Wednesday, Aug 5, 2026

صفحه نخست » پژواک خاموش، چرا هنوز درباره روشنفکران ایرانی می‌نویسم؟ دارکوب

darkoob.jpgپس از انتشار دو مقاله «برهان و هیاهو» و «هنگامی که انتخاب‌نکردن، خود یک انتخاب است»، بارها از من پرسیده شد: چرا هنوز این اندازه درباره روشنفکران، کنشگران سیاسی و رسانه‌های فارسی‌زبان می‌نویسی؟ مگر مردم ایران انتخاب خود را نکرده‌اند؟ مگر میلیون‌ها ایرانی در خیابان، با زندان، شکنجه و حتی جان خود نشان ندادند که جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند؟ مگر شعارهای سال‌های اخیر، بیش از هر نام دیگری، نام رضا پهلوی را فریاد نزدند؟

پاسخ من این است که بله؛ مردم تا حد زیادی انتخاب خود را روشن کرده‌اند.

اما مشکل امروز ایران، دیگر فقط انتخاب مردم نیست.

مشکل، بازنمایی انتخاب مردم است.

در یک دموکراسی، دولت‌های جهان برای شناخت اراده یک ملت، به صندوق رأی نگاه می‌کنند. اما در ایران صندوق رأی آزادی وجود ندارد. مردم نمی‌توانند رهبر دوران گذار خود را آزادانه انتخاب کنند، حزب تشکیل دهند یا آلترناتیو مطلوب خود را در انتخابات عرضه کنند.

در چنین وضعی، جهان چگونه می‌فهمد مردم ایران چه می‌خواهند؟

پاسخ روشن است.

از طریق کسانی که میکروفون در اختیار دارند. از طریق رسانه‌ها. از طریق روشنفکران. از طریق کنشگران سیاسی. از طریق چهره‌هایی که در پارلمان‌های اروپا، اندیشکده‌های آمریکا، شبکه‌های خبری و مجامع بین‌المللی به عنوان «صدای مردم ایران» سخن می‌گویند.

مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

بخش بزرگی از مردم ایران، نه تریبون جهانی دارند، نه شبکه تلویزیونی، نه امکان سخن گفتن با رؤسای جمهور و نخست‌وزیران، نه فرصت حضور در رسانه‌های بزرگ دنیا.

آنان رأی خود را در خیابان می‌دهند. با شعار. با اعتصاب. با زندان و گاه با خون.

اما ترجمه این رأی برای جهان، در اختیار دیگران است. اگر این ترجمه نادرست باشد، جهان نیز ایران را نادرست خواهد فهمید. به همین دلیل است که هنوز درباره روشنفکران می‌نویسم. نه به این دلیل که آنان از مردم مهم‌ترند. بلکه به این دلیل که هنوز بلندگو در دست آنان است.

فاصله میان ملت و روایت ملت

امروز کمتر کسی می‌تواند انکار کند که در داخل ایران، نام رضا پهلوی به یکی از مهم‌ترین نمادهای مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این واقعیت را نه رسانه‌ها ساخته‌اند و نه شبکه‌های اجتماعی؛ آن را مردم، در خیابان‌های ایران ساخته‌اند.

اما این تنها واقعیت موجود نیست.

در خارج از ایران نیز، در سال‌های اخیر، بزرگ‌ترین گردهمایی‌های ایرانیان در شهرهایی مانند واشنگتن، لس‌آنجلس، لندن، برلین، پاریس، تورنتو، سیدنی و استکهلم، عمدتاً در پاسخ به فراخوان‌ها یا با حضور و حمایت رضا پهلوی شکل گرفته است. درباره تعداد دقیق شرکت‌کنندگان ممکن است برآوردهای متفاوتی وجود داشته باشد، اما اصل واقعیت محل تردید نیست: هیچ شخصیت سیاسی دیگری در سال‌های اخیر نتوانسته است چنین گستره‌ای از حضور ایرانیان را، هم در داخل و هم در خارج از کشور، پیرامون خود ایجاد کند.

ممکن است این میزان حمایت را کافی ندانیم. ممکن است آن را برای اداره دوران گذار ناکافی بدانیم. ممکن است نقدهای جدی به برنامه‌ها، سازمان‌دهی یا اطرافیان او داشته باشیم. همه این نقدها مشروع‌اند.

اما حذف این واقعیت از روایت سیاسی، دیگر نقد نیست؛ حذف بخشی از واقعیت است. و دقیقاً همین حذف است که مرا نگران می‌کند. زیرا بسیاری از دولت‌های غربی، ایران را نه از پنجره خیابان‌های تهران، بلکه از دریچه گزارش رسانه‌ها، سخنان روشنفکران، مصاحبه کنشگران و تحلیل اندیشکده‌ها می‌بینند.

وقتی آنان بارها می‌شنوند که «اپوزیسیون رهبری ندارد»، «آلترناتیوی وجود ندارد»، «جامعه ایران بر سر هیچ شخصیتی توافق ندارد» یا «اپوزیسیون کاملاً پراکنده است»، طبیعی است که به این نتیجه برسند که هرچند جمهوری اسلامی نامطلوب است، اما سقوط آن می‌تواند به هرج‌ومرجی بزرگ‌تر بینجامد.

آنگاه سیاستِ «مهار جمهوری اسلامی» جای خود را به سیاستِ «تحمل جمهوری اسلامی» می‌دهد.

اینجاست که مسئولیت روشنفکر آغاز می‌شود. من از هیچ روشنفکری نمی‌خواهم که از رضا پهلوی حمایت کند. از هیچ رسانه‌ای نمی‌خواهم که جمهوری‌خواه نباشد. از هیچ کنشگری نمی‌خواهم که عقاید خود را کنار بگذارد.

تنها یک انتظار دارم:

واقعیت را همان‌گونه که هست روایت کنید. اگر میلیون‌ها ایرانی در داخل کشور نام شخصی را فریاد می‌زنند، این را بگویید.

اگر بزرگ‌ترین تجمع‌های ایرانیان خارج از کشور پیرامون همان شخص شکل می‌گیرد، این را نیز بگویید. اگر با او مخالفید، مخالفت خود را نیز بگویید.

اما واقعیت را حذف نکنید.

دموکراسی تنها احترام به نتیجه انتخاب مردم نیست. احترام به حق مردم برای دیده‌شدن نیز هست. بزرگ‌ترین ظلم به یک ملت، فقط خاموش‌کردن صدای او نیست.

بزرگ‌ترین ظلم، ترجمه نادرست صدای او برای جهان است.

اگر روزی مردم ایران از رضا پهلوی عبور کنند، نخستین کسی خواهم بود که آن واقعیت را می‌پذیرد و می‌نویسد.

اما تا آن روز، هیچ روشنفکر، هیچ رسانه و هیچ کنشگری حق ندارد واقعیتی را که میلیون‌ها ایرانی در خیابان‌های ایران و هزاران ایرانی در شهرهای بزرگ جهان ساخته‌اند، به این دلیل که با ترجیح شخصی او سازگار نیست، از روایت خود حذف کند. در این صورت، دیگر فقط با یک اختلاف سیاسی روبه‌رو نیستیم؛ با شکافی عمیق میان «ملت» و «روایت ملت» روبه‌رو هستیم.

به همین دلیل است که هنوز درباره روشنفکران می‌نویسم. نه از آن رو که آنان از مردم نیرومندترند. بلکه از آن رو که هنوز میکروفون در دست آنان است و تا زمانی که میکروفون در دست آنان باشد، مسئولیت آنان نیز از دیگران سنگین‌تر خواهد بود.

روشنفکر، وکیل مردم نیست. راوی مردم است و گاه سرنوشت کشورها را نه آنچه مردم می‌خواهند، بلکه آنچه جهان از روایت‌ها فهمیده مردم می‌خواهند، رقم می‌زند.

اندیشه در برابر تاریخ مسئول است.

انتخاب در برابر تاریخ مسئول است.

و آنان که صدای یک ملت را برای جهان ترجمه می‌کنند، بیش از همه در برابر حقیقت و نسل‌های آینده مسئول‌اند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy