آهنگسازی که «عنصر ایرانی» را هیچگاه فراموش نکرد
به نوشتۀ خبرگزاریهای ایرانی، احمد پژمان در «شامگاه جمعه هفتم شهریورماه بعد از یک دوره بیماری، در ۹۰ سالگی در لسآنجلس دار فانی را وداع گفت.» احمد پژمان یکی از مهمترین آهنگسازان ایرانی در نیم قرن اخیر است که بهرغم احاطه بر موسیقی آکادمیک غربی و کاربرد قالبهایی چون اپرا یا سمفونی، عمیقاً ایرانی ماند. او برای بسیاری از فیلمها و ترانههای ایرانی نیز آهنگ ساخته است
فرید وهابی - رادیو بین المللی فرانسه
در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نوار کاستی را در مجموعۀ «صدای شاعر» بیرون داد که یک طرف آن غزلیات مولوی بود با موسیقی فریدون شهبازیان و طرف دیگر اشعار نیما یوشیج با موسیقی احمد پژمان. هر دو طرف با صدای احمد شاملو.
تأثیر فکری و فرهنگی این کاست در جامعۀ ایرانی شاید از بسیاری کتابها و مجلات و روزنامهها بیشتر بوده باشد. آنهم نه در کوتاه مدت. در ایام انقلاب، صدای این کاست هر روزه از کتابفروشیهای مقابل دانشگاه تهران و در تمام محافل دانشجویی شنیده میشد و امروزه هم با گذشت بیش از پنجاه سال همچنان شنوندگان خود را - بیشتر از طریق دنیای دیجیتال - دارد.
کسانی که برای نخستین بار اشعار نیما را از طریق این نوار شنیدند شروع آن را هیچگاه فراموش نمیکنند: چند میزان موسیقی گرفته، رازآمیز و بعد صدای شاملو: «شامگاهان که رؤیت دریا نقش در نقش مینهفت کبود...»
👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه
موسیقیّ که در میان اشعار شنیده میشد انگار میخواست چیزی به شنونده بگوید اما از صراحت پرهیز میکرد. ترکیب موسیقی پژمان و شعر نیما سحرکننده بود و همین جذابیت بدیع بسیاری از جوانان زمانه را با دنیای شعر و ادب فارسی آشتی داد.
دو آهنگساز
هرقدر موسیقی همراهیکنندۀ غزلیات مولوی در طرف ۱ کاست، آفتابی و روشن و اطمینانبخش بود، موسیقی طرف ۲ شبانه، گاه مضطرب و پراسرار بود. فریدون شهبازیان که شانزده هفده سالی از احمد پژمان جوانتر بود به لطف همین کاست و همراهی اشعار مولانا نشان داد که میتواند آیندهای درخشان در موسیقی ایران داشته باشد. او حدود هشت ماه قبل از دنیا رفت و حالا احمد پژمان که حق معلمی بر گردن نسل شهبازیانها داشت در کالیفرنیا به پایان عمر نود سالهاش رسید.
این دو آهنگساز در یک نکته مشترکند: مسیر حرفهای هر دو که در اوج شکوفایی هنری بودند با وقوع انقلاب به آشفتگی و سردرگمی کشید. با اینحال هر دو با شگردهای مختلف کوشیدند هرطورشده کار خود را در ایران ادامه دهند.
بدین ترتیب احمد پژمان بیش از چهل سال از عمرش را در رفت و آمد میان ایران و آمریکا سپری کرد. او خود گفته است که هیچگاه نتوانسته دوری از مملکتش را بپذیرد.
پژمان از دوران دبیرستان ویولن مینواخت و از حشمت سنجری درس میگرفت. اما به عنوان تحصیلات دانشگاهی زبان انگلیسی خواند و سپس برای تحصیلات جدی موسیقی به اتریش رفت. بعد به ایران بازگشت و به عنوان مدرس و همچنین با همکاری با ارکستر سمفونیک تهران و تالار رودکی، محیط موسیقی جدی ایران را سخت تحت تأثیر آموزههای خود قرار داد. او سپس نزدیک به سه سال قبل از انقلاب برای تحصیلات عالی به آمریکا رفت و به دنبال درجۀ دکتری بود که انقلاب شد...
ایرانی، به هر قیمت
کیهان کلهر، موسیقیدان و نوازندۀ بزرگ ایران با انعکاس خبر درگذشت احمد پژمان در فضای مجازی تأکید میکند که «دیگر نشاید چنو یافتن...»
پژمان چه در زمینۀ تحصیل و یادگیری و چه در عرصۀ حرفهای راههایی را رفت که وی را از دیگر آهنگسازان ایرانی جدا میکند. در مقایسه با آهنگسازان ایرانی که در آکادمیهای غربی به طور جدی و عمیق موسیقی کلاسیک و مدرن اروپایی را آموختهاند، احمد پژمان به «عنصر ایرانی» وفادارتر ماند، یا شاید بتوان گفت با آزادی و استقلال فکری بیشتر از آموزههای غربی بهره گرفت.
معمولاً گوشزد میشود که «پژمان نخستین آهنگساز ایرانی است که اپرا نوشت.» درست یا غلط، آنچه در کار وی چشمگیر است نه خلق اپرا، که حفظ روح و حال ایرانی در همه کارهاست، آنهم نه به شکل تصنعی. او در گفتگویی با امیر بهاری، در بحث پیرامون فنون موسیقی غربی و دشواریهای کاربرد هارمونی در موسیقی ایرانی، تأکید میکند که در هرصورت «حال موسیقی را نباید از آن گرفت... من دوست ندارم کار تکنیکی کنم برای خوشآمد دانشجویان رشته موسیقی. حالِ موسیقی برای من مهم است. در وهلۀ اول خود آدم باید از شنیدن قطعۀ خودش لذت ببرد...»
شاید ویژگی پژمان در همین نکته بود که به قصد اظهار فضل یا تقلید کار نمیکرد. او که فراوان از موسیقیهای محلی (یا نواحی) ایران آموخته و الهام گرفته بود، قبل از هرچیز به دنبال خلق حس و حالی در موسیقی بود که با فرهنگ خودش و گوش ایرانی مأنوس باشد.
پژمان در همان مصاحبه با امیر بهاری میگوید: «در موسیقی ایران مثل موسیقی کلاسیک با فرمول و قاعدۀ مشخص نمیتوان به هارمونی رسید. هر گوشهای بنا به دیدگاه شما در آهنگسازی، هارمونی خاص خودش را میطلبد... بعضیها میگویند «رِ-فا-سل-می-لا» خوب است، ولی با گوش ایرانی من خوب نیست. من فکر میکنم کسانی که خیلی موسیقی ایرانی کار کردهاند و به نوعی موسیقی ایرانی در خونشان است درک بیشتری از آن دسته هنرمندانی دارند که بدون تجربه و درک موسیقی ایرانی با علم هارمونی غربی میخواهند در موسیقی ایرانی هارمونی بنویسند. یکی از دستگاهایی که برای این کار خیلی خطرناک است، ماهور است. ماهور را اگر بخواهی مثل "دو ماژور" یا "فا ماژور" بنویسی عین هایدن و موتسارت صدا میدهد. آن وقت اصل قضیه زیر سؤال میرود. برای من بسیار مشکل است که در موسیقی ایرانی هارمونی بنویسم چون برایم مهم است که این موسیقی صدمه نبیند.»
همین دغدغۀ اصلی پژمان برای «صدمه ندیدن» روح موسیقی ایرانی است که کار وی را متمایز میکند. آنچه در موسیقی بیادعا، ظریف و پررمز و راز کاست اشعار نیما شنوندگان را از پنجاه سال پیش تاکنون سحر کرده، همین ایرانی بودن عمیق موسیقی، به رغم کاربرد سازها و تکنیکهای غربی است.
پژمان برای بیش از بیست فیلم ایرانی نیز آهنگ ساخته و بارها با بهمن فرمانآرا (از جمله برای موسیقی فیلم شازده احتجاب) همکاری داشته است. او همچنین موسیقی ترانههایی را ساخته که مثلاً با صدای داریوش، عارف یا ستار اجرا شده است.

"آقا من خواب بودم انقلاب کردین؟!"

توافقی که از همان آغاز شکستخورده بود