Tuesday, Sep 19, 2017

صفحه نخست » افسانه ایرانشهری، توهم ایران اسلامی، بخش سوم: مهندس سحابی و ایران توسعه‌محور، تقی رحمانی

Taghi_Rahmani_3.jpgمقدمه: در قسمت اول (افسانه ایرانشهری) و دوم (ایران و ملی-مذهبی ها) این مقاله گفته شد که خلق نظریه موثر برای ایران معاصر لوزامی نیاز دارد که امروز همه آن لوازم در اختیار ما نیست اما برای گرد آوردن این لوازم باید تلاش کرد.


جریان مصدقی در این راه تلاش عملی و هم دارای تجربه است. مهندس سحابی در دوره معروف به سازنندگی و هم اصلاحات روی دو اصل عزت و امنیت ایران زمین و توسعه متوازن دست گذاشت این دو را مرتیط با هم دید. فراموش نکنیم که دوره سازنندگی ایران را برای حکمان می‌خواستند در دوره اصلاحات، اصلاح طلبان ایران را در نظریه توسعه سیاسی خوئ نمی‌دبدند چئن روشنفکران حلقه کیان نگاه ملی نداشتند.


هم چنین ناگفته نباید گذاشت که در تاریخ معاصر دو مقوله امنیت داخلی و خارجی و هویت مذهبی یا قومی همراه با تمرکز گرائی توانسته‌اند که دموکراسی در ایران را به تعویق اندازند یا به فراموشی ببرند.

جریان ملی-مذهبی (م. م) به جای پاک کردن صورت مسئله امنیت یا عمده کردن مطلق ان هم به امنیت ایران توجه کرده و هم به هویت شیعه و اسلام توجه کرده است و تلاش کرده که خوانشی مناسب از این هویت به خرج بدهد.


در مقابل دیگران بر امنیت یا هویت تاکید کرده دموکراسی حداقلی را هم فراموش کرده‌اند برخی هم با پاک کردن مقوله امنیت و هویت به مقابله رفت‌اند اما پیروز میدان جریان اول بوده است.


در دهه ۱۳۶۰ گفتمان هویت، ایران و دموکراسی را به فراموشی برد. در امروز هم گفتمان امنیت ایران می‌توانددموکراسی و آزادی را تحت شعاع قرار دهد.


نگفته نگذارم که نقد نگارنده به نظریه برای ایران طباطبائی هم از بی توجه وی به دموکراسی به می‌خیزد همان گونه که به نگاه‌های جهان گرا که امنیت و ملیت و هویت را پاک می‌کنند اما در ایران موفق نمی‌شوند هم نقد وارد است.


تدارک نظریه برای توسعه متوازن برای ایران از سوی مهندس سحابی از روی دانش همراه با تجربه عملی بود که بوی حکمت ایران می‌داد.

اصرار وی بر حفظ ظرفی به نام ایران و هم اصل بودن ایرانی و مبنا بودن حقوق شهروندی و تاکید وی بر نقش اخلاقی مذهب در جامعه ایران از ویژگی نگاه ایران محوری سحابی بود که دموکراسی را هم برای امنیت پایدار ایران لازم می‌دید.


مهندس سحابی در دوره اصلاحات و قبل از آن، باز مسئله ملی و ایران را به نام ملی-مذهبی مطرح کرد و به این شکل مطرح کردن یک عنوان معنی دار بود. معنی‌اش همان ریشه نظری و ذهنی فاصله نه جدائی میان اسلام و ایران را می‌رساند؛ یعنی ایران وجود داشته است و بعد اسلام آمده است و ما مانند اعراب یک دوره فرهنگی نداریم بلکه این دو دوره را باید درک کرد و به تقابل با هم نباید کشید. شریعتی هم آنرا هویت ایرانی-اسلامی می‌خواند. به عبارتی ما نه ایران اسلامی می‌گوییم و نه اسلام ایرانی می‌گوییم.


چرا که هم دین در این نگاه اصالت خود را دارد و می‌تواند جهانی شود و هم ایران اصالت خود را دارد. این دو با هم در جغرافیای ایران پیوند خورده‌اند و همین نگاه است که ملی-مذهبی را از سلطه دینی بر دیگر مسلمانان پرهیز می‌دهد. همین نگاه جریان -ملی مذهبی است که هم سیاست خارجی ایران بر اساس ایران اسلامی را رد می‌کند و هم سیاست داخلی حکومت بر اساس ایران اسلامی را نقد می‌کند، سیاستی که به ایران متشرع و غیر فرهنگی ختم می‌شود.


اندیشه سازی برای ایران- اسلامی


معضل دستگاه سازی‌های متاثر از غرب هم بینشی است و هم روشی. این معضل را در نظریه برای ایران طباطبائی شرح داده‌ایم. در دستگاه سازی فکری برای ایران از ۱۸۰ سال پیش به این سو، هر جریانی که با بینش و روش غربی دستگاه سازی کرده است، یا ایران را پاک کرده و دین را ایدئولوژیک نموده یا ایدولوژی جدید آورده است و ایران را ندیده یا کمتر دیده است بیشتر جهان وطنی شده است از نوع اسلامی یا چپ یا لبیرالی. یا این که ایران را دیده و فرهنگ دینی را ندیده که در حقیقت ایران را از ایران تهی کرده است یا به ایران باستان سرائی رسیده است و در این ایران باستان سرائی هم فقط شاهنهشاهی یا سلطان آن عمده شده است.


جریان فرهنگی -تجربی


در کنار دستگاه سازان مدرن برای ایران جریانی فرهنگی هم وجود داشته است که تجربی عمل کرده است. این جریان را می‌توان نسل ادیبان از دوره مشروطه دید که از علامه قزوینی تا ابراهیم باستانی پاریزی و شفیعی کدکنی و... ادامه می‌یابد. این جریان فرهنگی -تجربی هرچند دانشگاهی بوده‌اند، اما روشنفکر پسند نیستند چرا که ایدولوژی گرا نبوده‌اند ولی به آنچه ایران فرهنگی نامیده می‌شود خدمت بسیار کرده‌اند. از حسین زرین کوب بگیرید تا ابراهیم باستانی پاریزی، اینان اندیشه ساز یا دستگاه سازی فکری نداشته‌اند اما هم نظام پهلوی و هم نظام فعلی و هم روشنفکران اعم از مخالفان ایدلوژی (که خودشان هم ایدلوژیک هستند) تا امثال شریعتی به این جریانها بهای کافی نداده‌اند. در بعد از انقلاب تمایل نزدیکی ملی-مذهبی هم بااین جریان به دلایل امنیتی کامیاب نبوده است.


بی گمان این جریان باید دوباره در جامعه ما مورد شناسائی قرار بگیرد چراآثار مهمی از خود به جا گذاشته است.


طرح ایده ملی-مذهبی برای ایران


نظریه سازی هم دانش تولیدی و هم متد قابل قبول برای ساختن نظریه می‌خواهد. ایرانیان مقلد غربیان هستند. این تمایل به تقلید در ما را شریعتی و اقبال بیان می‌کنند و در عین حال برای ساختن نظریه فلسفی به شیخ اشراق توجه می‌دهند و هرچند شریعتی فیلسوف نبوده، ولی اشاره می‌کند که نظریه سازی برای ایران حکمت ایرانی می‌خواهد و خرد ایرانی طلب می‌کند که هنوز شاهد خلق آن نبوده‌ایم. البته خود شریعتی هم از غرب التقاط داشت.


تلاش تجربی بازرگان و شریعتی با آفت کمتر به تجربه سحابی رسید. مهندس سحابی تیپ فکری کلاسیک نبود اما نقدش به کلاسیک‌ها بسیار مهم بود. وی به شریعتی و سروش نقدهای داشت اگر چه این نقد‌ها به این اندیشمندان یکسان نبود. اما نقد وی ریشه تجربی داشت که فقط نقد نظری روشنفکری نبود.


از نظر وی فلسفه غربی جایی برای فهم مذهب و ایران در تاریخ نگذاشته است و بیان می‌کرد که ما به تجربه خودمان نیاز داریم. وی تصلبی که جواد طباطبائی از سنت فکری می‌گفت را با نظریه به توسعه متوازن ایران در صحنه زندگی و عملی و تغییر روابط جامعه شکستنی می‌دید.


وی هم ایران را اصل می‌گرفت اما دین را برای اخلاق جامعه لازم می‌دانست و اگر چه سحابی عرفان ایرانی را خوب درک نکرده است و طرحی برای آن ندارد، اما سحابی مسئله‌اش ایران است و اسلام و هر عقیده را برای ایران می‌خواهد. توسعه به عنوان علم و دانش غربی را هم برای ایران می‌خواهد. او ظرف و محتوا را ایران می‌داند که در درون این محتوی، هم باید علم و دانش غربی و هم عقیده مذهبی تبیین شوند و بر این اساس اسلام و ایران را تعریف و تبیین کنند. این ایران دوران طلائی و شاخصی دارد، این ایران قدمت قبل از اسلام دارد و این ایران بوده است که به اسلام درآمده است.


تنها دید ایرانی که رگه‌ای نوش دار اما همراه با تلخی را در آن می‌توان دید، نگاه و ایده تجربی-نظری نحله ملی است که از مشروطه تا کنون درک ایران داشته‌اند چه در زمان پهلوی و چه در زمان حکومت اسلامی در ایران در این میانه تجربه و نگاه ملی-مذهبی جای توجه دارد منتها با نقد و بررسی.


شاید جدی ترین نقد به این جریان آن باشد که این جریان باید به فرهنگ و ادب و هنر فارسی بیشتر توجه کند.


این ایده ملی -مذهبی که ما ایرانی-اسلامی هستیم؛ نه اسلامِ ایرانی نه ایرانِ اسلامی بلکه با یک خط فاصله محتوایی، ما هر دو هستیم. رعایت کردن این فاصله بسیار سخت است اما در واقع رعایت این فاصله است که شاهکاری به نام شاهنامه را می‌سازد، این رعایت است که باعث می‌شود بگوییم که ما ایران را می‌خواهیم با مردمش و اسلام را هم برای این ایران می‌خواهیم.


تاریخ ایرانی و سحابی


سحابی در مورد تاریخ ایرانی عتقد بود که ایرانیان قبل از ورود رایائی تمدن داشته‌اند امتا برخورد این دو با هم با جنگ نبوده است بلکه همزیستی میسان این دو صورت گرفته و تا به حکومت کورش رسده است. وی داریوش را بنیانگذار حکومت فردی می‌دانست که با حذف اوتانوس که قصد ادامه حکومت مشورتی داشت موفق به برپائی حکومتی فردی شد.


اما نگاه مهم در باور سحابی مسئله تاریخ ایران نبود بلکه امتیاز سحابی تجربه چند ده و هم شناخت تاریخ معاصر ایران بود. که طی زمان به دست آورده بود.


سحابی و ایران فرهنگی توسعه محور


سحابی از سال ۱۳۶۴ مشاهده می‌کرد که توجه روشنفکر ایرانی به مفهوم سازی و اصالت فوق العاده به مفهوم سازی که به ذهنی بدون شرایط راه می‌برد باعث جدال‌های بی سرانجام هم می‌شود.


نگاه توسعه و بعد نیاز ایران به توسعه متوازن را در نظرات خود وارد کرد در بزرگداشت طالقانی در سال ۱۳۶۴ه. ش به این نیاز اشاره کرد راهی را برای خود گشود که تا آخر عمر ادامه داد.


توسعه متوازن برای وی مثنوی شد که مطابق این منثوی گشوده با سیاست و جریانات برخورد می‌کرد و نام‌ م.‌م‌ها را هم در راه توسعه متوازن مطرح کرد.


توسعه متوازن سحابی چند ضلع داشت. ایران باید بماند تا توسعه یابد.


ایران باید قوی باشد. قدرت ایران با توسعه کسب می‌شود مردم ایران باید آزادی داشته باشند تا در سیستم احساس امنیت همبستکی و اینده داری کنند پس مشارکت مردم در تصمیم گیری‌ها لازم است.


سحابی هویت ایرانی را باور داشت و هم این که مذهب در دید وی اخلاق اجتماعی را توسعه می‌دهد.


سحابی بحث‌های انتزاعی روشنفکری را تا حدی لازم می‌دانست غوطه ور شدن در آن را جالب نمی‌دانست.


این نگاه را خود به تجربه به دست آورده بود وی تصریح می‌کرد که به دلیل نگاه ایدولوژیک در دوره‌ای ایران برایش مسئله اصلی نبوده است. اگر چه ایران مسئله‌اش بوده است.


اما مهم تر راه توسعه ایران است وی این راه از فلسفه غرب نمی‌دید از طرفی او علوم تخصصی را برای توسعه ایران لازم می‌دانست به عنصر تجربه توجه داشت.


وی روشنفکران ایرانی را در شناخت عینی جامعه دارای صعف می‌دید.


در نظریه توسعه متوازن مدلی برای ایران با کمک انگیزه ملی و هم دید مذهبی و یا ایرانی با تخصص در علوم زمانه تدارک دیده می‌شود در این مدل نوع حکومت داری هم مشخص می‌گردد به عبارتی حکمرانی برای توسعه ایران ارزش پیدا می‌کند.


نام مقاله بعدی ایران و ایران فرهنگی ۴ خواهد بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[افسانه ایرانشهری، توهم ایران اسلامی (۱)، تقی رحمانی]
[افسانه ایرانشهری، توهم ایران اسلامی، بخش دوم: ایران و رسم مصدقی و ملی-مذهبی‌ها، تقی رحمانی]




پر بیننده ترین ها



Copyright© 1998 - 2017 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com