در همين زمينه
27 مهر» از آخِ محسن نامجو تا اعدامی های ما به اندازه گوسفند هم نيستند16 مهر» از لبنانی های عزيز ما شما را دوست داريم تا قدم بعدی جنبش سبز چه خواهد بود 8 مهر» از آقای خامنه ای اين فيلم را ببين و بمير تا مراقب اطلاعات غلط باشيم 31 شهریور» از حضرات آيات عظام صبر نکنيد تا عمامه شما را هم بپرانند تا آقای خامنه ای ديگر برای شما چه مانده است؟ 23 شهریور» از تجاوز؟ کدام تجاوز؟! تا نامه به آقای ايرج ميرزا
بخوانید!
6 آبان » اجراي همايون شجريان با سازهاي ابداعي، ابتکار
6 آبان » زلزله در تهران 200 هزار قرباني مي گيرد، ايلنا 5 آبان » از سانسور به شيوه روز آنلاين تا احسان طبری و نقد ادبی 5 آبان » رونمايی از کتاب "داستانهايی کوتاه از ادبيات کرد" همراه با سخنرانی علیاشرف درويشيان درباره ادبيات کرد، ايسنا 5 آبان » جمشيد لايق، بازيگر باسابقه، همچنان در بخش سی. سی. يو بستری است، ايسنا
پرخواننده ترین ها
» احمدینژاد عروسکی در دست سپاه، عطاالله مهاجرانی (روزنامه الشرقالوسط - ترجمه العربیه فارسی)
» آيا محمد نوریزاد زنده است؟ کلمه » زنان تاجیک اجازه رقص در کنسرت بنیامین را نیافتند (ویدئو)، بی بی سی » متن پيام نوروزی زهرا رهنورد؛ مطالبات ما بايد تحقق پيدا کند، کلمه » مرد برتر ازدواج! (کاریکاتور)، خبرآنلاین » اولين عكس از محسن ميردامادی در مرخصی نوروزی » جعفر پناهی: دوست دارم زندگی من شبيه ديگر زندانيان سياسی ادامه پيدا کند، فرهنگسرای پويا » کروبی: چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهايی که با همان منطق از زبان شما گفته میشود درست است؟ سحامنيوز از سانسور به شيوه روز آنلاين تا احسان طبری و نقد ادبیکشکول خبری هفته (۱۰۱) توضيح: بسياری از خوانندگان ارجمند به طول نوشته های من ايراد گرفته اند و توصيه کرده اند که کوتاه تر بنويسم. بعد از ۱۰۰ شماره، گمان می کنم می توان چنين تغييری ايجاد کرد. به هر حال تنوع لازم است. صفحه ی سفيدِ وب که محدوديت صفحات کاغذی را ندارد موجب می شود اسب قلم عنانگسيخته شود و تا حد خستگی به پيش تازد. ولی گناه خواننده چيست؟ عصر عصرِ مينیماليسم است و به قول دوستی فيس بوک و توئيتر. پس من هم سعی می کنم همگام با زمانه از طول مطالب بکاهم و دريافت آن چه نمی نويسم را به درک خواننده تيزهوش بسپارم. *** در شماره ی ۱۰۱ کشکول می خوانيد:
سانسور به شيوه روز آنلاين سايت روز آنلاين، همان مقاله، همان نويسنده: حسين درخشان را آزاد نکنيد! من و يک پوستر ۱۳ آبانی
يک پوستر ديدم به چه ماهی! من بودم و دستی که يک مچ بند سبز به آن بسته بودم، و من به ماه نگاه می کردم، ماه به چه بزرگی بود، و فرياد می زدم الله اکبر! ماه را که می ديدم، ياد سال ۵۷ می افتادم و ماهی که در آن سال ديدم، و عکسی که در آن ماه ديدم، و چهره ای که در آن ماه کشف کردم. و امسال، در سال ۸۸، ماه را می بينم، و دست ام را با دو انگشت V شکل به هوا می برم، و مچ بند سبز می بندم، و منتظر می مانم تا در بالاترين، يک لينک بالا بيايد و من چهره ی ديگری در اين ماهِ سال ۸۸ ببينم. ان شاءالله. آه زيدآبادی، زيدآبادی، زيدآبادی... بخارا ۷۱ از گوشه ی امن دکتر دولت آبادی آغاز می کنم. نويسندگان و ايده ئولوژی جرج ارول با ترجمه ی دکتر فولادوند، ياد دکتر کدکنی از سيره استاد اديب، تازه ها و پاره های ايرانشناسی استاد ايرج افشار، و از اينجا و آنجای علی دهباشی را با شوق بسيار می خوانم. می خوانم و بهره می گيرم. در مقالات بخارا، در لا به لای صفحات بخارا، با چشم "قدم می زنم". به اين درخت و آن درخت، به اين شاخه و آن شاخه، به اين کوچه و آن کوچه، و آب زلالی که از کوهی دوردست سرچشمه گرفته و در نهری پر پيچ و خم جاری ست نگاه می کنم. نگاه می کنم و می خوانم ای بخارا شادباش و دير زی... مهدی خزعلی نابود بايد گردد حالا اين بنده ی خدا دکتر خزعلی. از خانه ی پدر رانده، از عالم وب مانده. يک حرفی زد، يک چيزی نوشت، و بيچاره شد. انقلابيون سبز اينترنتی، وی را که چند وقتی می شد به اوج برده بودند، با سر به زمين کوبيدند. آقا جان کی می خواهيد ياد بگيريد که روی دست مردم "بالا" نرويد، که بعدها با سر به زمين نکوبندتان؟ احسان طبری و نقد ادبی Copyright: gooya.com 2009
|
||||||