پساجمهوری اسلامی - پاره چهارم
فروپاشی یک نظام سیاسی، هرچند ممکن است نقطه پایان یک دوره تاریخی باشد، بهخودیخود آغاز یک دولت کارآمد و پایدار نیست. تجربه ملتها نشان داده است که فاصله میان «سرنگونی یک نظم» و «ساختن نظمی تازه» همان فاصلهای است که سرنوشت انقلابها و گذارها را تعیین میکند. بسیاری از جنبشها توانستهاند قدرتی مستقر را کنار بزنند، اما در ساختن نهادهایی که بتوانند جای خالی آن را پر کنند، ناکام ماندهاند.
دولت جدید، پیش از هر چیز، با یک مسئله بنیادی روبهروست: چگونه میتوان اقتدار را دوباره بنا کرد، بدون آنکه همان اشکال تمرکز قدرت و بیپاسخگویی گذشته بازتولید شود؟ پاسخ این پرسش در تغییر نام وزارتخانهها یا تدوین چند قانون خلاصه نمیشود. نهادسازی، بازسازی اعتماد عمومی، تعریف دوباره رابطه دولت و شهروند و ایجاد سازوکارهایی است که قدرت را محدود و پاسخگو نگه دارد.
یکی از خطاهای رایج در دوران گذار این است که جامعه، نهادها را با اشخاص یکی میگیرد. گاه چنان نفرتی از کارکرد گذشته یک سازمان شکل میگیرد که اصل وجود آن نهاد نیز زیر سؤال میرود. اما تجربه نشان میدهد که مشکل اصلی بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، وجود نهادها نیست؛ بلکه تسخیر آنها توسط یک ایدئولوژی، یک فرد یا یک شبکه قدرت است. دادگستری، ارتش، آموزش و رسانه، در یک نظام آزاد میتوانند ستونهای دموکراسی باشند و در یک نظام استبدادی به ابزار سلطه تبدیل شوند.
آلمان پس از جنگ جهانی دوم نمونهای قابل تأمل است. این کشور نه با نابودی کامل همه ساختارهای پیشین، بلکه با اصلاح بنیادین آنها توانست دوباره برخیزد. دستگاه اداری، دانشگاهها، نظام قضایی و بسیاری از ظرفیتهای حرفهای حفظ شدند، اما اصول حاکم بر آنها تغییر کرد. مشروعیت تازه نه از گذشته، بلکه از قانون اساسی جدید، نظارت عمومی و تعهد به حقوق شهروندی سرچشمه گرفت.
در مقابل، برخی کشورها پس از سقوط حکومتهای اقتدارگرا، چنان درگیر پاکسازی گسترده شدند که ظرفیت اداره کشور را نیز تضعیف کردند. هنگامی که تجربه، تخصص و حافظه سازمانی یک جامعه بهسادگی کنار گذاشته شود، دولت تازه ناچار است از نقطهای نزدیک به صفر آغاز کند؛ نقطهای که معمولاً با بیثباتی، ضعف خدمات عمومی و افزایش نارضایتی همراه است.
ایران آینده نیز با چنین مسئلهای روبهرو خواهد بود. دههها حکمرانی متمرکز و ایدئولوژیک، شبکهای پیچیده از نهادهای رسمی و غیررسمی ایجاد کرده است. بسیاری از این ساختارها نیازمند اصلاح عمیق، ادغام یا حتی انحلال خواهند بود؛ اما همزمان، کشور به هزاران متخصص، مدیر، کارمند، مهندس، پزشک، استاد دانشگاه و نیروی حرفهای نیاز خواهد داشت که تجربه اداره امور عمومی را در اختیار دارند.
جامعهای که بخواهد آیندهای متفاوت بسازد، نباید سرمایه انسانی خود را با گذشته سیاسی افراد خلط کند. یک نظام آزاد نمیتواند بر اساس معیار وفاداری به اشخاص بنا شود؛ باید بر شایستگی، قانون و مسئولیتپذیری استوار باشد. تغییر حکومت، اگر به جای شایستهسالاری، صرفاً جابهجایی گروههای برخوردار از قدرت باشد، معنای گذار را از میان خواهد برد، همچان که در انقلاب 57 همین واقعه رُخ داد.
از مهمترین نهادهایی که در این میان نیازمند بازتعریف است، دستگاه قضایی است. هیچ دموکراسی بدون دادگستری مستقل دوام نمیآورد. جامعهای که در آن قاضی تابع قدرت سیاسی باشد، حتی اگر انتخابات آزاد برگزار کند، هنوز از بیماری بنیادین بیعدالتی رنج میبرد. اصلاح قوه قضائیه تنها به تغییر افراد محدود نمیشود؛ نیازمند بازسازی فرهنگ حقوقی، استقلال مالی، آموزش حرفهای و ایجاد اعتماد عمومی است.
رسانهها نیز نقشی فراتر از اطلاعرسانی خواهند داشت. در دوران گذار، جامعه معمولاً با سیلی از روایتهای متضاد، شایعات، خشمهای انباشته و تلاش گروههای مختلف برای شکل دادن به حافظه تاریخی روبهرو میشود. رسانه آزاد باید نه ابزار انتقام، نه تریبون قدرت جدید، بلکه نهادی برای روشن نگه داشتن فضای عمومی باشد. بزرگترین سرمایه هر نظم تازه، اعتماد است؛ سرمایهای که با فرمان و قانون ایجاد نمیشود. شهروندان زمانی به حکومت جدید اعتماد خواهند کرد که ببینند قواعد آن برای همه یکسان است، حقوق مخالفان محفوظ میماند، فساد تحمل نمیشود و قدرت خود را فراتر از قانون نمیبیند.
گذار موفق، تنها جایگزین کردن یک حکومت با حکومتی دیگر نیست؛ ساختن مجموعهای از قواعد است که حتی صاحبان قدرت آینده نیز نتوانند به آسانی آن را نقض کنند. ارزش یک نظام سیاسی را نه در نیتهای خوب بنیانگذارانش، بلکه در تواناییاش برای مهار قدرت و جلوگیری از سوءاستفاده از آن باید سنجید. آینده ایران، اگر قرار باشد متفاوت از گذشته باشد، بیش از آنکه به قهرمانان نیاز داشته باشد، به نهادهای سالم نیازمند است. ملتها با تکیه بر افراد ممکن است یک دوره تاریخی را آغاز کنند، اما تنها با نهادهای درست میتوانند آن را ادامه دهند. تاریخ، دیر یا زود، حتی محبوبترین رهبران را پشت سر میگذارد؛ آنچه باقی میماند، کیفیت نهادهایی است که برای نسلهای بعد به ارث گذاشته میشود.
شیدا جهانبانی
11 مردادماه 1405

















