Sunday, Jan 4, 2026

صفحه نخست » خوانشی تاریخی از دولت‌های دیرهنگام و آشتی‌های بی‌فرجام: از آموزگار ۵۶ تا پزشکیان امروز، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgپیش از آنکه به تحلیل و مقایسه تاریخی این دو دولت بپردازم، لازم است نگاهی کنیم به شرایط دشوار دولت پزشکیان و فضای پرتنش سیاسی رژیم اسلامی: جایی که هر گام این دولت با مقاومت ساختارهای قدرتمند و چالش‌های پیچیده مواجه است و هر تصمیم، عبور از دشواری‌ها و حفظ بقا را می‌طلبد.
دولت پزشکیان در محاصرهٔ بحران‌ها:
دولت مسعود پزشکیان در یکی از متلاطم‌ترین مقاطع تاریخ رژیم اسلامی بر سر کار آمده است: مقطعی که هم‌زمانی بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، عملاً حاشیهٔ مانور هر دولتی را به حداقل رسانده است. جهش افسارگسیختهٔ قیمت دلار، اعتراض بازاریان، تظاهرات خیابانی مخالفان، و موج استعفاها و ریزش در کابینه، نشانه‌هایی آشکار از فرسایش سریع اقتدار دولت است: دولتی که هنوز به‌درستی مستقر نشده، اما از هر سو تحت فشار قرار دارد.
در پشت این آشفتگی ظاهراً پراکنده، یک منازعهٔ عمیق‌تر در جریان است. از یک‌سو اصلاح‌طلبان و نیروهای میانه‌رو که همچنان امید خود را به "معامله " با آمریکای ترامپ بسته‌اند و بقای نظام را در نوعی توافق حداقلی با واشنگتن می‌بینند: و از سوی دیگر، هستهٔ سخت قدرت که متشکل از بخش‌هایی از نهادهای امنیتی و نظامی و الیگارشی رانتی است و نه‌تنها به دولت پزشکیان بی‌اعتماد است، بلکه آن را مانعی در مسیر پروژهٔ مورد نظر خود می‌داند.
شواهد نشان می‌دهد که این هستهٔ سخت به این جمع‌بندی رسیده است که دولت فعلی باید وادار به استعفا یا کناره‌گیری شود: نه برای نجات کشور از بحران، بلکه برای بازکردن راه به‌سوی سناریویی جدید. سناریویی که در آن، با چراغ سبز ترامپ و در قالب نوعی "بازسازی کنترل‌شده"، چهره‌ای مشابه "احمد الشرع " یک بازیگر قابل معامله، مطیع و فاقد پایگاه اجتماعی مستقل, بر سر کار آورده شود: چهره‌ای که بیش از آنکه نمایندهٔ جامعهٔ ایران باشد، نمایندهٔ مصالح معامله‌گران قدرت است.
در چنین شرایطی، دولت پزشکیان نه فقط با بحران‌های روزمره، بلکه با پروژه‌ای سازمان‌یافته برای حذف سیاسی خود روبه‌روست. بحرانی که فراتر از ناکارآمدی یک دولت، بازتاب بن‌بست ساختاری نظامی است که دیگر حتی تحمل اصلاحات حداقلی درون خود را نیز ندارد.

تاریخ سیاسی ایران، بیش از آن‌که روایت دولت‌های مقتدر باشد، روایت دولت‌هایی است که دیر از راه می‌رسند. دولت‌هایی که نه برای گشودن افق‌های تازه، بلکه برای مهار وضعیتی بحرانی شکل می‌گیرند: دولت‌هایی که مأموریت‌شان نه ساختن آینده، بلکه کاهش هزینه‌های فروپاشی است. این دولت‌ها معمولاً با زبان آشتی می‌آیند، با وعده‌ی اصلاح سخن می‌گویند، اما پیش از آن‌که فرصت عمل پیدا کنند، جامعه از آن‌ها عبور کرده است.
در چنین چارچوبی، مقایسه‌ی دولت مسعود پزشکیان با دولت جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۶ نه یک قیاس شتاب‌زده‌ی رسانه‌ای، بلکه بازخوانی یک الگوی تکرارشونده در تاریخ قدرت در ایران است: الگویی که در آن، خودِ دولت بیش از آن‌که راه‌حل بحران باشد، به نشانه‌ای از عمق آن تبدیل می‌شود.
پس از هویدا،پایان رونق اقتصادی:
جمشید آموزگار زمانی به نخست‌وزیری رسید که دولت امیرعباس هویدا، پس از سیزده سال حضور مستمر، دیگر نه نماد ثبات، که نشانه‌ی فرسودگی ساختار قدرت سیاسی شده بود. تغییر نخست‌وزیر قرار بود این پیام را منتقل کند که نظام سیاسی و حاکمیت "متوجه نارضایتی‌ها شده" و آماده‌ی اصلاح است.
اما جامعه‌ی ایرانِ ۱۳۵۶ دیگر درگیر این پرسش نبود که چه کسی نخست‌وزیر است. مسئله عمیق‌تر از آن بود. بحران، بحرانِ نمایندگی بود. آموزگار وارث دولتی شد که سرمایه‌ی اجتماعی‌اش ته کشیده بود و زبان تکنوکراتیک و وعده‌های تعدیل اقتصادی و سیاسی، دیگر قادر به ترمیم شکاف میان حکومت و جامعه نبود.
مسعود پزشکیان نیز در وضعیتی کم‌وبیش مشابه به قدرت رسید. پس از سال‌ها سرکوب، پس از اعتراضات گسترده‌ی "زن زندگی آزادی" در سال ۱۴۰۱، پس از سقوط بی‌سابقه‌ی مشارکت سیاسی و بی‌اعتمادی فراگیر، نظام سیاسی به‌دنبال چهره‌ای بود که نه تحریک‌کننده باشد و نه رادیکال. پزشکیان، چهره ای آرام در مجلس، همان نقشی را بر عهده گرفت که آموزگار اقتصاد دان در دهه‌ی پنجاه:
"کاهش تنش، نه تغییر مسیر."
"زبان آشتی، بدون ابزار آشتی"
آموزگار از "فضای باز سیاسی" سخن می گفت ،از کاهش فشار، از اصلاح تدریجی. اما خیلی زود روشن شد که قدرت واقعی جای دیگری است. نخست‌وزیر می‌توانست سخن بگوید، اما توان تصمیم‌گیری نداشت. جامعه این شکاف را دید و به‌سرعت دریافت که تغییرات وعده‌داده‌شده، بیش از آن‌که واقعی باشند، تاکتیکی‌ و ظاهری اند.
دولت پزشکیان نیز با واژگانی مشابه سخن می‌گوید: گفت‌وگو، مدارا، شنیدن صدای مردم. اما همانند آموزگار، ابزار تحقق این زبان را در اختیار ندارد. سیاست خارجی، نهادهای امنیتی، خطوط قرمز رسانه‌ای و تصمیم‌های کلان، بیرون از دایره‌ی دولت تعیین می‌شوند .
تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که: وقتی زبان آشتی از قدرت تهی باشد،
نه به اعتماد می‌انجامد و نه به ثبات,
بلکه ناامیدی را عمیق‌تر می‌کند.
نارضایتی در لایه های درونی جامعه،
در سال ۱۳۵۶
گسترده بود ولی هنوز نام "انقلاب" نداشت. اعتراض‌ها پراکنده بود، اما نارضایتی ها بطور نامحسوس همه جا را فرا گرفته بود: دانشگاه، بازار، مطبوعات، حتی درون بوروکراسی. اما جامعه هنوز به نقطه‌ی انفجار نرسیده بود، اما دیگر به وعده‌ها هم باور نداشت.
امروز نیز با وضعیتی مشابه ولی رادیکالتر روبه‌رو هستیم. نارضایتی عمیق و سراسری است،جامعه از صندوق رأی عبور کرده، اما هنوز به بدیل سیاسی منسجمی نرسیده است. این، دشوارترین وضعیت برای هر دولتی است:
دولتی که نه پشتوانه‌ی واقعی مردمی دارد و نه اختیار تصمیم‌گیری قاطع.
در چنین شرایطی، دولت به موقعیتی معلق تبدیل می‌شود: میان مردم و قدرت حاکم، بی‌آن‌که نماینده‌ی کامل هیچ‌کدام باشد.
خطای مشترک: دیر رسیدن
مشکل آموزگار این نبود که اصلاح‌طلب بود یا نیت بدی داشت. مشکلش این بود که دیر آمده بود. جامعه‌ی ایران از مرحله‌ی اصلاحات اداری و وعده‌های تدریجی عبور کرده و به پرسش‌های بنیادی‌تری رسیده بود: مشروعیت، آزادی، و آینده.
پزشکیان نیز، فارغ از نیت شخصی یا صداقت فردی‌اش، با همان مانع تاریخی روبه‌روست. حتی اگر بخواهد، حتی اگر صادق باشد، با این واقعیت مواجه است که زمان و حوادث سیاسی جلوتر از دولت حرکت می‌کنند. تاریخ معمولاً با دولت‌های دیرهنگام مدارا نمی‌کند.
تفاوتی که نباید نادیده گرفت:
با این‌همه، قیاس آموزگار و پزشکیان یک تفاوت مهم نیز دارد. آموزگار نماینده‌ی نظامی بود که هنوز ساختار کلاسیک دولت - ملت مدرن را در اختیار داشت: بوروکراسی منسجم، ارتش یک‌دست و نظم اداری قابل پیش‌بینی.
دولت پزشکیان اما در دل نظمی عمل می‌کند که: چندپاره است،
دچار تعارض نهادی است،
و افق روشنی از آینده ارائه نمی‌دهد.
اگر دولت آموزگار آخرین تلاش برای نجات یک نظم سیاسی فرسوده بود،
دولت پزشکیان بیش از آن‌که پروژه‌ی نجات باشد،
تلاشی است برای به تعویق انداختن فروپاشی.
دولت به‌مثابه نشانه:
در هر دو مقطع تاریخی، دولت نه پاسخ "بحران", بلکه نشانه‌ی آن است. نشانه‌ای از این‌که نظام سیاسی و حاکمیت موجود عمق نارضایتی را فهمیده، اما هنوز پاسخی متناسب به آن ندارد.
تاریخ ایران بارها این صحنه را دیده است:
دولت‌هایی که برای آرام‌کردن می‌آیند،
اما خود، آینه‌ی ناآرامی می‌شوند.
و شاید مهم‌ترین درس همین باشد:
وقتی دولت‌ها دیر می‌آیند،
تاریخ زودتر از آن‌ها تصمیمش را گرفته است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy