Tuesday, Dec 3, 2019

صفحه نخست » هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش، افشین افشار

shatranj.jpgسردار؛

آیت الله سیستانی هم آخر اسیر وسوسه شد، سیب را چید و با ورود بلاواسطه به قدرت پا در مسیر تباه خمینی گذاشت. اوهم مانند خمینی که تا زمان دور بودن از قدرت در اوج آسمان هم خود را هیچ می‌دید و به محض تماس با زمین و تماس با قدرت توی دهن دولت زد، به زمین فرود آمد. و آسمان را لاجرم فراموش خواهد کرد و آسمان هم او را.
در آستان جانان از آسمان میندیش / کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی (حافظ)
خمینی قرار بود به قم برود و طلبه باشد ولی احساس تکلیف کرد و خودش و ملتی را بیچاره کرد، او هرگز نخواست بر این موضوع اندیشه کند که اگر شاه نمیخواست و با میل و رغبت کشور را به او تحویل نداده بود او هرگز امکان آمدن نداشت، هرگز نفهمید پادشاه بخاطر احترام به اعتقادات خود و مردمش کشور را ترک کرد و اگر یک نیروی خارجی به ایران حمله کرده بود ماجرا غیر از این بود. پادشاه مانند سایر مردم روحانیت را نماینده اعتقاداتی میدانست که عمیقا به آنها باور داشت. جای روحانیت بالای چشم همه بود. همه مردم مشروعیت ازدواج و بالتبع مشروعیت بچه‌هاشان، مشروعیت مالکیت اموال، دادستد و درستی تمام امور زندگی‌شان را از ناحیه تایید این جماعت میدانستند. مقابله با روحانیت مقابله با چنین باوری بود. مبارزه که جای خود، شک هم به گفته‌های روحانیت تردید در هست و نیست خود بود. تکذیب و توهین به خود و سایر مردم بود. روحانیون شیعه درهر زمان امکان دستیابی به قدرت سیاسی را داشتند ولی پیشینیان خردمندتر از آن بودند که بخواهند خود را در معرض مخاطرات سیاست و مدیریت مملکت قرار دهند، چرا باید موضع یک طلبکار همیشگی را با موضع بدهکار مبادله میکردند؟

هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش / آدم صفت از روضه رضوان بدرآیی
شاید که به آبی فلکت دست نگیرد / گر تشنه لب از چشمه حیوان بدرآیی (حافظ)
اکنون آن نگاه سرشاراز ارادت و همدلی به روحانیت جای خود را به کینه و نفرت داده است. داستان قداست و حرمت روحانیون شیعه در ایران برای همیشه به پایان رسید. خلایق به خونشان تشنه‌اند، اطرافیانشان یا مجبورند یا نیت منفعتی دارند. دست یازیدن به سیاست و امر دنیا برای اهل دین مانند دست زدن به آلودگی است، اندکی آلودگی اگر به ذراتی به تعداد پیامبران و معصومین تقسیم شده و بر دست‌شان بنشیند قداست آنان موجب پاک شدن آن ذره ناچیز ناپاک نمیشود. امر ناپاک در تماس با امر قدسی پاک نمیشود بلکه این امر قدسی است که در تماس با امر ناپاک قداست خود را از دست میدهد. یک قطره جوهر سطل شیری را ضایع میکند.
آیت الله سیستانی نیز همچون خمینی در تماس مستقیم با امر دنیا خواهد باخت. آیت الله سیستانی نیز نمیتواند اکنون که مستقیما وارد معرکه سیاست شده است، توی دهن دولت زده است و دولت را مجبور به استعفا نموده همچنان در نجف بنشیند و بگوید میخواهد طلبه باشد. بزودی عوارض سنگین و خونبار بازی در عرصه دنیا به سید رخ خواهد نمود. بزودی دامن مطهر سید به قطرات خونهای (بحق یا ناحق) ریخته آلوده خواهد شد، چنان که دجله در پاک کردنش عاجز ماند.
دریغا جان پر اسرار عطار / که شد در پای این سرکشتگی پست (عطار)
در سرزمینی که تا مدتی پیش عرصه تاخت وتازداعش بود اگر امنیت نصفه نیمه نکبت باری که شبیه ایران در آنجا برپاست ازبین برود، تا چند سال کوی به کوی با هم در جنگ خواهند بود. در هر شهری و روستایی ایل و طایفه ایی حکومت خواهد کرد. مگر با ازبین رفتن شوروی کشورهای استقلال یافته همه مهد دمکراسی شدند؟ در هر کدام جداگانه یک دیکتاتوری خونخوار و عقب مانده بر مبنای قومیت، نژاد یا زبان که اختلاف طبقاتی، فقر، رشوه و فساد در هر کدام اکنون بیش از گذشته وجود دارد، ایجاد شد. کدام کرد، عرب یا ترک پولداری آمده است و ثروت خود را بین فقرای همزبانش تقسیم کرده است؟ اصلا چنین توقعی عقلانی است؟ هر کسی امروزه در تکاپوی کسب ثروت و در تلاش دستیابی موقعیت است. آیا در گذشته غیر از این بود؟ آیا در آینده غیر از این است؟ در هر زمان و دوره در هر ملک و سرزمین باید قانون پناه همگان باشد. اشتراکات زبانی، دینی، قومی هرگز ایجاد عدالت نمیکند، بر سر مسائل مالی بویژه ارث در بیشتر خانواده‌ها اختلاف و درگیری است، برخی طوایف که اکثرا قوم و خویش نزدیکند سر یک قاطر یا چراگاه کارشان به کشتن یکدیگر میرسد. این قانون است که به یکسان از همه، فارغ از هر دین و آیین، زبان و نژاد وجنسیت دفاع میکند، یعنی باید بکند. یک قبیله آدمخواردر آمازون قوانین خودش را دارد شهرداری ژنو هم قوانین خودش را. عامل پریشانی در سرتاسر جغرافیای خاورمیانه عدم حاکمیت قانون است.
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعته عمری که در او داد کند (حافظ)
با ورود مستقیم آیت الله سیستانی به عرصه سیاست در عراق نه تنها روحانیت شیعه بلکه تشیع در مسیر پایان قرار گرفت و سیر تضعیف اسلام و دین گریزی در خاورمیانه شتابی دوچندان خواهد یافت. با ورود روحانیون به سیاست، زندگی مردم در ایران نابود شد در عراق هم ماجرا همین خواهد بود. کمر به قتل هم خواهند بست، محله به محله. و البته هیچ کشوری از این بابت که مردم عراق یکدیگر را بکشند مشکلی ندارد، این چند سال حکایت مردم سوریه، افغانستان، یمن... و تحریم‌ها علیه ایران که صرفا برای به جان هم انداختن مردم است شاهد این مدعاست.
«ایران» شهر بر خلاف دیدگاه‌های پیرامونی مبتنی بر قومیت، نژاد، دین و یا زبان تنها «جهان بینی» است که ظرفیت و امکان ایجاد و استقرار پایدار یک زیستگاه «طبیعی= مبتنی بر آزادی» مشترک و عادلانه برای انسانهای ساکن در جغرافیای خاورمیانه را دارد. موضوع قدرتهای اروپایی و آمریکا مردم ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن، لیبی، مصر، افغانستان، یمن... نیست، موضوع آنها قدرت «ایران» و ایرانشهر است. آنها تا ایران را قالب یک دوست صلح طلب و بی آزار نبینند به حق نگران خواهند بود.
سردار؛
خود را بنده خدا میدانی یا بنده خامنه‌ای؟ اگر خود را بنده خامنه ایی میدانی که هیچ، ولی اگر خود را بنده خدا میدانی بدان که برای حفظ جان مردم این جغرافیا و جلوگیری از خونریزی و فاجعه بیشتر، باید به آمریکا و اسرائیل نزدیک شد. دوستی با آمریکا یک ضرورت است و دوستی و حراست از اسرائیل یک وظیفه. از فرصتی که خداوند به تو داده است برای برقرای صلح و آشتی بین انسانها و جلوگیری از خونریزی و مصیبتهای بیشمار بعدی استفاده کن. جان هزاران انسان تاکنون گرفته شده و جان هزارانی دیگر در خطر است. با تضمین حفظ صلح با آمریکا و اسرائیل، دهها هزار از جوانان بیکار جغرافیای دردمند خاورمیانه را استخدام کن، در هر کوی و برزن از بیروت تا بدخشان مستقرشان کن، امنیت را برقرار کن، خونریزی را که ملایان بین مردمان برپا کرده‌اند متوقف ساز، پولهای مردم را صرف ایجاد صلح و آشتی بین آنان کن، ملایان را از (صدر) تا ذیل به هر وسیله راهی مقرشان کن، ما هر دو روستایی هستیم و میدانیم چطور مال بهار خورده مست کرده را به خس میرانند. و هم اینگونه کثیری لقمه نانی دارند. چه رویایی است که تو حتی این سیاهه را بخوانی و بدانی که چه امیدها به تو بسته است. این رویا قابل تحقق نیست مگر با فاصله گرفتن از ملایان سفله ایران و عراق، (حشد و سید حسن متفاوت است) و ارتباط مستمر، مبتنی بر حسن نیت با اسرائیل و آمریکا که نگران تحولات نباشند. آمریکا آینده نوع بشر است. منشأ مهمترین تغییرات در زندگی انسان طی صد سال اخیر و بعد از این زیستگاهی است بنام آمریکا، کشور دوم تمام مردم دنیا دراکنون و کشور همگان در آینده.
امروزه تصمیمات غیرمستقیم رئیس جمهور آمریکا بر زندگی بسیاری از مردمان تاثیری بیش از تصمیماتِ مستقیم مسئولین آن کشورها در زندگی مردمشان دارد به همین دلیل سیاستمداران خردمند کوشش میکنند، چه عاقل چه دیوانه، با هر کسی در کاخ سفید نشسته باشد کنار بیایند. نه تنها ارتباط که ضروری است، بلکه تأثیرگذاری بر سیاست آمریکا حق تمام مردم دنیاست زیرا سیاست آمریکا بر زندگی همگان تأثیر مستقیم دارد، واژه لابی دیگر بیمعناست. همه کسانی که موضوعشان انسان است موظفند در جهت ارتقا شأن انسان در سیاست آمریکا بکوشند زیرا آینده انسان از مسیر آمریکا میگذرد. امروزه همه انسانها شهروند مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا هستند. بر مبنای اصول دمکراسی انتخاب رئیس جمهور آمریکا قاعتا باید به امری جهانی تبدیل شود که با وجود اینترنت امکانپذیر است. متاسفانه نسل جدید سیاستمداران آمریکایی بیشتر شومن هستند تا سیاستمدار، گرایش به ظواهر امور ارجح است، کارها با سروصدا و معرکه گیری پیش میرود. از آبراهام لینکلن با ظاهری مثل برج زهرمار و باطنی شریف تا جوانان امروزی مانند مارکو روبیو که با نیش همیشه تا بناگوش باز سعی در شاد نشان دادن خود دارند، شیب خط کیفیت فرهمندی و تشخص رو به پایین است. امروزه در آمریکا خواننده‌ها و هنرپیشه‌ها عکسهای جدی بیشتری دارند تا سیاستمداران. شاه ایران خواسته یا ناخواسته در حال پر کردن این فقدان بود که متاسفانه به مذاق جزیره نشینان که خود را پدر معنوی آمریکا میدانستند خوش نیامد. رئیس جمهور آمریکا جیمی کارتر باتفاق خانواده در آخرین سال حضور پادشاه ایران مهمان آن مرد یگانه بودند. آمریکا هر چقدر از پدران بنیانگذار اروپایی خود فاصله میگیرد از فرهمندی و فرزانگی دور شده و شمایل خاص خود را میگیرد، عوارض افول خردگرایی انسانگرا در آمریکا دامنگیر همه خواهد بود. بنیانگذاران اروپایی آمریکا در خواب هم نمی‌دیدند دفتر رییس جمهور آمریکا روزی به بنگاه معاملات املاک و محل داد و ستد و چانه زنی تبدیل شود. دانه هایی که جک کاشت، لوبیا بودند ولی به ابرها و قصر غولها رسیدند.

حفظ حرمت و شأن بنی اسرائیل قاعده برقراری صلح پایدار در خاورمیانه است، بدون آن برقراری آشتی و آرامش در این جغرافیا میسر نیست این امر یک تاکتیک یا استراتژی تلقی نمیشود بلکه یک وظیفه است. آنان وارثان ایمان «آدم» و نشان معصومیت‌ ابدی انسانند. همچون تولد ناخواسته یک کودک حضور آدمی نیز در عرصه گیتی ناخواسته است، نتیجه کنش و واکنش نیروهای دیگری است.
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم (حافظ)
معصومیت کودکی در مسیر رشد و با افزایش آگاهی خدشه دار میشود، کودک رشد میکند و راه استفاده از عقل را می‌یابد و هر چه بیشتر به عقل خود در مسیر زندگی بناچار متکی میشود بیشتر و بیشتر معصومیت خود را از دست میدهد. تناقضی شبیه بسیاری تناقضات دیگر، کسب آگاهی و تلاش برای ارتقإ زندگی تنها با فدا کردن معصومیت میسر است، ولی عصمت (نوع انسان) هرگز خدشه دار نخواهد شد زیرا نوع انسان تا زمانی که در عرصه هستی حاضر است در نهایت به پاسخ قطعی و متقن این سؤال نخواهد رسید که آغاز جهان چگونه بود و پایان جهان چگونه خواهد بود؟ اگر که چیزی بنام آغاز و پایان جهان حتی معنا داشته باشد! آدمی در تکاپوی پاسخ، شاید در تئوری به جایی برسد ولی در عرصه واقعیت هرگز اصل ماجرا را در نخواهد یافت، زیرا هیچکس شاهد آغاز جهان نبوده است و هیچکسی نیز ناظر برلحظه پایان جهان نخواهد بود. بزرگترین ستمی که بر آدمی و بوسیله خود بر خویشتن خویش روا داشته شده تلاشی بوده است که در جهت آدم شدن صرف کرده، میلیونها سال جان کندن و از همه مصیبتها با سرسختی جان بدر بردن، مغز خود را با تلاش برای بقا در پیچ و خم خیزها و ستیزها پیچبده ساختن و در آخر با این سؤالات دهشتناک مواجه شدن. اصلا اینجا کجاست؟ من کیستم؟ چرا اینجا هستم؟
برو‌ای زاهد خودبین که زچشم من و تو / راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود (حاقظ)
بر خلاف جریان زندگی یک کودک که از مادر متولد میشود، رشد میکند و در نهایت میمیرد و انسانهای دیگری شاهد آغاز و انجام او هستند، انسان نسبت به ماهیت هستی همواره ناآگاه و کودک باقی میماند و این کودکی عین معصومیت است. ازآغاز و انجام نوع انسان بدرستی کسی آگاه نخواهد شد، قداست افسانه‌های کودکانه ایی که در کتاب مقدس است از عصمت «کودکی باورمندان» میآید نه از آن افسانه‌ها. ایمان به آن افسانه‌ها اعتراف به ناآگاهی و پذیرش خاضعانه کودک بودن و حضور ناخواسته درجهان است.
‌ای نیروی خلاقه هستی، هر که هستی، هر چه هستی، ما آنقدر میدانیم که نمیدانیم، ما را به کودکی مان ببخش. ما این داستانهای کودکانه را با نام تو که نمیدانیم چیست ولی میدانیم که مقدس و متبرک است شروع میکنیم و با همانها ادامه خواهیم داد، از تاریکی اسرارآمیز آغاز تا ظلمت ابدی پایان با ما باش. در این دهشَت هول انگیز، در این سفر ناخواسته بی سرانجام از کران پنهان ازل تا بیکران ناپیدای ابد ما را تنها مگذار. دست این تا ابد کودک و بی پناه را در تاریکیهای گمگشتگی‌های تاهمیشه رها مکن.
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ایی برون آی‌ای کوکب هدایت (حافظ)
نوع انسان، جاودانه کودک و تا زمان پایان حضور در عرصه هستی معصوم خواهد بود. هرگز به مرز هست ونیست نخواهد رسید. هرگز مکانی، نقطه ایی بعنوان نقطه پایان جهان بوسیله انسان لمس نحواهد شد. دامنه پرسشها وسیعتر و وسیعتر خواهد شد. بنی اسرائیل نماد کودکی انسان است. کودکی به مثابه (معصومیت). آنان با سختکوشی در حفظ و نگهداری و با پافشاری بر ایمان به افسانه‌های کودکانه کتاب مقدس که تقریبا در تمام ادیان ابراهیمی تکرار شده‌اند همواره تلاش کرده‌اند بر عصمت آدمی و خود بعنوان شاخصین آگاه به این مفهوم تأکید کنند، به بیگناهی خود و نیازمند کمک بودن، این شکلی از فداکاری است که باید قدر دانسته شود. منتها مانند یک کودک هرگاه بکار دنیا و حکومت مشغول شده‌اند با بازیگوشی کودکانه ایی از انجام وظیفه اشان که روشنی بخشی است غافل میگردند و با مشعل فروزنده ایمان خود را و پیرامون را سوخته‌اند. هرگاه قدرت یافته‌اند جز مصیبت برای خودشان و بقیه دستاوردی نداشته‌اند. آنان مانند هر کودک دیگری به همراهی مشفقانه نیاز دارند، همراهی از سر وظیفه شناسی و اخلاص. آنان با ایمان به افسانه‌های آفرینش و پذیرفتن نقش کودک معصوم زمین دین بزرگی بر گردن همگان دارند و این نقطه متفاوت بودن آنان است. کودکی نتیجه عصمت نیست بلکه این عصمت است که حاصل کودکی است. همراهی با بنی اسرائیل بعنوان نماد معصومیت نوع انسان به شکلی ارتباط با تمام ناشناخته‌ها و قبول ضعف، تنهایی، بی پناهی و ابراز بی گناهی و بی تقصیری است بابت حضور ناخواسته در عرصه هستی.

مرا گفتا که‌ای مغرور غافل / رسد هرگز کسی هیهات هیهات
بسی بازی ببینی از پس و پیش / ولی آخر فرومانی به شهمات
همه ذرات عالم مست عشقند / فرومانده میان نفی و اثبات
در آن موضع که تابد نور خورشید / نه موجود و نه معدوم است ذرات (عطار)

بنی اسرائیل هم مانند ملایان که با دست یازیدن به حکومت، تشیع را منهدم کردند با تشکیل حکومت آسیب بزرگی به ایمان و معصومیت خود وارد ساختند، اشتغال به امر دنیا آفت امر دین است. این دو هرگز در یک جا جمع نخواهند شد. مانند بسیاری تناقضات دیگر در زندگی، مؤمنان نیز انسانند و تحت تاثیر دنیا. فرزندان یعقوب نبی (س) در روزگاران طولانی بی دولتی بیشتر آرامش و آسایش داشته‌اند. مراقبت و حفظ حرمت بنی اسرائیل یک وظیفه ضروری است. با انجام این وظیفه خاورمیانه به نور صلح روشن و متبرک خواهد شد. بنی اسرائیل میتواند واسطه فیض خداوند باشد.
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش / آتش طور کجا وعده دیدار کجاست (حافظ)
سردار؛
ایمان نسل شما از ملایان شیاد نیست، ایمان نسل تو ایمانی است نتیجه تعلیم و تربیت سیستم شاهنشاهی، ایمانی واقعی و عمیق مانند ایمان شخص پادشاه، ملایان در حوزه‌های علمیه که بیشتر چیزی شبیه آموزشگاههای فنی و حرفه ایی است فنون کسب درآمد از طریق دین را آموخته‌اند، دین ابزاری، آنان همانگونه که در واقعیت و در عمل نشان دادند کمترین اعتقاد و ایمانی به حرفهای خود ندارند. دزدی، تقلب، دروغگویی، شیادی، ریاکاری، کبر، تعرض به نوامیس مردم، بیرحمی، پستی،... و البته جنایت و آدمکشی از ویژگیهای اثبات شده بیشتر اعضای این صنف است. پوشش خاص یک آخوند همچون پوشش بسیاری از صنوف مانند پزشکان، نظامیان... و همچنین استفاده از کلمات و عبارات مقدس در واقع ابزار معیشت و کاسبی است.
شرمم از خرقه آلوده خود می‌آید / که بر او وصله به صد شعبده پیراسته‌ام (حافظ)
سردار؛
با ادامه تبعیت از خامنه ای فقط باعث اشاعه نفرت و خونریزی خواهی شد و البته پاسخگوی اعمالت در نهایت، برگرد و مثل یک ورزای قدرتمند سر زیر شکم این ملاهای خودشیفته، بوالهوس، خونریز کن، از (صدر) تا ذیلشان، درنگ نکن، مردم بیچاره خاورمیانه را از دست این نابخردان تبهکار، از این مهلکه خونین نجات بده، دین و دنیای مردم را در مسیر درست بیانداز. دعای خیر مردمان تا دنیا باقیست همچون محمدرضا شاه بدرقه‌ات خواهد بود، در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. کار را با بازگرداندن تاج به صاحبش تمام کن. (چه رویاها؟) خاورمیانه بدون یک شاه مشترک، بدون شاهنشاه شبیه یک دیوانه خانه خواهد بود. شبیه یک مرغ سر کنده.
سردار بجنب بار دیگر بدنیا نمی‌آیی که بار دیگر سردار شوی.

اندک اندک راه زد سیم و زرش / مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش
عشق گردانید با او پوستین / می‌گریزد خواجه از شور و شرش
وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد / راند عشق لاابالی از درش
اندک اندک دیو شد لاحول گو / سست شد در عاشقی بال و پرش
اندک اندک گشت صوفی خرقه دوز / رفت وجد و حالت خرقه درش
عشق داد و دل بر این عالم نهاد / در برش زین پس نیاید دلبرش
عشق را بگذاشت و دم خرگرفت / لاجرم سرگین خر شد عنبرش (مولوی)



Copyright© 1998 - 2020 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com