سه شنبه 29 اردیبهشت 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

منتقد سروش در ترازو، رضا خجسته رحيمی

رضا خجسته رحيمی
در سياست تقليد جايز نيست و اگر شاگردان سروش براساس خرد و اجتهاد به رايی خلاف استاد فکری خود می رسيدند، بسی جای خوشوقتی بود. واقعيت اما حکايت از چيز ديگر دارد. حکايت از آن دارد که شاگردان ديروزين سروش، تقليد از او را فروگذاشته و با اين حال مقلد مرجعی ديگر شده اند

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


سخن عبدالکريم سروش در باب انتخابات رياست جمهوری و داوری او درخصوص کانديداتوری موسوی و کروبی، آشفتگان بسيار داشت و البته انتظار نيز همين بود که روشنفکر «پيشرو»، آن گاهی که نخواهد هم رنگ جماعت باشد، در ميان ياران نيز غريب خواهد افتاد و هدف تير کين و غيظ شاگردان ديروزين نيز قرار خواهد گرفت. آن چنان که حميدرضا جلايی پور، شاگرد ديروزين سروش در واکنش، به اعتراض درآمد و - در نوشتاری که به صورت مصاحبه تنظيم شده بود - پاسخی به اظهارات سروش داد و فرياد بر آورد که «شاگردان مدرسه روشنفکری دينی می دانند که فيلسوفان هم در تعيين مصداق شايد اشتباه کنند» و «ما می توانيم مستقيما بدون مراجعه به ستارگان روشنفکری دينی، نظری متفاوت با ستارگان روشنفکری دينی داشته باشيم.»

از چنين نکاتی که بگذريم منتقدان سروش به لحاظ معرفتی هيچ پاسخی به مدعيات او در باب عملکرد موسوی و کروبی نداده و به جای پاسخ گويی به نکات مطرح شده، فرافکنی پيشه کرده اند. مگر سروش چه گفته بود؟ بياييد مدعيات سروش را يک به يک مرور کنيم تا عيار پاسخ ها روشن شود. سروش گفته بود که:

۱ - موسوی «با افکار پيشين اش وداع نکرده است» و در سخنان اش «ريشه ها، همان ريشه های پيشين است و رگه های نگران کننده ای وجود دارد». آيا موسوی امروز، موسوی ديروز نيست؟

۲ - موسوی ۲۰ سال سکوت کرده و در برابر بسياری از اتفاقات و مظالم، اعتراضی نکرده است. آيا موسوی ۲۰ سال در سکوت نبوده است؟

۳ - نبايد شعار بسيار داد و در عمل کم فروشی کرد و «اين که کسی دوباره بيايد و در کسوت سياسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد» قابل قبول نيست. چگونه و با چه معياری می توان موسوی را مرد عمل دانست؟

اکنون به دنبال شرح و بسط پاسخ اين پرسش ها نيستيم اما حميدرضا جلايی پور که در مقام پاسخ به سروش برآمده و در برابر او ايستاده نيز به لحاظ معرفتی هيچ پاسخی به اين سه نکته نداده است و صرفا به گفتن اين مدعا کفايت کرده که حمايت از موسوی نتيجه «صدها» ساعت بحث و بررسی ما بوده است؛ حال آن که از انصراف خاتمی از کانديداتوری و حمايت از ميرحسين موسوی، «صد ساعت» نيز فاصله نيفتاد. جناب آقای جلايی پور بدين ترتيب و با اين توضيح در پاسخ به سروش گفته است که «دلايل پرشمار»ی برای حمايت اصلاح طلبان از ميرحسين موسوی وجود دارد. بگذريم از اين نکته که در شرح اين «دلايل پرشمار» نيز صرفا به ميزان رای آوری او اشاره شده است. طرفه آن که پس از اظهارات سروش، مهندس موسوی نيز در اظهارنظری گفته است در اين ۲۰ سال چيز خطرناکی نديده که لازم به موضع گيری بوده باشد. حال آن که اگر نه در اين ۲۰ سال بل حتی در آخرين ماه های نخست وزيری ايشان، حوادثی در مملکت ما رخ داد که اکنون مجال طرح آن نيست و تاريخ در خصوص آن داوری خواهد کرد.

***

در سياست تقليد جايز نيست و اگر شاگردان سروش براساس خرد و اجتهاد به رايی خلاف استاد فکری خود می رسيدند، بسی جای خوشوقتی بود. واقعيت اما حکايت از چيز ديگر دارد. حکايت از آن دارد که شاگردان ديروزين سروش، تقليد از او را فروگذاشته و با اين حال مقلد مرجعی ديگر شده اند. حال آن که اگر در سياست از سروش نبايد تقليد کرد، آيا تقليد از فردی ديگر مجاز است؟ اگر امکان اشتباه عقل فردی بيشتر از عقل جمعی باشد، الله الله از آن جماعتی که تابع رای يک فرد در سياست اند. و به طرفه العينی و ندايی، روی به سويی می چرخانند که تا ديروز در مسير ضلالت توصيف اش می کردند و از امروز اما طريق هدايت می خوانندش. چه واقعيت تلخی است که امروز آن چه را که خرد جمعی نام می نهند نسبتی با عقلانيت جمعی ندارد و چه تجربه تلخی بود تجربه آن گروه ها و سازمان هايی که سانتراليسم غيردموکراتيک خود را سانتراليسم دموکراتيک می ناميدند. ای دل ناسپاس! که شاگردان سروش تقليد از او را جايز ندانند اما هم چنان مقلد و در مسير تقليد باقی بمانند و طوقی ديگر بر گردن بياندازند.

***

ما را چه شده است و سياست با مس وجود ما چه کرده است که موضعی از استادی که حق بسيار بر گردن ما دارد، چنين آشفته مان بايد سازد و بر زبان بايد بياوريم آن چه را که تا ديروز بر زبان نمی آورديم. آيا جناب جلايی پور به يک باره متوجه شده اند که سروش صرفا تک ستاره ای در آسمان روشنفکری دينی است و هم چو او در اين آسمان بسيار است و نمی توان روشنفکری دينی را به يک حلقه مريدان فرو کاست؟ بياييد تصور کنيم که سروش از ميرحسين موسوی حمايت می کرد و اکنون چه مدال ها که بر گردن او می انداختند و چه صندلی ها که برای او خالی می کردند و بر دست او را بر تخت می نشاندند. و ببينيد که امروز سروش، سخنی ديگر گفته است و چگونه شاگردان ديروزين، صندلی از زير او می کشند و مدال ها از گردن او برمی دارند. و قدری با خود بيانديشيم که چرا سروش ترجيح می دهد سخن خود را بگويد هر چند که به ضررش باشد؟

***

برای نگارنده البته بسيار غريب آمد که حميدرضا جلايی پور چگونه اجازه نقد دکتر عبدالکريم سروش را به خود داده است. چه آن که ايشان زمانی در پی طرح برخی نقدهای سياسی نسبت به اظهارات ايشان در جلسه ای که در موسسه معرفت و پژوهش با پيشنهاد سروش دباغ – فرزند دکتر سروش – برای هم انديشی برگزار شده بود، تاکيد کرد که ناقد بايد در حد و اندازه فردی باشد که او را نقد می کند؛ سروش را نصر بايد نقد کند و بر همين سياق جلايی پور را نيز کسی که در رديف وی باشد. اين سخن و ادعا البته شايد بنيان چندان محکمی در عرصه فکر و انديشه نداشته باشد. چرا که نقد را به استدلال بايد شناخت و نه به قد و قواره و قيافه و سابقه مدعی؛ و جريان سيال نقد را محدود کردن، جز به تبدل ديالوگ ها به منولوگ و انجماد فکری که ما نيز اکنون به آن گرفتاريم، نخواهد انجاميد. اما پرسش اين است که اگر برای آقای جلايی پور ملاک نقد کردن، در حد و اندازه طرف نقد بودن است، آيا چنين ملاکی در ديالوگ ايشان با عبدالکريم سروش رعايت شده است؟ و اگر کسی که در حد و اندازه سروش نيست اجازه نقد ايشان را دارد چرا حق نقد را از کسی که در حد و اندازه ما نيست بايد بستانيم؟ عبدالکريم سروش در پيام خود به نشست دفتر تحکيم وحدت از دانشجويان خواسته است به کسی رای دهند که «نقادان را برتر از منقادان بشمارد». روی سخن سروش اما با همه ماست، تا بدانيم که جواب نقد، بايکوت و تحديد و تخريب و تهديد نيست. تا بدانيم که نمی توان شعار اصلاح طلبی و فرياد آزادی داد و با اين حال صدای منتقد را خاموش خواست. جلايی پور هم حق نقد سروش را دارد اما در صورتی که جريان سيال نقد را به رسميت بشناسيم و منقاد را بر نقاد مرجح ندانيم.

در همين زمينه:
[در واکنش به اظهارات اخير عبدالکريم سروش حميدرضا جلائی‌پور: ميرحسين هم مرد عمل است،‌ هم روشنفکر دينی، موج سوم]

[نگاهی به اظهارات جلائی پور در مورد عبدالکريم سروش، عبدالله مؤمنی]





















Copyright: gooya.com 2016