بیژن صفسری - ویژه خبرنامه گویا
پس از چند سال سکوت نسبی در فضای عمومی، خیابانهای وطنمان، ایران، بار دیگر نشانههایی از تحرک اجتماعی و اعتراض سیاسی را تجربه میکنند. این بازگشت در ادامهی چهار خیزش بزرگ سالهای گذشته رخ میدهد؛ خیزشهایی که هر یک با هزینههای سنگین انسانی، سرکوب گسترده، زندان و اعدام پایان یافت و برای مدتی جامعه را به عقبنشینی واداشت. آن سکوت، اما نه نشانهی تسلیم، بلکه دورهای از انباشت تجربه و بازاندیشی جمعی بود.
آنچه امروز در شهرهای کشورمان دیده میشود، تکرار سادهی اعتراضات گذشته نیست. اعتراضات اخیر، اگرچه هنوز به مرحلهی اعتصاب سراسری فلجکننده نرسیدهاند، اما از نظر دامنهی جغرافیایی، تداوم زمانی و صراحت مطالبات، تفاوتهایی معنادار با دورههای پیشین دارند. حضور همزمان اعتراض در چندین شهر بزرگ، مشارکت مقطعی برخی اصناف و بازگشت شعارهای صریح براندازانه، نشان میدهد جامعه در حال آزمودن شکل تازهای از فشار اجتماعی است.
یکی از تفاوتهای مهم وضعیت کنونی با خیزشهای پیشین، تغییر در نگاه معترضان به نقش خیابان است. خیابان دیگر صرفاً صحنهی بروز خشم لحظهای نیست، بلکه بهتدریج بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار مداوم درک میشود. تجربهی شکستهای گذشته نشان داد اعتراضهای مقطعی، بدون تداوم و پیگیری، توان تغییر موازنهی قدرت را ندارند. از همین رو، مفهوم «حضور مستمر» بیش از گذشته مطرح شده است؛ حضوری تکرارشونده، قابل پیشبینی و هزینهساز، بیآنکه جامعه را به فرسودگی زودرس بکشاند.
تحولات اخیر همزمان با نوعی همگرایی محدود در میان جریانهای مختلف مخالف جمهوری اسلامی همراه شده است. این همگرایی بیش از آنکه نشانهی توافق ایدئولوژیک باشد، حاصل تمرکز بر یک هدف حداقلی مشترک است: پایان دادن به نظام سیاسی موجود و سپردن تعیین شکل حکومت آینده به رأی عمومی. اختلافها همچنان پابرجاست، اما در مقطع کنونی، بسیاری ترجیح دادهاند آنها را به تعویق بیندازند و بر عبور از وضعیت موجود تمرکز کنند.
در این میان، یک چهره و یک نماد بیش از دیگر چهرهها و نمادها در کانون توجه قرار گرفته است، و آن نماد شاهزاده رضا پهلوی است که با صدور فراخوانهایی برای اعتراض، به یکی از نقاط تمرکز بحث سیاسی بدل شده است. حامیان او این وضعیت را نشانهای از شکلگیری نوعی رهبری موقت برای دورهی گذار میدانند، در حالی که منتقدان تأکید میکنند این حمایتها عمدتاً مشروط، موقتی و تاکتیکی است و به معنای اجماع سیاسی پایدار تلقی نمیشود. آنچه فعلاً قابل مشاهده است، نه تثبیت یک رهبری بلامنازع، بلکه جستوجوی جامعه برای نقطهی تمرکز سیاسی در شرایطی سیال است.
با همهی نشانههای امیدوارکننده، تجربهی تاریخی ایران و بسیاری از جوامع مشابه نشان میدهد که هیچ لحظهای به اندازهی لحظهی امید، خطرناک نیست. درست در زمانی که جامعه احساس میکند «چیزی در حال تغییر است»، دو آفت بزرگ پدیدار میشود: شتابزدگی و سادهانگاری. شتاب برای اعلام پیروزی، و سادهانگاری نسبت به توان بقا و تطبیقپذیری ساختار قدرت. نظامهای اقتدارگرا معمولاً نه در اوج سرکوب، بلکه در لحظههایی که جامعه تصور میکند توازن قوا تغییر کرده، دست به ضدحمله میزنند؛ با فرسایش تدریجی، ایجاد شکاف در صف معترضان و تغییر تاکتیکهای کنترل.
در کنار سرکوب، فرسودگی اجتماعی نیز یکی از جدیترین تهدیدهای پیشِ روی اعتراضات است. اعتراض اگر به ریتمی غیرقابلتحمل برای زندگی روزمره بدل شود، پیش از آنکه حکومت را خسته کند، جامعه را خسته میکند. از همین رو، تداوم اعتراض لزوماً به معنای حضور دائمی و پرهزینه نیست، بلکه به معنای تنوعبخشی به اشکال کنش اعتراضی و حفظ توان بازگشت است. خیابان سرمایهای اجتماعی است که اگر یکباره مصرف شود، بازسازی آن دشوار خواهد بود.
بحث دربارهی آینده، ناگزیر مسئلهی گذار و چگونگی مدیریت آن را به میان میکشد. تأکید بر برگزاری رفراندوم آزاد برای تعیین شکل حکومت آینده، به یکی از مطالبات مشترک بسیاری از جریانها تبدیل شده است. با این حال، پرسشهایی جدی دربارهی زمانبندی، سازوکار اجرایی و تضمینهای حقوقی این فرایند وجود دارد. حافظهی تاریخی جامعهی ایران بهخوبی به یاد دارد که چگونه تعویق رأی مردم، حتی با نیت ایجاد ثبات، میتواند به بازتولید اقتدارگرایی بینجامد. از همین رو، مشروعیت هر نظم جدیدی به شفافیت مسیر گذار و تقدم ارادهی عمومی وابسته خواهد بود.
تحولات امروز ایران را نه میتوان به یک فرد فروکاست و نه میتوان بدون نقطهی تمرکز سیاسی پیش برد. تجربه نشان داده است که جنبشهایی که همهچیز را بر دوش یک نام میگذارند، در برابر خطا و فشار آسیبپذیرند؛ و در مقابل، جنبشهایی که هر چهرهای را از پیش نفی میکنند، اغلب دچار پراکندگی و فرسایش میشوند. آنچه اهمیت دارد، نه تقدیس افراد و نه حذف آنها، بلکه مشروطکردن هر نقش و هر جایگاهی به رأی و نظارت مردم است.
ادامهی حضور در خیابان، در این معنا، صرفاً اعتراض به وضع موجود نیست؛ حفظ حق نظارت جامعه بر مسیر تغییر است. خیابان زمانی نیروی سازنده میماند که هم فشار بر قدرت حاکم را حفظ کند و هم مطالبهگری از نیروهای مدعی آینده را رها نکند. آیندهی ایران نه با فحاشی ساخته میشود و نه با قهرمانسازی، بلکه با ایستادگی آگاهانه، پیگیری مداوم و پافشاری بر این اصل ساده که هیچکس بالاتر از رأی مردم نیست.

سکوت عجیب صدای آمریکا درباره رضا پهلوی

آخرین پرده رژیم؟ ادل بخوان!















