گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
16 فروردین» عورت دموکراسی، مهران جنگلی مقدم25 اسفند» واتیکان به مثابه انجمن سری، مهران جنگلی مقدم 18 شهریور» خداباوران پاسخ دهند، مهران جنگلی مقدم
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! اصلاحات چه چیزی نیست؟، مهران جنگلی مقدم![]() ز منظر اصلاح طلبی حق با عباس عبدی است وقتی که می گوید؛ "منتقدین بايد از رفتار آقاي هاشمي درس بگيرند. همه رهبران منتقد با حذف خود، نهتنها كمكي به اصلاحات نكردند كه بيش از هميشه اثرگذاري خود را در جامعه كاهش دادند، ولي آقاي هاشمي پس از ردصلاحيتي كه به مخيّله کمتر كسی خطور ميكرد، حتي تغيير لحن هم ندادند و جالبتر این که خواهان ايجاد حماسه سياسي شدند و شنبه گذشته در مجمع تشخيص مصلحت كنار آقاي جنتي جلسهگرداني كردند واز اولین افرادی است که رای خواهد داد." (1) عباس عبدی راست می گوید. اما صراحت کافی ندارد. او می خواهد با این حرف ها ضرورت شرکت در انتخابات را گوشزد کند اما ناگزیر از شکاف بنیادین اصلاحات با جنبش سبز پرده برمی دارد. به همین دلیل او سربسته و اشاره وار می گوید و می گذرد. برای کسانی که مشارکت در انتخابات پیش رو را در ادامه و احیای جنبش سبز می دانند حرف های اصولی عبدی قاعدتا باید حاوی نکات تامل برانگیزی باشد. بنابر منطق اصلاح طلبی که می توان تعریف روش شناختی آن را "استفاده از ظرفیت های ممکن در ساختار سیاسی موجود" دانست، جنبش سبز که بعد از تمکین نکردن موسوی و کروبی به نتایج انتخابات 88 و روی آوردن ناراضیان به خیابان آغاز شد، سراسر خطا و از بین برنده ی بسیاری از امکان های اصلاح طلبی بود. بنابرسخن عبدی که منطبق با چنین منطقی از اصلاح طلبی است موسوی و کروبی بایستی نتایج را می پذیرفتند و به کشف و احیای ظرفیت های ممکن در ساختار سیاسی بعد از 88 می پرداختند. اما موسوی و کروبی از بابت روشی که در پیش گرفتند در آن مقطع دیگر اصلاح طلب نبودند و خاتمی به علت فاصله گرفتن از جنبش سبز و به شهادت رایی که در دماوند به صندوق انداخت، به نشانه ی اثبات بهره گیری مداوم از فرصت های قانونی ممکن، اصلاح طلب باقی ماند. با فهم روش اصلاح طلبی که عبدی با احتیاط سعی در بازگو کردن آن دارد همه اعتراضات برخی اصلاح طلبان به رای سال 90 خاتمی در دماوند، بی معنی و فاقد وجاهت است. با به کارگیری همین متد است که از منظر اصلاح طلبی دست نکشیدن موسوی از شعار دوران طلایی امام و بازگشت به آرمانهای بنیانگذار نظام نیز موجه می شود، چه این شعارها دست و پا کردن تضمینی بود برای باقی ماندن در صحنه سیاست ورزی و بازتولید الگوی کلان وضعیت موجود و ظرفیت های ممکن برای ادامه ی اصلاحات. با فهم همین روش است که تلاش برای باقی ماندن به هر قیمت در انتخابات کاری اصلاح طلبانه است. رای دادن به روحانی و عارف که فبهاالمراد! در غیاب این دو نفر می توان قالیباف را هم معادل ظرفیت های ممکن و موجود معرفی کرد. حتا از منظر اصلاح طلبی بدیهی است که جنبش سبز اغتشاش خیابانی و فتنه تلقی شود و کاندیدای اصلاح طلبان از آن اعلام برائت کند. انتظاری غیر ازاین ناشی از فهم نادرست از متدولوژی اصلاحات است. برخی اصلاح طلبان همراهی روحانی با حاکمیت در فتنه نامیدن اعتراضات را دلیلی بر اصلاح طلب نبودن او و به این ترتیب مشارکت در انتخابات را خیانت به جنبش سبز می دانند. در صورتی که از نگاه اصلاح طلبی- همان طور که عبدی هم نکته وار اشاره می کند- جنبش سبز از بین برنده ی فرصت هایی بود که می شد آن را در خدمت اصلاحات به کار بست وجنبش سبز با روش رادیکال خود هدف هایی متفاوت از اصلاحات را نشانه رفت که به زیان اصلاحات و انسداد سیاسی بیشتر تمام شد. تنها مسئله عجیب در این بین سعی طرفین در اقناع همدیگر برای جمع بستن میان دو منطق نقیض هم است. با فهم همین روش سیاسی است که هرگز نمی توان افشاگری های اکبر گنجی بر علیه هاشمی را عملی سیاسی در میدان اصلاح طلبی قلمداد کرد. مگر نه آنکه گنجی با نوشتن کتاب عالیجناب سرخ پوش نگاهی رادیکال را به سیاست اصلاح طلبی تزریق کرد و هاشمی رفسنجانی را به عنوان مهره یی بالقوه تغییرپذیر برای مدتی از دسترس اصلاح طلبان دور وعملا ظرفیت های ممکن و متعلق به آینده را تضعیف کرد. به این ترتیب است که می توان حق را به ابراهیم نبوی داد(2) و بیانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(3) و اظهار نظر مزروعی(4) درباره عدم مشروعیت انتخابات را از منظر اصلاح طلبی عملی خطا دانست. با استناد به همین روش است که می توان پیشنهاد عبورازحاکمیت وبه طریق اولی جمله مشهور خود عباس عبدی را در نامه ی افشاگری زندان/سال 2003 که گفته بود: " کلیه تعلق خاطرم را به حکومتی که سه دهه برایش فعالیت کردم ازدست دادهام که دیگر بخواهم برای اصلاحش انتقاد کنم"(5) درجهت رادیکال کردن فضای سیاسی و اشتباهاتی استراتژیک به شمارآورد. می توان و باید در مقابل هر کدام از کلیدواژه های اصلاحات،ظرفیت های ممکن، وضعیت موجود، سیاست و ... علامت سوال و تعجبی گذاشت و ازنو به بازتعریف وبازشناسایی هر کدامشان پرداخت و منظرغیراصلاح طلبانه یی را با کارکردی آلترناتیو مشخص نمود. این پروژه یی بود که جنبش سبز فارغ از موفقیت یا شکست با از مشروعیت انداختن سازوکارهای تحمیلی حاکمیت و با گستراندن نسبی افقی بیرون از ساختارهای سیاسی موجود به دنبال تحقق آن بود. به همین دلیل عرصه ی بروز و کارکرد آن به جای ستادهای انتخاباتی و مراکز اخذ رای که با تاخیری چهار ساله به دست می آید و تابعی از اتوریته ی حاکم است، خیابان بود. اما این کارستان، پروژه ای اصلاح طلبانه نیست. اصلاح طلبان به شیوه یی پیشینی به توافق بر سر این مفاهیم و مصادیق مربوط به آن رسیده اند و مجری قرائتی رسمی و اتوریته پذیر از سیاست ورزی اند. بحث عبدی این است که چرا برخی از اصلاح طلبان به این دانسته ی پیشینی و اتوریته حاکم تن ندادند و به الزامات اصلاح طلبی پایبند نماندند. به صراحت می توان مصداق چنین افرادی را در حرف های عبدی تشخیص داد. با منطق اصلاح طلبی کلیت جنبش سبز خارج از کانسپت اصلاحات تعریف می شود. چه آنکه این جنبش، نتیجه ی رویکردی رادیکال به اتفاقات بعد از انتخابات بود و به همین دلیل بود که دیگر نام و مسمای اصلاح طلبی گویای اتفاقات افتاده در خیابان نبود و جنبش سبز نامگذاری وضعیتی غیر از آن چیزی بود که از توان اصلاحات برمی آمد. بنا بر چهارچوبی که از اصلاح طلبی درسخنان عباس عبدی به دست می آید، هیچگاه ظرفیت های یک ساختار سیاسی برای مشارکت جستن در آن به اتمام نمی رسد و در همه حال فرصت هایی برای پیش برد هدف های سیاسی وجود دارد. متمم این کانسپت این است؛ هرگاه اگر حاکمیت، ظرفیت های در اختیار برای اصلاحات را کوچک تر کرد باید به تبع آن خواسته های اصلاح طلبانه را نیز کوچک کرد. هرگاه قد مطالبات جامعه بلندتر ازتخت پروکروست(6) نظام شد، قبل از آنکه نظام اقدام به بریدن اندام آن کند، باید اصلاحات اندام مطالبات اجتماعی را کوتاه کند تا در تخت نظام بگنجد.
چرا اصلاح طلبی سیاستی نازل، بی کیفیت و فاقد کارآمدی است؟ دلایل و علل زیادی را می توان ارائه کرد؛ در میان این دلایل و علت ها می توان به خاستگاه ایدئولوژیک و طبقاتی اصلاحات اشاره کرد، همدستی اصلاح طلبی را در بازتولید وضعیت موجود باز گفت، از امتناع ذاتی آن در ایجاد ظرفیت های محتمل و پایبندی افراطی آن به ساختارهای موجود پرده برداشت. اما نکته یی حاشیه یی هم وجود دارد که می تواند بخشی از پاسخ را دربرداشته باشد. اصلاح طلبی عرصه یی فاقد خلاقیت است. عملی است از پیش معلوم و دارای نتایج پیش بینی پذیر. تنها دوم خرداد مقطعی تکرارناپذیر در آن است که مملو از تازگی و شگفتی بود. باقی همه در رویای تکرار دوم خرداد گذشت. مقطع خرداد 88 هم که به بروز نتایجی غیرقابل پیش بینی منجر شد یکسره از دایره اصلاح طلبی بیرون است و اصولا ارتباطی متدیک با اصلاحات نداشت و سرش درهوای رادیکالیسمی بود که ذاتا با اصلاحات بیگانه است. باقی ماجراهای مربوط به اصلاحات، شبیه بازپخش مسابقه یی ست که شب پیش از رسانه ها پخش شده است. هیجان ناشی از دیدن بازپخش این مسابقه دو علت بیشتر ندارد؛ یا ناشی از ایزوله بودن بیننده و بی خبری از بازپخش بودن مسابقه است یا ناشی از تازه پنداری هر پدیده ی مکرر که آدمی را به یاد معصومیتی کودکانه می اندازد. بزرگان اصلاح طلبی می دانند که این بازی هیجانی در پی ندارد. سراسر حرف های عبدی با تمام ژست امیدوارانه یی که با کلمات می گیرد نشان از افسردگی می دهد. این حالت او با همه غم انگیزی اش افشا کننده ناکارآمدی سیاست ورزی با شیوه های موجود و درداخل نظام است.عبدی می داند که اصلاحات چه چیزی نیست. دانسته یی که بسیاری از جوانان و کم سن وسالان هوادار اصلاحات هنوز به درستی درنیافته اند. پانوشت ها: 1) http://www.ayande.ir/1392/03/post_1366.html 2) http://www.rahesabz.net/story/71008/ 3) http://archives.emruznews.com/2013/06/post-17421.php 4) http://www.rahesabz.net/story/70699/ 5) http://www.bbc.co.uk/persian/news/030714_a-abdi-letter.shtml 6) تخت پروکروستس: پروکروستس در کنار جاده الئوسیس به آتن زندگی می کرد،رهگذران را به بهانه مهماننوازی به خانه خود میبرد و روی تختی میخواباند و اگر از طول تخت کوتاه تر بودند آنقدر آن ها را می کشید یا بدنشان را در روی سندان با چکش میکوبید تا هم طول تخت شوند و اگر بلند تر از تخت بودند از پاهایشان میبرید تا به اندازه تخت شوند. تسئوس او را به همین شکل مجازات کرد و برای اینکه او را به اندازه تخت درآورد سربرید. امروزه در بسیاری زبانها مسائل و موقعیت های مبهم وپیچیده یا آچمز شده و همچنین موقعیت های بن بست را "تخت پروکروستس" مینامند. همچنین کوتاه کردن یا تمدید و طول دادن های بی اساس را چنین مینامند. نقل از ویکیپدیا Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||