پرسشی از آقای خرسندی، شريف دادوند
سلام آقای خرسندی
ميگن زمانه چيزهای زيادی از ما انسانها را پوشيده ميداره، که خودمون آنرا بر ملا میکنيم.
من مدت کوتاهی هست که در خارج کشور هستم، نزديک چهار ماه.از زمانی که يادم مياد اينترنت به ايران راه پيدا کرد، من خواننده طنزهای شما بودم، آن زمانی که ما دل به اصلاحات بسته بوديم و ميکوشيديم که راهی از درون حکومت به سوی دموکراسی باز کنيم، سخت ميکوشيديم که با حمايت از خاتمی جوانههای دموکراسی را در ايران بنشانيم، صد البته آن زمان، حمايت ما، اطاعت کورکورانه نبود، ما منتقد جدی خاتمی بوديم، و همراه با آن مجلس شجاع ششم، حرکت ميکرديم. آن زمان ما برای اولين بار ميديديم که چقدر کتابهای مخالف حکومت منتشر ميشود، ميديديم که جلسات نقد و بررسی در دانشگاهها چه پر شور و نشاط برگزار ميشود، ميديديم که دادگاه مرتضوی، روزنامهها را میبندد و فردا وزارت ارشاد به چند روزنامه ديگر مجوز انتشار ميدهد.
همان زمان که کرباسچی محاکمه ميشد ، آن زمان که نوری به زندان رفت، مهاجرانی استيضاح شد، اما از موضع خويش عقب ننشست. آن زمان که آيت الله خامنهای برای دانشگاه تحت توليت دکتر معين احساس خطر ميکرد. آن زمان که ما را در ۱۸ تير، در جلوی در دانشگاه تبريز لت و پار کردند.اما آقای خرسندی، ما خوشحال بوديم که ثمره اين همه رنج و تنش، آغاز دموکراسی هست.
آره، میگفتم که من از همان زمان دوستدار طنزهای شما بودم، اگر چه بی تعصّب طنزهای شما را ميخواندم، اما برای من عجيب بود، در حالی که عموم نسل جوان و تحصيل کرده کشور، و بسياری روشنفکران روشن بين خارج از ايران با حمايت از خط اصلاحات و سياستمداران حامی آن سعی در تحول افکار مردم و دگرگونی آرام (همان که بعدها آن را انقلاب مخملين ناميدند!) داشتند، اما شما بيشترين حمله را البته با طنز، به سوی اصلاح طلبان به خصوص شخص خاتمی داشتيد، او را ارسطوی نظام ناميديد، و دوم خرداد که بر آمده از مطالبات پيشروانه بسياری بود، به چالش ميکشيديد. کاری که بعدها با سردمداران کودتا نکرديد!
البته ما شکايتی نداشتيم و حتا طنز شما را برای بسياری، از کسانی که شما آنها را بازيگر نظام و سوپاپ اطمينان ميخوانديد، نيز میخوانديم، يادش بخير جبهه مشارکت. يادتان هست چه سروده بوديد؟ دوم خرداد پنجم میرسد... حتا زمانی که بازداشت شدم يکی از اسناد محکوميتم ، پرينت طنزهای شما بود.
البته نيش طنز شما ، حزب توده و اکثريتیها را نيز بی نصيب نميگذشت، چرا که در آغاز انقلاب، جمهوری اسلامی را حمايت کرده اند. "مثال تودهای و اکثريت - به هر شمر ستمگر ميدهم رای". البته برای ما اين قابل هضم بود که يک طنزنويس مردمی بايد آزادانديش و غير وابسته باشد و صد البته مقتضيات زمان را درک کند.
آقای خرسندی، من قصد قضاوت ندارم که از اينکار کراهت دارم، از بس که در ايران عزيز ما، ديدم که اين و آن را به قضاوت نشسته اند. مرا به مرام و نظر انسانها تا زمانی که باعث انسداد و استبداد نگردد، نيز کاری نيست، که اين راز آزاد انديشی است.
اما تا اينکه، چند نوشته ی شما را از سپاس و ستايش برادران مجاهد خواندم! تازه بسياری از معماهای من جواب داده شد. البته من در پاکی و صداقت بسياری از هواداران اين گروه شک ندارم، اما فراموش نکرديم هم اينان در بحبوحه ی جنگ ايران و عراق با غاصبان وطن در هم آميختند و تيغ به روی هموطن خويش کشيدند و مبارزه با حکومتی تماميت خواه را بهانه همبستگی با ديکتاتوری چون صدام قرار دادند .البته شما تائيد میکنيد آنان که در جبههها میجنگيدند همه کارگزاران نظام نبودند يا آنان که در مرصاد (عمليات آزادی بخش!) آن همه جوان را به آغوش مرگ فرستادند، معصوم نيستند.
اما اکنون با کمال احترام از شما پرسشی دارم: با اوصافی که رفت، ميتوان نتيجه گرفت که هماره نيش قلم شما از کجا سيراب شده است؟ يا به قول آن شاعر پر آوازه:
تو اول بگو با کيان دوستی
پس آنگاه بگويم که تو کيستی.
مالمو – سوئد
شريف دادوند