حال بررسی استفاده از آنها به‌عنوان نیروی زمینی است. این نشان می‌داد جنگ امکان تغییر سیاسی نیز مدنظرش بوده است.

اما این گزینه محدود بود و خطر جدایی‌طلبی را نیز ایجاد می‌کرد. در نهایت کنار گذاشته شد. این کنار گذاشته شدن همزمان با حذف سایر گزینه‌های تغییر رژیم بود.

ابهام در پیام‌های ترامپ نیز مشکل دیگری بود. پیش از جنگ، پیام‌های متناقض شاید جمهوری اسلامی را سردرگم می‌کرد. اما پس از آغاز جنگ، همین ابهام به ضعف تبدیل شد. هیچ‌کس نمی‌دانست هدف نهایی چیست.

این عدم قطعیت در داخل ایران موجب تردید شد. تا زمانی که نخبگان رژیم باور داشتند جنگ ممکن است پیش از نتیجه قطعی متوقف شود، احتمال ریزش کاهش یافت.

سپس ترامپ از مذاکرات با «رژیم جدید» سخن گفت. فارغ از اینکه پیشنهاد از کدام طرف بود، نتیجه یکسان بود: رژیم نتیجه گرفت واشینگتن نمی‌تواند جنگ را ببرد و دنبال خروج است.

نقطه چرخش

فضا فوراً تغییر کرد.

تا پیش از آن، صداوسیما تهدید مستقیم پخش می‌کرد و هشدار می‌داد هرکس به خیابان بیاید کشته می‌شود. پس از طرح مذاکرات، این تهدیدها متوقف شد.

اندکی بعد، حملات اسرائیل به پایگاه‌های بسیج و کلانتری‌ها نیز متوقف شد. گفته می‌شود این اقدام به درخواست کاخ سفید صورت گرفت.

این نقطه چرخش بود. جنگ از ایجاد فضای سیاسی به تلاش برای حفظ رژیم تغییر کرد.

پس از کشته شدن علی لاریجانی در ۱۷ مارس، دیگر هیچ چهره سیاسی هدف قرار نگرفت. در عوض، نام‌هایی مانند قالیباف برای مذاکره مطرح شدند.

بیش از ۵۰ فرمانده ارشد سپاه کشته شدند، اما قلب سیاسی رژیم باقی ماند. جمهوری اسلامی فقط مجموعه‌ای از دارایی‌های نظامی نیست؛ یک نظم سیاسی با شبکه‌ها و نهادهای ایدئولوژیک است. ضربه‌ای که این هسته را حفظ کند، تحول نیست؛ فرسایش است.

در نهایت، واشینگتن همان چیزی را به رژیم داد که بیش از همه نیاز داشت: فرصت بقا، و بنابراین ادعای پیروزی.

فرسایش، نه تحول

ممکن است این جنگ بخشی از یک روند فشار مرحله‌ای باشد. آتش‌بس شاید فقط یک مرحله باشد. اما اگر جنگ همین‌جا پایان یابد، نمی‌توان آن را موفق دانست.

رژیم از ابتدا می‌دانست نمی‌تواند آمریکا را شکست دهد؛ هدفش دوام آوردن بود. اگر جنگ پایان یابد، نتیجه می‌گیرد این راهبرد موفق بوده است.

بازدارندگی رژیم شکست خورد؛ برنامه هسته‌ای و موشکی مانع جنگ نشد. اما اگر جنگ پایان یابد، رژیم نتیجه می‌گیرد تهدید هرمز به عنوان اهرم فشار مؤثر بوده است و به استفاده از آن ادامه می‌دهد.

چه خواهد شد؟

این به معنای قدرتمند شدن رژیم نیست. حتی در صورت پایان جنگ، مشکلات عمیق باقی خواهد ماند: اقتصاد ضعیف، بحران جانشینی، نارضایتی اجتماعی و جامعه‌ای به‌شدت مخالف.

اما نکته همین است. اگر آمریکا و اسرائیل در این نقطه متوقف شوند، یک فرصت کم‌نظیر برای تغییر واقعی را از دست داده‌اند.

برای مردم ایران، نتیجه تلخ است: بار دیگر نقش آنان معلق شد و سرنوشت کشور به همان ساختاری بازگشت که آن را به این وضعیت رسانده بود.

***



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy