Tuesday, Apr 14, 2026

صفحه نخست » اخاذی از کسبه محله‌ها برای تهیه شام و نوشیدنی حیدرگویان خیابانی حکومت

haydar.jpgدر خلال آتش‌بس و تعلیق موقت حملات موشکی، برخی کاربران موفق شدند با هزینه‌های گزاف به اینترنت آزاد دسترسی پیدا کنند و روایت‌هایی را به اشتراک بگذارند که نشان می‌دهد بیکاری، بی‌پولی، تعدیل نیرو و نابودی کسب و کارها به‌ویژه آن دسته‌ای که شخصی و کوچک بودند اسفبار است. این جدا از آن دسته کسب و کارهایی است که بر بستر اینترنت فعال بودند و حالا سرمایه‌های اندک‌شان مقابل چشم صاحبان آن دود شده و به هوا رفته است

مریم دهکردی - ایران وایر

«کاروان‌های حیدر حیدر و جنگ جنگ تا پیروزی را توی محلات راه می‌اندازند و باج سیر کردن شکم آدم‌هایی که سیاهی لشکر می‌آورند را از کسبه می‌گیرند.»

«سیاوش» صاحب یک دامداری کوچک در یکی از شهرهای استان تهران است. او به «ایران‌وایر» می‌گوید به محض اینکه آتش‌بس شد، حامیان حکومت در تعداد زیاد در همه محله‌های شهر به خیابان می‌آیند: «قبلش هم بودند. اما به هر حال بمباران و حملات هوایی باعث می‌شد در جاهای مشخصی جمع شوند کمی مداحی و هیاهو و حوالی ۱۱شب جمع می‌کردند. الان اما هر شب از ساعت شش و هفت عصر می‌آیند تا دم صبح توی خیابان هستند.»

سیاوش می‌گوید این افراد رسما مواد غذایی مورد نیاز برای گردهمایی‌های شبانه را از کسبه بازار هر محله تامین می‌کنند: «مثلا به من گفتند باید صد کیلو شیر بدهی می‌خواهیم از مردم با شیرکاکائو پذیرایی کنیم. به قصاب می‌گویند تو گوشت بده. رستوران باید غذا بدهد کافه قهوه و چای. اگر هم کسی اعتراض کند تهدید به پلمب و توقیف اموال می‌شود. می‌گویند ضدانقلاب و حامی جنگی ما اگر خیابان را از دست بدهیم دشمن دوباره حمله می‌کند.»

سیاوش می‌گوید نه تنها خودش که بسیاری از بستگان و اهالی محله‌ای که در آن زندگی می‌کند مجبور شده‌اند به حامیان حکومت حاضر در خیابان باج بدهند: «مثل انگل دارند از ما تغذیه می‌کنند. ما گروهی هستیم که از اول جنگ داریم به مردم نیازمند شهر و کسانی که شغل خودشان را از دست داده‌اند یا سرپناهشان تخریب شده کمک می‌کنیم. دستمان به خیر است اما این‌ها دارند به زور از صاحبان مشاغل اخاذی می‌کنند و کوچکترین اعتراضی هم با تهدید روبرو می‌شود.»

بیکار نشدیم، نابود شدیم

«فرشاد» یکی از کارگران شاغل در پتروشیمی «کارون» است. او می‌گوید: « دو گیگ اینترنت خریدم ۲میلیون تومان فقط برای اینکه بگویم این‌چیزی که در بندرامام و ماهشهر شاهدش هستیم بیکاری نیست، نابودی است.»

او می‌گوید: «ده‌ها هزار کارگر بعد از هدف قرار گرفتن مجموعه فجر یک و دو که برق و بقیه ملزومات کار پیتروشیمی‌ها را فراهم می‌کرد بیکار شده‌اند و صدها کارگر در فهرست تعدیل هستند. یک عالم خانواده برای معیشت‌شان مانده‌اند و به این زودی هم کار بازسازی و برگشت به مدار انجام نمی‌شود.»

فرشاد می‌گوید: «در این حمله شش کارگر از پتروشیمی فجر کشته شدند. آن‌ها هم شهید راه میهن هستند ولی هیچ اسمی از آن‌ها نیست. «حسین هاشم‌پور»، «علی امامی»، «مهدی ویسی‌تبار»، «ابوذر ریحانی»، «علی ممبینی» و «محمد ترابی». اسم‌هایشان را ببرید نگذارید در این هیاهو اسم‌هایشان فراموش شود.»

مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

به گفته این کارگر حتی کسانی که استخدام رسمی و پیمانی هستند هم نگران پرداخت‌ها هستند: «چند روز قبل مقامات آمده بودند بازدید زیرساخت‌های تخریب شده. بچه‌ها جمع شدند درباره بازگشت به کار و حقوق پرسیدند. فردی که آمده بود گفت حالا حالاها خبری از بازگشت به کار نیست بعد می‌روند توی تلویزیون مصاحبه می‌کنند که تا شش ماه دیگر همه چیز سرجایش است.»

مجبور شدم شاگردم را مرخص کنم

«استاد حسین» یک صافکار و تعمیراتی شناخته شده در تبریز است. او می‌گوید در روزهای جنگ بخش بزرگی از تعمیر ماشین‌ها را رایگان و یا در ازای حداقل مبلغ انجام داده است: «خیلی از خانواده‌ها ماشین‌شان ابزار کسب درآمد است. یکی پیک است، یکی اسنپ کار می‌کند، یکی بار می‌برد. ماشین‌های مردم زیر آوار ماند یا ترکش خورد یا شیشه‌هایش بر اثر موج انفجار شکست. در حد توان تلاش کردم آن‌هایی که کار زیادی نداشتند راه بیاندازم.»

او به‌عنوان نمونه به مرد جوانی صاحب یکی از ون‌های تاکسیرانی است اشاره می‌کند: «تازه داماد است و ون قدیمی پدرش کمک خرج خانواده‌اش است. مسافرها را جابه‌جا می‌کند. همینطوری که از کار و زندگی افتاده. مسافری در کار نبود این نوروز. اما ماشینش نیاز به تعمیر داشت و دستش خالی بود. گفتم نگران نباش. تعمیر کردم و گفتم باشد هدیه من به تو.»

استاد حسین می‌گوید مجبور شده یکی از شاگردهایش را مرخص کند: «درآمدم اما کفاف دوتا شاگرد را نداشت. مجبور شدم به یکی‌شان بگویم نیاید. دلم هم برایش کباب است اما چه‌کنم؟ امیدوارم وضعیت برگردد به روال سابق اگر مشغول نشده بود و خواست برگردد روی چشمم.»

کی لوستر می‌خرد در این اوضاع؟

«همه چیز را حراج زده‌ام ولی باز هم کسی نمی‌خرد.»

این‌ها را علی می‌گوید که صاحب یک لوستر فروشی کوچک در لاله‌زار است. او می‌گوید قصد دارد همه چیز را بفروشد و به جای لوستر فروشی یک بقالی کوچک باز کند: « تمام امید من برای فروش به شب عید بود. هزار تا چک پاس نشده دارم. شب عید مردم تک و توک هنوز برای عوض کردن لوستر یا جهیزیه دست به جیب می‌شدند. امسال هیچ به هیچ. حتی الان که بیشتر از ۶۰درصد تخفیف روی بیشتر کارها گذاشته‌ام کسی نمی‌خرد. سوپر مارکت همیشه خرجش را در می‌آورد. غذا را نمی‌شود نخرید.»

او در پاسخ به این پرسش که آیا بانک‌ها با توجه به شرایط موجود برای مهلت دادن به صاحبان کسب و کار برنامه‌ای دارند یا نه می‌گوید: «من کلی قسط و اجاره عقب‌افتاده دارم. بانک‌ من که بدون در نظر گرفتن شرایط، هر روز پیامک تهدیدآمیز می‌دهد که اقدام قانونی می‌کنیم. خب ما از کجا بیاوریم؟»

صاحبان کسب و کار این روزها بیش از هر زمان دیگری دغدغه معیشت و کسب روزی دارند. بسیاری از آن‌ها دارند از پس‌اندازی که شاید سال‌ها برایش زحمت کشیده‌اند هزینه‌های زندگی را می‌پردازند. استاد حسین که نسبت به دیگر راویان این گزارش سن و سال بیشتری دارد می‌گوید: «گنج قارون هم که باشد اگر بازار نباشد تمام می‌شود. چقدر می‌شود از جیب خورد؟ برای ما مردم ایران دعا کنید.»



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy