گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
در همين زمينه
16 فروردین» کردستان، قربانی يک گروه قاچاقچی مواد مخدر و تروريست؟ عرفان قانعی فرد18 اسفند» مام غنی بلوريان، زندانی سياسی شاه، درگذشت؛ "نه جاسوسم، نه وابسته؛ يک انسانم، اما کُرد دگرانديش"، عرفان قانعی فرد 22 بهمن» کردها؛ ايران؛ انقلاب اسلامی، گفتوگوی عرفان قانعیفرد با شيخ عزالدين حسينی در سال ۱۳۸۳ 16 مهر» معرفی کتاب "تندباد حوادث"، گفتگوی عرفان قانعی فرد با عيسی پژمان - نماينده شاه و ساواک در عراق 11 اردیبهشت» آن زندهانديش هم رفت، دکترعلیمحمد حقشناس، زبانشناس درگذشت، عرفان قانعیفرد
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! هنوز بر سياست کردستان، عقلانيت غير مدرن حکمفرماست! گفتوگوی منتشر نشده عرفان قانعیفرد با جوهر نامیق سالم، سیاستمدار فقید کُرد![]() با جوهر ناميق سالم، سياستمدار فقيد کردبعد از ديدارهای سويد، آخرين بار که جوهر نامق – سياستمدار کرد عراق- را ديدم اوايل تابستان ۱۳۸۹ بود در چند قدمی کاخ مسعود بارزانی. عادل مراد – سفير عراق در رومانی – اسباب اين ديدار مجدد را فراهم کرده بود و آخرين تماس ما هم شب ژانويه ۲۰۱۱ بود و وعده ديدارمان نوروز امسال در پاريس بود زيرا دوست داشت که قبل از انتشار جلد ۲ خاطرات جلال طالبانی – پس از شصت سال - ۵۴ صفحه سند اصلی را تحويلم دهد که قبلا برايم ايميل کرده بود ؛ و با شنيدن خبر درگذشت ناگهانی اش، يکی از روزنامه نگاران عراقی - سوئدی در نوشته اش مرگ جوهر را مشابه ياسر عرفات دانست ! که در آئينه اوهام، گويی جام زهرش خورانيد آن عزرائيل شاذ، اما جدای از آن حکايت های شگفت و غريب، به قول حافظ " باورم نيست ز بد عهدی ايام هنوز " . منتقدی تيز بيان بود . از ۲۰۰۳ اسمش را از حزب دمکرات کردستان عراق ، زدود و کناره گرفت و منتقدی سرسخت بود و به تازگی ، نامش در نامه حمايت از روشنفکران کرد عراقی مريوان وريا قانع و ئاراس فتاح عليه مسعود بارزانی مورد توجه رسانه های داخلی کردستان قرار گرفت و در ۲۵/۷/۲۰۱۰ هم زمينه پيوستن او به حزب گوران – تغيير – فراهم شد و قصد هجرت به سليمانيه را داشت که هرگز، مجوز خروجش صادر نشد. در گفتگوهايم با او، هميشه به زبانی شفاف اما پر از کنايه و استعاره و مجاز، سخن می گفت. در اينجا خلاصه ای از آن ها را به ياد پنجمين روز درگذشتش ، می آورم. گرچه ناگفته هايش در آن کتاب خواهد آمد. يادش گرامی باد. *** شکل يکی از خصلت های حرکت های آزاديخواهی کردها در کردستان عراق ، پس از جمهوری مهاباد، گرفتار نزاع بين شهر و روستا بوده است و تاکنون هم باقی است و امروزه هم تفکر روستايی و شايد کوچکتر - يعنی عشيره و قبيله ای – بر کردستان امروز، هم ريشه هايش باقی است و هم افسار قدرت را در دست دارد. و شايد در ميان سلطه، نسل جديد شهری سبب نزاع داخلی مثلا حزب دمکرات کردستان عراق شود و از عنصر خارجی هم نمی توان غافل بود از ايام ايران و ساواک تا بعدها عراق و بعث هم. هنوزهم در کردستان بسياری افراد باورمند به عنصر خارجی اند در تاريخ معاصر کردستان خوش باوری به انگلستان و يا روس ها و امروزه هم اسرائيل. جمهوری مهاباد قماری بود در باور به روس ها و جالب اينکه باور و اعتمادی به مردم درون خود نداشتيم و تصور می کرديم که تنها با کمک روس ها ، ما دولت هستيم اما خوش باوری بود و در سال ۱۹۶۱ هم باور ما به ساواک بود و قمار بزرگ ما بر روی ساواک و متحدانش آمريکا و اسرائيل.
پس در کردستان، بعد از جنگ اول جهانی ، با کارت داخلی بازی نکرديم و خود کارت دست خارجی ها و حکومت های پيرامون شديم و توهم داريم که با مردمان خود همراه هستيم اما نقطه ضعف اصلی ما همان باور به عنصر خارجی و بيگانگی با عنصر داخلی است. در درون حزب بارزانی – دمکرات کردستان عراق – از ۱۹۶۱ – ۱۹۶۶ و حتی بعدها ، هم تصور و توهم اين بود که کدام طرف با خارجی است پس برنده تر است و هر دو جناح و هر دو طرف به دنبال تکيه گاه خارجی بودند که حتی کورکورانه دفاع می کردند و قناعت به خارجی، هم مرض سياست ما است و هم آفت عقيده ما و در جوهره اکثر حرکات اين باور و اتکا وجود دارد. چون ضعيف هستيم و طبيعت و انقضای طبقه گرايی و عقلانيت عشيره گری در سياست کردستان، نقش بازی کرد. مثلا گروه دفتر سياسی – ابراهيم احمد و جلال طالبانی و ... – عقلانيت و نگاه شهری داشتند اما مثلا رهبری حزب – مصطفی بارزانی – باور و نگاه قبيله ای و طبعا هر دو مزاحم هم بودند و هرگز متکامل هم نمی شدند و روشنفکران ما هم سير تکاملی را نپيموده بودند و در فعالان سياسی هم بلوغ سياسی وجود نداشت گروه مدرن ، تفکر تنگ و منحط رهبری حزب را باور نداشت و رهبر خودخوانده حزب هم چسبيدن به کرسی را دوست داشت و فريفتن افکار عمومی را و حفظ جايگاه در ميان مردم و طبعا در چنين حالتی، سياسيون حزبی ما در کردستان، تجربه کافی هم نداشتند. مصطفی بارزانی تصور می کرد که چون سلاح و پول در اختيار دارد پس همه چيز را داراست و گروه ديگر هم تصورش اين بود که چند روشنفکر به دور خود را دارد پس مشروعيت دارد و حريف جامعه عوام و نااگاه و احساسی و هيجانی و قهرمان گرا می شود. و هر دو جناح هم برای توجيه حقانيت خود از هر اقدامی فروگذار نبودند و هر کدام خود را اصيل می دانست! اما در عرصه روستايی و عشايری و قبيله ای چه کسی بر افکار مردمان ناآگاه و مقدس باور و خرافی، مسلط تر است، برنده تر است طبعا و مثلا قدم اول اشتباه جلال طالبانی و ابراهيم احمد رفتن به سوی حکومت عراق بود در سال ۱۹۶۶ ؛ که شايد اگر نمی رفتند هرگز يک قبيله باور مثل مصطفی بارزانی - بدون هيچ تخصص و تحصيلات و مشروعيتی - بر سياست کردستان نمی توانست دارای نقش جدی باشد و حتی ادامه دهد، اما بهانه به دست او دادند و او هم اولين حربه اش اين بود که بگويد وابسته به حکومت و مامور و جاسوس و خائن به کرد و کردستان هستند. سلطه سعی داشت که با بهم زدن توازن اکثريت و اقليت ، به حذف همديگر اهتمام ورزند و حتی امروزه هم همان ۵۰ – ۵۰ باقی است در کردستان عراق ، اما پس از ۱۹۶۶ هر دو جناح باختند گرچه سال ۱۹۷۰ طالبانی و احمد دوباره نزد بارزانی بازگشتند و او ديگر خود را بلامنازع ديد و هنوز هم اين توهم و نگرش باقی است و سخت می توان ان سلطه شاهنشاهی را فروپاشيد و کردستان، پروسه دمکراسی را بپيمايد. و خاصه اينکه امروزه مسايل اطلاعاتی امنيتی در رقابت سياسی داخل کردستان هم موضوعی مهم و قابل توجه است. و امروزه در ميان نيروهای ملت های بزرگ منطقه – عرب و يهود و کرد و ترک و فارس – ما کردها، گرفتار رقابت درونی هستيم که کاملا جدا از فرهنگ و سياست و منفعت و استراتژی ديگر ملت هاست و از زمان جنگ سرد به بعد، کردها سرگردان هستند ! و هنوز هم رقابت تا مرز کشندگی باقی است و هدف اين نشده است که هويت و جايگاه متحد، حذف بشود. هنوز نگاه کردها به ديگر قدرت ها و ملت های منطقه است که تکيه کنند، خود با هويت مستقل دنبال توسعه سياست و استراتژی خود نيستند . از ۱۹۶۷ که سنگ رابطه با اسرائيل توسط حزب دمکرات کردستان عراق، نهاده شد - که معتقدم در پاريس يا کامران بدرخان مسبب و مهندس اصلی رابطه بودند - تا امروز می بينيم که پشت پرده را نمی بينيم و انگار هم کسی نمی تواند در اين باره سخنی بگويد و شايد شاه و آمريکا هم می خواستند اين رابطه وجود داشته باشد اما خوب آن رهبران، به اسم کرد و کردستان، چه گفته اند ؟ کسی نمی داند!....اسرائيل برای حفظ ثقل خود به رابطه با کردها را شروع کرد اما امروزه در برابر عرب ها و فارس ها و حتی ترک ها، اين نقطه ضعف کردها نيست ؟ خوش بينی مفرط است اگر باور کنيم که بعث ها و يا روس ها و يا اسرائيلی ها می خواستند و يا می خواهند که مشکل کردها را حل کنند، کردها را فريب داده اند بارها، مثل ۱۹۶۸ که صدام برای کنترل نظامی ها ، کردها را معامله کرد و بعدها هم متوجه شد که مشکل کرد با جنگ و گلوله حل و فصل نمی شود و بايد به مشارکت سياسی فراخوانده شود. اما اول سعی کرد دست ساواک و يا دست روس ها را از کردها جدا کند، و قدرت های منطقه هم هر دم کردها را ملعبه خارجی ناميده اند، و کردها استحقاق هويت مستقل در مشارکت سياسی دارند اما وقتی رهبران ما خود دل خوش به خارجی اند، گناه کردها و کردستان چيست ؟ در اصل بازی سياسی، مشکل داريم. و مثلا حزب دمکرات کردستان عراق، نمی خواست دست خود را از ساواک و موساد بردارد و هنوز هم می خواهد به جايی آويزان باشد و بعد با حکومت مرکزی عراق، مشکلاتش را حل کند، و اين حکايت ديگر بی معنا است و تلاشی پوچ.
مثلا سال ۱۹۷۵ که عراق و ايران با هم توافق رسيدند، بارزانی گفت حکمت است که کردها ديگر دست بردارند اما من مخالفم، بارزانی تکيه گاهش اسرائيل و ساواک بود و آنها کمک و حمايت نکردند و او آويزان بود بدون تکيه گاه و ديگر کدام حکمت ؟ عنصر خارجی نقش اساسی را بازی کرد و فساد مالی و قدرت، حزب کردی را ويران کرده بود و مسئولان حزب کردی – پارت دمکرات کردستان عراق – دچار فساد شده بود و بيشتر از همه خود بارزانی و فرزندانش. فساد آنها مانند سومالی نبوده، پول نفت بوده و دلارهای ان . فساد به معنای واقعی وجود داشت و ۱۹۷۵ برای کردها نوعی بهمن و موج سونامی امروزه بود که همه اميد ها و تلاش ها را با خود برد و عدم باور و به خود و تنگ بينی رهبری کردها چنان بود که خوانش درست و عقلانی از نقشه سياست منطقه نداشت و خود مصطفی بارزانی - و يا مشاورانش مانند محمود عثمان و يا سامی عبدالرحمن - نمی خواستند باور کنند و خوش خيال بودند و همه چيز را جز علاقه خودشان، محال می دانستند و مردم کوچه و خيابان از انها پيشرفته تر و داناتر بودند و چون مردم ديدند که رهبری کردها، باوری به جامعه خود ندارد، دچار فساد مالی و تنگ نظری و مشکلات داخلی هستند، رويگردان شدند و بارزانی هم رفت تهران و در روزنامه اطلاعات گفت : کار من تمام شد! يعنی همه چيز را در قمار به خارجی باخت و او کردستان را باخت و حزب فروپاشيد در حقيقت و همه چيز از بين رفت و تمام شد . مشکل ۱۹۷۵ برای کردها کشته شدن و آواره شدن چند هزار انسان نبود، بعدها در جنگ برادر کشی ۱۹۹۶ ده ها هزار نفر کشته شدند، مشکل خودفريبی و ياس بود. بهترين فرصت برای طالبانی بود و او هم چند ماه بعد که جلال طالبانی حزب اتحاديه ميهنی کردستان را تاسيس کرد، سعی کردند ديگر بارزانی ها در عرصه نه دخالت کنند و نه وجود داشته باشند و خود اکثريت باشند و ۱۰۰۰ نفر مسلح آنها ديديم که سلاخی شدند ! ... در ۱۴/۴/۱۹۷۵ هسته اصلی قياده موقت کردستان در نقده تشکيل شد، ديگر چيزی باقی نمانده بود و ما تصميم داشتيم که در زودترين زمان ممکن به کردستان عراق بازگرديم و قيام کنيم. به همين سبب ما هم رفتيم بيروت و دمشق و دفتر خود را افتتاح کرديم. واقعا ديگر ساواک نقشی نداشت اما دوست داشتيم خود را به آمريکا برسانيم . دو حزب بعدها گرفتار نزاع قدرت شدند. طالبانی هم تلافی کرد و اين بار او حزب بارزانی را عامل خارجی و جاسوس و گردنکش و مامور و ... خواند و همان فحاشی های بارزانی در سال ۱۹۶۶ نسبت به خود را مانند آئينه برگرداند و فرصت طلايی انتقام بود شايد. اين تلافی ها و تسويه حساب ها، هنوز هم در سياست کردستان عراق موثر است و آتش زير خاکستر است و هرگز خاموش و يا زدوده نمی شود شايد. اما حزب بارزانی در ميان فکر مردم عوام و امی کردستان طرفدار خود را داشت و نيازی به رژه رفتن در کنار مسلخ رقابت و تسويه نبود که آتش نفاق درگيرد. و چه مردمانی بی گناه در مسلخ گاه جنگ برادر کشی در محکمه های صحرايی تيرباران شدند! برای رقابت سياسی کردها ، شانس بعدی انقلاب ايران بود وفرياد رس و منجی کردها بود اما متاسفانه به جای استفاده از فرصت مغتنم، جنگ طلبی به ميدان آمد. و حزب های اتحاديه ميهنی و دمکرات کردستان در يک بحران بازهم به دنبال فاکتور خارجی بودند. و ايجاد مشکل برای کردستان کردند و حتی رقابت در اين بود که چگونه نظر التفات دولت موقت ايران را به خود جلب کنند و هر کدام برای توجيه خود، کردهای ايران را در بازی انداختند و اين جفای تاريخ بود براستی. بعد رقابت در اين بود که کدام يک زودتر با صدام رابطه برقرار کند و بعدها هم ترکيه. و باز هم بهمن و سونامی دوم کردها رخ داد که همانا ۱۹۸۸ و فاجعه بمباران شيميايی حلبچه بود و به نظر من همه نيروهای سياسی کردستان عراق در ان سهميم بودند و حتی متهم تاريخ اند. امروزه هم در کردستان من پيشرفتی سياسی با اين اوضاع بعد از ۱۹۹۶ نمی بينم هرچند در ۲۰۰۳ صدام فروپاشيد، اما هنوز در کردستان همه چيز ۵۰-۵۰ بين بارزانی و طالبانی است و اجازه نفس کشيدن به گروه سوم و خط سومی هم نمی دهند . انگار نمی خواهند صدای مخالفی را بشنوند و من به مسعود بارزانی گفته ام که اگر خود را رهبر کردستان عراق می داند پس رهبر معترضان و دگر انديشان هم هست و حتی کسانی هم که به او رای نداده اند، مدعی است که ۷۷% آرا را دارد پس ان ۲۳% ديگر هم مردمانی هستند لايق شنيدن. اما متاسفانه امروزه روز در کردستان عراق، اسب سرکش افکار آزاد را افسار زده و غل و زنجير کرده اند و امکانات رسانه های آزاد مطلقا قابل قياس با رسانه ها و تريبون های قدرت مسلط نيست و از نظر تکنولوژی و امکانات، مشابه قطره در برابر درياست. و امروزه خوشحالم که من ردای حزبی را از ۲۰۰۳ از تن بيرون آورده ام و ديگر مستقل هستم و کاری به حزب بارزانی ندارم و کاش از روز نخست مستقل می بودم ! اما نسل جوان کردستان ، فکر کنم خودشان راه مقابله با قدرت مسلط خود را خواهند يافت و خود را از انحصار ۵۰-۵۰ ۲ حزب سنتی رها خواهند کرد که خود عين کردو کردستان می نامند، بلکه اين نسل جوان است که ملت کرد را تشکيل داده اند و آينده را اين ها رقم خواهند زد. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||