شنبه 24 دی 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
3 مهر» جنبشهای اجتماعی، ایرانیان و پول، مهران شقاقی
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

تقابل دو معنا: ملی و مردمی، مهران شقاقی

برخی واژگان معانی نزدیک و مشابهی دارند که گاهی نزدیکی آنان باعث خلط مفهوم آنان و نادیده‌گرفتن تفاوت ماهوی‌شان می‌شود. اگر چنین ایرادی در عرصه عمل یک ملت رخ دهد گاه می‌تواند باعث هزینه‌هایی ‌شود که پرداختی تاریخی می‌طلبند. از آن جمله است مفهوم ملی در مقابل مردمی. در عرصه سیاست گاه چهره‌ای مردمی است و حمایت مردمی را در پشت‌سر دارد اما چه بسا عملکردی ضد ملی دارد، و چه‌ بسا چهره‌‌ای ملی که از حمایت مردمی بی‌بهره است؛ و گاه در معدود مواردی این دو باهم جمع می‌شوند -مانند سران جنبش مشروطه- که منشا حرکات ملی می‌شود.

از جنبه‌ای دیگر منافع ملی می‌تواند با خواسته‌های مردمی ناهماهنگ و حتی در تناقض و تعارض باشد. برای مثال اگر در ایران امروز همه‌پرسیی در مورد نحوه مصرف سرمایه حاصل از فروش نفت صورت بگیرد، چه بسا خواست کثیر مردم دریافت مستقیم این پول و به سفره بردن آن باشد، اما مصلحت ملی درسرمایه‌گذاری آن درآمد در طرح‌های عظیم ملی و چه بسا دیربازده باشد.

این عدم تفکیک و دقت در تفاوت مفاهیم ملی و مردمی، در تاریخ ایران مساله‌ساز بوده است. مرور حوادث تاریخی نشان از آن می‌دهد که مردم ایران بیش از آنکه به چهره‌های ملی علاقه نشان بدهند و به آنان رو بیاورند، به دنبال چهره‌های مردمی می‌افتند و در این بین با بی‌اعتنایی به چهره‌های ملی، ایشان به حاشیه رانده و راهکارهایشان نادیده می‌شود. برای چهره‌ٔ مردمی بودن لازم‌است شبیه متوسط پایین مردم بود، چه از نظر قیافه و لباس و طرز صحبت و چه از نظر تحصیلات و فرهنگ. اما چهره‌ٔ‌ ملی شدن شایستگی‌های زیادی می‌طلبد که البته فرد را از متوسط جامعه متمایز می‌دارد. برای نمونه مقایسه محمود احمدی‌نژاد که از هر لحاظ چهره‌ای مردمی است با شاپور بختیار که چهره‌ای ملی بود این فاصله و تفاوت را برجسته می‌کند.

در این رهگذر یک رفتار فرهنگی ما ایرانیان متاسفانه راه را بر منشا اثر شدن چهره‌های ملی در طول تاریخ بسته‌است. مرتضی مطهری تمثیل زیبایی برای توصیف این رفتار نقل می‌کند: کودکان حاشیه شهر به قطار ساکن و ایستاده سنگی نمی‌پرانند، اما همان قطار وقتی به راه افتاد هدف سنگ‌باران همان کودکان می‌شود(۱)؛ جامعه‌ ایران نوعی نفرت و حسادت نسبت به کسانی نشان می‌دهد که از آنان جلو بزند و برتر بشود؛ در این بین شایستگی و زحمت آن افراد مهم نیست و به حساب نمی‌آید، بلکه شاید این توهم که "بی‌شک" برای رسیدن به آن مرتبه در این میان حق دیگرانی پایمال شده، باعث واپس‌زدنِ نخبگانِ جامعه توسط عامهٔ مردم می‌شود. به بیان دیگر فرهنگ سنتی ایران نخبه‌پسند نیست و بلکه عوامگراست؛ نه تنها تنوع و تکثر را تشویق نمی‌کند و ارزش نمی‌نهد،‌ بلکه در مقابل «همرنگی با جماعت» را به عنوان اصل پذیرفته شده ارج می‌نهد. در چنین فرهنگی که آرامش با سکون یکی فرض می‌شود هرگونه تفاوت، تنوع، پیشرفت و‌ نوآوری انگِ بدعت می‌گیرد و محکوم است و کمترین جزایش -اگر کار به مخالفت علنی کشیده نشود- نادیده گرفتن و بی‌اعتنایی و سکوت در مقابل آن است.

شاید همین نکته راز دوام طولانی مدت حکومت سنتی قاجار در مقایسه با نظام ۵۳ ساله پهلوی باشد. دولتمردان و سردمداران پهلوی چهره‌هایی بس متفاوت با عامه مردم بودند. در دوره پهلوی، سیاست غالب بر این بود که نخبگان مملکت برای اداره کارها و نمایندگی ایرانیان مقابل جهانیان گماشته شوند؛ چه در دوره دیکتاتوری رضاشاه که درس‌خواندگان و نخبگان اواخر قاجار مانند داور، حکمت، تیمورتاش، هدایت، مصدق، فروغی، قوام و تقی‌زاده مصدر امور و کارهای مملکتی بودند و چه در دوره محمدرضاشاه که بسیاری نخبگان از قبیل برادران ابتهاج، فرمانفرماییان، انتظام، هویدا، سمیعی، اقبال، اصفیا، منصور، آموزگار، نهاوندی، عالیخانی، هوشنگ انصاری، روحانی، خردجو، امینی در دستگاه و کارگاه دولت بودند. چنان چهره‌هایی از هیچ منظری عادی، "دردکشیده" و "مردمی" نبودند و متاسفانه به علل فرهنگیی که ذکر شد بیش از آنکه حمایت قلبی مردمی که نمایندگی و خدمتگزاریشان را می‌کردند برانگیزند، حسادت و نارضایی آنان را موجب می‌شدند. در مقابل چنان دولتمردانی که مردم هیچ هم‌ذات‌پنداریی با آنان نداشتند، مردم شیفته آیت‌ا… خمینی و سخن گفتن عوامانهٔ او گشتند که به روایت‌هایی شیوه سخن‌گفتن او در خلوت نبود(۲). با پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷، اداره کشور به چهره‌های دردآشنا و مردمی واگذار شد و مردم به این خواسته خود که افرادی از جنس خودشان سکان امور کشور را بدست گیرند رسیدند. به این تعبیر اگر موقعیت و دست‌آوردهای نظام پهلوی را ثمره مدیریت نخبگان ایران بدانیم، موقعیت و دست‌آوردهای نظام جمهوری اسلامی نیز بضاعت دولت‌های مردمی ایرانیان است.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


نکته شایان توجه در این بین تناقض رفتاری ما مردم ایران در جنبه امور فردی با جنبه امور اجتماعی‌مان است. مردم ما برای رفع مسایل‌ فردی-مثلاً مراجعه به پزشک- به دقت تلاش می‌کنند تا فردی را بر‌گزینند که از هرلحاظ ممتاز، متخصص و سرآمد باشد و همچنین هنگامی که انتظاراتشان از وی برآورده نشود به شدت اعتراض می‌کنند؛ اما کار همین مردم به مسایل اجتماعی و ملی که می‌رسد ناگهان در چرخشی ۱۸۰ درجه، رنج کشیده‌بودن، دردآشنایی و مردمی بودن را ارزش می‌نهند و همچنین از مقابل کم‌کاری افراد مسوول بی‌اعتنا می‌گذرند! به عنوان نمونه اگر دندان‌پزشکی در سردرش بنویسد فارغ‌التحصیل از غرب، یا اگر ساندویچی‌ دست‌چندمی در فهرست اغذیه‌اش «چیکن برست» و «باربکیو» بگنجاند کاروبارش می‌گیرد، اگر فروشنده‌ای اندک گرانفروشیی بکند اعتراض خریدار را برمی‌انگیزد؛ اما در مقابل اگر مثلاً معلوم شود نامزد انتخابات شورای شهری چندسالی برای تحصیلات در غرب بوده‌است، صلاحیتش در چشم مردم از بین می‌رود، و یا وقتی دولتمردی سرمایه‌های کلان عمومی را تلف می‌کند، کمتر کسی اعتنایی می‌کند…

برجستگی مفهوم "مردمی بودن" و تقابل آن با "ملی بودن" و یا تضعیف مفهوم "تخصص" در عرصه اجتماعی و در مقابل تاکید بر "تعهد" از جمله آسیب‌هایی است که در عرصه فرهنگ سیاسی عموم ایجاد شده‌است. کمتر کسی میل به اذعان به این واقعیت دارد که در کشورمان که عامه مردم اعتنایی به از بین رفتن منابع طبیعی ندارند، اهمیتی به حفظ میراث فرهنگی نمی‌دهند، سازوکار رفتاری شایع قهر و لج کردن است و دروغ، تظاهر، ریا و چاپلوسی شیوه متداول در تعاملات اجتماعی است، "مردمی بودن" اگر ضد ارزش نباشد دست‌کم ارزش تاکید ندارد. با این توصیفات هنگامی که دولتمردان مردمی چنین مولفه‌‌هایی را، خواسته و ناخواسته، با خود به عرصه ملی و بین‌المللی می‌کشاند جای شگفتی و شکایت نیست.

برجسته کردن چنین مسایل و تناقضات فرهنگی و روشن‌کردن افکار عموم امری است که شایان پرداختن بیشتر است. اگر چاره‌ای بر رفع عوام‌گرایی فرهنگی ما در مقابل نخبه‌گریزی‌مان نیاندیشیم، تضمینی نیست که ثمره مبارزات تاریخی‌مان دیگربار به برکشیدن پیاپی چهره‌های مردمی وطرد چهره‌های ملی و متخصص و هزینه‌های عظیم مستلزم آن منجر نشود.

پا نویس:

(۱) مرتضی مطهری، حق و باطل، انتشارات صدرا، "منطق ماشین دودی" صفحه ۸۱

(۲) روایت نادرپور از دیدار با آیت‌ا… خمینی را اینجا بخوانید


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016