*
*
*
نمودِ روزگاران است، نوروز
سرودِ سبزِ دوران است، نوروز
پرستو، زان، به آغوش سحر رفت
که پیشاهنگِ باران است، نوروز
سرِ خود داد و آیین را نگهداشت
نمادِ سر بداران است، نوروز
پلشت و دیو را از خانه، تا راند
نیایشگاهِ یاران است، نوروز
«وحوش طالبی» را منهزم کرد
دلیر و مردِ میدان است، نوروز
وطن دور، و چمن دور و دلم تنگ
صدایِ جویباران است، نوروز
خموشی، در کویرِ غربتم، کشت
دف و تارِ خراسان است، نوروز
عارف پژمان
*