سه شنبه 2 اسفند 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


کلید دار خانه مطبوعات و قفل های تمامیت خواهی٬ وحید صادقی شیرازی

vahid-shirazi.jpg
دولت کنونی نباید فراموش نماید که از جمله مهمترین عوامل پیروزی اش در انتخابات گذشته، همانا وعده هایی بود که در راستای احیای فصل سوم قانون اساسی داد. بخش مهمی از انتظارات مردم در انتخابات گذشته، به ویژه پس از وقایع سال ۱۳۸۸، توجه خاص به حقوقی بود که به راستی بیش از گذشته مورد بی توجهی قرار گرفته بود و بر اساس همین انتظار عمومی بود که رییس جمهور، با تاکید بر حقوق ملت از جمله تدوین حقوق شهروندی، احترام به حقوق اقلیت ها و … توانست به کاخ ریاست جمهوری وارد شود. بدون شک نحوه پیگیری این وعده ها و چگونگی مدیریت تحقق آنها، می تواند پیروزی دوباره اعتدالیون را در انتخابات ۳ سال آینده تضمین نماید. ... [ادامه مطلب]

مکرِ یک »آرم»٬ ناصر کاخساز

ناصر کاخساز
آرم  جمهوری اسلامی با یک بازی  با حروف «الله»  شکل گرفته است . بازی‌ای که بازی اصلی را که بازی با خداست در خود پنهان می‌کند. ویژگی این استعاره این است که آگاهانه نیست. بلکه استعاره‌ای خود به خودی است که برخلاف خواست خالق‌اش دست پنهانِ هدایت کننده‌ی بازی را رومی‌کند. پنهان کردن خدای توراتی هدف بازی با الله در آرم است.خدایی که در خدمت منافع جماعتی خاص است و در صدد است که آن جماعت را بر جماعات دیگر انسانی چیره سازد.  ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

در ستايش شرم، در حاشيه مصاحبه‌های پرويز ثابتی، مسعود نقره‌کار

مسعود نقره‌کار
فضيلت شرم مرزی ميان انسانيت و حيوانيت انسان است. شرم يکی ازعاطفی‌ترين و انسانی‌ترين حس‌هاست که بيگانه با آن يا رنج روان نژندی و روان‌پريشی بر دوش می‌کشد، يا هنوز تا آستانه انسان شدن راه دارد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


شرم يکی از انسانی ترين حس هاست، فضيلتی ست، مرزی ست ميان انسانيت و حيوانيت انسان. بيگانه با شرم يا بيماری ست که رنج روان نژندی و روان پريشی و علائمی به مانند نارسيسم و خود بزرگ پنداری بدخيم و... بر دوش می کشد يا موجودی ست که هنوز تا آستانه انسان شدن راه دارد .شرم را يار وياور عقل و " رفيق خردمندان" دانسته اند، و آغازی برای تغيير خود و جامعه . شاقولی ست برای ارزيابی و قضاوت گفتار و کردارخويش . بيگانه باشرم هرگز به قضاوت و سنجش کردار خود نمی نشيند، و به راه تصحيح و ترميم زيان ها و آسيب هايی که به ديگران روا داشته ، نمی رود. فرافکنی خطا های خويش و گريز از واقعيت ملکه فکرش می شود .بيگانه با خويشتن خويش و ديگران ، و خود اگاهی ست. پايبند هيچ نظام اخلاقی – اجتماعی ای که با انسانيت همگن و هم سنح باشد، نيست، و برای اينکه شرم به وجودش راه ندهد دست به سرزنش و شماتت ديگران می زند، و شرم که می تواند پيش درآمد و سبب ساز ِ نقد و بررسی ای واقع بينانه و درس آموز باشد را با ويژگی خودشيفتگی و رذالت به وقاحت و بی شرمی بدل می کند، بی شرمی ای که انکار واقعيت است ، ويژگی ای که صاحب اش نه به فکر تصحيح خويش است و نه به فکر ياری رساندن به ديگر نسل ها ، تا آن ها به عنوان تجربه ای انتقالی بياموزند که به بی شرمی و قبايح نزديک نشوند.

نمونه ی " درخشان " بيگانه با شرم آقای پرويز ثابتی ست، تحصيکرده و حقوق دانی که در پست " مقام امنيتی " رژيم پهلوی " شوهای امنيتی ی تواب سازی" اداره و برنامه ريزی می کرد ، تحصيلکرده ای که در بازجويی، شکنجه و قتل دگرانيشان سياسی و عقيدتی در رژيم پهلوی آمر و عامل بود. اين نمونه ی "درخشان" پس از سی و سه سال سکوت و زندگی در لانه ای مخفی در امريکا ، سرانجام در يک شوی کتابی و تلويزيونی سر از لانه بيرون آورد تا در قيد حيات " بيگانگی با شرم" را نيز به پرونده اش سنجاق کند. او در اين نمايش های برنامه ريزی شده هيچگونه نقدی به گفتار و کردارش در قبال دگرانديشان و روشنفکران قربانی اش روا ندانسته و در ادامه ی راهی که در نطام آريامهری رفت، رذيلانه و طلبکارانه دگرانديشان سياسی و عقيدتی و روشنفکران مخالف حکومت پهلوی را " خرابکار و تروريست " خواند. ثابتی در اين نمايش کتابی و تلويزيونی نشان داده است که حتی با مفاهيم و مقوله هايی چون حيا و گناه و خجالت که پاره هايی از فرهنگ عرفانی و دينی و عرفی جامعه ی ما هستند بيگانه است چه رسد با مفهوم و پديده ی شرم. او برای نشان دادن ميزان بيگانگی اش با شرم به شايعه سازی و برچسب زنی و نمايش " فرهنگ و اخلاق ساواکی" ادامه داده است و به جای پوزش و عذر خواهی از خانواده ها و بازماندگان قربانيان اش ، فريبکارانه و عوامفريبانه رخداد مرگ غلامرضا تختی و صمد بهرنگی را پيش کشيده است تا جنايت توجيه کند. او با بر زبان آوردن نام تختی و بهرنگی اين نام ها عزيز آلوده کرده است در حاليکه سخن از اين دو حديث ديگری ست ، سخن اما از ليستی بلند بالا و سياهه ای از نام شکنجه شدگان و قربانيان دگرانديشی و روشنفکری در ميهنمان است ، سخن از ۹ زندانی سياسی ای ست که در تپه های اوين توسط ايشان و قاتلان همراه و همکارش به رگبار گلوله بسته شدند.

حتی اگر ادرار کردن اين تحصيلکرده و حقوق دان سيستم امنيتی رژيم پهلوی در دهان اسير سياسی اش، و توهين، فحاشی و ضرب وشتم و شکنجه ی زندانيان سياسی و عقيدتی توسط ايشان شايعه " تروريست ساخته" پنداشته شود، ( که البته ده ها تن از اين دست قربانيان به عنوان شاهد در همين امريکا زندگی می کنند) ، حتی اگرخيال شود به غلط و نا روا اين " اسدالله لاجوردی شبه مدرنيزه" آمر و عامل قتل دگرانديشان و روشنفکران معرفی شده است ، تنها يک مورد، آری تنها يک مورد که شواهد و مدارک غير قابل انکاری در رابطه با آن جنايت هولناک وجود دارد ، کافی ست تا آقای پرويز ثابتی به اتهام ارتکاب به جنايت به دادگاه کشانده شود، و اين مورد، کشتار ۹ زندانی سياسی رژيم پهلوی ست ، کشتار ۹ زندانی سياسی ای که در بيدادگاه های رژيم پهلوی محاکمه و به زندان محکوم شده بودند ، و برخی از آنان پس از گذراندن دوره محکوميت شا ن در آستانه آزاد شدن قرار داشتند، کشتاری که يکی ازالگوی های کشتاربزرگ تابستان سال ۶۷ توسط حکومت اسلامی شد.

ترديدی نيست که مسؤليت بی مرزی ِ بی شرمی امثال پرويز ثابتی متوجه ی حکومت اسلامی نيز هست . حکومتی که حيات سی و سه ساله اش سرشار از خباثت و جنايت است ، حکومتی که با عملکردش امان داده است تا موجودی چون پرويز ثابتی سر از لانه بيرون آورد و جنايت توجيه و تبليغ کند. موجودی که متاسفانه به جای ابراز شرمساری ترجيح داده است نماد شکنجه و اعدام باقی بماند .


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #2 in 0.023 seconds