در حالی که جامعه هنوز در شوک کشتاری بی سابقه به سر میبرد ــ کشتاری که بنا بر برخی روایتها تنها طی دو روز، جان دستکم ۱۶ هزار و ۵۰۰ زن و مرد آزادیخواه را در خیابانهای ایران گرفت و موجی از خشم، بهت و انزجار را در ایران و سراسر جهان برانگیخت ــ انتظار بدیهی از آنها که خود را در صف اپوزیسیون می دانند، همدلی و ایستادن در کنار مردم داغدار است. اما افسوس که در چنین شرایطی، برخی اظهارنظرها و موضع گیریها، نه مرهم که نمکی تازه بر زخم جامعه میشوند؛ گلولههایی که اینبار نه از لوله تفنگ مأموران جمهوری اسلامی، بلکه به نام «محکوم کردن جنایت» و از لابلای کلمات یک اعلامیه و یا یک مصاحبه بر پیکر جنبش و دلهای سوگوار شلیک می شوند.
بیانیه چهارده تن از ملی - مذهبی ها، نمونه ای عمیقاً تأسف بار از همین گلوله باران دوباره است؛ متنی که بیش از آن که صدای قربانیان باشد، بازتولید روایت قاتل علیه قربانی است.
امضا کنندگان این بیانیه ترکیبی هستند از روشنفکران دینی، استادان دانشگاه و فعالان ملی - مذهبی که چند نفر از زندانیان سابق در حکومت جمهوری اسلامی نیز در میان آنها هستند. این افراد بطور عمده ساکن اروپا هستند.
نخستین و اساسی ترین محور این بیانیه، نادیده گرفتن، به باور من، عامدانه خواست محوری مردم ایران یعنی پایان جمهوری اسلامی است. مردمی که جان بر کف به خیابان آمدند و فقط مرگ و نابودی جمهوری اسلامی را فریاد زدند. آنها نه برای مطالبات صرفاً اقتصادی، ونه برای اصلاحات برشمرده شده در اعلامیه اعلامیه نوبسان، بلکه برای برچیدن نظامی فاسد، سرکوبگر و ناکارآمد قیام کردند. فریادهای رسای مردم برای سرنگونی و نابودی جمهوری اسلامی و خامنه ای بلندتر از آن بود که تصور شود اعلامیه نویسان آن را نشنیده اند. فروکاستن این خیزش تاریخی برای سرنگونی، به «مطالبات اقتصادی و اصلاحات » دقیقاً همان روایتی است که سال ها از زبان علی خامنه ای و دستگاه تبلیغاتی او تکرار شده؛ و امروز، دردناک تر آن که، همان روایت از زبان کسانی بازگو میشود که منتقد و در صف اپوزیسیون هستند.
فراز بعدی بیانیه، بازخوانی کمی تعدیل شده روایت امنیتی رژیم است: نسبت دادن اعتراضات مردمی به «دستهای خارجی» چون آمریکا و اسرائیل، و اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به یک جریان سیاسی خاص. این در حالی است که برخی از همین امضاکنندگان، زمانی نه چندان دور، خود از سوی همین حکومت به ارتباط با اسرائیل و دریافت پول از آن متهم شده بودند؛ اتهاماتی که با جزئیات و حتی ذکر رقم پولی که آنها از اسرائیل دریافت کرده اند، در رسانههای حکومتی منتشر شد. امروز اما، همان افراد بیهیچ درسی از گذشته خود، ناقل همان اتهامات نخ نما علیه جوانانی شدهاند که تنها «جرم»شان طلب آزادی و رهایی از این نظام است.
بیانیه، کشتار مردم را محکوم میکند، اما محکومیتی کم رمق تر از آنچه اعلامیه نویسان آن را مداخله خشن عوامل اسرائیل و گروه های دارای سابقه جنایت و هراس افکنی می نامند.
همزمان، اعلامیه لحن موعظه گرانهای به خود میگیرد و به جای ایستادن بی قید وشرط در کنار مردم و پشتیبانی از خواست آنها یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی، به نصیحت رژیمی میپردازد که بیش از چهار دهه، اصلاح ناپذیری خود را با خون هزاران انسان به اثبات رسانده است. همان نسخههای کهنه ای که سی سال تمام، جامعه را با وعده «اصلاحات» معطل کرد و در نهایت، چیزی جز تثبیت استبداد دینی به بار نیاورد.
از سوی دیگر، با برجسته کردن به اصطلاح «خشونتهای میدانی» برخی معترضان و محکوم کردن آن، بار دیگر نوک پیکان اعتراض از ماشین کشتار جمهوری اسلامی منحرف میشود. این دقیقاً همان ترفند آشنای رژیم برای ایجاد «توازن کاذب» میان قاتل و قربانی است؛ گویی مردمی که با دست خالی در برابر گلوله ایستادهاند، به همان اندازه مسئولاند که حاکمیتی مسلح تا دندان.
در این جاست که پرسش اساسی مطرح میشود: هدف واقعی صدور چنین بیانیهای چیست؟
محکومکردن رژیم؟
یا کاستن از فشار و انزوای جهانی آن؟
همراهی با مردم؟
یا تحربف خواسته های واقعی مردم و اندرز دادن به حکومتیان برای محکم تر کردن پایه های حکومت و سرکوب بیشتر معترضان.
محتوای این اعلامیه با ادبیاتی رقیق تر و خواننده پسندتر بازتولید سخنان پزشکیان و اعلامیه رهبر اصلاحات، محمد خاتمی است.
کسانی که این بار نیز سراسیمه و بی درخواستی به کمک خامنه ای شتافته اند.
چهرههایی که در بزنگاههای تاریخی، بارها و بارها همان سخنان رهبر جمهوری اسلامی و دیگر سران این نظام را برای توجیه سرکوب و کشتار مردم بازگو کردهاند. نقش واقعی آنان بازتولید و راست پندار کردن روایت سرکوب است.
بیتردید، خامنهای و دیگر آمران و عاملان این جنایات، پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، بهخاطر خون هزاران زن، مرد و جوانی که بر زمین ریختهاند، محاکمه خواهند شد.
اما تاریخ فقط قاتلان را به خاطر نمیسپارد؛ راویان، توجیه گران و سفید کنندگان جنایت نیز فراموش نخواهند شد.
آنان که به هر نام و عنوان، با هر ژست اخلاقی، دینی یا روشنفکرانه، روایت دروغین رژیم را بازگو کردهاند؛ آنان که صدای مردم را تحریف و خشم عادلانه شان را بیاعتبار ساختهاند؛ در فردای آزادی ایران، باید پاسخگوی مواضع به شدت زیان بار و ضد مردمی خود باشند.

هر چه کاشتی، درو می کنی! سهراب ستوده
















