گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
14 دی» بيانیۀ هفدهم ميرحسين موسوی در گفتگو با بيژن حکمت و محمد اعظمی، راديو بين المللی فرانسه
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! لیبیایی کردن ایران؟ پاسخی به اکبر گنجی، بیژن حکمت![]() بيژن حکمت ـ ويژه خبرنامه گويا ۱- مقدمات طرح لیبیایی کردن ایران اکبر گنجی در سایت بیبی سی۱ نوشته بود «به نظر میرسد که مقدمات طرح نهایی یکی یکی طی سالهای مدید در حال آماده شدن بوده و هست.» تمام نوشته دال براینست که این «طرح نهایی» همان طرح لبیایی کردن ایران یا حمله نظامی به خاک کشور ماست. و افزوده بود که «در همین هفتههای اخیر، تحولات جدیدی- به شرح زیر- اتفاق افتاده است» و شش مورد را نام میبرد: گزارش احمد شهید، اتهام دست داشتن ایران در طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا، شکایت دولت عربستان سعودی به شورای امنیت، جدی شدن طرح تحریم بانک مرکزی ایران، گزارش شورای حکام آژانس به شورای امنیت درباره پروژه هستهای ایران و زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروههای مختلف اپوزیسیون. گنجی مینویسد: «شورای امنیت سازمان ملل دادگاه نیست... و... متهم پرونده امروز در دادگاه کلیهٔ اتهامات را رد کرده است.» من ادعا نکرده بودم که شورای امنیت دادگاه است و الزاما باید رای این نهاد را همطراز رای دادگاه قلمداد کرد، ولی طرح شکایت در مجمعی که چین، شوروی، برزیل، افریقای جنوبی و نماینده دولتهای دیگری حضور دارند باید با مستندات جدی و محکمه پسندی همراه باشد. طرفین باید دلایل و شواهد خود را در تایید یا رد اتهام عرضه کنند و روند این بررسی میتواند ابعاد این ماجرا را برای ما روشنتر سازد. همین امر بطریق اولی در مورد دادگاه صادق است و رد اتهامات از سوی متهم هنوز چیزی را روشن نمیکند و تازه آغاز کار دادرسی است و نمیتواند برای رفع اتهام مورد استناد قرار گیرد. مراد از اشاره به بررسی این اتهام در این دو نهاد این بود که تنها با تکیه به ناشیانه بودن طرح، در تبرئه جمهوری اسلامی عجله نکنیم و پیش از قضاوت، منتظر روشنتر شدن ابعاد این اتهام باشیم. در بیانیه سازمان ما نیز آمده بود که «سازمان جمهوریخواهان ایران با ابراز مخالفت با هر نوع مداخله نظامی در ایران، از دولت امریکا میخواهد که جزئیات این پرونده را در اختیار افکار عمومی قرار دهد و جمهوری اسلامی ایران را به همکاری با شورای امنیت و شفاف ساختن ابعاد این ماجرا فرا میخواند.» همه ما علی الاصول با مداخله نظامی در کشورمان مخالفیم ولی مصلحت نیست بنام خطر جنگی که فعلا هیچ نشانهای بر آن دلالت نمیکند، این اتهام را «سناریوی آمریکایی - اسرائیلی» برای جنگی خودپنداشته معرفی کنیم۳. ما بجای تبرئه پیشاپیش جمهوری اسلامی از این اتهام باید خواهان پاسخگویی و شفاف سازی حکومت در برابر ملت خودمان و افکار عمومی بین المللی باشیم چه سی سال ترور در داخل و خارج کشور چنین اتهامی را نسبت به این حکومت در افکار عمومی باورپذیر ساخته است. حتی اگر گمانه زنیم که این اتهام بیپایه است و شاید دستاویز جنگ قرار گیرد، باز این فشار بر شفافیت و پاسخگویی جمهوری اسلامی است که میتواند در در دنیای واقعی، بیپایه بودن این اتهام را آشکار و خطر احتمالی جنگ را مرتفع سازد و نه گمانه زنیهای منتقدان و فعالان سیاسی اپوزیسیون دمکرات در رفع اتهام. اکبر گنجی بهانههای دروغینِ تجاوز به خاک عراق را نیز شاهدی بر ساختگی بودن اتهام ترور درخاک امریکا میاورد و آن را دستاویزی برای جنگ میداند. حال اگر بخواهیم سابقه تاریخی را ملاک بگیریم، آنگاه سابقه تروریستی جمهوری اسلامی هم میتواند شاهدی بر مدعای دولت امریکا باشد. وانگهی ما زمانی میتوانیم این اتهام و هر داده و گزارشی که جمهوری اسلامی را ناقض کنوانسیونهای بین المللی و حقوق بشر میخواند، دستاویزی برای جنگ قلمداد کنیم که فرادستی یک سیاست جنگ طلبانه را نسبت ایران در دولت اوباما نشان دهیم. دولت بوش با پیش کشیدن تسلیحات کشتار جمعی عراق در عین حال بایستگی حمله نظامی برای سرنگونی صدام حسین را اشکارا اعلام کرد و در پی گرفتن قطعنامه مجوز جنگ در کنگره آمریکا بود. اکنون هیچ نشانهای وجود ندارد که دولت اوباما یکسال مانده به انتخابات، زمانی که نیروهای نظامی خود را از عراق فرا میخواند واقتصاد جهانی بر لبه پرتگاه قرار دارد، بفکر حمله نظامی به ایران باشد. چند برابر شدن بهای نفت که نتیجه ناگزیر هر نوع مداخله نظامی در ایرانست، ضربهای مهلک بر پیکر به هم پیوسته اقتصاد دنیاست. دست آخر میتوان از خود پرسید مگر شورشی شبیه لیبی در ایران وجود دارد تا طرح لیبیایی کردن ایران در دستور روز قرار گیرد و گنجی از ما بپرسد که «آیا بازهم سکوت جایزست»؟ ۲- اتحاد اپوزیسیون دمکرات و «آلترناتیو سازی» دولتهای غربی اکبر گنجی «زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروههای مختلف اپوزیسیون و تشکیل جبههای واحد از آنان» را مقدمه دیگری بر اجرای طرح لیبیایی کردن ایران خوانده بود. مشکل اینجا بود که گنجی روند واقعی کوششهایی را که برای اتحاد مخالفان نظام دیر بازیست صورت میگیرد و کم بیش در رسانهها منعکس شده است بکناری مینهد و از «زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروههای مختلف اپوزیسیون» سخن میگوید. در نتیجه این شبهه که این کوششها همه در خط تحرکات دول غربی قرار دارد. ازینرو نوشتم که: «... اگر کوششی برای اتحاد بین خودمان بکنیم، اینهم باز بند ششم از همان مقدمات» طرح نهایی «است. اکبر گنجی در پاسخ خود نشان میدهد که نگرانی من از این نوع اظهار نظرها بی مورد نبوده است. مینویسد: «مخالفان مقیم خارج هنوز قادر نیستند برای هدف والای آزادی زندانیان سیاسی بسیج شوند، بعد از اتحاد برای اهداف مهمتر سخن گفته میشود. در حال حاضر فقط دول غربی چون آمریکا میتوانند بخشی از "مخالفان متعارض" را با وعده و وعید گرد هم جمع آورند .» بدین ترتیب گنجی پیشاپیش هر نوع اتحادی در اپوزیسیون را دست ساخته امریکا قلمداد میکند. اینجا دیگر سخن از شبهه نیست و گنجی بعنوان روشنفکر منتقد عرصه عمومی، به نام حقیقتی که گویا به آن دست یافته است، پیامد گفتار خود را در عرصه سیاسی نادیده میگیرد و همانطور که در انتخابات مجلس ششم رخ داد، باز حقیقت و مصلحت را از هم جدا میکند. اگر جز این است، خوبست در رد مدعای من به جهان نیوز۴ پاسخ دهد. نخست من فکر نمیکنم فضای دشنام و تهمت و دروغ گویی در میان مخالفان حاکم است. اگر گنجی فضای دهههای پیشین را دیده بود هرگز چنین سخن نمیگفت. این نیز ادعای دیگری برای بیاعتبار کردن راه درازی است که مخالفان برای ایجاد جوِ گفتگوی استدلالی پیمودهاند و در آن توفیق بسیار یافتهاند. ثانیا انشعاب در اتحاد جمهوریخواهان هیچ ربطی به فضایی که نویسنده از آن نام میبرد نداشت. ما اختلافات سیاسی خود را اشکار و با لحنی دوستانه مطرح کردیم و نوشتههای گوناگونی در این زمینه انتشار یافته که همه در دسترس است و گنجی میتوانست زیر نقد و بررسی کشد. اینکه گفته میشود باید جلوی این انشعاب را میگرفتیم، چون بر هیچ ارزیابی سیاسی مبتنی نیست، پاسخی نیز نخواهد داشت. «اتحاد با همه» نیز اندیشه بیمعنایی است که تنها به فکر کسی خطور میکند که با کار سازمانی و اتحاد سیاسی بیگانه است. بيژن حکمت ---------------------------------------- Copyright: gooya.com 2016
|
||||||