چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

فرصت ها در راهند، خرداد درخشش ملت پيش روست، علی مهربان

بنام خدا

ترفند و حيله جديد بکارگرفته شده حکومت در خصوص زمين گير کردن جنبش ملت پس از بکارگيری پنهان مصلحان خائن، بظاهر درگيری دو باند خلافت فقيه و مهدويت و به جان هم افتادن انهاست و در اين هماوردی فلش پيکان دو طرف در ضديت يا حمايت بسوی رحيم مشائی يار گرمابه و گلستان محمود نشانه رفته است، چه در هر حال برونده و حاصل اين نمايش و تقابل دو طرفه بايد به طرح مشائی در جامعه ايرانی داخل و خارج کشور بعنوان راه گشای بن بست فعلی اداره کشور بيانجامد، ظاهرا او از طرف خليفه مامور به بيراهه کشاندن و تضعيف جنبش دمکراسی خواهی ملت ايران از طريق القاء ملی گرائی جهت دار/ بی خطر بعنوان ارام بخش و تسکين دهنده جامعه و در نمايش تقابل ظاهری با افکار خليفه نادان و ملايان حاکم است.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


هدف حاکمان از القاء اين موضوع به جامعه ايرانی طرح جايگزينی و التر ناتيو سازی برای مردم در پس حبس رهبران جنبش سبز بدست خليفه و در سکوت و همراهی معنا دار اصلاح طلبان خائن به ملت است تا از اين طريق در پروژه استحاله جنبش و تغيير اهداف ان که همانا فروپاشی بساط ظلم مذهبی و تاسيس جمهوری ايرانی است موفق گشته در ادامه به سمت هدف اصلی حاکمان يعنی پايان جمهوريت نظام فعلی و اشکار کردن نيت کم و بيش پنهانشان يعنی حکومت اسلامی از طريق استحکام پروسه خلافت(ولايت) بعنوان حکومت حقه و ماوراء زمينی در اذهان جامعه و تسلط بيش از اين بر ارکان و جوارح کشور بروند.
بيان فصل الخطابی اراء ان خليفه نادان با شدتی فزونتر از قبل و ترويج تفکر لزوم در اختيار ولی بودن نفت بعنوان انفال مسلمين « نه ثروت ملی مردم ايران» از سر تصادف نيست بلکه زمينه سازی حکومت مطلقه عربی و غير پاسخگوی خلافی بصورت رسمی و اشکار در ايران است. هدف انان اعلام موجوديت حکومت اسلامی بشکل دوران اغازين صدر اسلام با تمرکز قدرت در باند خلافت از طريق تضعيف سازی و قيموميت بر نهادهای اجرائی و مقننه و سپس حذف دائمی انان در کشور و با قابليت فراگيری افکار و روشها در خاورميانه از طريق اعمال نفوذ و اشاعه تفکرات رايکال و بنياد گرايانه اسلامی در بين مردم تازه از بند رسته منطقه و موروثی ساختن خلافت شيعی( همان بظاهر ولايت) در ايران با کمک باند مهدويت در ازای بخشيدن دوباره پست عالی اجرائی کشور(موقتا) به انان است، همگی بدنبال يکدست سازی حکومت و تقسيم منافع ان بدون حضور اصلاحيون/ اعتداليون و در سکوت و خمودگی ناشی از ياس و سرخوردگی مردم هستند.
باند مهدويت غير قابل کنترل و افسار گسيخته «در تقابل تصنعی با خلافت» در اين نمايش حکومتی راحت تر ميتواند به روحانيت و مرجعيت مستقل از حکومت تاخته، ايشان را از طريق توهين و افترا ترسانده، بر سر جای خود بنشاند تا انانرا برای بدست اوردن ياری و حمايت خليفه مجبور به سکوت و تن دادن به اميال وی گرداند، قرار است مجتبی رهبر باشد و اين پروژه علی رغم توهم اصلاحيون/ اعتداليون نه تنها کنار گذاشته نشده بلکه برای تضمين موفقيت و کسب پيروزی در اين خصوص به کسب راهکارهای جديد منتج به توافق يا سکوت حوزه و علمايش ( تطميع/ فشار/ توهين )عمل گرديده است.
در اين ميان توهم و خيال بازگشت به دايره قدرت برای اصلاحيون/ اعتداليون به ارزوئی در ظاهر دست يافتنی بدل شده، انان را از خود بيخود نموده، انچنانکه حتی لحظه ای درنگ را به خود راه نداده از خود نمی پرسند که اگر خليفه حيله گر در صدد بود تا مثل سابق ( دوران ضعف )با بازی با جناحهای مختلف به خواسته و مقصود برسد که ديگر نيازی به پرداخت اينهمه هزينه و بی ابروئی اشکار در اذهان مردم و مسلمانان منطقه نداشت!! خليفه کار انان را با کمک دردانه خود ساخته، از بابت حضور پر دردسرشان بخواست و مدد مصباح اسوده خاطر گشته تا دوباره به انان در حکومت سهم دهد!؟ زهی خيال باطل از اين تصور نابخردانه که اگر اين بود هاشمی از رياست خبرگان حذف نمی شد، او حذف شد تا خبرگان خواب الود به خلافت مجتبی نظر مساعد نشان داده، خليفه سوم بدين طريق و در جهت اميال حجتيه نوين( مصباح ) در جامعه ظهور نمايد.
مجتبی الت دست ان فرقه مشکوک و شاگرد مصباح است و برای اعمال نظرات او مثل پدرش( عضو قديمی حجتيه) نيازی به پابوسی ندارد، خلافت مجتبی يعنی خلافت بلامنازع مصباح و اعمال حاکميت بی چون و چرای حجتيه. اين بازی و شگرد ان پير مکر و ياور دشمن ديرين ايران است که برای ايجاد توازن در دايره قدرت بسود خود و ايده های فرقه وابسته به فراماسونش اعمال ميگردد که پس از سی سال حکومت اخوندی به ارزوی ديرينه انان يعنی کسب تمامی دامنه و ابزار قدرت رسيده، انرا به تنهائی در چنگ داشته باشند. انان در پی سی سال کار تشکيلاتی و کادر سازی در بين نيروهای نظامی/ امنيتی/ قضائی و صبوری تا رسيدن زمان مطلوب، بسادگی اين رويای شيرين را فراموش نکرده از دست نخواهند داد.
عدم حمايت فرماندهان سپاه از باند مهدويت در برابر باند خلافت در اين نمايش مبتذل نشان از اينده نگری مصباح در توسل به ابزار قدرت در جهان سوم و اهتمام ويژه او به سران نظامی و امنيتی دارد و نمائی تک بعدی برای القای قدرت پوشالی رهبر عرب به جامعه داخل و خارج است، گر چه مهدويون در پی انديشه های مصباح با اعطای امتيازات مالی/ اقتصادی به امرای سپاه به تصور جذب انان بدون نياز به او اميد داشتند، ولی اين تست تقابل ظاهری به انان ياداور گشت که نبايد به داشتن پايگاه در ميان انان بی مصباح اميدوار بود، اين مهم نشان داد که سران نظامی فعلی بظاهر تحت تاثير تئوريهای مصباح در باب حکومت مطلقه و اماده پياده سازی انديشه ها و افکار او هستند و مصلحت و منافع خود و نهادشان را در پس عمل به خواسته های او می بينند. دردانه حکومت با نفوذ و حمايت مصباح و شاگرد تحت تاثيرش مجتبی و همراهی يار ديرينه اش «جنتی» در بيت خليفه جايگزين قاليباف گشته اميدهای ان فرقه وابسته را از رويا به حقيقت نزديک ساخته است، گردن کشی در برابر اميال ان فرقه با مخاطره همراه و از دست دادن منافع حاشيه قدرت را در پی خواهد اورد، اين مهم برای باند خلافت نيز همين معنا را در اينده و در صورت قصور از وظايف تعريف شده به همراه خواهد داشت(گرچه کوتاهی باقی مانده عمر خليفه بيمار از نظر انان خود حلال مشکلات بعدی است).
رشته نامرئی امور سالهاست که بلطف دوستان بيرونی در دستان مصباح است و اوست که با بازی پشت پرده با باندهای شريک در قدرت سمت و سوی حرکت حکومت را در اينده تدوين کرده به بيش از اين و تسلط کامل بر ارکان کشور بصورت فرقه ای می انديشد. پروژه اخير حکومت در الترناتيو سازی و توليد رهبر ملی(مشائی) و تقليد از الگوی روسی حکومتداری(پوتين- مدودف) با جابجائی (مشائی- احمدی نژاد) در شرائط امروزی اخرين فصل از نقشه راه و توافق دو باند سهيم در قدرت و در راستای اهداف تعريف شده مصباح است که برای تباهی و ويرانی بيش از اين ميهن عزيزمان تدوين شده همگی سلسله پياپی و روند جهت دار طرح ريزی برای ممانعت از رشد و اعتلای ايران عزيز از گذشته دور است که ما را سالها از موفقيت و اعتلای ميهن باز داشته است ( البته توجه به اين نکته که باند مهدويت هم به قدرت گرفتن و قبضه کامل ان بروش روسی و چرخش کامل قدرت همانند انچه در شروع و به هنگام اصلاحات گورباچف« حذف رهبری سياسی حزب از صحنه قدرت » و در ادامه تحکيم ان بدست پوتين اتفاق افتاد انديشيده به رفتن راهی همانند ان در صورت داشتن فرصت و موقعيت مطلوب تمايل دارد).
ترفند جديد انان فريبی است برای تضمين بقای حکومت مذهبی با ساختار خلافی عربی در غياب مجلس ملی و نهادهای دمکراتيک، بشکل علنی با بزک ملی گرائی و با بيان شعارهای مردم پسند در اغاز راه که در ادامه باند خلافت برای ماندگاری و تدوام حضور خود در قدرت از طريق به کرسی خلافت رساندن مجتبی در نظر داشته، مجبور به پرداخت مقطعی هزينه پذيرش شراکت در قدرت«رياست جمهوری مشائی» به باند مهدويت است. هدف نهائی انان حذف کلمه جمهوری از عنوان حکومت و پايان بخشی به منازعه مسخره چند ساله مردم سالاری دينی است چه انان در پس افکار خود اعتباری برای اراء مردم قائل نبوده مشروعيت خود و نظام پليدشان را از مردم نمی دانند( بعنوان مثال: ولی اول پس از عدم رای مردم تهران به شيخ محمد يزدی در انتخابات مجلس سوم و جلوگيری از سخنرانی وی در مهديه تهران در ماه رمضان به او علی رغم اراده مردم در شورای نگهبان پست انتصابی داد و اين خود توهين به رای، شعور و اراده مردم بود)، البته انان خود به دروغ بزرگشان در باب حقيقت حکومت شيعی واقف و اين مقوله را ابزار گمراه ساختن مردم می دانند. حضور و استفاده پنهان از اصلاحيون و اعتداليون در اين مرحله از گذر به حکومت مطلقه خلافی توسط حاکم جائر تنها برای تلطيف فضای عمومی و تغيير باور مردم نسبت به حاکمان و ابزار فريب ملت می باشد( خاتمی: اگر ظلمی به رهبر«جانی» شده انرا ببخشد!!!!!) که در پی پايان کار نيازی به حضورشان نبوده انانرا برای هميشه از صحنه خارج و ساقط خواهند نمود.
باند خلافت متاثر از فرقه حجتيه در گذشته کلاه گشادی را بر سر هاشمی/ سيد احمد (تصاحب پست خلافت در لاتاری خبرگان از طريق الت دست نماياندن شخص خليفه به ان دو) گذاشت و در پی حذف مشکوک سيد احمد خمينی به روند يکپارچه سازی حکومت پس از پايان دوران رياست جمهوری هاشمی اقدام کرد و دوران رياست جمهوری تدارکاتچی اصلاح طلب، جناب اقای خاتمی را علی رغم تصورات اقايان، فقط دوران گذار به شرائط مطلقه و بسته امروزی ميديد، پذيرش رياست جمهوری خاتمی در ان شرائط خروج هاشمی از کاخ رياست جمهوری و توانمندی او در جلوگيری از تقلب گسترده و مهندسی شده در اراء انتخاباتی بوسيله باند خلافت، خدعه ای زيرکانه در پذيرش و تحمل شرائط خاص انروز و به جهت بستر سازی در جامعه و « توجيه مطلقه سازی خلافت، فصل الخطاب شدن رهبر فاقد مرجعيت و استفاده از روشهای راديکال(طالبانيسمی) در اداره کشور» در اذهان روحانيون مستقل از حکومت و مردم مذهبی بوده به خريدن زمان جهت تثبيت موقعيت متزلزل خليفه از طريق حصر،حبس، تخريب چهره و ضعيف سازی روحانيت اگاه و دلسوز مردم اقدام و با اشاعه تفکر بر باد رفتن احکام اسلام در صورت حضور مجدد اصلاحيون يا اعتداليون در قدرت انرا تداوم بخشيده اند. خليفه اين نوع روشهای سياهکارانه و موذيانه را تدبير دانسته، مصلحت ميخواند و استفاده از هر وسيله ای حتی توسل به شکنجه، کشتار، تجاوز و سرکوب ملت را برای رسيدن به اهداف خود جايز دانسته، توجيه کرده با گستاخی و رياکارانه خدمت در راه خدا نمايانده، ساده دلان را بدين وسيله و اوباش روحانی و غير روحانی را با پول همراه ميگرداند. باز گذاشتن دست روحانيون بظاهر عظمی در باب تجارت، بانکداری و .... ترفندی زيرکانه با دو رو ۱- وابسته کردن انان به مرکز خلافت ۲- گرفتن نقاط ضعف مشخص از انان برای روز مبادا از طرف حاکم صورت گرفته تا در ورطه های اينچنينی حداقل سکوت انانرا همراه داشته باشد، روشها همان روشهای کثيف سی ساله و همان شگردهای کهنه عمروعاصی در دوران معاويه است، با انانکه در پشت سر نقاط ضعف فراوان دارند راحتر می توان کنار امد، سايرين را هم با ترساندن يا استفاده از حربه زور ساکت خواهند ساخت.
در اينجا و در اين برهه حساس وظيفه متوليان جنبش ميهنی سبز، سکوت و بی اعتنائی در برابر اين ترفند حکومت و انديشيدن به چگونگی استفاده از فرصتهای پيش رو در به جريان انداختن روند رو به رشد جنبش و تاثير بخشی حضور پر قدرت مردم در صحنه روياروئی با رژيم فاسد مذهبی است، در عين انکه بايد به راهکارهای اتحاد ملی و ميهنی اقوام مختلف ايرانی بيش از اين انديشيده، در استفاده از قدرت نهفته در يکپارچگی قوميتها بر عليه حکومت جائر فعلی اهتمام ويژه داشت.
ابزار اصلی پيروزی مردم بر جائران حاکم بعد از کسب اگاهی در اتحاد و با هم بودن و به نتايج ملی انديشيدن است، شورای هماهنگی سبز اميد بايد از اتلاف بيش از اين زمان بنفع حکومت دست برداشته هسته تصميم گيری خود را از وجود خائنان مصلح و افکارشان پاک، به اين مقوله ضروری اهتمام ورزيده به راهکارهای تلفيق و تجميع افکار و انديشه های قومی/ مذهبی و استفاده از ظرفيتهای بومی/ منطقه ای بيش از اين توجه و نقشه راه هماهنگی و برخورداری جنبش از اين پتانسيل موثر را ترسيم نمايد و بداند که کوتاهی در اين زمينه از جانب شورای هماهنگی از چشم تيز بين ملت دور نمانده مستوجب عبور مردم و ازاديخواهان از ان جمع پنهان گشته موجد بی اعتنائی بعد از اين نسبت به تصميمات ان شورا خواهد گرديد. شورای هماهنگی سبز بايد بيش از هر چيز به افکار رهبران در حبس و اراده مردم همراه اهتمام داشته تصميمات خود را منطبق با اراء مردم و تلقی ان رهبران از اراده ملت تنظيم نمايد و بر افکار پوچ اصلاحی و وجود متوليان ان جريان مشکوک ضد ميهنی خط بطلان کشيده انرا يکبار برای هميشه به تاريخ و قضاوت ايندگان بسپارد، جمهوری اسلامی يا حکومت فقيهان قاتل و چپاولگر اموال ملت در ايران پايان پذيرفته و اين اوباش بايد دير يا زود حکومت را به ملت باز گردانند، اينرا بفهميد و در اين زمان مناسب با ملت همراه شويد که عقوبت خيانت دوباره ملايان و سياسيون به مردم بسيار سخت خواهد بود.
بايد که به کسب ابزار و لوازم موفقيت جنبش در اينده نزديک و يکسره کردن کار حکومت انديشيد و در زمين انان و بخواست ايشان زمين گير نشد، شناخت موقعيت و نقاط قوت جنبش سبز و سنجش وضعيت و نقاط ضعف حکومت همراه با تعيين اهداف مقطعی و در دسترس ( مجبور ساختن حکومت به ازادی رهبران جنبش اقايان موسوی و کروبی عزيز) و تدوين استراتژی نهائی برای ادامه مسير جنبش امری ضروری است که با تبيين ان تميز راه از بيراه برای مردم و همراهان سبز ميسور بوده قطعا راه گشا خواهد شد. در عين توجه به بازی و شگردهای حکومت و شناخت کافی از روشهای بکار گرفته انان بايد با اميد به اينده و عدم تاثير پذيری از ترفندهای ايشان به راهکارهای موجود در بسط و سرعت بخشی به جريان جنبش همت داشته به اهداف عالی« تغيير در ساختار اداره کشور و تدوين قانون اساسی منطبق با اراده ملت » و نتيجه نهائی« استقرار جمهوری ايرانی » در پی حرکت مردم معطوف بوده نگاه کرد. هر دو باند شريک در قدرت دشمنان مردم و ياور يکديگر در سرکوب ملت و کشتار جوانان وطن بوده اند، کلمات خس و خاشاک و ميکرب سياسی نمودی از تفکراتشان نسبت به ملت را در بيان و سخنان رهبران کم فهم هر دو باند قدرت از ياد نبرده، به سرابهای واهی دلخوش نکنيم. حکومت ملايان بی سر و پا و طبعات مربوط به ان بايد که در ايران پايان پذيرفته به صفحه ننگين تاريخ وطن سپرده شود، توجه به سخنان جديد رابط قديمی ملايان با لژ معروفه جناب مهدوی کنی در باره شيخ فضل الله خائن و توجيه اعمال ان نابکار و مربوط ساختن به دار اويختن ان وطن فروش مزدور بدست ملت با شهادت ايت الله بهبهانی قياسی مع الفارق و نماد تفکرات دروغين و پليد اين قوم نايکار(ملايان)است که ضرورت پايان اين شيوه رياکارانه حکومتداری را بيش از گذشته به ما ياداور ميگردد، اين نادانان سالها در ارزوی تسلط بر ايران بوده، چپاول بيش از اين ميهن را خوش خيالانه در سر دارند.
هر چند که طولانی شدن روند ايجاد دمکراسی در کشوری مثل ايران با سابقه يکصد ساله ازاديخواهی مردمانش طاقت فرسا، سخت و بواسطه وجود حکومتی ددمنش توام با هزينه بسيار است، اما بدليل گسترش اگاهی در اين خصوص و در بين اقشار مختلف مردم و تاثير عميق اين نوع از تفکر بر عقايد و اراء انان، نهادينه شدن اصول و گرايش روز افزون به مقوله دمکراسی خواهی را در دراز مدت و در ميان بافتهای مختلف جامعه به همراه خواهد اورد که اين امر خود موجد رهائی انديشه ملت از بند پذيرش هر نوع اقتدار و مديريت فردی در اينده حکومت ايران است و نسبت به وضعيت ديگران در منطقه امتيازيست بس گرانبها و موهبتی خدائی است که ميتواند زمينه ساز رهائی دائمی ملت و کشور در اينده پيشرو باشد(انشاءالله).
بايد هوشيار بود و به خواست خليفه به بازی حکومت گرفتار نشد، مدتی است که به بهانه مقابله با منحرفين باند مهدويت، ساز مطلقه بودن خليفه نادان و احکام حکومتی او بيش از گذشته کوک شده بر طبل فصل الخطابی عربی نادان ميکوبند. از اين رهگذر بدنبال اعلام موجوديت حکومت خلافی عربی و پايان جمهوريت اين نظام از اغاز فاسد و غير مردمی بوده ميخواهند ما را به بيراهه ها سرگرم سازند. البته ترس از فروپاشی نظام منحوس ولايت فقيه با توجه به اشکار شدن نيات پليدشان برای مردم خوب وطن، انانرا به تمرکز هر چه بيشتر قدرت در دستان ان ولی نابکار سوق ميدهد که علی رغم تدابيرشان اين خود اغازی برای فروپاشی بساط نيرنگ و ظلم ملايان از خود بيخود شده می باشد. مردم قدرت را منبعد در دستان عربی دون پايه و غير ايرانی تحمل نخواهند کرد، اعطای منصب حکومتی به ان ولی اول از جانب ملت از سر ارادت به خاندان نبوت و توهم راستگوئی و الهی بودن ملايان در افکار انروز مردم بود که امروز ان خيال رنگ باخته، در پس سی سال جنايت بی وقفه اين نانجيبان نسل جوان و پويای ايرانی بواسطه اگاهی روز افزون ديگر ارزشی برای ملايان و افکار مشکوک و بدعت گذاری شده انان قائل نيست. انان بايد قدرت اعطائی از جانب مردم و اموال دزديده شده از ملت را به صاحبانش پس داده به دخمه های خود در حوزه برگشته به مسئله گوئی و روضه خوانی شغل اصلی خود پرداخته، ملتی را از تحمل لوث وجود خود راحت گردانند.
وقوع در گيری در بين متوليان هرم قدرت و بروز اختلاف در بين انان بر سر سهمشان در حاکميت و منافع ان و برای حفظ موقعيتشان و تقسيم غنائم بدست امده از ملت همچون عايدات حاصل از فروش نفت گران قيمت اجتناب ناپذير است، چرا که هر کدام خود را در باب حفظ حکومت موثرتر و صاحب حوزه نفوذ گسترده تر ميدانند که وجود همين تفکر در بين انان خواه ناخواه به بروز تصادم در ميانشان منتهی خواهد گرديد، اما در اين شرائط خطير جنبش سبز بايد با تفکری معقول و فرصت طلبی خاص وضعيت موجود به راه خود رفته به استفاده مطلوب از موقعيت بوجود امده ناشی از تقابل انان در جهت کسب پيروزی، فروپاشی بساط ظلم و يکسره کردن کار بيانديشد و در اين ميان به رفتن به بيراهه توسط اوباش حافظ حکومت منحرف نگردد. ظاهرا لطف خدا به خاطر ارزش والای خون به ناحق ريخته شده شهدای سبز شامل حال ملت گشته، تاکتيک صبر موسوی به بار نشسته و فرصت ربودن موفقيت و کسب پيروزی برای ملت بوجود امده است. بايد که کينه های مقدس مردم از اوباش حاکم را در دلها حفظ نمود و تا رسيدن طلوع صبح ملت و غروب حکومت کثيف مذهبی پايدار و صبور منتظر فرصتهائی که در راهند ماند. ما اماده ايم و انان را بزودی از صحنه قدرت در ايران بلطف خدا حذف خواهيم کرد، خرداد ماه درخشش ملت ايران در راه است، ماه خون و ازادگی، خرداد عاشورائی ايرانی است. نهيب ملت بر سر حاکمان ظالم و برای کسب پيروزی و يکسره کردن کار بگوش رسيده نويد فرجامی سياه برای انها و اينده ای روشن برای ملت ايران را با خود به همراه خواهد اورد.
تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است- کوروش کبير/
ايران پاينده- ملت ايران سربلند//

علی مهربان


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016