گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
12 دی» سال نوی مردمان خوشبخت! شکوه ميرزادگی4 آذر» حکومت مذهبی، منبع اصلی خشونت علیه زنان، شکوه ميرزادگی 4 اسفند» عقرب سياه، همزاد حکومت اسلامی؟ شکوه ميرزادگی 22 بهمن» عشق و آزادی، دو گمشده در سرزمين ما! شکوه ميرزادگی 10 دی» باز آمدم چون عيد نو، تا قفل زندان بشکنم! يادداشتی در آستانه سال ۲۰۱۱، شکوه ميرزادگی
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! خوانندهای با "پوشش آزاد" يا "حجاب اسلامی"، شکوه ميرزادگی![]() ويژه خبرنامه گويا اين روزها دوباره بحث حجاب و آزادی پوشش در رسانه ها داغ شده است. اين بحث همزمان با ظهور دختر خواننده ای است به نام «ارميا» و با «حجاب اسلامی» بدون اين که اجباری داشته باشد. از آنجايی که من فکر می کنم برخی از کسانی که در اين بحث ها شرکت می کنند متوجه تفاوت بين «آزادی پوشش» که امری حقوق بشری است و «حجاب اسلامی» که صرفا يک امر سياسی ـ ايدئولوژيگ می باشد نيستند، مايلم که به عنوان کسی که با آزادی پوشش موافق است، مطلبی را که چند سال پيش و به دليل مسايلی که در دانشگاه های ترکيه و بلژيک در ارتباط با حجاب وجود داشت نوشته بودم، ديگر باره منتشر کنم. اين مطلب در واقع تاريخچه و سير تحول «حجاب اسلامی» را که فقط چند دهه است بوجود آمده، و تفاوت های آن را با پوشش آزاد نشان می دهد. توجه داشته باشيد که اين بحث هيچ ربطی به زنان هنرمندی که در ايران به ناچار و به اجبار موها را می پوشانند تا بتوانند در فيلم ها و کنسرت ها شرکت کنند، و يا زنانی که به وسيله ی انواع و اقسام شکل ها «با ججاب» می شوند تا بتوانند در صحنه های اجتماعی حضور داشته باشند، ندارد. شبوه آرايش و تزييناتی که اين زنان به کار می برند، اگر چه شبيه «حجاب اسلامی» است اما چون جبری پشت آن است و نه اختيار، ربطی به حجاب اسلامی ندارد. و در عين حال ممکن است برخی از زنان بدليل ناآگاهی، و يا منافعی (حتی مشروع) مثل گرفتن کار و رضايت همسر و پدر و برادر و غيره به اين نوع پوشش ها تن دهند و خبر نداشته باشند که ناخواسته در ميان سياهی لشگريان حکومت ها يا گروه هايی قرار گرفته اند که آزادی کش هستند و نه معتقدان به مذهب يا مرامی خاص. حجاب اسلامی ايدئولوژی يا پوشش حجاب اسلامی از کجا شروع شد اما پس از انقلاب اسلامی مردمان کشورهای اروپايی به مرور متوجه شدند که اين نوع جديد پوشش زن های ايرانی (و، به تبعيت از آن ها، زنان کشورهای مسلمان ديگری که زير نفوذ حکومت اسلامی بودند و معمولاً از طريق موسسات اسلامی برپا شده به دست جمهوری اسلامی و بودجه های کلان آن ها تغذيه می شدند) ديگر نه لباسی سنتی است، و نه پوششی مذهبی. بلکه اين پوشش يک عامل تبليغاتی و سياسی است برای توسعه ی «اسلام سياسی» و به هم ريختن شيوه های زندگی و قوانين سکولار آن ها. اولين کشور اروپايی که به طور مستقيم با اين مساله روبرو شد فرانسه بود؛ کشوری که بزرگترين تعداد مسلمانان را در کل اروپا در خود دارد. حکومت اين کشور، در ماه مارس ۲۰۰۴، تحت فشار مردمان سکولار و پيشروی خود، قانون جلوگيری از ورود دختران با حجاب به اماکن آموزشی را در مجلس به تصويب رساند. اين قانون، که به قانون شماره ی ۲۲۸ مشهور است، با توجه به ممنوعيت استفاده از نشانه های مذهبی در محيط آموزشی، که در قوانين سکولار اين کشور وجود دارد، استفاده از «حجاب اسلامی» را در مدارس دولتی فرانسه رسما ممنوع کرد. در آن زمان برخی از سازمان های حقوق بشر نسبت به اين عمل فرانسه انتقاد کردند اما فرانسه عقب نشينی نکرد. وقتی جمهوری اسلامی متوجه شد که دولت فرانسه با شدت به دنبال اجرای اين قانون است، گروه های تحت فرمان آن در عراق، دو تن از روزنامه نگاران فرانسوی را که برای تلويزيون عربی زبان الجزيره کار می کردند گروگان گرفته و به دولت فرانسه هشدار دادند که در صورت عدم لغو قانون ممنوعيت استفاده از حجاب اسلامی ظرف ۴۸ ساعت اين دو گروگان را خواهند کشت. همچنين گروگان ها را مجبور کردند تا از ملت فرانسه بخواهند برای نجات جان آن ها اين قانون لغو شود. اما نه تنها دولت فرانسه حاضر به عقب نشينی نشد بلکه مردم فرانسه، و از جمله صدها مرد و زن مسلمان با حجاب، در کنار ديگران، نسبت به گرونگيری دو خبرنگار فرانسوی اعتراض کرده و از آن ها خواستند تا گروگان ها را رها کنند. در چنين جامعه ای کسی جلوی آن نوع روسری را که نقش پوششی سنتی دارد يا برای جلوگيری از سرماست (يا حتی کلاهی سنتی و يا کلاهی که برای جلوگيری از گرما و سرما است) نمی گيرد؛ ولی اگر اين روسری تبديل به نشانه ای شود از سياست خاص مذهبی، يا آن کلاه مبدل به کلاه مذهبی گروهی خاص شود آنگاه استفاده از آن در نهادهای عمومی با قوانين سکولار منافات دارد. اما در فوريه ی سال ۲۰۰۶ حزب حاکم «عدالت و توسعه»، که بيشتر رهبران آن مذهبی بوده و اکثر کرسی های پارلمان ترکيه را در اختيار داشت، قانونی را با حمايت چند حزب ديگر تصويب کرد که براساس آن به دانشجويان دختر اجازه داده می شد با حجاب اسلامی وارد دانشگاه ها شوند. اين اصلاحيه اعتراض هواداران جدايی دين از سياست، بويژه رؤسای برخی از دانشگاه ها، نظاميان و قضات را در پی داشت و، در واقع مبارزه ای جدی عليه حزب حاکم شروع شد. مخالفان اصلاحيه ی حجاب، با شکايت بردن به دادگاه قانون اساسی ترکيه، برای لغو آزادسازی حجاب در دانشگاه ها تلاش کردند و سرانجام اين دادگاه رأی داد که مجلس با رأی مثبت خود به اين اصلاحيه، اصل جدايی دين از سياست را، که رکن مهم قانون اساسی ترکيه بشمار می رود، نقض کرده است. اکنون حزب عدالت و توسعه، و نيز مدافعان رفع ممنوعيت حجاب اسلامی در دانشگاهها، به حق آزادی زنان در انتخاب حجاب خود تکيه میکنند و طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه، نيز اين امر را در جهت تضمين همان آزادیهای فردی میداند که از شروط راهيابی ترکيه به اتحاديه اروپا است. اما به نظر نمی رسد که دولت های اروپايی، هيچ تمايلی به ورود زنانی با حجاب اسلامی ـ سياسی به دانشگاه ها داشته باشند. دادگاه عالی اروپا در امر حقوق بشر در سال ٢٠٠٤ شکايت ليلا شاهين، دانشجوی پزشکی را، که به دليل امتناع از برداشتن روسری از تحصيل در دانشگاه محروم شده بود، رد کرده و آن را دليلی بر نقض حقوق بشر ندانست. با اين حال خانم اردوغان، همسر نخست وزير مذهبی ترکيه، درست از همان نوع «حجاب اسلامی» استفاده می کند. يعنی در حالی که هزارها دلار خرج سر و ريخت خود می کند و لباس های چسبان می پوشد و آرايش های غليظ می کند، اما کله ی خود را سفت و سخت می پوشاند؛ که در واقع معلوم نيست اگر فلسفه ی حجاب ـ آن گونه که اين اسلامی ها می گويند ـ برای جلوگيری از توجه ديگران به زن باشد چنين زنی با اين سر و ريخت غيرعادی بيشتر توجه را برمی انگيزد تا زنی که به شکلی ساده و طبيعی لباس پوشيده و يا به خاطر اعتقاد مذهبی اش سرپوشی سنتی بر سر انداخته است. با اين حال رضا شاه، پس از رفتن به ترکيه و ديدن وضعيت زنان آن جا، تصميم گرفت که حجاب را در ايران غيرقانونی اعلام کند. در واقع، و قبل از اقدام اين دو شخصيت، زنان در کل خاورميانه وضعيتی داشتند شبيه آن چه زنان در دوران طالبان در افغانستان داشتند. يعنی پشت پرده يا حجاب زندگی می کردند و امکان کار و زندگی اجتماعی از آن سلب شده بود. اگر چه کشف حجاب، يا منع حجاب، از سوی اين دو شخصيت با قدرت و رو به سوی دنيای مدرن، با زور و به شکل قانونی کردن منع حجاب انجام شد اما، با نگاهی به وضعيت آن روز زنان در اين دو کشور، می توان ديد که در ان زمان هيچ امکان ديگری برای به ثمر رسيدن سريع آزادی پوشش زنان وجود نداشت. يعنی، اگر اين امر به صورت قانون در نمی آمد کسی، به خصوص اقليت زنان ايرانی طرفدار رفع حجاب، «درآن زمانه» جرات نمی کرد که بدون حجاب سر از خانه بيرون کنند. و، در واقع، بعدها که ديگر بمرور پرده فرو افتاده بود، خود زن ها بودند که نوع پوشش خود را، بی حجاب يا با حجاب، به شکلی آزاد، تعيين می کردند. تا اينکه انقلاب اسلامی از راه رسيد و، با زور قانون حجاب، دوباره زن ها را به زير چادر برد؛ با اين تفاوت که اين بار زور در جهت تخريب وضعيت زنان کار می کرد و نه در جهت بهتر شدن و پيشرفت وضعيت شان. از گفته های آتاتورک و رضا شاه چنين برمی آيد که اين هر دو قصدشان از بی حجاب کردن زن ها کشاندن زن ها به ميدان های اجتماعی بوده است. رضا شاه پس از اجرای قانون کشف حجاب می گويد: «نزديک دو سال است که اين موضوع سخت فکر مرا به خود مشغول داشتهاست، خصوصاً از وقتی که به ترکيه رفتم و زنهای آنها را ديدم که "پيچه" و "حجاب" را دور انداخته و دوش به دوش مردهايشان در کارهای مملکت به آنها کمک میکنند، ديگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پيشرفت مردم است. درست حکم يک دمل را پيدا کرده که بايد با احتياط به آن نيشتر زد و از بينش برد». به اين ترتيب، آنچه که به معنای حجاب در کشورهای مسلمان نشين، چه قبل از جمهوری اسلامی و چه بعد از آن، مطرح بوده برداشت هايی من درآوردی است که در احاديث و يا به وسيله ی حکومت های زن ستيز معمول و يا قانونی شده است. ولی آن حجابی که پس از جمهوری اسلامی، و با تاکيد بر «اسلامی» بودن آن، متداول شده نوعی تبليغات سياسی است که از طريق، و يا با سو استفاده از، چهره و بدن زن در راستای گسترش نفوذ حکومت اسلامی در کشورهای اروپايی انجام می گيرد. يعنی همان بهره گيری از بدن و سر و ريخت زن را که به کشورهای سرمايه داری نسبت می دهند و می گويند که سرمايه داری از زن يک کالای تبليغاتی ساخته خودشان از زن به عنوان کالايی برای تبليغات سياسی خود استفاده می کنند. بهترين نشانه ی اين مدعا را می شود در گفته های سياستمداران جمهوری اسلامی ديد که تقريباً همگی شان بارها تاکيد کرده اند که «حجاب زن» مهمترين رکن جمهوری اسلامی است. هيچ کسی از نماز و روزه و توحيد و نبوت و معاد نمی گويد. هيچ کسی نمی گويد که نزول خواری اگر اتفاق بيفتد حکومت ما رو به زوال است. هيچ کس نمی گويد که اگر فساد و فحشا و تباهی اتفاق بيفتد ما تمام می شويم. اما همگی می گويند که حجاب با ارکان حکومت ما بستگی دارد. در اين مورد به نمونه ای از سخنان آقای حداد عادل، مشاور عالی مقام معظم رهبری، که همين چندی پيش در دانشگاه الزهرا بيان شده توجه کنيد: «در اين ۲۰۰ سال اخير که ما درگير يک رويارويی سنگين به نام تجدد هستيم، يکی از مسئله های مطرح که در دستور کار قرار دارد مسئله ی زنان است که غربی ها از اين منظر وارد منطقه ی اسلام شدند. از جمله مسائل به چالش کشيده شده در اين دوران تجدد، مسئله ی حجاب است. در جهان امروز نماد مسلمانی حجاب زن است و در حقيقت حجاب، مُهر زندگی اسلامی است. مخالفت های شديد با حجاب در کشورهای غربی، از جمله فرانسه که مدعی آزادی و دموکراسی هستند، نشان از اهميت مسئله حجاب دارد.» اينجا است که بايد توجه داشت که يکی از تبليغاتی که در مورد حجاب اسلامی می شود، اين است که به زن ها تلقين می کند که با حجاب بيشتر می توانيد مورد توجه مردها قرار گيريد. در حالی که اگر منظور فقط پوششی مذهبی باشد نه نياز به برانگيختن توجه مردم است و نه نياز به اين که کاری کنيم که مردان به خاطر کشف راز و رمزی سراغ مان بيايند. «حجاب اسلامی» پوششی مذهبی نيست بلکه پوشاننده و پنهان کننده ی يک ايدئولوژی خطرناک است که ورود و تبليغ اش در اماکن آموزشی دقيقاً در تضاد با حقوق بشر و اعلاميه های مرتبط با آن است. Copyright: gooya.com 2016
|