پنجشنبه 12 آبان 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

لیبیایی کردن ایران؟ پاسخی به اکبر گنجی، بیژن حکمت

بيژن حکمت
اکبر گنجی در پاسخ به مطلبی که در فیس‌بوک آورده بودم مقاله‌ای در سایت گویا نوشته که موجب امتنان است. ولی عنوان آن "حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا" چنان تحریک‌آمیز است که اگر پاراگراف آخر مقاله نبود، من هم تیتری نظیر "حقوق بشر یا پیاده نظام جمهوری اسلامی" برمی‌گزیدم و به‌گونه‌ای دیگر پاسخ می‌دادم. در مقاله گنجی مطالب مختلفی آمده است، تا جایی که به نوشته من مربوط است به آن می‌پردازم

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


بيژن حکمت ـ ويژه خبرنامه گويا

۱- مقدمات طرح لیبیایی کردن ایران

اکبر گنجی در سایت بی‌بی سی۱ نوشته بود «به نظر می‌رسد که مقدمات طرح نهایی یکی یکی طی سال‌های مدید در حال آماده شدن بوده و هست.» تمام نوشته دال براینست که این «طرح نهایی»‌‌ همان طرح لبیایی کردن ایران یا حمله نظامی به خاک کشور ماست. و افزوده بود که «در همین هفته‌های اخیر، تحولات جدیدی- به شرح زیر- اتفاق افتاده است» و شش مورد را نام می‌برد: گزارش احمد شهید، اتهام دست داشتن ایران در طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا، شکایت دولت عربستان سعودی به شورای امنیت، جدی شدن طرح تحریم بانک مرکزی ایران، گزارش شورای حکام آژانس به شورای امنیت درباره پروژه هسته‌ای ایران و زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروه‌های مختلف اپوزیسیون.

نویسنده نخست وجود چنین طرحی را مفروض می‌گیرد و از اجرای احتمالی آن سخن می‌گوید و سپس خود طرح را احتمالی می‌خواند. آشکار نیست که از چه شواهدی به وجود چنین طرحی رسیده است؟ آیا این مقدمات او را به وجود چنین طرحی رهنمون شده یا با اطمینان از وجود چنین طرحی، تحولات همین هفته‌های اخیر را مقدمات آن می‌خواند؟

اینک گنجی می‌نویسد: «گزارش احمد شهید بسیار خوب بود و در مقاله آمده است که اگر کم نگفته باشد، اغراق هم نکرده است. اما استفاده یا سوء استفاده‌ای که دولت آمریکا و دیگر دول غربی از این گزارش خواهند کرد، امر دیگری است» ۲. فکر می‌کنم این گزاره در موارد دیگر نیز صادق است. اتهام دست داشتن ایران در طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا، شکایت دولت عربستان سعودی به شورای امنیت، گزارش شورای حکام آژانس به شورای امنیت درباره پروژه هسته‌ای ایران نیز هرکدام امور مستقلی هستند که می‌توانند که مورد استفاده یا سوء استفاده دولت‌های غربی قرار گیرند و نمی‌توان همه را مقدمه طرح از پیش ساخته‌ای دانست.

گنجی می‌نویسد: «شورای امنیت سازمان ملل دادگاه نیست... و... متهم پرونده امروز در دادگاه کلیهٔ اتهامات را رد کرده است.» من ادعا نکرده بودم که شورای امنیت دادگاه است و الزاما باید رای این نهاد را همطراز رای دادگاه قلمداد کرد، ولی طرح شکایت در مجمعی که چین، شوروی، برزیل، افریقای جنوبی و نماینده دولتهای دیگری حضور دارند باید با مستندات جدی و محکمه پسندی همراه باشد. طرفین باید دلایل و شواهد خود را در تایید یا رد اتهام عرضه کنند و روند این بررسی می‌تواند ابعاد این ماجرا را برای ما روشن‌تر سازد. همین امر بطریق اولی در مورد دادگاه صادق است و رد اتهامات از سوی متهم هنوز چیزی را روشن نمی‌کند و تازه آغاز کار دادرسی است و نمی‌تواند برای رفع اتهام مورد استناد قرار گیرد.

مراد از اشاره به بررسی این اتهام در این دو نهاد این بود که تنها با تکیه به ناشیانه بودن طرح، در تبرئه جمهوری اسلامی عجله نکنیم و پیش از قضاوت، منتظر روشن‌تر شدن ابعاد این اتهام باشیم. در بیانیه سازمان ما نیز آمده بود که «سازمان جمهوریخواهان ایران با ابراز مخالفت با هر نوع مداخله نظامی در ایران، از دولت امریکا می‌خواهد که جزئیات این پرونده را در اختیار افکار عمومی قرار دهد و جمهوری اسلامی ایران را به همکاری با شورای امنیت و شفاف ساختن ابعاد این ماجرا فرا می‌خواند.» همه ما علی الاصول با مداخله نظامی در کشورمان مخالفیم ولی مصلحت نیست بنام خطر جنگی که فعلا هیچ نشانه‌ای بر آن دلالت نمی‌کند، این اتهام را «سناریوی آمریکایی - اسرائیلی» برای جنگی خودپنداشته معرفی کنیم۳. ما بجای تبرئه پیشاپیش جمهوری اسلامی از این اتهام باید خواهان پاسخگویی و شفاف سازی حکومت در برابر ملت خودمان و افکار عمومی بین المللی باشیم چه سی سال ترور در داخل و خارج کشور چنین اتهامی را نسبت به این حکومت در افکار عمومی باورپذیر ساخته است. حتی اگر گمانه زنیم که این اتهام بی‌پایه است و شاید دستاویز جنگ قرار گیرد، باز این فشار بر شفافیت و پاسخگویی جمهوری اسلامی است که می‌تواند در در دنیای واقعی، بی‌پایه بودن این اتهام را آشکار و خطر احتمالی جنگ را مرتفع سازد و نه گمانه زنی‌های منتقدان و فعالان سیاسی اپوزیسیون دمکرات در رفع اتهام.

اکبر گنجی بهانه‌های دروغینِ تجاوز به خاک عراق را نیز شاهدی بر ساختگی بودن اتهام ترور درخاک امریکا می‌اورد و آن را دستاویزی برای جنگ می‌داند. حال اگر بخواهیم سابقه تاریخی را ملاک بگیریم، آنگاه سابقه تروریستی جمهوری اسلامی هم می‌تواند شاهدی بر مدعای دولت امریکا باشد. وانگهی ما زمانی می‌توانیم این اتهام و هر داده و گزارشی که جمهوری اسلامی را ناقض کنوانسیون‌های بین المللی و حقوق بشر می‌خواند، دستاویزی برای جنگ قلمداد کنیم که فرادستی یک سیاست جنگ طلبانه را نسبت ایران در دولت اوباما نشان دهیم. دولت بوش با پیش کشیدن تسلیحات کشتار جمعی عراق در عین حال بایستگی حمله نظامی برای سرنگونی صدام حسین را اشکارا اعلام کرد و در پی گرفتن قطعنامه مجوز جنگ در کنگره آمریکا بود. اکنون هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که دولت اوباما یکسال مانده به انتخابات، زمانی که نیروهای نظامی خود را از عراق فرا می‌خواند واقتصاد جهانی بر لبه پرتگاه قرار دارد، بفکر حمله نظامی به ایران باشد. چند برابر شدن بهای نفت که نتیجه ناگزیر هر نوع مداخله نظامی در ایرانست، ضربه‌ای مهلک بر پیکر به هم پیوسته اقتصاد دنیاست. دست آخر می‌توان از خود پرسید مگر شورشی شبیه لیبی در ایران وجود دارد تا طرح لیبیایی کردن ایران در دستور روز قرار گیرد و گنجی از ما بپرسد که «آیا بازهم سکوت جایزست»؟

۲- اتحاد اپوزیسیون دمکرات و «آلترناتیو سازی» دولتهای غربی

اکبر گنجی «زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروه‌های مختلف اپوزیسیون و تشکیل جبهه‌ای واحد از آنان» را مقدمه دیگری بر اجرای طرح لیبیایی کردن ایران خوانده بود. مشکل اینجا بود که گنجی روند واقعی کوششهایی را که برای اتحاد مخالفان نظام دیر بازیست صورت می‌گیرد و کم بیش در رسانه‌ها منعکس شده است بکناری می‌نهد و از «زمزمه تحرکات دول غربی برای ایجاد وحدت میان گروه‌های مختلف اپوزیسیون» سخن می‌گوید. در نتیجه این شبهه که این کوشش‌ها همه در خط تحرکات دول غربی قرار دارد. ازینرو نوشتم که: «... اگر کوششی برای اتحاد بین خودمان بکنیم، اینهم باز بند ششم از‌‌ همان مقدمات» طرح نهایی «است. اکبر گنجی در پاسخ خود نشان می‌دهد که نگرانی من از این نوع اظهار نظر‌ها بی مورد نبوده است. می‌نویسد: «مخالفان مقیم خارج هنوز قادر نیستند برای هدف والای آزادی زندانیان سیاسی بسیج شوند، بعد از اتحاد برای اهداف مهم‌تر سخن گفته می‌شود. در حال حاضر فقط دول غربی چون آمریکا می‌توانند بخشی از "مخالفان متعارض" را با وعده و وعید گرد هم جمع آورند .» بدین ترتیب گنجی پیشاپیش هر نوع اتحادی در اپوزیسیون را دست ساخته امریکا قلمداد می‌کند. اینجا دیگر سخن از شبهه نیست و گنجی بعنوان روشنفکر منتقد عرصه عمومی، به نام حقیقتی که گویا به آن دست یافته است، پیامد گفتار خود را در عرصه سیاسی نادیده می‌گیرد و همانطور که در انتخابات مجلس ششم رخ داد، باز حقیقت و مصلحت را از هم جدا می‌کند. اگر جز این است، خوبست در رد مدعای من به جهان نیوز۴ پاسخ دهد.

به ما اندرز می‌دهد که «اتحاد کثرت گرایانهٔ همهٔ نیروهای مخالف- اگر شدنی باشد- بسیار خوب است. به جای اتحاد، بکوشیم فضای دشنام و تهمت و دروغ گویی را از میان مخالفان بزدائیم. وقتی هنوز این‌ها گفتمان غالب را تشکیل می‌دهند، چه جای اتحاد؟ چه کسی با چه کسی قرار است متحد شود؟ مگر به تازگی انشعابی در اتحاد جمهوری خواهان به وقوع نپیوست؟ اگر می‌شد می‌بایست جلوی آن را گرفت، نه اینکه به دنبال اتحاد با همه رفت.»

نخست من فکر نمی‌کنم فضای دشنام و تهمت و دروغ گویی در میان مخالفان حاکم است. اگر گنجی فضای دهه‌های پیشین را دیده بود هرگز چنین سخن نمی‌گفت. این نیز ادعای دیگری برای بی‌اعتبار کردن راه درازی است که مخالفان برای ایجاد جوِ گفتگوی استدلالی پیموده‌اند و در آن توفیق بسیار یافته‌اند. ثانیا انشعاب در اتحاد جمهوریخواهان هیچ ربطی به فضایی که نویسنده از آن نام می‌برد نداشت. ما اختلافات سیاسی خود را اشکار و با لحنی دوستانه مطرح کردیم و نوشته‌های گوناگونی در این زمینه انتشار یافته که همه در دسترس است و گنجی می‌توانست زیر نقد و بررسی کشد. اینکه گفته می‌شود باید جلوی این انشعاب را می‌گرفتیم، چون بر هیچ ارزیابی سیاسی مبتنی نیست، پاسخی نیز نخواهد داشت. «اتحاد با همه» نیز اندیشه بی‌معنایی است که تنها به فکر کسی خطور می‌کند که با کار سازمانی و اتحاد سیاسی بیگانه است.

همانطور که در بیانیه تاسیس سازمان جمهوریخواهان آمده است «... ما در تجربه سی ساله دیده‌ایم که برای هماهنگی میان جمهوری خواهان و دمکراسی خواهان بطور کلی، توافق روی اصول و هدف‌ها کافی نیست، راه رسیدن به هدف است که وحدت‌ها و جدایی‌ها ر رقم می‌زند. ازینرو گام دوم ما [پس از تاسیس سازمان] کوشش برای هماهنگی جنبش سبز زیر یک راهبرد مشترک است.» این راهبرد از دیدگاه ما انتخابات آزاد است و ما برای ایجاد همسویی بین سازمان‌هایی که طرفدار این استراتژی هستند و برساختن نهادی برای دفاع و پیشبرد انتخابات آزاد کوشش می‌کنیم که پیش شرط‌های آن، ازادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و مطبوعات و رعایت حقوق برابر منتقدان و مخالفان نظام است. ما بر خلاف نگاه نومیدانه و بدبینانه گنجی، به همگرایی آزادیخواهان سخت امیدواریم. ما در عین حال برای اتحاد بین سازمان‌های جمهوریخواه می‌کوشیم ولی تحقق آنرا مستلزم تفاهم بر سر اموری می‌دانیم که از سطح توافق در مورد انتخابات آزاد فرا‌تر می‌رود.

بيژن حکمت

----------------------------------------
۱- http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/10/111025_l10_ag_iran_libya.shtml
۲- http://news.gooya.com/politics/archives/2011/10/130112.php
۳- بنگرید به مقاله ملیحه محمدی عضو هیات سیاسی اجرایی اتحاد جمهوریخواهان
http://www.rahesabz.net/story/43876/
۴- فقط غرب می‌تواند اپوزیسیون را گرد هم جمع کند
http://jahannews.com/vdcdkx0foyt0nk6.2a2y.html


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016