سه شنبه 2 آبان 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

"دشنام نگاری"؛ اخلاق کشی در "اپوزيسيون "، ماشاالله عباس زاده


تاثيرِ درست گويی بر درشت گويی و دشنام نگاری، در عرصهِ ديپلماسیِ عمومی‌ و افزايشِ نفوذ ٔبر افکارِ عمومی‌، از ويژگیِ والایِ عصرِ هزارهِ حاضر است، که ميزانِ کاميابیِ کنشگران و کوشندگانِ حوزه‌های مختلف - خاصه سياست و فرهنگ -به آن بسته است و بدين روی است که بازيگرانِ عمدهِ جهانِ سياست ، فرهنگ ، اقتصاد و حتا ستاره‌هایِ عرصهِ سرگرمی و ورزش نيز، در روندِ نوين "انتخابِ پيام" در "پيشبردِ هدف" ميکوشند.

در اين ميان ، گروه‌های گوناگونِ مبارزه گر‌ِ عليهِ رژيمِ فقهی‌ِ حاکم در ايران ، نيز ، پس از سه دهه ، روشنگری و اطلاع رسانی و بعضا عصبيت و تندنگاری و دشنام گويی، ميزان و مرزی از رواداری و مدرایِ خويش در حقِ حريفانِ ناهمسو را به منصهِ ظهور رساندند که در اين ميان برخی‌ از ايستگاه‌هایِ راديويی که مکررا از واژگانی چون " دجال " برایِ حاکمانِ فقهی‌ استفاده ميکردند، با بی‌ رغبتیِ مخاطب مواجه، و جدایِ از کارنامهِ ناکاميابِ سياسی ‌شان ، "ادبيات"ِ "تهاجمی"، جنگی و دشنام آلود به کار گرفته در رسانه‌هایِ منتسب شان ، نيز از عواملِ رويگردانیِ مخاطبين بوده است .



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


اما از سوی ديگر همزمان ، برخی‌ از رسانه‌هایِ کاملا متخاصم با رژيمِ حاکم در تهران- متخاصم به معنایِ حقوقی کلمه - همچون راديو اسرائيل ، که از ادبياتِ استانداردِ روزنامه نگاری توام با حرمت مداری، به کار حرفه‌ای ميکوشيدند ، بالاترين ميزانِ مخاطب راحتا بعضا از داخلِ ايران جذب ميکردند.

پس از دوم خردادِ ۷۶ و بروز و ظهورِ رسانه‌هایِ نو پديد و افزايشِ شمارگانِ روزنامه‌هایِ چاپیِ مغاير با سياست‌هایِ همسانِ حدودا بيست سالهِ گذشته ِ نظامِ فقهی‌، ميل و سرانهِ مطالعهِ شهروندانِ ايرانی دچارِ دگر ديسیِ آشکار گرديد، تا جاييکهِ با سياست‌هایِ تهاجمیِ شاخه‌هایِ نظامیِ حاکميت ، بحرانِ رسانه‌ای از جملهِ بحرانِ دائمی آن ايام بود.

در اين مسير، به تناسبِ گستردگی و افزايشِ مطالباتِ شهروندان، انباشت و پيشی‌ جستنِ خواست‌هایِ شهروندان از حاکميت ، رويشِ نگرش‌هایِ نو، و (بعضا) ناکارآمد سازیِ حرکتِ اصلاحی‌ِ از سویِ لايه‌هایِ اقتدار گرایِ حاکميت و در سويهِ ديگر: فراگيریِ تدريجی‌ِ رسانه‌های ديجيتالی و اينترنتی أعم از بلاگ‌ها، وب سايت‌ها و اعمالِ سياستِ تسامح و تساهلِ در قبالِ ماهواره‌ها ، "رويکردِ" رسانه‌ای ايرانيان ،از موسيقی‌ و سرگرمیِ محضِ دههِ شصت به دريافتِ داده‌های حياتی‌ در حوزهِ سياست و اجتماع و اقتصاد در دههِ هفتاد و هشتاد ، دگر گشت.

حجمِ کثيرِ رسانه‌های اينترنتی ، شبکه‌ای و ماهواره ای، عملا حصارِ انحصارِ حوزهِ اخبار و اطلاعاتِ رژيمِ اسلامی را فرو ريخت.به گونه‌ای که رجوع به وب گاه‌ها و سامانه‌هایِ خبری تحليلیِ برون مرز از سویِ (حتا) کارگزارانِ دست اندرکارِ دولتی اطلاعات و اخبار، از رجوعِ به تلکسِ ويژهِ خبریِ خبرگزاریِ انحصاریِ جمهوری اسلامی- به طورِ مشخص در دو دههِ اخير- پيشی‌ گرفت.

راقم اين سطور، که خود از دست اندر کارانِ حوزهِ رسانه‌ای آن ايام بودم، از اخبار ، گزارش ، تحليل و مقالاتِ منتشره در رسانه‌هایِ غيرِ حاکميتی و عمد‌تاً برون مرز، بهره جسته و چکيده‌ای از اهمِ مطالب را عليرغمِ همهِ هزينه‌هایِ احتمالی‌ و قطعی، انتخاب، پردازش و سپس به مقاماتِ مسول ارسال مينمودم که "سامانهِ گويانيوز" از جملهِ آن منابع بوده است.

جمعه گردی‌هایِ اسماعيل نوری علا خاصه نوشتارِ مشخصش تحتِ عنوانِ سکولاريسمِ نو،همواره حاویِ نکاتی‌ نو مينمود و بعضا با بهگزين سازی و چکيده کردن به نشرش ميکوشيدم. هر چند، تاثيرِ سترگِ فيلسوفِ معاصر دکتر عبدالکريمِ سروش با لحنِ آهنگين و کلامی‌ وزين و مشی‌ِ متين در فربهی و فراگيریِ آموزهِ سکولاريسم بسا بيش از سايرين بوده است، اما وفقِ مطلبِ پيش گفته، مبنی بر دگر گشتِ رويکردِ رسانه‌ای به برون مرز، از اين استادِ اساسا "منتقدِ ادبی‌ِ" مقيمِ دنور نيز نکاتی‌ بر می گزيديم تا در روندِ روشنگری ، برايندی برابر حاصل آيد .

(دکتر) اسماعيلِ نوری علا که در آستانهِ انقلابِ ۵۷ ، مقيمِ لندن بود و از قضا درسِ " اصنافِ روحانيون شيعه شناسی‌ِ "، می‌‌آموخت، و پس از استقرارِ نظامِ فقها در تهران ، مجدد به خارج از ايران کوچ کرد، در سال‌هایِ اخير به ويژه پس از جنبشِ سبزِ ايران، اقدام به کنش‌هایِ تازه و کوشش‌های نو نمود که راه اندازیِ شبکهِ سکولار‌هایِ سبز به منظورِ تمهيد و تدارکِ نيرو‌هایِ جايگزينِ رژيمِ کنونی، موسوم به "آلترناتيو سازی"، از جملهِ آن است .

دشنام نگاری‌ها و درشت گويی‌هايش نخستين بار عليهِ رهبرانِ محصورِ جنبشِ سبز، موجبِ حيرتِ همهگانی گرديد . آنجا که مردم را ملامت مينمود که چرا به بانويی"چادر چاقچو" منظور زهرا رهنورد همسرِ در بندِ مير حسين موسوی، عشق و علاقه دارند و يا اصلا در پروسهِ دموکراسی خواهی‌ به کسانی‌ چون اينان دل خوشند. پس از مرگِ زنده ياد سحابی و ‌قتلِ تراژيکِ هالهِ سحابی، با نوشتاری نابهنگام و کمتر اخلاقی‌، هر دو عزيزِ از دست رفته را قربانيانی ناميد که خود کرده را تدبير شان نيست و آن دو را در آفرينشِ "هيولايی" مقصر شمرد که موجبِ بلعيده شدنشان شد.

در هفته‌های اخير که اکثرِ قريب به اتفاقِ کنشگران و کوشندگان با درکِ درستِ وضعيتِ بحرانی‌ِ کشور دست به ابتکار‌های همگرايانه و اجمأعی ميزنند تا با اتخاذِ راهکاری کارامد ، به تشکيلِ هسته‌هایِ آغازينِ يک آلترناتيوِ همه گير و فراگير رهنمون شوند ، با آشفتگی‌ و شوريدگیِ بی‌ وصفی ، با نوساناتِ روحی‌ و رفتاری، روزی "رضا پهلوی" را تنها سرمايهِ ملی‌ِ ميهن می‌ نامند که جوانانِ کشور بنابر تجلی‌ِ نمادِ مدرنيته در ايشان رويکردی تازه به ايشان دارند و فارغ از تحليلِ عميقِ رفتار‌هایِ سياسی ايرانيان، علاقمندی پاره‌ای از هم ميهنان را به مواضع ايشان، ناشی‌ از خوش پوشی‌شان برشمرد.

و اما در نوسانیِ ناگهانی که بيشتر بویِ باج خواهی‌ و سهم خواهی‌ از پرورشِ اين سرمايهِ ملی‌ به مشام می‌رسد، با گزنده گويی و تلخناکی تمام، "دشنهِٔ دشنام" بر کشيد و ايشان را شاهزاده‌ای "يتيم"، "آواره" و "غريب" خواند که پدرش با توسل به انواع دارو به دنيای آوردند تا شاهزاده اش سازند.

نگارندهِ اين مقال، که همينک بسانِ ميليون‌ها ايرانی و از جملهِ شخصِ شاهزاده و نوری علا ، هم "آواره" هم "غريب" و هم "يتيم"است، عليرغمِ مشارکتِ مستقيمِ "جنابِ جمعه گرد"، در اين "ويران سازی" و آوارگی و غربت ، بنابر بر مشی‌ِ اخلاق و ويژگی‌ِ " نسلِ سومِ روا مدار و مدارا محور"، شکوه و گلايه نخواهم کرد که چرا چنين " هيولايی" آفريدی؟

چرا که کنون ، دشنام گويی‌هايی‌ چنين ، جز تامين خوراکِ هفتگیِ مهمانانِ ماهانهِ "مهمان پرست"، که با نيشخند در پاسخ به خبرنگاری می‌گويد:"آنها (منظور اپوزيسيون) پنج دقيقه هم کنار هم نخواهند نشست"، فايده‌ای نخواهد داشت.

دوستِ گرانسنگِ مان آقایِ نوری علا - که هماره مهرشان بر جانمان باد- نيک‌ مستحضرند که صدای‌شان نيز به دفعات از گلویِ کسانی‌ دگر برون آمد که "فدراليسم" را مولفه‌ای اصلی‌ و اساسی‌ حتا در مذاکرات با ديگر گروه‌ها بر کشيدند و در اين ميسر، اندر مفهومِ "بر ساخته" و غيرِ حقوقیِ " مليت ها"، دست به تئوری سازی‌هایِ "تخيلی‌" و "واژهٔ سازی"‌هایِ "يارگيرانه" زدند، تا جاييکه خروجِ دسته جمعی‌ ِ برخی‌ از رؤسایِ ميهندوستِ شبکه سکولار‌های سبز را منجر شد.

هر چند در مهرِ ميهنیِ آقای نوری علا، ترديدی نيست و گواهِ اين يقين، همانا تغييرِ موضعِ آنی‌‌شان پس از آشکار شدنِ مواضعِ فدراتيوِ قومی- نژادیِ منشورِ مفاهمهِ دو حزبِ کردیِ ايران بود، و در ترميمیِ تازه اينبار واژهِ حقوقیِ اقوام را بر گرداندند. (در مقاله نابهنگامی نسلِ ما)

از سوی ديگر، استنادِ استادِ سکولارِ نو به اتصالِ جمعی‌ اصلاح طلب، دورِ شاهزاده، داستانی‌ است که قطعاً مستلزمِ مکاشفه‌های بيشتر می‌باشد چرا که تاکنون اينجانب به هيچ نکتهِ عيان و مطلبِ نهان و برهانِ مبرهنی دست نيافتم که به تصديقِ مصداقِ مذکور منجر شود. اگر چه ، اصلاحات واصلاح طلبان نيز همانند ديگر جريان‌هایِ موجود در ايران ، بسانِ يک طيفِ وسيع ، واجدِ ويژيگی‌هایِ متنوع و متکثر‌ی است که ميتواند همسويی با گروه‌های پيشتر ناهمگون را در پيشبردِ اهدافِ دموکراسی خواهی‌ِ ايرانِ ،پيشه کند.

در پايان، نگارندهِ اين مقال، که نه الزاماً کوشنده‌ای سياسی بلکه بيشتر کنشگرِ اخلاقی‌ است، درشت گويی و دشنام نگاری‌هایِ فزاينده را از سویِ بعضی‌ از کنشگران و کوشندگانِ برون مرز ، مرزِ تازه‌ای از ترويجِ بی‌ اخلاقی‌ می‌داند که نه تنها در فرايندِ مبارزهِ مدنی - سياسی، اثرِ کارامد نداشته بلکه " همپوشانی "ِ زبانی‌ِ مبارزين را با نظاميانِ حاکم و همراستايی با ادبياتِ "اوباش سالاری"، را سبب خواهد شد، که ادامهِ اين روند ، برآيندِ وارونه ای در پيشبردِ اهدافِ دموکراسی خواهی‌ خواهد داشت .


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016