پسر اوتیستیک ماسک چیزی را فهمید که غولهای فناوری نفهمیدهاند
ویژه خبرنامه گویا
ایلان ماسک اخیراً روایتی مطرح کرد که باید تمام غولهای هوش مصنوعی را نگران کند.
پسر ماسک، «ساکسون»، اوتیسم دارد. ساکسون نمیتوانست درک کند که چرا به رستوران میروند. از نظر او، همان غذا را میشود در خانه سفارش داد، دوستان را دعوت کرد و حتی با نصف هزینه غذای بهتری خورد. پس چرا باید به رستوران رفت؟ برای کودکی مبتلا به اوتیسم که دنیا را کاملاً منطقی و عینی میبیند، رستوران رفتن غیرضروری بهنظر میرسید؛ چون از نگاه او، غذا فقط وسیلهای برای سیر شدن بود، نه تجربهای اجتماعی و انسانی.
ماسک میگوید: «او ناگهان به این نتیجه رسید که مردم به رستوران میروند تا کنار کسانی باشند که نمیشناسند.
کودکی که دنیا را کاملاً منطقی و عینی میبیند، چیزی را رمزگشایی کرد که بیشتر ما هرگز حتی به پرسیدن آن فکر نکرده بودیم: ما دوست داریم کنار آدمهایی باشیم که هیچوقت آنها را نخواهیم شناخت.
حالا به چیزهایی نگاه کنید که طی این سالها ساختهایم:
- اپلیکیشنهای ارسال غذا تا دیگر در صف منتظر نمانیم
- دورکاری تا دیگر مجبور نباشیم دفتر کار را با دیگران شریک شویم
- صندوقهای سلفسرویس تا حتی با صندوقدار هم حرف نزنیم
تقریباً تمام نوآوریهای ۲۰ سال گذشته، روی یک ایده شرط بسته بودند: دور شدن انسانها از یکدیگر.
و همه این نوآوریها موفق بوده اند؛ تا جایی که امروز تنهایی به یکی از جدیترین بحرانهای سلامت عمومی تبدیل شده است.
از زمان ظهور گوشیهای هوشمند، میزان افسردگی تقریباً دو برابر شده است. امروز مردم نسبت به هر نسل دیگری در گذشته، دوستان صمیمی کمتری دارند.
ما فقط سختیهای ارتباط انسانی را حذف نکردیم؛ بلکه بخشی از خودِ ارتباط انسانی را از بین بردیم.
و حالا نسل تازهای از این فناوریها در راه است:
- هوش مصنوعی که ایمیلهای شما را پاسخ میدهند.
- دوستان مجازی که جای گفتوگوهای واقعی را میگیرند.
- دستیارهای هوش مصنوعی که ارتباط با انسانها را به انتخابی غیرضروری تبدیل میکنند.
همان مسیر قبلی؛ حذف تدریجی نیاز انسان به انسان.
فقط این بار دیگر قرار نیست غریبهها حذف شوند؛ قرار است خودِ انسانها حذف شوند.
کافههایی که کسی در آن شما را نمیشناسد، متروهایی که مردم در سکوت کنار شما مینشینند و رستورانهایی که بدون هیچ آشنایی، حس بودن در میان دیگران را به شما میدهند، نشانه شکست ارتباط انسانی نیستند؛ اینها بخشی از همان حس نامرئی تعلق به جامعهاند که به زندگی انسانی معنا میدهد.
ما فقط به آدمهایی که ما را میشناسند نیاز نداریم؛
نیاز داریم در فضاهایی حضور داشته باشیم که پر از آدمهایی هستند که ما را نمیشناسند.
این همان چیزی است که یک کودک پشت میز شام فهمید، اما شرکتهای میلیارددلاری هنوز در اتاقهای هیئتمدیره درکش نکردهاند.
ما ۲۰ سال صرف ساختن جهانی کردیم که دیگر لازم نباشد در آن «حاضر شوید».
و حالا هوش مصنوعی در حال کامل کردن همین مسیر است.
اما هیچ تکنولوژیای نمیتواند جای آن حس انسانی را بگیرد؛ حس نشستن در میان غریبهها و در عین حال تنها نبودن.
***

















